Charmed

Charmed

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 4

릴리스 정보

Charmed S04E07 Brain Drain 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
다음의 해설 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 7 Charmed زیرنویس فارسی سریال

태그

bluray
게시일: 2025-11-20
다운로드: 14
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

لعنتی، اینا هم سوختن

دیگه دستم به کار نمیره

اوه، نه، اشکالی نداره عزیزم، فقط یه کم برشته شدن

می‌دونی، راستش خودم خوشحالم که دیگه آشپز نیستی

احتمالا الان ۱۳۰-۱۴۰ کیلو بودم

شاید باید یه سری دیگه درست کنم

پایپر، یادت میاد گفتی اگه وسواس به خرج دادم، بهم بگی؟

من وسواس ندارم. فقط می‌خوام همه چیز عالی باشه، همین

آره، ولی پایپر، این یه جشن سیسمونیه نه عروسی سلطنتی

فکر نمی‌کنی داری زیاده‌روی می‌کنی؟

آخه، تو داری برگزارش می‌کنی، در حالی که دیگه با وندی صمیمی نیستی!

دقیقاً به همین خاطر دارم همه این کارا رو می‌کنم

به خدا قسم، تو این چند سال اخیر...

بیشتر از اینکه اهریمن نابود کرده باشیم، دوستی از بین بردیم

شیر داریم؟ یکی یادش رفته بود تو لیست بنویسه

باشه، خب، ما باید صبور باشیم

می‌دونی، بیشتر از یه هفته طول می‌کشه تا پیج به زندگی اینجا عادت کنه

با این حال، یه سری آداب معاشرت، عقل سلیم، قوانین هست

باید قبول کنی که داشتن قدرت سه زیر یه سقف عالیه

درسته

اونا رو بردار

چه نازه

خاله فیبی مطمئناً یه روزی دوست داره یکی از اینا رو برات بگیره

لعنتی! پیج! داری بحثو عوض می‌کنی

نه، دارم نادیده‌ات می‌گیرم

تو نمیتونی اون دختر کوچولوی قشنگت رو که تو آینده دیدیم، نادیده بگیری

و اگه حساب و کتابم درست باشه، تو و لئو بهتره، می‌دونی، همین حالا شروع کنید

فیبی، ما خیلی چیزا تو آینده دیدیم که الان دیگه اتفاق نمی‌افتند

می‌دونم، ولی این به این معنی نیست که تو نمیتونی بچه داشته باشی

تو بچه کوچولو نمی‌خوای؟

نه، در حالی که اهریمن‌ها دائم سر و کله‌شون پیدا میشه

نه نمی‌خوام. فیبی؟

این حرفتو داشته باش. پایپر، نسل‌ها از خانواده هالیول...

با اهریمن‌ها جنگیدن و بچه داشتن. این اونا رو متوقف نکرد، پس چرا تو رو متوقف کنه؟

تا حالا به ذهنت خطور کرده که شاید این به تو ربطی نداره؟

اوه، این اصلا موضوع بحث نیست. فیبی...

نظر لئو در مورد این چیه؟ من در مورد این با لئو حرف نزدم

خب، فکر نمی‌کنی باید حرف بزنیم؟ ما؟

آره، کول، چی شده؟ باشه.

سریع اتاق رو فریز کن، بعد فقط منو آن‌فریز کن

چی؟ چرا؟ فقط...

کاری که میگم رو انجام بده و بعداً توضیح میدم

اوه، لطفاً منفجرش نکن. سعی می‌کنم

بقیه اتاق هنوز فریز شده؟

کول، ما تنها کسایی هستیم که تو اتاقیم

در واقع نه. یه آفتاب‌پرست تو خونه هست

یه مارمولک؟ نگران یه مارمولکی؟

این آفتاب‌پرست یه اهریمنه

یکی که می‌تونه به هر شیئی تبدیل بشه فقط برای جاسوسی از شما

می‌خوای بگی خونه از لحاظ ماورایی شنود میشه؟

ظاهراً مدتیه همینطوره

این توضیح میده که چرا منبع مدتیه حمله نکرده

اون آفتاب‌پرست‌ها رو گذاشته تا حرکاتتون رو زیر نظر بگیرن و اطلاعات داخلی جمع‌آوری کنن

دور و برت رو نگاه کن

چی نباید اینجا باشه؟

پایپر، فکر کنم اون صندلی پیج بود. آره، می‌دونم، زشت بود

اتاق همین الان آن‌فریز شد

اون چراغ از کجا اومد؟

کول، برو عقب

لعنتی، ما همین الان اون رو درست کرده بودیم

چه اتفاقی افتاد لعنتی؟ این مبلمان کوفتی همین الان حمله کرد

می‌دونی اهریمن آفتاب‌پرست چند وقته تو خونه بوده؟

نمی‌دونم. اون چراغ حداقل سه روز، شاید هم بیشتر، اینجا بوده

فکر می‌کنی چی می‌خواد؟ بهت گفتم، جمع‌آوری اطلاعات

اما برای چی؟ چرا؟ برای حمله بعدی منبع

ببخشید، هیچ راهی هست...

که این نوع خسارت رو از بیمه منزل مون مطالبه کنیم؟

معمولاً نه. معمولاً؟

منظورت چیه، یعنی باید انتظار داشته باشم مبلمانم دوباره منفجر بشه؟

برای غیرمنتظره‌ها آماده باش

این قانون شماره یک تو عمارت هالیوله

می‌خوای بقیش رو یاد بگیری؟

شاید الان وقتش نیست

با توجه به اینکه باید راهی پیدا کنیم تا این اهریمن رو پیدا کنیم

خب، می‌تونی با استفاده از خونش اسکرایینگ رو امتحان کنی

و ما کلی از اون داریم

هرچند نمی‌دونم چه فایده‌ای داره که پیداش کنیم

هر چی که یاد گرفته، قبلاً به منبع گفته

به جز اینکه اون ممکنه بدونه نقشه منبع چیه

چطور حمله می‌کنه. اگه پیداش کنیم، ممکنه بتونیم اینو بفهمیم

می‌دونم، نظرتون در مورد جمع کردن پولامون تو یه صندوق چیه؟

تا خسارت هر کسی رو جبران کنیم، مهم نیست مال کی باشه؟

اوه، ترسوندی منو!

هی، فیبی، خیلی وقته ندیدمت

هی، متاسفم که دیر کردم. باید بریم

بریم؟ به جشن سیسمونی؟

مگه قرار نبود بیام دنبالت؟ اشتباه کردم؟

نه. نه، تو اشتباه نکردی، بکا

فقط یه سری اتفاقا اینجا افتاده

خب، دیگه چه خبر؟ هان؟ می‌خوای با سبدهای مهمونی کمک کنی؟

نه. نه

فقط، متاسفم که کاری پیش اومده و پایپر نمیتونه...

اوه، نه. بهم نگو که نمیای

همه خیلی مشتاقن که دوباره تو رو ببینن

اوه، واقعاً؟ واقعاً؟ خب، پس...

پس نمیتونیم ناامیدشون کنیم

تو راه یه چیزایی از بازار می‌گیریم

میشه یه دقیقه ما رو معاف کنی؟

چی--؟ دیوونه شدی؟ نمیتونی هنوز بری

پایپر، ما باید برای اون اهریمن اسکرایینگ کنیم

خب، برای رصد کردن که به سه تا خواهر نیازی نیست.

تو و پیج می‌تونین این کارو کنین، بعداً که پیداش کردین بهم زنگ بزنین.

پایپر. فیبی. ببینین، حرف آخر اینه که...

اگه قراره من بچه داشته باشم، اول باید یه زندگی برای خودم داشته باشم.

یعنی اول باید یه آدم معمولی باشم، بعدش یه جادوگر.

خب؟ فهمیدین؟ خوبه.

بس کنین! برین کنار!

سلام. سلام.

خداحافظ لئو! خداحافظ.

منو ناامید کردی. من باهات مخالفم.

جدا از پیدا کردن بلتهازور، هرچیزی که در مورد... یاد گرفتم...

ممکنه همش بیهوده باشه حالا که اونا تو رو لو دادن، آلاستر.

عامل غافلگیری برای موفقیت نقشه‌م حیاتی بود.

هنوزم می‌تونی از اطلاعات برای به دام انداختن یکیشون استفاده کنی.

من اطلاعاتو برای این کار نمی‌خواستم.

گرفتن کار آسونیه.

هدف نهایی گول زدن یکیشون بود تا از همه قدرتاش دست بکشه.

به خاطر همین بود که لازم داشتم یاد بگیرم...

همه‌چیز رو درباره امیدهاشون، ترس‌هاشون، رؤیاهاشون.

پس نقشه‌هاتو سریع‌تر کن.

از من برای به دام انداختن اونی که می‌خوای استفاده کن.

بالاخره، اونا الان دنبال من میان.

آره، میان، مگه نه؟

اما پس چرا واسطه رو حذف نکنیم؟

وقتشه، پیشگو.

باید همین الان بدونم.

کدوم یکی از خواهرها رو پیش‌بینی می‌کنی که بیشتر از همه در برابر نقشه‌م آسیب‌پذیره؟

خب، هر کدومشون به شیوه خودشون آسیب‌پذیرن.

اما خواهر بزرگتر ظاهراً بیشترین مقاومت رو در برابر جادو داره.

اشتیاق‌هاش ظاهراً بزرگترین نقطه ضعفشونه.

چقدر بامزه‌ست این.

اوه، پایپر، این چقدر دوست داشتنیه. از کجا گرفتیش؟

یه مغازه کوچیک تو امبارکادرو. اونا بامزه‌ترین چیزا رو دارن.

خیلی ممنون، بابت همه چی. اوه، خواهش می‌کنم.

ما خیلی حرف برای گفتن داریم. می‌دونم. حتماً.

خانما، خانما.

چی؟ هیچی.

فقط خوبه که دوباره می‌بینمتون سر و کله‌تون پیدا شده، همین.

آره، بعد از مرگ پرو یه مدتی طول کشید تا...

آره، اما منظورم اینه، حتی قبل از اون هم...

تقریباً انگار سه چهار سال گذشته کلاً ناپدید شده بودی.

آره.

اوه نه. نگو که باید بری.

نه، می‌تونه صبر کنه.

الان برمی‌گردم.

اینجا چیکار می‌کنی؟ ورود آقایون ممنوعه.

سعی کردم به گوشیت زنگ بزنم اما شارژش تموم شد.

پیج و فیبی فکر می‌کنن شیطان رو پیدا کردن.

همین الان؟ پیداش کردن؟ مطمئنی؟

آره، باید همین الان بری.

چطوری قراره بچه داشته باشیم...

اگه من حتی نتونم تو جشن سیسمونی بقیه باشم؟

چی؟ هیچی. بی‌خیال.

باشه، بیرون می‌بینمت. حداقل کاری که می‌تونم بکنم اینه که خداحافظی کنم.

وندی، متاسفم. باید برم. یه کاری پیش اومده.

الان؟ اما ما حتی هنوز کیک نخوردیم.

بهترین قسمت رو از دست می‌دی.

می‌دونم. این حکایت زندگی منه.

بعداً می‌بینمت.

پس ما یه طلسم برای نابود کردن شیطان آفتاب‌پرست داریم.

اما قراره ازش استفاده نکنیم.

نمی‌فهمم.

خب، تو فقط در صورتی نابودش می‌کنی که مجبور باشی.

هدف اینه که سعی کنیم ازش بازجویی کنیم و بفهمیم "منبع" چه نقشه ای داره.

باشه، اما فکر می‌کنم این یارو زیاد مشتاق نیست که همه‌چی رو لو بده.

اون لو می‌ده، من حواسم هست.

نه، تو نمی‌تونی بیای. اون تو رو با ما دید.

که احتمالاً یعنی "منبع" یه شکارچی جایزه بگیر آماده کرده...

که بهت حمله کنه یا بگیردت یا همچین چیزی.

خب، این که چیز جدیدی نیست. خطرناک بودنش رو کم نمی‌کنه.

پس هنوز این سؤال پابرجاست، چطوری یه شیطان رو وادار کنیم وایسه و با ما گپ بزنه؟

خب، پایپر می‌تونه منجمدش کنه.

و بعد سرشو از انجماد خارج کنه. قبلاً این کارو کرده.

نظرت چیه؟

نمی‌دونم.

چرا؟ ایده بهتری داری؟

شاید.

می‌تونیم بهش بگیم به "منبع" یه معامله پیشنهاد بده.

معامله؟ چه جور معامله‌ای؟

خب، مثلاً، اون دیگه دنبالمون نیاد، و ما هم دیگه دنبالش نریم.

چی؟

البته، این یعنی ما باید دیگه دنبال شیاطینش هم نریم.

که برای من خوبه. اینجوری تمام حمله‌های همیشگی متوقف می‌شه.

یعنی فقط منم که فکر می‌کنم سرش به جایی خورده؟

تو نمی‌تونی جدی باشی، پایپر.

در واقع، هیچ‌وقت تو زندگیم جدی‌تر از این نبودم.

بهش فکر کنین. این می‌تونه یه فرصت برای ما باشه.

که یک بار برای همیشه از شر مبارزه با شیاطین خلاص شیم.

صبر کن. چی، و فقط از سرنوشتت دست بکشی؟

از کجا می‌دونی که قبلاً بهش عمل نکردیم؟

یعنی، خدا می‌دونه که ما قبلاً کلی بی‌گناه رو نجات دادیم.

شاید همین کافیه. شاید وقتشه که جادوگرای دیگه مسئولیت رو به عهده بگیرن.

و بذارن ما به زندگیمون برسیم.

به ازای چیزی که ممکنه به دست بیاریم، ارزش امتحان کردن رو نداره؟

دیگه هیچ چیز به تعویق نمی‌افته. تعطیلات، دوستان، بچه‌ها.

من الان نمی‌تونم تسلیم بشم. ما خیلی نزدیکیم.

اگه بتونیم، باید "منبع" رو از بین ببریم.

و اگه فقط به خاطر خودمون نیست...

پس حداقل به خاطر پرو.

باشه. فقط امیدوارم ما به سرنوشت اون دچار نشیم.

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left