처음 200줄입니다.
برو
برو تو
5 قسمت
واقعا که خيلي خشني
ميدوني ما کي هستيم؟
ايل ميونگ سام چي گي
چون با قايقهاي کوچيکتون نميتونين مسافتهاي طولاني برين
از يه جزيره براي محل استراحت قاچاقچياتون استفاده ميکنين
نمک ميونگ جو،پوشش شماست
به محض اين که کمي شانس يارتون شد
مثل حرومزاده هاي بي ارزش شروع به قاچاق جنسينگ کردين
من هيچ علاقه اي به کسب و کار بي ارزش قاچاقتون ندارم
خوششم نمياد چيزي ازش بدونم
پس
"جواب يک بخشه نه يه شخص "
تو نبايد رمزُ بدوني
از کدوم خانواده اي؟
قبل از اين که کشته بشي بنال ببينم کي هستي
اگه حرف بزنم ميگي سگ داره واق ميزنه
گِنگ سِنگ
احتمالا همچين کلمه اي به عمرت به گوشت نخورده
براي همينه که اومدم واسه پشيمون کردنت
واسه متاسف شدنت بابت کارهايي که انجام دادي
ببينين اين حرومزاده چي بلغور ميکنه
اگه زبونتو ببُرم همه اش 2 اونس وزن داره
جمعش کنين
بچه ها کجان؟
کجان؟
اين کارا رو براي پيدا کردن اونا کردي؟
بايد زودتر بهت ميگفتم
اينجوري خرجم کمتر ميشد
بچه ها کجان؟
تو روحت
برو پيداشون کن
آفرين به اين جرات
بهانه بي بهانه .گرفتي؟
آدمهايي که جرات بيشتري دارن زودتر ميميرن
افتاد؟
بچه ها کجان؟
بنال
!کجان؟بچه ها کجان؟
مادر به خطا
حالا رسيديم به آخر کار؟
پسره ي مادر به خطا
کار و بار رو به راهه؟
شما ها اينجا چيکار ميکنين؟
وقتي ميپرسم بايد جواب بدي
چيزي نيست
حالا ديگه همه چي روبراهه
خوب نيست
اگه صد بار يا حتي هزار بازم اين زخمها رو ببندم
بازم حالم بد ميشه و دستام ميلرزه
معذرت ميخوام
تموم شد
اگه زخمات يکم عميق تر بود خودت نميتونستي پانسمانشون کني
اونجوري مجبور ميشدم با يه لباس زير پر از کثافت اين طرف و اون طرف برم
اگه همچين کاري بکني
مجبور ميشم نظرمو در موردت عوض کنم
با اين اوضاع حتي قبل از اين که ازدواج کنم صورتم پر از چين و چروک ميشه
يا زودتر باهام ازدواج ميکني يا
دست از اين حرص دادنهاي من برميداري که صورتم چين نيوفته
تصميمتو بگير
بچه ها
مشکلي نداشتن؟
هر وقت نميخواي جواب سوال بدي سوال ميپرسي
حتما اون ديوارهاي تاريک و حتي بيرون ديوارها
براشون جهنم بوده
ميدونم قلبت پر از آتيشه
ولي ميترسم که اين آتيش خودتو بسوزونه
ميتوني تمومش کني؟
ديروقته برو خونه
چيزي نيست
مامانم رفته معبد
داري دروغ ميگي ،مگه نه؟
نه بابا
از اين طرف
راحت باشيد
يکم بخور
ميذاري تو دهنت آب ميشه
تو هم با اين اخلاق گندت
ميدوني
چرا مردم چوسان ميگن که ساشيمي وقتي ميچسبه که ماهي رو تازه از آب گرفته باشن؟
واسه اين ميگن که هيچ چي بارشون نيست
به محض اين که خون ماهي رو خشک کني
...چي ميگن...
و بذاري...جا بيوفته آره همين
به محض اين که جا بيوفته ،سوشي آماده است
تو هم لنگه ي همون چوساني هايي
که اينطور
من که فکر ميکردم چوسان نابود شده
احتمالا يه چوسان ديگه به وجود اومده
تو ماجو هم نبودن
همينجوري ادامه بده
اگه بخواي همينجوري يکي يکي از بينشون ببري
بالاخره پيداشون ميکني
وقتي که رفته بودم دان دونگ
ميدونم اون حرومزاده هايي که منتظرم بودنُ
تو گذاشته بودي
آها،هنوزم داري از اون زمانها حرف ميزني
اين همه وقت فراموشت نشده
خوب گوش کن
به خاطر گندي که تو بالا آوردي من 300 هزار وون از دست دادم
ميدوني که و چانگ آه
من با دوتا چشمم ديدمش
يه تل پروانه اي رو سرش بود
نبوده؟
.بگذريم.من اون حرومزاده رو هم ديدم
پس اگه بتوني اون حرومزاده رو بگيري چانگ آهُ پيدا ميکني
!براي همينه که دارم ميپرسم اون حرومزاده کي بوده؟
فقط بهم بگو چه شکليه
بشين
بشين
پولي که به خاطر تو حروم شد 300 هزار وون بود
نميخواي قبل از اين که دهنمُ باز کنم پولمو پس بدي؟
بيا بيا
يه نوشيدني بخور
حرفاي زيادي دارم که بهت بگم
در مورد رِيل هاي معبد کيوميزو شنيدي،مگه نه؟
البته .از منطقه ي پونگ چون تا منطقه ي شيپون
همه ي کتابهايي که بهم دادي حفظم
افراد خيلي کمي در اثر سقوط از اون ريلها کشته شدن
معمولا به خاطر ترسشون از سخره
کم ميارن
ولي اگه داخل ريل ها سقوط کني
به جرم ترسو بودن سرزنش ميشي و گردنتو به عنوان تنبيه از دست ميدي
درسي که ريل هاي معبد کيوميزو
ميدن،رويارو شدن با ترس بشره
چيکار ميکني؟
ميشه ببينم حقيقت داره يا نه ؟
گايا
حالا ميتوني مشتهاتو باز کني
انگار تو بيشتر از من ترسيدي
...ديگه هيچوقت
همچين کاري نکن
داري چيکار ميکني؟
زدي قايق ما دو شيکُ نابود کردي هنوزم سرحال نيستي؟
فکر کردي بدنت از آهن ساخته شده؟
بالاخره قبل از پيدا کردن چانگ آه ميميري
حرومزاده ي عوضي
زودباش بخور
برادر بونگ شيک
وقتي چانگ آه 6 سالش بود
مادرمون مُرد
هيچ چي براي خوردن نداشتيم
براي همين رفتيم دنبال پدرمون
تا رسيديم به مهمون خونه ي يه مادربزرگ تو داندونگ
همونجا چانگ آهُ رها کردم
به اين اميد که يه چيزي براي خوردن گيرش مياد
تو يه مهمونخونه که غذا درست ميکردن رهاش کردم
داداش...داداش جانگ ته
اون رفته
مادربزرگ،خواهش ميکنم داداشمُ صدا بزن
خواهش ميکنم منو ببر پيش داداشم
مادربزرگ
مادربزرگ،خواهش ميکنم منو برگردون پيش برادرم
ولي
چانگ آه اومد دنبالم
داداش
فاصله ي داندونگ تا شينيجو بيشتر از چهل کيلومتر بود
چانگ آه
شبيه گداها بود
چشمهاش از گريه وَرم کرده بود
سه تا شيريني بهم داد
بعدش بهم گفت هر چي دلش بخواد
ميتونه غذا و شيريني بخوره و ديگه لازم نيست نگرانش باشم
ولي نبايد فراموشش کنم خواهر کوچيکمه
نبايد چانگ آهُ فراموش کنم
و همينجوري برگشت
اون موقع بود
که حس کردم يه حرومزاده ام
با 10 سنتي که از فروختنش به مهمون خونه به دست آورده بودم
واسه خودم برنج و سوپ براي خوردن خريده بودم
با اين کارم ،اسم آدم نميشه روم گذاشت
براي همين از اون روز به بعد
قسم خوردم که به قيمت جونم از چانگ آه مراقبت کنم
نميدونستم مردم چطور زندگي ميکنن
فقط ميدونستم که نميخوام حرومزاده اي باشم که
براي زندگي بهتر خواهرشو ميفروشه يا پدري که بچه هاشو رها ميکنه
به خودم قول دادم که حتي اگه مجبور بشم جونمو بدم
به هيچ وجه خانواده اي که با من هم خوننُ رها نکنم
ولي حالا
چانگ آهُ از دست دادم
اين شين جانگ ته ي حرومزاده
چانگ آهُ از دست داده
روي انگشت پاهات راه برو نبايد موقع راه رفتن سر و صدا درست کني
وقتي که به اتاق رسيدي دو زانو ميشيني
به هيچ عنوان بلند نميشي سوالاتُ کوتاه جواب ميدي
هيچ سوالي نميپرسي
چايي رو به سه قورت ميخوري
پولک هاي ماهي رو بايد بدون جويدن قورت بدي
نکنه فکر کرده امپراتوره
خوب حواستو جمع کن ذره اي از دستورات من تخطي نميکني
نگران نباش
من سه سال جهنمي رو اينجا گذروندم
تونستي از امتحانات باموفقت رد بشي؟
شانس يارم بود
امکان نداره با شانس بتوني آکا رو شکست بدي
ميدوني انداختن پولک ماهي تو مشروب چه مفهومي داره؟
نميدونم
پولک هاي ماهي لبه هاي تيزي دارن درست مثل چاقو
No comments yet. Be the first to leave one.