처음 200줄입니다.
ارائه اختصاصی از وب سایت "سریال باران"
کاراکترها و وقایع در این سریال کاملا ساختگی می باشند.
هر گونه شباهت با شخص و واقعه اصلی کاملا تصادفی می باشد.
"دفتر"
کانال تلگرام ما را حتما دنبال نمایید: SerialbaranTV@
شروع کنیم؟
ممکنه سوری ها چی پیدا کرده باشن؟
در ان زمان, چیز زیادی نه, پوشش ما مانعی ایجاد کرده بود.
و آن مانع پال لوفور بود.
پال واقعا در دانشگاه فرانسوی در دمشق کار میکرد.
اون کلاس تئاتر برگذار می کرد. و شبها در بار برنامه کتاب خوانی برگذار می کرد.
هوشی بزرگ این انتشار را تکرار می کرد.
تا زمانی که جنگ رخ داد.
پال لوفور آموزش را در مدرسه فرانسوی در عمان, اردن کنار گذاشت.
و سپس من اردن رو با پاسپورت واقعی خودم یعنی گیومه دبیلی ترک کردم.
سفارت هاشمییت پادشاهی اردن - دپارتمان مشاوره
شما خوب با خبر شدید.
پال لوفوری وجود داشت
یک معلم فرانسوی در اردن از اپریل تا جون 2014.
این تمام اطلاعاتی هست که ازش دستگیرمون شد.
خیلی ممنون.
دو ماه اونجا بوده,
سپس اونجا رو ترک کرده به مقصد انگلستان.
تنها همین رو می دونیم.
اگر بخوای می تونیم درخواست اطلاعات رو از بریتانیا هم بکنیم.
اما ممکنه یه مدت زمان ببره.
داستان های پوشش ما همانند موانع نامرئی عمل می کردند.
همانند شیشه جلوی ماشین در برابر حشرات.
چی میخوای؟
میخوام توضیح بدم, فکر میکنم درباره ی من اشتباه می کنی.
میدونم حس نا خوشایندی نسبت به
سوالاتم درباره ی دوست فرانسویت داری.
چه دوستی؟
پال لوفور.
اون پال لوفور من نیست.
نادیا....
از سرک کشیدن
به زندگی شخصیت لذت نمی برم.
دقیقا چی دربارش می دونی؟
بهت که گفتم, اون معلم فرانسویه,
الان کجا درس میده؟
الان درس نمیده, نویسندگی می کنه.
یک کتاب؟
یک رمان؟
اون نویسنده هست؟ منتشر شده؟
نمیدونم.
فکر کنم اولین کتابش باشه.
دیگه چی؟
فکر میکنم یه دختر هم داره.
اسمش؟
فکر کنم, "ژان"
فکر می کنی؟
کجا زندگی می کنه؟
نمی دونم.
تا حالا خونش نرفتی؟ نه.
کجا همدیگر رو ملاقات می کنید؟ بیرون.
توی رستوران ها.
بازجویی تمام شد؟
تا ساعت 4 صبح توی رستوران؟
قدم می زنیم, نوشیدنی می خوریم ...
چرا هیچ وقت خونه ی اون نبودی؟
نمیدونم.
فکر کنم توی خونه دوستش زندگی می کنه,
چه دوستی؟ نمیدونم.
هیچ چیز دربارش نمیدونی. اما اون دوستته؟
نمیدونی کجا و چه طور زندگی می کنه.
به دخترش اشاره می کنی, اما حتی نمیدونی وجود خارجی داره.
خودت ازش سوال کن.
این شمارش.
بگیر.
بهش زنگ بزن, ازش بازجویی کن.
بگیر! زنگ بزن!
میزنم.
خیلی خب, حالا تنهام بزار.
نمیخوام دیگه ببینیش.
من کاری که بخوام انجام میدم.
دیگه نمی بینیش!
نمیتونی بهم دستور بدی. این دستور نیست!
این یه تهدیده.
اگر دوباره ببینش, تو دردسر بزرگی می افتی.
گمشو!
اگر سیسلون خودش ناپدید شدن خودش رو ترتیب داده باشه؟
از بین همه, اون قطعا با کی تماس میگیره
تا اخبار رو بهش بده؟
مادرش.
چی خواهد گفت؟ "سلام من فرید هستم"
اون میدونه شنود میشه. از کد خاصی استفاده می کنه.
یا از کسی میخواد با مادرش تماس بگیره.
پشت خط,
تیم ما میتونه تشخیص بده کسی از طرف اون با کدی خاص تماس میگیره.
نه. کی می تونه؟
خودم تمام تماس ها رو بررسی میکنم.
مرسی.
گیومه.
هیئت نمایندگی الجزایر اینجا هست.
جلسه شروع شده؟
جریان چیه؟ یه فکری داریم.
بهشون بگیم یه مامور از دست دادیم, ایا پیش اوناست؟
کل سردمداران الجزایری اینجا هستند, بشینیم و کاری نکنیم؟
نمیتونیم یک واقعه دیپلوماتیک رو به خطر بندازم, چونکه تو مامورت رو از دست دادی.
بگو ایا پیش شماست, انها بهش اشاره می کنند.
یک علامتی نشان می دهند, بحثی رو شروع کن. اما انها خیلی احتیاط می کنند.
آنها منتظرن ایا ما طعمه رو می گیریم.
ممکنه تنها ما باشیم تا علائم رو شناسایی کنیم, شوخی چیزی ...
نظر تو چیه؟
اگر میخوان صحبت کنند, ما باید اونجا باشیم تا علائم رو شناسایی کنیم.
اما اگر پیش اونا نباشه, ما نباید بگیم که اون رو از دست دادیم.
باشه, می تونید بیایید داخل.
فقط به عنوان تماشاچی, قبوله؟
برمیگردم.
جلست رو با دالمس فراموش نکنی.
بفرما داخل, معرفیتون می کنم.
اقای وینسنت, رئیس ارتباطات,
اقای لابلان,
از بخش اطلاعات.
سلام.
بفرما بشینید, لطفا.
این یه تمرین مشترکه. همکاری ما رو چه طور می بینید
از نظر فرمان عملیاتی؟
به عنوان مشاهده کننده,
افسرهای شما دسترسی کامل به کل پروسه دارند.
اما طبق توافق ما به کار بیشتر نیاز داریم.
چه چیز بیشتری می خواهید؟
نقش مشاور رسمی برای افسر ارتباط ما.
تلاشم رو می کنم, اما نمیتونم تضمینی بکنم.
سیاسته دیگه.
منطق های مختلفی وجود داره, اگر متوجه منظورم باشید.
میخواهید چیزی بگید؟
نه, فقط داشتم گوش می دادم.
ببخشید, ادامه میدم.
ما تمهیدات هوایی و زمینی را پوشش دادی.
بیایید درباره ی شرایط صحبت کنیم
برای استقرار کماندو های نیروی دریایی.
ما اختیار خاصی به نیروی دریایی شما می دهیم
که در طول تمرین, زیردریایی وارد آبهای ما کنند.
امیدواریم مثل دفعه قبل ناپدید نشه.
ببخشید, متوجه نمیشم.
فقط اشاره ای به بخش تاریک, دوران جوانی ما کردم, درسته, سرهنگ؟
ناپدید شدن زیردریایی ما در سال 1972 رو به یاد نمیارین؟
نه, معلومه که نه.
یک زیردریایی در دریا ناپدید شد.
چیز ساده ای برای فراموش کردن نیست.
متوجه ام.
میتونم ادامه بدم؟
درباره تمهیدات هوایی و زمینی
توافقی که کردیم.
حالا, استقرار کماندو های نیروی دریایی ...
موسسه فیزیک زمین.
بعدا می بینمت. می بینمت.
پاکستانی یا کره ای؟
ببخشید, وقت دندان پزشکی دارم.
دارم اندازه گیری رو تمام می کنم.
چه اندازه گیری؟
میتونم ببینم؟
اینجا...
منحنی تنش...
میاد پایین.
میدونی چرا؟
جریان های اقیانوسی؟
برای دندان پزشکی موفق باشی.
ممنون.
خوب نیست.
مطمئن نیستم, مبهم بود.
دستای اون روی دستای تو مبهمه؟
روی موس,
دست من, بین دست اون و موس قرار داشت.
خجالت زده شدی؟ یه کمی.
پس داره لاس می زنه. اگر چیزی نبود, تو هم چیزی احساس نمی کردی.
مگر اینکه تو شهوتی باشی؟ فکر نمیکنم.
پس, داره لاس می زنه.
تو دردسر افتادیم.
من کاری نکردم.
به علاوه, اون ایرانیه, ازدواج کرده و کار رسمی داره.
دقیقا, تو جوانی, جدید , منع شده.
سه دلیل خوب.
چی کار کنم؟
مراقب باش.
تسلیم نشو, چون... چون که, نمیکنم.
درسته.
اگر چیزی رو باهاش شروع کنی, اون هیچ وقت تو رو به ایران نمی بره.
پس ردش کنم؟ اره.
اما به این سادگی ها نیست. اگر کاری کنی حس ناراحتی پیدا کنه,
اگر فکر کنه برات اهمیتی نداره, یا ازت متنفر بشه,
دیگه کار تمامه.
شانسی برای ایران نیست. هیچ وقت تو رو نمی بره.
پایان داستان.
پس چی کار کنم؟
اگر بازی شروع کرد, سعی کن ازش دوری کنی.
اما به شکل مناسب , ازش دوری کن.
یعنی تحقیرش کن,
در اون لحظه, دیگه ازش دوری نکن.
بزار اون بیاد سمتت.
و بعدش ...
بله؟
خواهی دید, بستگی داره به اینکه چی دوست داره.
باید خلع سلاحش کنی.
راهش رو پیدا می کنی.
بله؟
ساندرین هستم.
سلام, عزیزم.
No comments yet. Be the first to leave one.