The Bureau

The Bureau (Le Bureau des légendes)

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 1

릴리스 정보

The Bureau S01E04 720p BluRay x264-SerialBaran
다음의 해설 MMixMkv
هم اکنون عضو کانال تلگرام ما شوید ..:: @SerialbaranTV ::.. | ارائه ای از وب سایت سریال باران

태그

BluRay
x264
720p
720
게시일: 2019-08-26
다운로드: 95
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

‫ارائه اختصاصی از وب سایت "سریال باران"

‫کاراکترها و وقایع در این سریال ‫کاملا ساختگی می باشند.

‫هر گونه شباهت با شخص و ‫واقعه اصلی کاملا تصادفی می باشد.

‫"دفتر"

‫کانال تلگرام ما را حتما دنبال نمایید: ‫SerialbaranTV@

‫شروع کنیم؟

‫ممکنه سوری ها چی پیدا کرده باشن؟

‫در ان زمان, چیز زیادی نه, ‫پوشش ما مانعی ایجاد کرده بود.

‫و آن مانع پال لوفور بود.

‫پال واقعا در دانشگاه فرانسوی ‫در دمشق کار میکرد.

‫اون کلاس تئاتر برگذار می کرد. ‫و شبها در بار برنامه کتاب خوانی برگذار می کرد.

‫هوشی بزرگ این انتشار را تکرار می کرد.

‫تا زمانی که جنگ رخ داد.

‫پال لوفور آموزش را در مدرسه فرانسوی ‫در عمان, اردن کنار گذاشت.

‫و سپس من اردن رو با پاسپورت واقعی ‫خودم یعنی گیومه دبیلی ترک کردم.

‫سفارت هاشمییت پادشاهی اردن - دپارتمان مشاوره

‫شما خوب با خبر شدید.

‫پال لوفوری وجود داشت

‫یک معلم فرانسوی در اردن ‫از اپریل تا جون 2014.

‫این تمام اطلاعاتی هست ‫که ازش دستگیرمون شد.

‫خیلی ممنون.

‫دو ماه اونجا بوده,

‫سپس اونجا رو ترک کرده ‫به مقصد انگلستان.

‫تنها همین رو می دونیم.

‫اگر بخوای می تونیم درخواست ‫اطلاعات رو از بریتانیا هم بکنیم.

‫اما ممکنه یه مدت زمان ببره.

‫داستان های پوشش ما همانند ‫موانع نامرئی عمل می کردند.

‫همانند شیشه جلوی ماشین ‫در برابر حشرات.

‫چی میخوای؟

‫میخوام توضیح بدم, فکر میکنم ‫درباره ی من اشتباه می کنی.

‫میدونم حس نا خوشایندی نسبت به

‫سوالاتم درباره ی دوست فرانسویت داری.

‫چه دوستی؟

‫پال لوفور.

‫اون پال لوفور من نیست.

‫نادیا....

‫از سرک کشیدن

‫به زندگی شخصیت لذت نمی برم.

‫دقیقا چی دربارش می دونی؟

‫بهت که گفتم, اون معلم فرانسویه,

‫الان کجا درس میده؟

‫الان درس نمیده, نویسندگی می کنه.

‫یک کتاب؟

‫یک رمان؟

‫اون نویسنده هست؟ ‫منتشر شده؟

‫نمیدونم.

‫فکر کنم اولین کتابش باشه.

‫دیگه چی؟

‫فکر میکنم یه دختر هم داره.

‫اسمش؟

‫فکر کنم, "ژان"

‫فکر می کنی؟

‫کجا زندگی می کنه؟

‫نمی دونم.

‫تا حالا خونش نرفتی؟ ‫نه.

‫کجا همدیگر رو ملاقات می کنید؟ ‫بیرون.

‫توی رستوران ها.

‫بازجویی تمام شد؟

‫تا ساعت 4 صبح توی رستوران؟

‫قدم می زنیم, نوشیدنی می خوریم ...

‫چرا هیچ وقت خونه ی اون نبودی؟

‫نمیدونم.

‫فکر کنم توی خونه دوستش زندگی می کنه,

‫چه دوستی؟ ‫نمیدونم.

‫هیچ چیز دربارش نمیدونی. ‫اما اون دوستته؟

‫نمیدونی کجا و چه طور زندگی می کنه.

‫به دخترش اشاره می کنی, ‫اما حتی نمیدونی وجود خارجی داره.

‫خودت ازش سوال کن.

‫این شمارش.

‫بگیر.

‫بهش زنگ بزن, ازش بازجویی کن.

‫بگیر! زنگ بزن!

‫میزنم.

‫خیلی خب, حالا تنهام بزار.

‫نمیخوام دیگه ببینیش.

‫من کاری که بخوام انجام میدم.

‫دیگه نمی بینیش!

‫نمیتونی بهم دستور بدی. ‫این دستور نیست!

‫این یه تهدیده.

‫اگر دوباره ببینش, ‫تو دردسر بزرگی می افتی.

‫گمشو!

‫اگر سیسلون خودش ناپدید شدن ‫خودش رو ترتیب داده باشه؟

‫از بین همه, اون قطعا با کی تماس میگیره

‫تا اخبار رو بهش بده؟

‫مادرش.

‫چی خواهد گفت؟ ‫"سلام من فرید هستم"

‫اون میدونه شنود میشه. ‫از کد خاصی استفاده می کنه.

‫یا از کسی میخواد با مادرش تماس بگیره.

‫پشت خط,

‫تیم ما میتونه تشخیص بده کسی از ‫طرف اون با کدی خاص تماس میگیره.

‫نه. ‫کی می تونه؟

‫خودم تمام تماس ها رو بررسی میکنم.

‫مرسی.

‫گیومه.

‫هیئت نمایندگی الجزایر اینجا هست.

‫جلسه شروع شده؟

‫جریان چیه؟ ‫یه فکری داریم.

‫بهشون بگیم یه مامور از دست دادیم, ‫ایا پیش اوناست؟

‫کل سردمداران الجزایری اینجا هستند, ‫بشینیم و کاری نکنیم؟

‫نمیتونیم یک واقعه دیپلوماتیک رو به خطر بندازم, ‫چونکه تو مامورت رو از دست دادی.

‫بگو ایا پیش شماست, ‫انها بهش اشاره می کنند.

‫یک علامتی نشان می دهند, بحثی رو شروع کن. ‫اما انها خیلی احتیاط می کنند.

‫آنها منتظرن ایا ما طعمه رو می گیریم.

‫ممکنه تنها ما باشیم تا علائم رو ‫شناسایی کنیم, شوخی چیزی ...

‫نظر تو چیه؟

‫اگر میخوان صحبت کنند, ‫ما باید اونجا باشیم تا علائم رو شناسایی کنیم.

‫اما اگر پیش اونا نباشه, ما نباید ‫بگیم که اون رو از دست دادیم.

‫باشه, می تونید بیایید داخل.

‫فقط به عنوان تماشاچی, قبوله؟

‫برمیگردم.

‫جلست رو با دالمس فراموش نکنی.

‫بفرما داخل, معرفیتون می کنم.

‫اقای وینسنت, رئیس ارتباطات,

‫اقای لابلان,

‫از بخش اطلاعات.

‫سلام.

‫بفرما بشینید, لطفا.

‫این یه تمرین مشترکه. ‫همکاری ما رو چه طور می بینید

‫از نظر فرمان عملیاتی؟

‫به عنوان مشاهده کننده,

‫افسرهای شما دسترسی کامل ‫به کل پروسه دارند.

‫اما طبق توافق ما به ‫کار بیشتر نیاز داریم.

‫چه چیز بیشتری می خواهید؟

‫نقش مشاور رسمی برای افسر ارتباط ما.

‫تلاشم رو می کنم, اما ‫نمیتونم تضمینی بکنم.

‫سیاسته دیگه.

‫منطق های مختلفی وجود داره, ‫اگر متوجه منظورم باشید.

‫میخواهید چیزی بگید؟

‫نه, فقط داشتم گوش می دادم.

‫ببخشید, ادامه میدم.

‫ما تمهیدات هوایی و زمینی را پوشش دادی.

‫بیایید درباره ی شرایط صحبت کنیم

‫برای استقرار کماندو های نیروی دریایی.

‫ما اختیار خاصی به نیروی ‫دریایی شما می دهیم

‫که در طول تمرین, زیردریایی ‫وارد آبهای ما کنند.

‫امیدواریم مثل دفعه ‫قبل ناپدید نشه.

‫ببخشید, متوجه نمیشم.

‫فقط اشاره ای به بخش تاریک, دوران جوانی ‫ما کردم, درسته, سرهنگ؟

‫ناپدید شدن زیردریایی ما در ‫سال 1972 رو به یاد نمیارین؟

‫نه, معلومه که نه.

‫یک زیردریایی در دریا ناپدید شد.

‫چیز ساده ای برای ‫فراموش کردن نیست.

‫متوجه ام.

‫میتونم ادامه بدم؟

‫درباره تمهیدات هوایی و زمینی

‫توافقی که کردیم.

‫حالا, استقرار کماندو های نیروی دریایی ...

‫موسسه فیزیک زمین.

‫بعدا می بینمت. ‫می بینمت.

‫پاکستانی یا کره ای؟

‫ببخشید, وقت دندان پزشکی دارم.

‫دارم اندازه گیری رو تمام می کنم.

‫چه اندازه گیری؟

‫میتونم ببینم؟

‫اینجا...

‫منحنی تنش...

‫میاد پایین.

‫میدونی چرا؟

‫جریان های اقیانوسی؟

‫برای دندان پزشکی موفق باشی.

‫ممنون.

‫خوب نیست.

‫مطمئن نیستم, ‫مبهم بود.

‫دستای اون روی دستای تو مبهمه؟

‫روی موس,

‫دست من, بین دست ‫اون و موس قرار داشت.

‫خجالت زده شدی؟ ‫یه کمی.

‫پس داره لاس می زنه. ‫اگر چیزی نبود, تو هم چیزی احساس نمی کردی.

‫مگر اینکه تو شهوتی باشی؟ ‫فکر نمیکنم.

‫پس, داره لاس می زنه.

‫تو دردسر افتادیم.

‫من کاری نکردم.

‫به علاوه, اون ایرانیه, ازدواج کرده ‫و کار رسمی داره.

‫دقیقا, تو جوانی, جدید , منع شده.

‫سه دلیل خوب.

‫چی کار کنم؟

‫مراقب باش.

‫تسلیم نشو, چون... ‫چون که, نمیکنم.

‫درسته.

‫اگر چیزی رو باهاش شروع کنی, ‫اون هیچ وقت تو رو به ایران نمی بره.

‫پس ردش کنم؟ ‫اره.

‫اما به این سادگی ها نیست. ‫اگر کاری کنی حس ناراحتی پیدا کنه,

‫اگر فکر کنه برات اهمیتی نداره, ‫یا ازت متنفر بشه,

‫دیگه کار تمامه.

‫شانسی برای ایران نیست. ‫هیچ وقت تو رو نمی بره.

‫پایان داستان.

‫پس چی کار کنم؟

‫اگر بازی شروع کرد, ‫سعی کن ازش دوری کنی.

‫اما به شکل مناسب , ازش دوری کن.

‫یعنی تحقیرش کن,

‫در اون لحظه, دیگه ازش دوری نکن.

‫بزار اون بیاد سمتت.

‫و بعدش ...

‫بله؟

‫خواهی دید, بستگی داره به ‫اینکه چی دوست داره.

‫باید خلع سلاحش کنی.

‫راهش رو پیدا می کنی.

‫بله؟

‫ساندرین هستم.

‫سلام, عزیزم.

More Farsi Persian subtitles for The Bureau

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left