처음 196줄입니다.
«شهر سیلمز لات»
خیلی ممنون که اومدین، آقای اسنو
وقتی به طور کامل از لندن اومدم اینجا و توی شهر شما مستقر بشم...
به کمک شما برای بدست اوردن یک شی نهایی و حیاتی نیاز دارم
یه جعبه بزرگ که راس ساعت ۶ امروز عصر...
به بارانداز میرسه
موقع ورودش اونجا خواهید بود...
و بلافاصله جعبه گفته شده رو بار کامیونت میکنی
خب، این جعبه خیلی سنگینه
و چیزی که داخلشه بسیار قدیمی ـه
پس باید موقع جابهجاییش احتیاط کنی
در نوع خودش بینظیره
متوجه منظورم میشی، آقای اسنو؟
تا حالا بله
بعد از اینکه محموله رو تحویل گرفتی...
به خونه جدیدم میاریش...
که روی اون تپهس. میشناسیش که؟
آره
همه خونه مارستن رو میشناسن
وقتی رسیدی، باید دهلیز کناری خونه مارستن رو باز کنی...
جعبه رو داخل زیرزمین ببری...
از پلهها رد بشی و بالاخره در پشت خونه تحویلش بدی
حواسم هست که در رو برات باز بذارم
اسناد ترخیص این جعبه توی این پاکت موجود ـه...
البته به همراه دستمزدت
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
مامانبزرگم همیشه برامون داستانهایی از اینجا میگفت..
تا ما رو شیرفهم کنه
میگفت هیوبرت مارستن شیطان رو میپرستیده
برای همین به زنش شلیک کرده...
- و خودشو کشته. - یه مشت داستانن
باید ببریمش اون پایین
- توی زیرزمین؟ - آقای استریکر همینو گفت
لعنتی
ولی میخوام کامیون رو ببرم اون پشت تا بتونیم نزدیکتر بشیم...
ولی تو برو در رو باز کن
میخوای من بازش کنم؟
لعنتی
دوباره بگو این چیه؟
توی سندش نوشته بود کمده
باید کمد عجیبی باشه
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
میشه الان بذاریمش زمین؟
هیچ کوفتی رو نمیبینم، چیزی نمونده از دستم سر بخوره بیافته
لعنتی
یا خدا، هنک!
نمیبینم دارم کجا میرم!
پر از خاکه
چرا باید یه کمد پر از خاک باشه؟
نمیخوام بدونم
اه...
برش دار، بیارش این پشت، خب؟ بلندش کن
یا خدا
لعنتی
بچرخ. بچرخ
باشه. بذارش زمین. خیلی آروم
مترجمان: « داوود آجرلو و عاطفه بدوی » ::. Highbury & Atefeh Badavi .::
رویال
بیا نزدیکتر
نزدیکتر
بهم ملحق شو
رویال! گفت دلت نمیخواد بدونی، یادته؟
بیا از این خراب شده بریم
باشه. اولین روز پاییزه، ۲۳ سپتامبر ۱۹۷۵...
و شما به رادیو دابلیو وب گوش میدین. آخرین خبر بود از...
برادران رزبری که به رتبه دوم...
۲۵ آهنگ برتر پاییزمون رسیدن
این پسرها یه اجرای ویژه هالووین...
در پورتلند در ماه آینده دارن. حتما که فردا تخفیف میخورن بلیت بخرین
وای خدایا!
گم شدی، پسرم؟
نه، نه، شرمنده. اومدم گردش. قبلا این اطراف زندگی میکردم
برگشتی یه سر بزنی؟
آره
کارت چیه، یه جور نویسندهای؟
آره
یه لطفی بهم بکن، خب؟
وقتی اینجایی دردسر درست نکن. دردسر برام کار درست میکنه
دوست ندارم کار کنم
از طرف من هیچ دردسری نمیبینی
فقط اومدم اینجا یه ذره الهام بگیرم
باشه. مراقب باش
اینم از آهنگ پارسال گوردون لایتفوت...
تا در این روز زیبا غروبی سوزان رو تجربه کنین
میبینمت، رابی
بازم قهوه میخوای؟
- آره، مرسی - بفرمایین
هی، ری. یه نگاه به این بنداز
تمام مدارک رو دارم
درسته. همهش اینجاست
پس فقط مونده که بیای امضا کنی
به نظر آشنا میای
خب، کتاب چطوره؟
به نقطهای از داستان رسیدم که خواننده تصمیم میگیره...
کتاب رو تموم بکنه یا نه
آها
کمکی از دستم برمیاد؟
یه جا برای اجاره میخوام. میدونی، اگه جایی داری
فقط خودتی؟
- آره، فقط خودم. - فعلا خداحافظ
مطمئنی میخوای اینجا باشی؟
سوزان!
کی اونجاست؟
سلام! هی! لری کراکت هستم
از آشناییت خوشوقتم. کمی قهوه میل داری؟
یه قوری دیگه قهوه دم کن، سوزی. میشه؟
بهش آموزش دادم قهوه رو خوب دم کنه
اوه
قهوه میل ندارم. ممنونم
فقط داشتم از همکارتون میپرسیدم...
منشی
آره، فکر کنم توی راه یکی رو توی خونه مارستن دیدم
کسی الان اونجا زندگی میکنه؟
خب، اگه در مورد خونه مارستن میدونی...
یعنی باید بدونی تقریبا هر چیزی رو میتونم بفروشم
تقریبا ۴۰ ساله که خالی مونده
- کی خریدش؟ - یه اروپایی. کتشلوار شیکی داشت
همونی که مغازه اونطرف خیابون رو داره باز میکنه
از کجا در مورد خونه مارستن میدونی؟
اهل این اطرافی؟
اینجا بزرگ شدم و تا نُه سالگی اینجا بودم، آره
پس شاید برای همین اینقدر آشنایی
گفتی اسمت چی بود؟
بن میرز
نه، چیزی یادم نمیاد
آقای میرز، دنبال خرید جایی هستی؟
نه، فقط میخوام یه جا رو اجاره کنم
خب، مطمئنم که با زیبایی مین آشنایی دارین
شاید به عنوان سرمایهگذاری...
ایوا میلر چند تا اتاق داره
توی خیابون ریلروده
ایوا میلر. ریلرود
فهمیدم
از کتابت لذت ببری
آره، عالی پیش رفت، سوزان
دمت گرم، سوز
آره، یه ذره تکونش بدی کار میکنه
همهش از ویزل میخوام درستش کنه
کی میدونه شاید یکی از همین روزها درستش کنه
روش حساب باز نکن
رسیدیم
باشه، اگه بخوای راس ساعت ۷ صبحونه سرو میشه
شام هم معمولا ساعت ۶ آماده میشه
روز لباسشویی سهشنبهس
و حق نداری مهمون داشته باشی
گفتی چه کارهای؟ یه جور نویسنده؟
درسته. آره
پول پیش میگیرم
صبحبخیر، جیم
صبحبخیر
- بچه تازهوارد رو ببین. - خیال میکنه داره شعبده بازی میکنه
امکان نداره! راه نداره
حسابی سفتش کن
آره، باشه
رالف، خودم میتونم
امکان نداره بتونه بازش کنه
ساعتت رو آماده کن
بهم بگو کی شروع کنم
میخواد این کار رو بکنه؟
- فکر نکنم. - امکان نداره
ای لعنتی
نه
ریچی بودین ـه
- بذار کمکت کنم. - نه، نکن. از پسش برمیام
- زود باش، مارک! - میتونم
زود باش، پسر. زود باش
خدایا
به لات خوش اومدی، علف هرز
به چی نگاه میکنین؟
- صورتشو دیدی؟ - نه، روی زمین بمون! صبر کن!
- داره بلند میشه - این کار رو نکن!
نه
چی کار میکنه؟
احمق بیشعور!
بگو عمو
بگو عمو وگرنه میشکنمش
در تیمهای متفاوت
لعنت بهت!
این دو تا تازهکار هیچی نمیدونن...
این بچه سومین بار به عنوان یه تازهکار جایزه بهترین بازیکن رو برد
یه بار دیگه بریم جدا کنیم
باشه، باشه! عمو! عمو، تو بردی! عمو
عمو، منو ول گن لعنتی!
- حالا بگو یه پشکل بزرگ و زشتم - باشه
بگو!
برگردین سر جاهاتون
بعدش تصمیم بگیرین کدوم یکی از شما باید بهم بگه چطوری شروع شد
بهتره مراقب پشت سرت باشی
تازه اومده اینجا، آقای برک. نمیدونه باید از ریچی دور بمونه
عجب راهی برای معروف شدن انتخاب کردی، آقای پیتری
میتونیم تا خونه همراهش بریم چون ممکنه ریچی هوا برش داره، آقا
ریچی بودین خیال میکنه مثل رودخونه رویال میتونه عقب عقب بره
و تو آقای پیتری...
دفعه بعد که به یه نفر میگی بگو عمو و بعد گفت باید ولش کنی
No comments yet. Be the first to leave one.