처음 200줄입니다.
زخمی جرم: قتل، حبس ابد
زندان جای خیلی خاصیه
جاییه که زنی نیست
و همه تبهکارها جمع میشن
همه یه قدرتی دارن
و خشونت شدیدی هر روز هست
باشه ... ادامه بدید
ماک کین تین جرم: گرفتن رشوه، به زودی آزاد میشه
بهترین ها زنده میمونن
ظالم ترین آدم
کسیه که رئیسه
اما این فقط یه تصور غلطه
تاریک ترین روزها تموم شدن
ما به عنوان زندانی
فقط امیدواریم که در امان بمونیم
و زود بریم بیرون
اول دوستی، بعد رفاقت
ماک کین تین میبره
اون پسر بد تا دو روز دیگه آزاد میشه
هر کسی که باهاش دعوایی داره
یا فکر میکنه از من خوش تیپ تره
جلو بیاد و انتقامش رو بگیره
باشه تا سه میشمارم
زود باش باشه
سه، دو، یک
باید زودتر میومدم دیدنت
اما سرم شلوغ بود چون اینجا تازه واردم
حالا کار میکنه تو میای پیش من
میتونیم یه صحبت قشنگ داشته باشیم
تو قبلا اینجا نگهبان بودی
باید رفت و آمدها رو بدونی
تا مدیریت رو
شاید بتونی من رو راهنمایی کنی؟
تنگ هونگ چون ده سال برای رشوه
تونستی تا اینجا بیای
به نوع خودت تاثیرگذاری
به راهنمایی من نیازی نداری
این کار آسونی نیست
اما هنوز باید ادامه بدم
چرا می خواستی من رو ببینی
کی منتقل میشیم به زندان عمومی
الان دنبال اون گزینه نیستیم
من جنایتکار درجه یک نیستم
دادگاه حکم سلول انفرادی نداده
اون فکر چئون یوئن بود
اون میخواست من به حقوقم
به عنوان یه نگهبان برسم
نباید به زیر و دست های خودت یاد بدی؟
اشتباه می کنی
با ارزیابی چئونگ یئونگ موافقم
پس این تصمیم من هم هست
برای انتقال به زندان عمومی درخواست میدم
من ردش میکنم
هی
ببرش دکتر
بله قربان
بلند شو
هندونه زمستونه رو تیکه تیکه کن
و با سفیده تخم مرغ پرش کن
فهمیدم
داداش بزرگه، چقدر نمک اضافه کنم؟
مقدار درستش تا وقتی خوش مزه باشه
باشه
هندونه زمستونی رطوبت زیادی داره
برای همین نمی تونی آب زیادی بهش اضافه کنی
باشه
رولر بزرگ جرم: قتل، 30 سال محکومیت
وقتی داغه امتحانش کن
خودم درستش کردم چیز خوبیه
نظرت رو بهم بگو
به نظر کونجی میرسه، اما کونجی نیست
کاملا بی مزه ست
برای بچه ست
معلومه که بی مزه ست و چیزی نداره
عالیه، بچه باید خوب غذا بخوره
تو خیلی ریاکاری
خودت امتحانش بکن
نظر صادقانه ات رو بهم بگو
تا بتونم پیشرفت کنم
به اندازه کافی سالم به نظر میرسه
رولر بزرگ، وقتی رفتی بیرون
نوه ات ده سالش میشه
باید استیک بخوره، نه کوجی
استیک؟ کاسه برنج کلی چطوره؟
خوب به نظر میرسه
زندان بان اینجاست، به خوردن ادامه بدید
قربان یه درخواست و یه شکایت دارم
تو چت شده؟
ولش کنید، دیوونه نست
تو زخمیی، مگه نه؟
بله، قربان
این رو فقط برای خودم نمیگم
از طرف خیلی از برادرهام صحبت میکنم
ادامه بده، درخواستت چیه؟
تعقیب رو قطع میکنم
میدونی بدترین قسمت زندانی بودن چیه؟
اینکه هر ماه فقط یه دستمال توالت میگیریم
من حساب کتابش رو انجام دادم ماه 30 روزه
ما روزی فقط یه دستمال میگیریم
این برای تمیز کردنم کافی نیست
فقط دو تا دستمال برام مونده
تا هفت روز دیگه، چیزی ندارم
این درخواست دیوونه واری نیست
من فقط چهارتا دیگه میخوام، کلا هشت تا
میشه این لطف رو انجام بدی؟
همگی، شاید زندان بان بهمون هشت تا دستمال بده
خوبه
درخواستت منطقیه، بهش رسیدگی میکنم
قربان، جوابتون چیه؟
بودجه اضافی باید تصویب بشه
فورا یه درخواست رسمی می نویسم
به زودی بهتون خبر میدم
زود باش، زندان بان
من صادقانه حرف زدم اما تو داری با لحن رسمی حرف میزنی
این یه موضوع جدیه
چقدر جدی؟
قربان من به این مسائل روزانه رسیدگی میکنم
باشه لطفا یه فضای هماهنگ به وجود بیارید
بله قربان
مگه نگفتی زندان بان جدید راحته
میخواستم برم به همه اینو بگم
اون قانونی عمل میکنه باهات شوخی نمیکنم
این سخت نیست
افسر چئونگ باید اول با پول خودش چندتا دستمال بخره
این هم کار میکنه
افسر چئونگ، این براتون مشکلی نیست
دیگه چی میتونم بگم؟
همگی، وقت میبره تا زندان بان برامون دستمال توالت بخره
اما اشکالی نداره
برای حسن نیت، افسر چئونگ از پول خودش استفاده میکنه
و بهمون چهارتا دونه دستمال اضافه میده
افسر چئونگ، افسر چئونگ
طبق تشخیص من
بیمار مدت طولانی ای تو یه فضای تاریک تنگ بوده
عدم تعاملات اجتماعی، پس دچار افسردگی شدید شده
اون خیلی تهاجمی شده و به بقیه اعتماد نمیکنه
و ممکنه به خودش صدمه بزنه @Dj.Yanar
تو این موقعیت باید چیکار کنیم؟
سه تا گزینه هست
اول، بفرستیدش به قسمت عمومی
بذارید تعاملات اجتماعی عادی داشته باشه
دو، اون رو تو سلول انفرادی نگه دارید
با آرام بخش تحت درمان قرارش میدیم
تا احساساتش رو کنترل کینم
و سه....
تنهاش میزاریم و اجازه میدیم خودکشی کنه
تو انفرادی نگه اش دارید
مراقبش باشید
مطمئن بشید که داروهاش رو مصرف میکنه
تا احساساتش رو بشه کنترل کرد
این تصمیم منه
برو از برادر اسکار تشکر کن
کارت آخر، هر کدوم سه تا، عوض کن
آره
لذت ببرید
برو از برادر اسکار تشکر کن هر کدوم سه تا
ممنونم برادر زخمی
برو از برادر اسکار تشکر کن
ممنونم برادر اسکار این سخت بود
از دستش نده وگرنه میزنمت
برادر اسکار، این رو به همه میدم
این چیزیه که مونده
همین قدر؟ اون رو بده به برادر رولر بزرگه
به عنوان نشونه احترام
فهمیدم
برادر رولر بزرگه، هدیه از طرف بردار اسکار
زخمی سوپ هویج و تربچه با گوشت چطوره؟
همونه، خیلی ساده ست
خیلی حساسی
باشه، اون رو بده به بقیه
فکر خوبیه
برادرها هی
هدیه ات رو به اون مرد فرستادی؟
هنوز نه الان انجامش میدم
این یه هدیه مخصوص از طرف برادر اسکاره
باید ممنون باشی
اگه من بودم دستمال های مصرف شذه ام رو بهت میدادم
همین
هو چون جرم: تحریک به قتل، 18 سال حبس
هو چون با حمله به بقیه زندانی ها میره انفرادی
تو زندان، خیلی به خودتون زحمت ندید
فقط دعوا نکنید، این برای من دردسره
افسر وای
میخوام با هنگ صحبت کنم
تو یه زندان هستی نه ملاقاتی
برو تو
وای کوچولو
این چیه، نگهبان تنگ؟
توالت گرفته یکی رو بیار درستش کنه
نظافتچی ها کارشون تموم شده فردا بهش رسیدگی میکنم
فقط مجبورش کن انجامش بده
هو چون
به نگهبان کمک کن توالت رو باز کنه
میرم وسائل رو بیارم اما ممکنه یه مدت طول بکشه
سه تا جمله اولی
پولی که بهت قولش رو داده بودم
همه اش پرداخت شده
و تو هم قسمت خودت رو تموم کردی
ما یه گروهیم
دومی
No comments yet. Be the first to leave one.