처음 200줄입니다.
واقعاً باید تو سبک زندگیت تجدیدنظر کنی، میدونی؟
مامان، از کدوم سبک زندگی حرف میزنی؟
شراب فقط جمعهها.
و سعی کن به سبزیجات برگدار تیره هم فکر کنی.
مرد: خب واقعاً این همون معنی رو میده که...
...که دیگه هیچوقت همدیگه رو نمیبینیم.
خب، همینطوره. واقعاً همینطوره.
زن: اگه ندونم چی میخوای چطور میتونم کاری کنم؟
دختر: اون خیلی بابتش ناراحت بود، منم بهش گفتم: "ببین،"
گفتم: "تو سینه داری. هستن دیگه. ببین."
وقتی میتونه بره بیرون خوش بگذرونه، خونه موندن خندهداره...
مرد: باید برگردم تو. نه.
متاسفم.
دوستت دارم.
زن: تنفر نژادی. این زورگوییه. فقط به معلم بگو.
آره، زیادی صمیمی بودن، اینم مثل زورگوییه.
آره، همینطوره، پس فقط به معلم بگو.
چی میخوای؟ دارم برای عصرونه/چایی چیزی آماده میکنم.
فروشنده: اندی؟ اندی! این مال شماست؟
هی، رفیق!
رفیق، نمیتونی اینجا پارک کنی!
باید برگردی عقب.
مرد: تا امتحانش نکردی قضاوت نکن.
این تو یه لیوان پلاستیکی کوچیک معجزهست.
فروشنده: یه کامیون لعنتی بزرگ درست بیرون پارک شده...
خبرنگار زن: اسکاتلندیارد به ما اطلاع داده که این یک حادثه بزرگ است.
این وضعیت اضطراری یک حادثه مهم است.
هنوز فقط گفته میشود که چندین نفر زخمی شدهاند...
خبرنگار زن ۲: در حالی که پخش زنده میکنیم، مرکز لندن امشب در هرج و مرج است...
خبرنگار مرد: ...۴۰ دقیقه بعد از اون، سردرگمی زیادی وجود داشت...
مرد: ...اونها حالا میدونن...
...که تروریسم باید گزینه اصلی باشه.
زن: ...اولویتهای ما تغییر کردهاند.
مرد: ...اما مهمه که همه در این مورد با هم باشن...
پلیس مسلح! سر جای خودتون بمونید!
پلیس مسلح!
دستاتون رو ببرید بالا!
زانو بزنید!
دستاتون رو پشت سرتون!
خبرنگار مرد: تمام چیزی که تا الان میدانیم این است...
...که پلیس مردی را پس از یک حمله در سپیدهدم دستگیر کرده است.
این مرد، فاروق اردوغان، با اصالت ترکیهای، شایعه شده که...
...سرکرده گروه مسئول بمبگذاری بارو است.
همسر و فرزند آقای اردوغان نیز بازداشت شدهاند.
تیمهای پزشکی قانونی پلیس در حال بررسی یک انبار نزدیک هستند.
...عزم راسخ بازرسان...
...برای ردیابی مسئولین این حادثه.
مرد: خب، دولت در موردش چی میگه؟
آنها نمیتوانند سبک زندگی ما را تغییر دهند.
خبرنگار زن: سیمون فلوز، وکیل مدافع...
...از اظهار نظر درباره پرونده اردوغان خودداری کرد...
...در راه ورود به جلسه مقدماتی دادگاه.
جان: این قراره یه محاکمه محرمانه باشه، مگه نه؟
در پروندههای تروریسم، شرایطی وجود دارد...
...که در آن افشای شواهد در دادگاه علنی...
...میتواند به عملیات فعلی و آتی به شدت آسیب بزند.
اما شواهد حیاتی دادستان...
...از تیم دفاعی پنهان خواهد ماند.
اگه این تو هر کشور دیگهای اتفاق میافتاد،
میگفتی یه محاکمه فرمایشیه.
متهم کاملاً نماینده خواهد داشت.
اما نه توسط وکیل خودش.
در جلسه علنی، در مقابل هیئت منصفه،
او توسط وکیل خودش نمایندگی خواهد شد.
در جلسه غیرعلنی،
منافع او توسط یک وکیل ویژه نمایندگی خواهد شد.
اما واقعیت اینه که به ما گفته شده این محاکمه قرنه،
و با این حال به ما اجازه داده نمیشه تصویر کامل رو ببینیم.
پس باید سوالاتی پرسیده بشه.
روند قضایی در این کشور هست و باقی خواهد ماند...
...عادلانه و شفاف.
جان: دادستان کل، متشکرم.
مارتین رز.
کشیش: و بنابراین امروز،
ما برای سایمون سوگواری میکنیم.
و ما میپرسیم،
همانطور که او جان خود را گرفت،
آیا تنها بود؟
زیرا همانطور که هر یک از ما ممکن است بفهمیم،
این در این حبس انفرادی روح است، به عبارتی،
که تسلیم ناامیدی میشویم.
و در سایمون،
یک وکیل موفق، مردی محبوب،
میبینیم که هیچ کدام از ما مصون نیستیم،
و اینکه هر یک از ما...
...به خدا نیاز دارد.
حالا بیایید دعا کنیم.
مارتین، برای نوشیدنی به خونه میری؟
نه، باید برگردم لندن پسرم رو ببینم.
البته.
افتضاحه... سایمون.
بله.
شنیدم قراره جای اون رو تو پرونده بمبگذاری بارو بگیری.
چالش بزرگیه. خودت که میدونی.
اما خودت خوبی، نه؟ ببخشید؟
منظورم اینه که حالت خوبه؟
آه، فهمیدم. منظورم حال روحیمه.
سوال خوبیه.
با اون طلاق افتضاح و دعوای سرسختانه حضانت بچه و همهی این حرفا.
مسئله شخصیئه، میدونم، واقعاً به من ربطی نداره.
یعنی من از نظر روحی بیثباتم؟ من اینطوری نمیگم.
باید اینطوری بگی.
آخرین چیزی که دلت میخواد ببینی
یه وکیل مدافع عصبی دیگه است
که خودخواهانه قبل از شروع دادگاه، خودشو خلاص کنه.
چقدر خجالتآور میشه.
خب؟
میتونی رو من حساب کنی.
آره، به یه سیگار نیاز داشتم.
برچسبها روم اثر نمیکنن. پوستم خیلی کلفته.
از بس با عوضیهایی مثل تو کار کردم.
باشه، دولین، دوست ما بمبگذار بازار بارو.
آه. یه انسان فوقالعاده دیگه. ازش بگو.
خب، اون تو یه شهر سه گوسفندی نزدیک مرز ترکیه و عراق به دنیا اومده.
نه شناسنامه، نه مدرکی.
سال ۱۹۹۶، تو آلمان وضعیت کارگر مهاجر میگیره...
بدون مدرک؟
به خاطر حمل مواد تو برلین دستگیر میشه. مواد منفجره؟
هروئین. سال ۱۹۹۸ میاد لندن.
ازدواج میکنه، یه بچه داره.
با خواهرزنش، ماین کمال، زندگی میکنن.
سه ماه پیش اون میمونن
تا اینکه کلافه میشه و بیرونشون میکنه.
برمیگرده آلمان تا تو دوسلدورف تاکسی برونه.
۲۰۰۹، برمیگرده لندن.
۲۰۱۲، بوم.
خب، این سه سال چیکار میکرده؟
به احتمال زیاد، افراطی شده.
دادستانی پیشنهاد میکنه که
اردوغان رهبر این گروه بوده.
مارتین: معلومه که میخوان.
دو نفر تو بمبگذاری مردن، یکی هم موقع دستگیری مقاومت کرده.
موکل ما آخرین نفریه که مونده، پس نابغه شیطانیه.
دولین: یه جورایی به نفعشونه.
میشه بفهمی آیا برای ما دیره
که وکیل مدافع ویژه رو عوض کنیم؟
اون انتخاب سایمون بود، نه من.
چرا بخوایم وکیل مدافع ویژه رو عوض کنیم؟
کلودیا سیمونز-هاوِ. مطمئن نیستم که کارش خوب باشه.
تولدتون مبارک، عالیجناب.
تولدم یه هفته پیش بود.
واقعاً چرا اینجایی؟
میخوام ازتون مشورت بگیرم. بله؟
فکر میکنم باید از سمت وکیل مدافع ویژه فاروخ اردوغان استعفا بدم.
چرا باید این کارو بکنی؟
خب، یه وکیل مدافع جدید اومده.
مارتین رز. بله.
و من توسط سلفش منصوب شدم،
پس فکر میکنم دلیل موجهی برای یه تیم کاملاً جدیده.
برای تیم دفاع خیلی مخلّه.
اما در درازمدت بهتره.
پدرت این کارو نمیکرد، کلودیا.
اوه، این منصفانه نیست.
اون منافع متهم رو در اولویت اصلی قرار میداد.
من هم همینطور.
در بزرگترین و پرمخاطرهترین پرونده قتل
در تاریخ بریتانیا.
با این حال، شاید حق با توئه. چی؟
شاید باید جایگزین بشی.
نه.
اینطور نیست که من باید "جایگزین" بشم.
به خصوص که آقای رز خودش هم نظر مشابهی ابراز کرده.
کرده؟ اینطور به من گفتن.
من استعفا نمیدم.
اما قوانین خیلی واضحه.
وکیل مدافع، یعنی من،
نباید هیچ تماسی با وکیل مدافع ویژه داشته باشه
وقتی که مدارک طبقهبندیشده رو دیدی. علاوه بر این،
روابط اجتماعی یا شخصی نزدیک
به منزله به خطر انداختن محرمانه بودن محسوب میشه
مدارک محرمانه است و مجاز نیست. مارتین.
و بعد هردومون باید دنبال کار جدید بگردیم.
من وکیل مدافع ویژهام. هیچکس قرار نیست جای منو بگیره.
اگه این کارت رو غیرقابل دفاع میکنه، باشه.
خب، اگه ترجیح میدی،
میتونیم فقط به قاضی بگیم که ما با هم رابطه داشتیم.
پس، وقتی از ما پرسیده میشه
آیا موانع اخلاقی برای انجام وظایفمون داریم،
از نظر فنی، باید دروغ بگیم.
ببین، من باهاش مشکلی ندارم.
من یه آدم خودخواه، بیاصول و عوضیام،
همونطور که آخرین بار که همو دیدیم، خیلی خلاصه بهم گفتی.
من زیر سوگند دروغ نمیگم.
وقتی که مدارک طبقهبندی شده ارائه شد،
نباید همدیگه رو ملاقات کنید، نه ارتباط برقرار کنید
و نه به هیچ وجه اطلاعاتی رو به اشتراک بذارید،
و حتی نباید دیده بشید که این کارو میکنید.
وظیفه شما، خانم سیمونز-هاو،
فقط اینه که در مورد مدارک محرمانه با من صحبت کنید،
که ما در جلسه محرمانه ارزیابیش میکنیم.
آقای رز، شما این مدارک رو نمیبینید مگر اینکه من تصمیم بگیرم
که مرتبط هستن و باید افشا بشن.
قوانین رو متوجه شدیم؟
آقای رز، آیا دلیلی میدونید که مربوط باشه...
به خودتون یا شرایط شخصیتون...
که به توانایی شما برای پیگیری این پرونده لطمه بزنه...
یا ممکنه به هر شکلی لرد چنسلر رو شرمنده کنه؟
خیر، قربان.
خانم سیمونز-هاو، شما دلیلی میدونید...
که به خودتون یا شرایط شخصیتون مربوط باشه...
No comments yet. Be the first to leave one.