처음 200줄입니다.
افسانه ها میگن که یه جایی توی صحرای عراق، دفن شده
یه کتاب افسانه ای که توسط عرفای باستان نوشته شده
معروف به اسناد آکاشیک
باور عمومی بر اینه که شرح تمام وقایع مهم تاریخه
قدرت زیادی داره
اگه یکی اونو به دست بیاره، میتونه لاتاری رو برنده شه
یا حداقل استخدام رسمی بشه
مسلماً دونستن آینده، قدرت مطلق رو به آدم میده
برای همینه که از هرود تا هیتلر دنبال این اسناد بودن
اما برای پیدا کردنشون...
برای پیدا کردنشون یه نقشه لازمه
این لوح، که پارسال تو ساحل عاج پیدا شد
باور بر اینه که همین نقشه اس
گرچه کنده کاری هاش به زبانی گم شده است که هنوز رمزگشایی نشده
حتی برای دانشمندایی مثل من
اما نزدیکیم
هرکی بتونه اول رمزگشایی کنه، طول و عرض جغرافیایی دقیق رو میدونه
اسناد آکاشیک رو. خدای من، همینه!
ببخشید؟ نه نه. ببخشید
اگه دنبالم بیاین، نمایشگاه بعدی رو بهتون نشون میدم، که خیلی جالبه
رمزگشاییش کردم. بابا، بقیه نقشه
یه ترتیب جابجایی بود درست مثل چیزی که شما گفتین
و همش اینجاست. محل اسناد آکاشیک
حالا اونا میان سراغ من، درست مثل اینکه اومدن سراغ شما
اما من آماده ام براشون، بابا
هی. هی
حالش چطوره امروز؟ همونطوره
ممنون که همیشه اتاقشو اینقدر شاد نگه میداری. واقعا ازت ممنونم
اوه، قربونت. منظورم اینه، هرچی نباشه، اونم می دونه که اونا اینجان
به خاطر همینه که تو هی باهاش حرف میزنی؟
اریک، میشه تنها باهات حرف بزنم، لطفا؟
آره. بیرون
من جابجاش نمیکنم، دکتر استون. اریک، شش هفته گذشته
این مرکز برای نگهداری طولانی مدت طراحی نشده
نگهداری؟ داری راجع به پدر من حرف میزنی
و حالش بهتر میشه. و اینجا میمونه
متاسفم
اریک، صبر کن!
فکر کنم جک یه جادوگره. کی؟
جک. جک شرایدن، همون پسری که تو حراج اینترنتی دیدم، یادت میاد؟
رفتم قهوه بگیرم، اون جلوم وایستاده بود
و بعد رفتم راست سر کیوسک روزنامه فروشی، و ناگهان...
اونم همونجا بود داشت مجله میخوند
اون توی چشم به هم زدن از یه جا رفت جای دیگه
تو فکر میکنی ناپدید شد؟ خب، آره
یعنی، جادوگرای شرور این کارو میکنن دیگه، نه؟ فیبی کجاست؟
اون داره تو بیمارستان توانبخشی داوطلبانه کار میکنه
عالیه
وایسا. تو حتما باید بدونی که آیا یه تست جادوگر شرور وجود داره یا نه
من؟ من از کجا بدونم؟
خب، من...
منظورم اینه که تو یه آهنربای جادوگر شروری
هیچوقت قضیه جرمی از سرم نمیافته؟
میدونی که، تو قضیه رکس و هانا رو تو محل کار داشتی
باشه، تو اونا رو تو زندگی عاشقانه ات داری، من اونا رو سر آبسردکن دارم
چه خبر از چمدون؟ یه شب میمونم
دوست دن داره تو تاهو ازدواج میکنه
و دن ازم دعوت کرده بیام
از اون مدلایی که توی یه هتل و توی یه تخت؟
هنوز در موردش تصمیم نگرفتیم
آه، پس این فقط لباس تنیسه، نه؟
بده. ممنون
یعنی، تو که تستش کردی، نه؟ میدونی که اون جادوگر شرور نیست؟
اون جادوگر شرور نیست. هیچ گربه ای بهش پف نکرده
ناپدید نشده، سعی نکرده من یا خواهرام رو بکشه
و قدرت هامون رو بدزده، که همونطور که میدونی، یه نشونه کلیدیه
من کتاب سایه ها رو میخوام
اوه، من میارمش
سلام، عزیزم. سلام
داشتم فکر میکردم شاید بتونیم زودتر حرکت کنیم
میدونی، به ترافیک برنخوریم
زودتر برسیم تا وقت کافی داشته باشیم که...
استراحت کنیم؟ "استراحت" کلمه خوبیه
امکانش هست تو یه ساعت آماده باشی؟
بله، کاملا
موندم مشکلش چیه
من باید الان برم
فعلا
پرو! اون تست جادوگر شرور رو پیدا کردی؟
نوزده تا طلسم مرگ مخصوص جادوگرای شرور و حتی یه تست هم نیست
چی اگه یه توطئه باشه؟ جک و دن با هم کار میکنن
حرفای شیرین میزنن و تمام این مدت دارن فکر میکنن چطور ما رو بکشن
باشه، حالا داری پارانویید میشی. خب، چطور میتونیم نباشیم
با این همه جادوگر شرور و دیو که همیشه از ناکجا آباد پیدا میشن؟
عجیبه که ما به کسی اعتماد می کنیم. ولی نمیکنیم
اینه. "شنیدن افکار پنهان"؟
ما میتونیم افکار جک و دن رو فقط به اندازه کافی بشنویم
تا شک هامون رو تایید یا رد کنیم
بدون سود شخصی. صرفاً برای محافظت
باشه
چنانچه شعله سایه را روشن کند و حقیقت به ترس پایان دهد
افکار بسته را به گوش مشتاق من بگشا
باشد که دود این شمع به همه جا بپیچد
و درونی ترین صداها را به ذهنم بیاورد، در قالب گفتار
هی، اون رژ لب منه. چی، نمیتونم رژ لبتو قرض بگیرم؟
من که اینو نگفتم پرو، فقط فکرشو کردم. هرچی. یاد بگیر با بقیه شریک شی
اینو شنیدم
این میتونه خیلی خطرناک باشه. آروم باش. آروم باش
کتاب سایه ها، سوزن و جادوگرای شرور
و اریک تو دردسره. بفهم کیه. بفهم چیه
اون پسر خوشتیپ بیمارستان؟
چی؟
اریک چطوره؟ امروز دیدیش؟
کتاب سایهها چرا این پایینه، دخترا؟
جک چشمک زد. و کیت به دن فیش فیش کرد.
آره. و ما فکر میکنیم اونا ممکنه جادوگر باشن.
برای همین دنبال یه آزمایش بودیم تا بتونیم امتحانشون کنیم.
چیه، پارانوییدی؟ ما که نیستیم...
تونستیم طلسمی تو کتاب سایهها پیدا کنیم.
خب، فقط یه سوزن بهش بزن. جادوگرا خونریزی نمیکنن.
پس اگه خونی نبود، جوابتو گرفتی.
کی میدونست؟ فیبی میدونست.
طلسم رو... بهش نگو. باید برش گردونیم؟
نه، تا وقتی که واقعاً بفهمیم کی هستن.
شما دوتا خوبین؟ خب اریک چطوره؟
هنوز ازت درخواست قرار نکرده؟ نه، ولی تو دردسر افتاده.
امروز یه پیشبینی داشتم.
یه اهریمن، یا یه جادوگر، شاید با یه چیز سوزنیشکل رو انگشتش.
و داشت اون رو تو سر اریک فرو میکرد.
پس اومدم خونه ببینم با چی طرفیم.
شما دوتا برید سراغ جک و دن.
و من تو اینترنت میگردم و اگه چیزی پیدا کردم بهتون میگم.
عالیه، دور تا دورمون جادوگره.
دفعه بعد، رژ لب لعنتی خودتو بردار.
شنیدم! دوستت دارم.
ولم کن بابا!
پرو. جک، تو واقعاً اینو سر کار میپوشی؟
تند و تیز، تند و تیز.
خب، وقتی کارم اینه که جلوی یه سرور آنلاین بشینم...
و روزی ۵ میلیون بازدید از حراجیهای آنلاین رو مدیریت کنم، آره، میپوشم.
خب، چه خبره؟ ورشوانگ.
چی من؟
انتشارات ورشوانگ، اون شرکت بزرگ آلمانی.
تو مجموعه مینیاتورهای برنزی مدیرعاملشون رو اداره کردی...
...برای حراجی اینترنتی، درسته؟
مواظب باش. اون شک کرده.
آره، البته.
خب، باید چند تا برنز رو چک کنم. کی کار اعتبارسنجی تو رو انجام داد؟
اعتبارسنجی؟
تو که مجموعههای مردم رو اعتبارسنجی میکنی، مگه نه؟
بیشتر من آدما رو تو قبر میذارم یا میسوزونمشون.
آه، آره.
والت پوتوک از دانشکده طراحی برکلی بود. اون بهترینه.
اگه بفهمه دارم دروغ میگم، کارش تمومه.
خب، میدونی، یه کم دیرم شده. باید برم.
خوشحال شدم دوباره دیدمت.
اول تو میمیری.
حاضری؟
میتونی بیای تو؟
چمدونت کجاست؟ بالاست.
آهان.
جا زده. داره جا میزنه. اشکالی نداره. اصرار نکن. اصرار نکن.
ببین، تکون نخور.
باشه، این بیشتر از تو، منو اذیت میکنه.
پایپر، باید به اریک برسیم.
چی شده؟
خونریزی نداشت. خونریزی نداره. خونی نیست. هیچی نیست.
آره. البته که خونریزی نداره. اون یخ زده، خونش یخ زده.
آره. حق با توئه.
باشه، برو بالا. برو. آره.
باشه.
این دیگه چی بود؟ داری خونریزی میکنی.
فقط... یه ذرهست.
عاشق لمسشم.
اگه نمیخواد بره اشکالی نداره. مجبورش نکن.
دن، گوش کن. من واقعاً میخوام برم. ولی؟
اون داره خونریزی میکنه. خوششانسه.
سلام. گوش کن، دن باید پایپر رو قرض بگیرم.
فقط برای یه مدت کوتاه ولی زود برش میگردونم، باشه؟
چه باسنی! هی!
هی، تو دوام بیار. و من سر وقت برمیگردم.
آره، امیدوارم. فعلا.
همینه که کیت رو میترسونه. این... زنبورهای وحشی داری.
احتمالاً همینه که منم نیش زد. آره، احتمالاً.
باشه، باید برم.
بدون من نرو.
باشه، باید برم، باید برم.
بهشون میگن "کالکتورها". اونا یه جور جادوگرن.
اونا یه نژاد از جادوگرا هستن که دانش رو تخلیه میکنن.
از مغز مردم با اون انگشت عجیب غریبی که دیدم.
کتاب نگفت چطور از بینشون ببریم؟
نه، فقط گفت: "میل اونا به دانش، متحد شماست."
باشه، هرچی که معنی میده. مطمئنی اینجاست که زندگی میکنه؟
تو پرونده بیمارستان همین بود. 5D، اینجاست.
پایپر!
باشه باشه.
اوه، خدای من. اون دکتر استون، دکتر پدر اریکه.
باشه، بیایید اونو از اینجا ببریم بیرون. بعداً میفهمیم چی میخوان.
باشه، آمادهای؟
تو یه کار کوچیک کن. باشه.
از اینجا گمشو! اونو از اینجا ببر بیرون!
برو عقب.
اوه، خدای من.
باشه، بریم، بریم!
اونا پدرمو تو بیمارستان بستری کردن. عقلشو ازش گرفتن.
فکر میکنی کی هستن؟ NSA، CIA، کی میدونه؟
یه سری آدم با جلیقه ضدگلوله. سوال اینه، شما کی هستین؟
دوستیم.
آره، حتماً. اونا هم دنبال رکوردهای آکاشیک هستن.
رکوردهای آکاشیک چی هستن؟ میدونستم!
No comments yet. Be the first to leave one.