Baby Reindeer

Baby Reindeer

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 1

릴리스 정보

Baby Reindeer S01E07 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
다음의 해설 SepSensi

태그

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
게시일: 2024-04-25
다운로드: 155
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 190줄입니다.

‫این کاریه که تجاوز باهات می‌کنه، می‌دونی؟

‫برای تمام آدمای عجیب زندگی ‫به یه چسب زخم تبدیلم کرده.

‫این... زخم باز برای اوناست تا ازش دوری کنن.

‫می‌دونستم عصبانیه، و می‌دونستم که خطرناکه،

‫اما ازم تعریف می‌کرد.

‫همین کافی بود

‫یکی از مخاطب‌ها ‫بازیگوشی کرده و فیلمم رو ضبط کرده

‫و ویدیو رو توی یوتیوب بارگذاری کرده ‫و معروف شده.

‫در عرض چند هفته،

‫از روح متحرک تبدیل شدم ‫به مرکز طوفان رسانه

‫انقدر شدید بود که تقریباً متوجه نشدم

‫که مارتا دیگه ایمیل نمیده.

‫انقدر حواسم با تموم فرصت‌های کاری جدید پرت شده بود ‫که متوجه نشدم.

‫انگار یه چیزی همه‌چی رو فرا گرفته بود، ‫و من شروع به خالی شدن کرده بودم.

‫پادکست‌ها، برنامه‌های رادیویی، مکان‌های بزرگ‌تر، جمعیت بهتر

‫همه یه تیکه از من رو می‌خواستن

‫و حرفه‌ی من به یک اقدام شگفت‌انگیز تبدیل شد.

‫راستش نمی‌تونستم باورکنم که داره اتفاق میفته.

‫برای اولین بار توی زندگیم، ‫واقعاً حس کردم دارم به یه جایی می‌رسم

‫خانم‌ها و آقایان، لطفاً خوش‌امد بگید به...

‫دانی دان!

‫و هیچی مثل این نیست که ‫زندگیت انقدر آشکار خوب پیش بره

‫که به متجاوزت بفهمونی که،

‫"ریدم دهنت. نتونستی منو خرد کنی."

‫اه، خیلی ممنونم

‫حالا، برای اونایی که ویدیو پخش شده رو دیدین،

‫نگران نباشید، قرار نیست دوباره اونا رو بگم.

‫اگرچه یه نفر توی ردیف جلو هست ‫که یکم خنده‌دار نگام می‌کنه

‫امکانش هست خدمات بیاد این مرد رو بررسی کنه، لطفاً؟

‫نمی‌تونستم با تموم اتفاقاتی که ‫درجریان بود همراه بشم

‫انگار که زندگیم بعد از سه دهه شروع شده بود

‫و تنها چیزی که لازم داشتم بهش برسم ‫این بود که با خودم صادق باشم

‫جالبه که اوضاع چطور پیش رفته

‫و بعضی‌وقتا خودم رو در سقوط آزاد خوشبختی می‌بینم

‫و برام سواله که چی درونم بود ‫که برای این همه مدت نگهش داشته بود

‫چه چیزی در درونم بود که انقدر می‌ترسید.

‫سلام

‫نمی‌خواستم دوباره باهات صحبت کنم،

‫اما می‌خوام با توجه به چیزی که روی صحنه گفتی ‫یه سری چیز ساده رو بگم

‫والدینت درباره‌ی اطلاعات توی ویدیو می‌دونن، ها؟

‫همجنسگرایی و کیر آویزون یه نفر نصفه بیرون تو

‫خب، باید بهشون بگم؟

‫احتمالاً عادلانه‌ست که بدونن پسرشون ‫یه همجنسگرای فاحشه‌ست.

‫این کمترین چیزیه که به خاطر ‫چیزایی که دربارم گفتی حقته

‫نمی‌تونم بیان کنم که چقدر ‫از این‌که اون‌طوری دربارم گفتی عصبانیم

‫و درست این‌طوری، در بدترین زمان ممکن،

‫در مهم‌ترین لحظه‌ی زندگی حرفه‌ایم،

‫مارتا شماره‌م رو گرفت.

‫چطور می‌تونستم بذارم شماره‌م رو بگیره؟

‫ ‫

‫یک پیام جدید.

‫می‌دونی، من پدر مادرت رو تنها گذاشتم

‫چون براش وقت نداشتم،

‫اما فکرمی‌کنم بخوان همچین اطلاعاتی رو بدونن.

‫فکرنمی‌کنم بابات از اونایی باشه که بپذیره.

‫نمی‌تونم بگم که مارتا داره بلوف می‌ژنه

‫یا واقعاً کاری به بدی گفتن به خونواده‌م می‌کنه یا نه

‫به‌هرحال، چندین روز ارتباطم رو باهاش قطع کردم ‫و برنامه ریختم.

‫فقط باید قبل از اون به پدر و مادرم می‌رسیدم.

‫مترجم: سپـهـر طـهـمـاسـبـی ‫@SepSensiSubs :تلگرام

‫ببینید، من، ام...

‫نمی‌دونم این رو... دیدین یا نه...

‫یه ویدیو از من ‫توی فضای آنلاین پخش شده

‫نه، من دیگه توی فضای مجازی نیستم، و پدرت...

‫یه احمق کوفتی نیست

‫باشه. ممنون. ام...

‫خب...

‫یه ویدیوئه که من...

‫به خیلی چیزا اعتراف کردم.

‫من فقط...

‫فقط... خیلی گیج شدم

‫و، ام من...

‫واقعاً دیگه هیچی نمی‌دونم، ‫اما دارم سعی می‌کنم

‫ازش عبور کنم.

‫فکرنمی‌کنم من... دیگه دگرجنسگرا نیستم. ام...

‫فکرکنم احتمالاً

‫شاید دوجنسگرا باشم.

‫به‌هرحال، این یه مسیره، اما...

‫مسیریه که من... باید با حمایت شما توش قدم بذارم.

‫این چندسال گذشته واقعاً سخت بودن.

‫و فکرمی‌کنم حالا یه انتخاب دارید

‫بین...

‫بین یه پسر دوجنسگرا یا... یه پسر همجنسگرا، یا هرچی که بشم

‫یا یه پسر مرده، چون دیگه نمی‌تونم از پسش بربیام.

‫دیگه نمی‌تونم توی خودم نگهش دارم.

‫اوه، عزیزم، آروم باش.

‫با همچین گزینه‌هایی، هیچ سوالی درکار نیست ‫که ما کدوم رو انتخاب می‌کنیم.

‫فقط... لطفاً، بذارید حرفمو تموم کنم.

‫و یه جورایی... توی ویدیو راجع به چیزای دیگه هم حرف می‌زنم.

‫من، ام...

‫من...

‫توسط یه مرد بهم تجاوز شد.

‫اوه خدای من.

‫من خوبم، باشه؟ قسم می‌خورم

‫اما توی این ویدیوی آنلاین راجع بهش صحبت کردم، ‫و حالا همه می‌دونن

‫فقط به شدت احساس خجالت می‌کنم

‫و فکرکنم هیچ‌وقت نمی‌خواستم شما بدونید

‫چون نمی‌خواستم پیشتون کوچیک بشم،

‫می‌دونید...

‫...به عنوان یه مرد

‫اوه، عزیزم، البته که این‌طور نیست.

‫هراتفاقی که بیفته، تو پسرمایی.

‫خودمو کمتر از این حرفا می‌بینم

‫این‌که گذاشتم همچین اتفاقی برام بیفته.

‫اما این تو نبودی که گذاشتی این اتفاق بیفته. ‫نباید خودتو سرزنش کنی.

‫منو کمتر از یه مرد می‌بینی؟

‫چی؟

‫من رو کمتر از یه مرد می‌بینی؟

‫اه، خب، نه

‫من توی کلیسای کاتولیک بزرگ شدم.

‫اه، ببخشید، من... من...

‫نمی‌فهمم.

‫خدای من. من...

‫نمی‌دونم چی بگم.

‫لازم نیست چیزی بگی.

‫فقط بدون که ما همیشه اینجاییم.

‫اوه، عزیزم، خیلی متاسفم.

‫اون شب دوازده ساعت خوابیدم ‫و توی یه روز جدید بیدار شدم

‫یه جورایی حس سبکتری داشتم.

‫حتی از آرامش ناگهانی ‫که درون خودم پیدا کردم شگفت زده بودم.

‫چندروز بعد رو توی اسکاتلند با گوشی خاموش گذروندم ‫و از سکوت لذت بردم.

‫همه‌چی رو به پدر و مادرم گفتم. ‫تری، مارتا، دارین

‫در تموم عمرم انقدر احساس آرامش نکرده بودم.

‫دیگه نیازی به ترسیدن نبود

‫هیچ‌وقت لازم نبود.

‫و زمانی که دوباره سوار قطار شدم،

‫واقعاً حس می‌کردم که ‫هیچی سرراهم نیست.

‫البته هیچی جز مارتا

‫با اون تراجنسی موفق باشی.

‫آره، ممنون، بابا. فقط... ممنون

‫می‌تونید برید.

‫خدای من.

‫به پیغام‌گیر خوش‌آمدید.

‫50پیام جدید دارید.

‫اولین پیام جدید.

‫مثل یه جونور اونجا وایسادی،

‫جلو چشمم اون هرزه رو نگه داشتی

‫کیرت عملاً توشه،

‫و ازم انتظار داری چیکار کنم؟

‫همین الان که اینجا وایسادم ‫داره بهم زنگ می‌زنه.

‫- می‌تونم ببینم، آقای دان. ‫- پس یه کاری کن.

‫قطعاً نمی‌تونی توی یه روز این همه به یه نفر زنگ بزنی.

‫خب، نه، نمی‌تونید، اما مشخصاً با شماره‌های ناشناس،

‫خیلی سخت می‌شه اثبات کرد ‫که واقعاً کی داره زنگ می‌زنه.

‫پس داری میگی که می‌تونم ‫به کسی که می‌بینم، هرچندباری که می‌خوام زنگ بزنم،

‫و تا زمانی که شمارم رو حفظ کنم، ‫آزادم هرکاری می‌خوام بکنم؟

‫تو که قصدشو نداری؟

‫نه، همچین قصدی ندارم.

‫دارم به این نکته اشاره می‌کنم. ‫این رفتار نباید مجاز باشه

‫اصلاً شمارت رو از کجا آورده؟

‫دیگه ایمیل نمی‌داد، منم یه پیغام دردسترس نیستم خودکار گذاشتم،

‫و حتماً... بهش جواب داده.

‫باید دردناک باشه.

‫بعد از این‌که این همه مدت تونستی دور نگهش داری ‫انقدر راحت برگشته

‫این چطور قراره کمکی کنه؟

‫چی... اه...

‫شماره تلفنش چی؟ ‫سعی کردی مسدودش کنی؟

‫البته که سعی کردم. ‫نمی‌تونی شماره‌های ناشناس رو مسدود کنی

‫تو باید اینو بدونی.

‫نمی‌تونی بری بشینی و تمام ‫پیغام‌هایی که گذاشته رو گوش کنی؟

‫نمی‌تونیم این تعداد پیغام صوتی گوش کنیم. ‫منابعش رو نداریم

‫اه خدای من. خب چی؟ فقط شماره‌م رو عوض کنم ‫و دوباره بذارم برنده شه؟

‫خب، یه راه دیگه هست.

‫حالا، می‌خوام این بین خودمون بمونه، اما

‫شاید منطقی باشه که شماره‌ت رو حفظ کنی

‫و منتظر بمونی تا یه چیزی بگه ‫که بتونیم برای تسریع پرونده ازش استفاده کنیم.

‫جدی میگی؟

‫صرفاً یه پیشنهاده.

‫برو خونه. لحظاتی که ‫یه چیز تهدیدآمیز میگه رو علامت گذاری کن

‫روزانه پیغام صوتی‌های متعددی برات میذاره

‫این احتمال وجود داره ‫چیزی بگه که بتونیم استفاده کنیم

‫- اولین پیغام جدید. ‫- می‌خوام باهات روراست باشم...

‫درطول چند ماه بعد، پیغام‌های مارتا تبدیل به پادکست زندگیم شده بود.

‫توی تمام مسیر اتوبوس، همه‌ی مسیرهای مترو

‫و توی خیابون بین جلسات بهش گوش می‌دادم.

‫تموم مدت توی گوشم بود.

‫چیزی که درباره‌ی رازداری گفتم رو یادت نره.

‫پیغام‌های صوتیش مثل یه مرور

‫روی کل رابطه‌مون بود.

‫وقتی درمورد آویز کردن پرده‌ها حرف می‌زدی،

‫فکرمی‌کردم یه برنامه سکس یک شبه تو ذهنت داری.

‫همه‌چی رو کاملاً شفاف یادش مونده

‫اون برنامه‌ای که ‫اون روز اجرا کردی رو یادته؟

‫صحبت‌ها، خنده‌ها

‫وعده‌های دروغین

‫شوکه شدم همچین کاری کردی

‫نمی‌تونستم معنایی که از نامحتمل‌ترین مکان‌ها

‫به دست میاورد رو باور کنم

‫تو اون روز تسلیمم شدی، نه؟ کنار آب

More Farsi Persian subtitles for Baby Reindeer

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left