처음 200줄입니다.
ببر بنگال.
داره دنبال شکار میگرده.
شاید یکی از این گوزنها.
اما کوچکترین صدایی از طرف او
ممکنه بهشون هشدار بده.
باید جای دیگه امتحان کنه.
جنگلهای دنیا
خونهی دو سوم از همهی گونههای پستانداران هستند.
برای اونها، مهمترین زیستگاه از بین همهست.
آفریقای استوایی.
شامپانزهها.
این شامپانزهی جوان یه تودهی زنبور رو پیدا کرده.
از یه سوراخ توی درخت میان.
و میدونه که ممکنه یه چیز شیرین اونجا باشه.
اما خوب محافظت شده.
نر آلفا نوع زنبوری رو میشناسه که نیش نمیزنه.
اما اونا زیر زمین زندگی میکنن.
پس برای اینکه عسلشون رو به دست بیاری، به یه ابزار نیاز داری.
یه چوب صاف باید کار رو راه بندازه.
اگه طولش مناسب باشه.
بوییدن بهش نشون میده که یه جایی اون پایین عسل هست.
پیداش کرد!
پیداش کرد - و بقیه باید صبر کنن.
به به!
خوب به نظر میرسه.
شاید برای دو نفر هم باشه؟
ظاهراً نه.
شاید یه کم ازش جا گذاشته باشه.
نه.
اما بالای درختها شکار پر و پیمونتری هست.
مانگابیهای کلاه-قرمز.
نر آلفا بررسی میکنه.
بقیه روی زمین میمونن.
و از مانگابیها جلو میافتن.
و بعد بعضیها بی سر و صدا از درختها بالا میرن.
تله آمادهست.
رهبر حمله میکنه.
بعضی از شکارچیها به کف جنگل برمیگردن.
تا جلوی اومدن شکارشون به زمین رو بگیرن.
میمونها وحشتزده مستقیم فرار میکنن به سمتِ...
شامپانزههایی که تو کمین نشستن.
و به دام میافتن.
شامپانزهها، پیر و جوان،
ماده و نر،
همه از این غذا سهم میبرن.
کار گروهی پیروز شده و پاداش میگیره.
جنگلهای ماداگاسکار جانوران ویژهی خودشون رو دارن.
و با هیچ جای دیگه دنیا فرق میکنه.
از عجیبترین موجودات،
پستانداران کوچیکی به اسم تنرک هستن.
بینایی ضعیفی دارن.
اما حس بویایی قویای.
و تقریباً هر موجود زندهی کوچیکی رو میخورن
که تو برگهای ریخته شده پیدا کنن.
و تقریباً همهجا میتونن غذا پیدا کنن.
یکی از اعضای کوچکتر خانواده
عقب میمونه.
و خطراتی اطرافشون هست.
مادر میفهمه که یکی از اعضای خانوادهاش نیست.
با استفاده از ابزاری خاص، اون گمشده رو صدا میزنه.
یه تیکه موی سیخشده و محکم روی پشتش،
که میتونه بلرزونه.
گمشده صدا رو میشناسه.
و به سمتش میره.
اما بزرگتر و کوچیکتر با یه جویبار از هم جدا شدن.
فقط حدود یه متر عرض داره.
اما برای یه تنرک کوچولو، این فاصلهی زیادیه.
شاید عجیب به نظر برسه، اما تنرکها میتونن شنا کنن.
حالا باید بالا بره.
انگشتای قوی و پنجههای قلابشکل
بهش کمک میکنن تا از گل لغزنده رد بشه.
دوباره به هم رسیدن.
جنگلهای بارانی ماداگاسکار گرمسیری، داغ و متراکم هستند.
جنگلهای آمریکای شمالی هم انبوهن.
اما واقعاً خیلی سردن.
اینجا خونهی گربهی دمکوتاه جنگلیه.
بالای درختها،
یه مادهی تنها چیزی رو که منتظرش بوده، دیده.
غذایی که حیاتی خواهد بود.
اگه قراره از زمستان پیش رو زنده بمونه.
جویبارها پر از تازهواردها هستن.
ماهی آزاد.
سالها رو در دریا به تغذیه گذروندن.
برمیگردن اینجا تا تخمریزی کنن.
سمورها منتظرشون بودن.
و میدونن چطور بگیرنشون.
اما گربهها مثل سمورها خز ضخیم و ضدآب ندارن.
و کمتر گربهای دوست داره پاهاش خیس بشه.
اون روی خشکی خیلی راحتتره تا توی آب.
یه درخت افتاده روی رودخونه میتونه کمک کنه.
ماهیهای آزاد رو به سمت بالادست رودخونه دنبال میکنه.
دنبال جایی میگرده که مجبورن نزدیکِ...
به کرانهی رودخونه شنا کنن.
یکی از این ماهیها ممکنه از خود اون سنگینتر باشه.
کار آسونی نیست.
خیلی بزرگه و قویه.
اما این ماهیهای بزرگ ارزش جنگیدن رو دارن.
رودخونه رو باز هم به سمت بالادست دنبال میکنه.
حالا باریکتر شده.
اما تندتر.
این میتونه شانسش باشه.
این اولین بار هست که یک گربه دمکوتاه در حال صید ماهی آزاد فیلمبرداری شده.
این یک نمایش خارقالعاده از اراده و عزمه
که اگه بخواد ماههای سرد پیشرو رو زنده بمونه، بهش نیاز داره.
همینکه دما پایین میاد،
بعضی از جنگلها رو یک لایه ضخیم برف پوشونده.
بیشتر حیواناتی که تابستون اینجا بودن،
مدتهاست که به سمت جنوب کوچ کردن.
اونایی که موندن باید زمین رو بکنن تا به گیاهان برسن
که زیر برف پنهان شدن.
اما بالا توی درختا،
یه پستاندار بدون اینکه پاهاش به زمین بخوره حرکت میکنه.
یک سنجاب سیبریایی.
اون
میتونه سُر بخوره.
یه غشای پشمالو از مچ دست تا مچ پاش کشیده شده.
تقریباً هیچ راه کارآمدتری برای حرکت کردن وجود نداره.
تو این موقع از سال،
سنجابهای ماده فقط برای خودشون غذا پیدا نمیکنن.
اونا دارن بچه هم بزرگ میکنن.
یه سوراخ لونه دارکوب قدیمی
سنجابهای کوچیک رو از دمای زیر صفر محافظت میکنه.
شیر باارزش مادرشون باید اونا رو
کل زمستون سیر نگه داره.
پنج هفته بعد،
گرمای بهار جنگلها رو متحول کرده.
وقتشه که سنجابهای کوچیک از پناهگاه لونشون خارج بشن.
اما اولین پروازها یه جورایی ترسناکن.
به نظر میاد یکی از اون جوونا مشتاقه.
و اون یکی زیاد مطمئن نیست.
اولی از درخت بالا میره در حالی که اون یکی تماشا میکنه.
هر چی بالاتر برن، بیشتر میتونن سُر بخورن.
و بعدش...
پرواز!
موفق شد!
اما اون یکی انگار اضطراب قبل از پرواز داره.
شاید فردا تلاش کنه...
جنگلهای گرم کاستاریکا.
یک صدا در سپیدهدم طنینانداز میشه.
این صدا تقریباً تا سه مایل در هر جهت میتونه حرکت کنه.
این بلندترین صدایی هست که توسط هر پستاندار خشکی تولید میشه.
و خوانندهاش؟
یک میمون زوزهکش.
یک نر غالب داره اشغال قلمرو خانوادهاش رو اعلام میکنه
تو این قسمت خاص از جنگل.
اونا میوه میخورن، اما عمدتاً برگخوار هستن.
و بیشتر برگهای این درخت رو از قبل لخت کردن.
وقتشه که حرکت کنن.
اما به ندرت به زمین میان.
مثل خیلی از میمونهای آمریکای جنوبی،
اونا یه دم چنگزن دارن
که عملاً به عنوان دست یا پای پنجم ازش استفاده میکنن.
با کمک اون، میتونن از شکافهای بزرگ عبور کنن.
زندگی کردن تو گروههای به این بزرگی،
همیشه کمکی برای جوونا وجود داره.
اما گاهی اوقات وقتی سی متر بالا هستی،
باید با توکل به خدا بپری.
قبلاً، اونا میتونستن مناطق وسیعی رو پیدا کنن
از پوشش جنگلی بدون وقفه.
اما امروز، مجبورن وارد شهرها بشن تا برگهایی رو که نیاز دارن پیدا کنن.
نر آلفا رهبر گروه هست.
پیدا کردن غذا به عهده اونه.
اینجا یه قلمرو ناشناختهست.
و اینجا بالا،
خطر وجود داره.
اونا دقیقاً نمیدونن خطرات چی هستن،
اما اونا دنبال میکنن.
دمهای چنگزنشون حالا ارزش خاصی دارن
و به کابلهای بالای سرشون میرسن.
اما اگه به بیش از یک کابل برق بدون عایق دست بزنن،
شوک الکتریکی اونا رو میکشه.
تو سه سال گذشته،
تقریباً هزار میمون اینجا دچار برقگرفتگی شدن.
اون حواسش حسابی به خانوادهاش هست.
وقتی همه با خیال راحت عبور کردن،
اونم دنبالشون میره.
بالاخره، همه میتونن غذا بخورن.
این نه تنها برای میمونهای زوزهکش ضروریه،
بلکه برای خیلی از درختایی هم که ازشون تغذیه میکنن، مهمه.
که هم برای گردهافشانی گلها به اونا وابسته هستن،
و هم برای پخش کردن دانههایی که میوهها دارن.
این یک همکاری هست که برای هر دو طرف سود داره.
و هیچجای دیگه این وابستگی متقابل
بین گیاهان و پستانداران چشمگیرتر از این نیست
تا اینجا تو آفریقای مرکزی.
این خفاشهای میوهخوار کاهیرنگ
از اون سر قاره پرواز کردن
تا فقط از این تیکه کوچک خاص
جنگلهای زامبیا دیدن کنن.
خفاشها تنها پستاندارانی هستن که قدرت پرواز دارن.
و این بهشون امکان میده که به جنگلهای زامبیا سر بزنن
دقیقاً تو زمانی که درختان میوه دارن میرسن.
جای خوابشون یه مکان شلوغه.
و خفاشها هم، مثل همه ما، کارهایی دارن که باید انجام بدن.
یک چیز مسلمه:
بهتره تو شاخههای پایینی نباشی.
گرمای روز تموم شده
و همینکه نور کم میشه، خفاشها شروع به پرواز میکنن.
با راهنمایی حس بویایی قویشون،
به دنبال میوه میرن.
No comments yet. Be the first to leave one.