처음 171줄입니다.
...زیاد از دست دا اون
عصبانی نباش
خودت رو هم اذیت نکن
...به خاطر اینه که عشق اولته
اون صادقانه حرفشو زده
...وقتی من
تو دوره راهنمایی بودم
یه نفر بود که دوستش داشتم
،به دوستام دربارش گفتم
و همه فکر کردن عجیبه
چون یه پسر بود
...اون موقع بود که فهمیدم
"که اینطور"
"این چیزیه که نباید به دیگران بگم"
"نمیتونم در این باره روراست باشم"
...احساسی که اون موقع داشتم
احتمالا حسیه که دا اون الان داره
،میترسه که بقیه ازش نا امید بشن
پس براش خیلی سخته که صادقانه حرفشو بزنه
...احتمالا در قلبش رو بسته
پس خیلی شهامت میخواد تا دوباره بازش کنه
ولی اینا دیدگاه رفیق شین دا اونه
از نظر دوست وو ته کیونگ
اون فقط یه خودخواه عوضیه
هرچقدر دلت خواست میتونی ازش متنفر باشی
تا وقتی که حالت بهتر بشه
...دلت میخواد
که برات بهش فحش بدم؟
نه
...ولی
تو دوست منی؟
پس فکر کردی من چیم؟
نه، منظورم این نبود
... فقط یکم عجیبه برام که به خودت میگی
دوست وو ته کیونگ
بیخیال
خیلی فکرشو نکن
،گفتی که یه زمانی در قلبت رو بستی
و شهامت زیادی میخواد دوباره بازش کنی
...پس
دوباره در دلتو باز کردی؟
خیلی مرتب تر از اونیه که فکر میکردم
واسا بینم
...این
چیکار میکنی؟ بیا غذا بخوریم
اینو برا کی خریدی؟
برای خودم خریدمش
ازش خوشم اومد
که اینطور؟
چطور مگه؟
دوستش داری؟
آره، بامزه ست
باشه برای تو
هان؟
...تو
میتونی برش داری
زودباش، الان نولا نرم میشن
...میگم
...خب پس
درباره چیزی که بیرون دیدی
آها، آره باشه، به کسی چیزی نمیگم
... داستان این که تو گریه کردی رو با خودم به گور میبرم
اینکه یه راز نیست گفتی یه جور رفتار میکنی انگار چیزی ندیدی
اصلا مگه من گریه کردم؟
درسته
من هیچی ندیدم
مگه بیرون خبری بود؟
منکه هیچی یادم نمیاد
ممنون شین وو
برا چی تشکر میکنی؟
ساکت باش غذاتو بخور
جدی میگم
...اگه به خاطر تو نبود
احتمالا انقدر گریه میکردم که تو خیابون از حال برم
داری زیادی بزرگش میکنی
نه خیر
فکرشو کن
...چی میشد اگه
تو خیابون با گریه کردن از حال میرفتم و تو ۱۸ سالگی میمردم؟
باشه حالا، زودباش غذاتو بخور
خانوادت چی؟
اونا نمیان خونه؟
نه، رفتن دیدن مادربزرگم
پس میشه اینجا بخوابم؟
هان؟
چرا؟
آخه دیروقته
دیگه اتوبوس ها دیگه کار نمیکنن
و من تاحالا خونه دوستام نخوابیدم
حتی اولین باره که اومدم خونه یکی از دوستام
همیشه دوست داشتم انجامش بدم
...تو فیلما
بچه ها خونه دوستاشون میمونن و خوش میگذرونن
ببخشید
ناراحت شدی؟
پس یه تاکسی میگیرم میرم خونه
نه
میتونی اینجا بخوابی
باشه
قراره کلی حال کنیم
خیلی وقته که فیلم ندیدم
چرا؟ با فیلم دیدن حال نمیکنی؟
چرا حال میده
چه ژانر فیلمی دوست داری؟
... بزا فکر کنم، من
بیا سر سه هردو با هم بگیم چه ژانری دوست داریم
باشه
بزار فکر کنم
اولین چیزی که بیاد به فکرت یعنی اونو دوست داری
باشه، آماده ای؟
یک، دو، سه
رومانتیک
ای نامرد؟ چرا تو هیچی نگفتی؟
ببخشید، میخواستم سربه سرت بزارم
خداییش! نو شین وو
فیلم رومانتیک دوست داری؟
فکر میکردم از فیلم اکشن خوشت بیاد
اونم دوست دارم
خوب تو چی؟
تو چه ژانری دوست داری؟
منم رومانتیک دوست دارم
به نظر تو یه چیز تفاهم داریم
چی شده؟
یهو یه چیزی به خاطرم اومد
دنبال چیزایی که با هم تفاهم داری بگردی
و همدیگه رو بیشتر بشناسی
هردوش تو زمانی که داره بهت خوش میگذره
یه بخشی از دوست هم شدنه
دا اون در این باره بهم گفته بود
...اینجا نشستن با تو
یاد اون روز انداختم
...ممنون
که دوست من هستی
منم میخوام ازت تشکر کنم
ته کیونگ
بیا دیگه فیلمو ببینیم
من هیچی ازش نفهمیدم
بیا بزنیم از اول ببینیم
پس هیچ خبر دیگه ای نیست، آره؟
درسته، فقط چون با ته کیونگ دوسته باهاش خوب رفتار میکنه
...من اون عکسو گرفتم چون
به نظر به هم نزدیک بودن و این بامزه بود
ولی از اونجایی که دا اون معروفه همه حسودیشون شد و شایعه پخش کردن
چرا دا اون از خودش دفاع نمیکنه؟
کافیه حقیقت رو بگه و همه چی رو حل کنه
مگه لازمه از خودش دفاع کنه؟
یه شایعه خیلی مسخرست
آره راست میگی، خنده دار میشه اگه سر همچین چیز کوچیکی بخوای از خودت دفاع کنی
من هنوز شک دارم
مگه دفعه قبل تو اتاق انجمن دست همدیگه رو نگرفته بودن؟
...برای اینه که
اونا خیلی بهم نزدیکن
لی سو هی
اینجا چیکار میکنی؟
داشتم اتفاقی که افتاد رو بهشون توضیح میدادم
از اونجایی که تو هیچی نمیگی همه براشون سوال شده
آره، میشه بگی چه اتفاقی افتاده؟
کافیه دیگه
نمیدونم چرا انقدر براتون جالبه
ولی دیگه دربارش حرف نزنین
...برای اینه که تو هیچ حرفی نمیزنی
باشه دا اون
میفهمم چی میگی خیلی ببخشید
درباره این جور آدما نگران نباش
فقط دارن از شایعه پراکنی لذت میبرن
سو هی - بله؟ -
دیگه این کار رو نکن
...فقط اینکه
...فقط خواستم با ملاحظه باشم
...خیلی ممنونم که به فکرم بودی
ولی فقط داری بدتر شایعه پراکنی میکنی
No comments yet. Be the first to leave one.