처음 166줄입니다.
مثل همیشه آروم راه میره
دوتا کاراکتر اصلی
هنرمند شوجو مانگا
و یه مجری خبر هستن
...برای روزای دانشگاهشون
دایو چان، خوبی؟
...خب
...راستش
قبل از اینکه بیام دعوا داشتیم
چی شد؟
گفت شغلم اصلا مهم نیست
سگاساکی سان
همچین حرفی زد؟
منظورش از اینکه "مهم نیست"چی بود؟
گفتن همچین چیزی به کسی که داره سخت تلاش میکنه
بدترینه
بنظرم سگاساکی سان منظورش این بوده که
حتی اگه تو
نتونی به عنوان مانگا ارتیست کار کنی
احساساتم نسبت بهت عوض نمیشن
پس نگرانش نباش
همچین چیزی
نه
اینطوری زیادی قانع کننده ست
دایو کون
میدونی بعضی اوقات کلمات به این بستگی دارن که چجوری تفسیرشون کنیم
با اینکه کلمات یکی هستن ولی میتونن معانی متفاوتی داشته باشن
بستگی به شرایط و مود خودت تو اون زمان داره
اگه حالت خوب باشه
بنظر شیرین تر میان
خب نه
بین منو اون
این شکلی نیست
درسته؟
باعث میشه خوابم بگیره
منکه خوابیدم
اولین بار که دیدمش
فکر کردم اصلا از این سیاره نیست
...حداقل
بین تمام طرحها و مجسمه هایی که تا حالا دیدم
اون زیبا ترینه
شکل گوش هاش
خط بینیش
زاویه ی فکش
لب های پرش
...حتی
شکل کره چشماش
خیلی قشنگه
سریع رفتم و
از مغازه دفتر طراحی
و مداد گرفتم
مانگا رو به عنوان سرگرمی میکشیدم
ولی این دفعه یه فرد واقعی رو داشتم میکشیدم
...و
بار اولم بود که میخواستم یه نفرو بکشم
الان
یه میل مقاومت ناپذیر حس میکنم
که بشینم و طراحیش بکنم
شاید
چون توی فضایی بودم که اون فرد خوش قیافه بود
...و همین باعث شد
دیوونه بشم
!اوه میزوکی
!اینجایی
چه خبر؟
میتونم دفترچت رو قرض بگیرم؟
دوباره؟ - چیه؟ -
یکی دیگه هم هست - چی؟ -
واقعا باید از میزوکی تشکر کنم - درسته، خیلی کمک کرد -
اون همون پسره منزویه نیست؟
چندتا دوست میخواد بنظرم
فکرمیکنه اگه همینطوری بهمون زل بزنه میریم پیشش؟
غیرممکنه
مستقیما که کار خاصی نمیکنه
!اوکیه؟
اگه یه دختر بود
احتمالا فکرمیکردم
عشق در نگاه اول بوده
...اما
اون فقط یه مرد خوشگله
و مغزم
نمیتونه هضمش کنه
اون مرد تنها نیست؟
خودشه، مرد تنها
آره؟ - همیشه بهمون نگاه میکنی -
بیا اینور، بیا حرف بزنیم
تو از امی یا چیاهارو خوشت میاد؟
یکم تشنهامه
میرم یکم نوشیدنی بگیرم
این صدها بار بهتر از اینکه توسط اونا اذیت شم
ممنونم
من چایی شیر میخوام
چای رویبوس میخورم
یکم چایی بخر
منم
میزوکی چی؟
نمیخوام
یکم تنقلاتم بخر
باشه
داشتن یه خدمتکار عالی نیست؟
عالیه
عجب عوضیایی
فکر کردم اگه اونا رو تنهایی بیاری ممکنه اذیت بشی
بده
ممنونم
بیا بریم
واقعا آروم راه میری
خیلی اینو بهم میگن
اسمت چیه؟
یو هستم
مثل کانجی حرف برگ
یو کون، ها؟
بله
...من
میزوکی سان
از کجا میدونی؟
شنیدم یکی اینجوری صدات کرد
گوشات خیلی تیزه
...بله
...خب
تنهایی خوش میگذره بهت؟
...من، نه - اونا اذیتت میکنن، نه؟ -
خب؟
نه
تنهایی خوش نمیگذره
و تو، میزوکی سان؟
من؟
اره
اصلا بهم خوش نمیگذره
این راز بینمونه، باشه؟
اون میتونه به یاد بیاره ؟
ببخشید
یو کون حالش خوب نیست
من میبرمش خونه، بفرما
میزوکی تو مجبور نیستی بری
گناه داره تنها بزاریمش، نه؟
بعدا میبینمتون
خداحافظ
بیا بریم
میزوکی خیلی مهربونه
ولی زود رفت
اشکالی نداره؟
میخوای برگردی اونجا؟
نه
عجیبه یکی مثه اون که همیشه دوستاش دورشن
داره با من قدم میزنه
نمیتونم بفهمم
فردا قراره بارون بباره
از کجا میدونی؟
ببین
...اون مسیر ابر رو
میبینی؟
اوه، اره
اونا مدتیه، اون بالا هستن
موقعی که اینجوری میشه، اکثرا معنیش اینه که
فرداش بارون میباره
موقعی که یه سیستم کم فشار نزدیک میشه
جو بالای اتمسفر مرطوبتر میشه
بنابراین مسیرای ابر به وجود میان
صورتش
یهویی خیلی نزدیک شد
...اینو فهمیدم که حتی وقتی تن صداش
به گوشم میرسید
برام چیز خاصی بود
راستش، منو میترسوند
هر بار که نزدیکم میشد، قلبم تند تند میزد
No comments yet. Be the first to leave one.