最初の172行です。
اينجا "فستيوال فضاي باز واکن" است
...بزرگترين گردهمايي متالبازها در دنيا
هر سال بالغ بر 60000 هوادار شيفته و مشتاق به دشتهاي شمال آلمان ميان و اطراق ميکنن
تا گروههاي "متال" مورد علاقه خودشون رو تمجيد و ستايش کنن
و فرقي هم نميکنه که براي ديدن گروههاي "دث "متال" آمده باشين
"يا "پاور "متال" يا "بلک "متال" يا "گوتيک متال"... و يا حتي "وايکينگ متال
...اگر شما يک هوادار جون سخت "متال" هستين
...اينجا" جاييه که بايد باشين"
،اين من هستم اسم من "سم دان" است
و همونطور که ميبينين، من هم يکي از ...هواداران جون سخت "متال" هستم
من از زمانيکه 12 سال داشتم شيفته هر چيز مرتبط با "متال" بودم
و با اينکه والدينم اميدوار بودن اين علاقه ...تنها يک برهه زماني محدود باشه... اينطور نبود
من بزرگ شدم، مدرک تحصيلي ام رو در رشته مردم شناسي گرفتم
و پس از اون بود که تصميم گرفتم فيلم مستندي درباره فرهنگ "هوي متال" بسازم
در اين فيلم، من ريشه هاي اين موسيقي رو تا نقطه شروع اون ...در شهرهاي صنعتي انگلستان و آمريکا دنبال کردم
و نشون دادم که چطور گروهاي اوليه "متال" مانند "بلک سبث"، "ديپ پرپل" و "بلو چير"
زمينه ايجاد تعداد بيشماري از زيرشاخه هاي ...موسيقي "متال" را پايه گذاري کردند
در طول اين مسير، من جمعي از قهرمانان دوران کودکي خودم رو هم ملاقات کردم
و با موسيقيدان بيشماري نيز درباره جنجالهاي موجود ...در حواشي اين موسيقي صحبت کردم
! شيطان
همينطور حرفها و صحبتهاي صدها نفر از هواداران "متال" و اينکه ...اين موسيقي چه معنا و مفهومي براي اونها داره رو شنيدم
از زمانيکه من 12 سال داشتم ...متال" براي من يک عنصر جدايي ناپذير بوده"
و اونچه که متوجه شدم اين بود که، اين جنبش زيرزميني ...بسيار بزرگتر از اون چيزيست که من در ابتدا حتي تصورش رو ميکردم
و براي يک متالباز، "متال" چيزي فراتر از صرفاً موسيقي است
...اون يک "هويت" است
پس از پخش فيلم، من با طوفاني از ايميل از طرف هواداران "متال" مواجه شدم
که از من بخاطر اداي احترام و درج منزلتي که ...اين جمعيت انساني سزاوار اون بوده تشکر کرده بودن
ولي چيزي که من رو شگفت زده کرد، تعداد کشورهاي ...مختلفي بود که اين ايميل ها از اونجا آمده بودن
بسياري از اونها از جاهايي بودن که من حتي فکرش رو هم نميکردم ...متال" در اونجا وجود داشته باشه"
منظورم اينه که من ميدونستم در خارج از اروپا ...و آمريکاي شمالي هم "متال" وجود داره
يکي از گروههاي مورد علاقه من "سپولترا" از کشور بزريل است
...همچنين من چند تا آلبوم اجراي زنده هم دارم که در ژاپن ضبط شدن
ولي حرفها و داستانهاي موجود در اين ايميل ها ...من رو در فکر فرو بردن
سالهاست که محققين مردم شناسي سرگرم مطالعه ...بر روي تاثيرات فرايند "جهاني سازي" هستن
ولي من هرگز در اين فرايند نقشي براي ...موسيقي "متال" در نظر نگرفته بودم
در حاليکه موسيقي "متال" در سرتاسر دنيا بسط و گسترش پيدا کرده
چه معاني جديدي ميتونه در خود براي هواداران و کشورهايي
با پس زمينه هاي فرهنگي، سياسي و مذهبي کاملاً متفاوت با يکديگر داشته باشه...؟
"کاملاً واضحه که بيرون از اينجا دنيايي کاملاً متفاوت از "متال ...وجود داره که من عملاً هيچ چيز درباره اون نميدونم
ولي خب، من اينجا وسط دشتهاي شمال آلمان ...پاسخي براي اين سئوالها پيدا نخواهم کرد
...پس تحقيقات مردم شناسي ام رو با خودم به روي جاده ميبرم
...تا اينکه بفهمم "متال" چطور جهاني شده
[گلوبال متال" [متال جهاني"
"ما بايد هويت خودمان را داشته باشيم"
اولين توقف من در سفرم، کشور برزيل است ...بزرگترين کشور آمريکاي لاتين
و جاييکه بسياري از مردم اون رو بيشتر بخاطر ...سواحل، فوتبال و رقص سمباي اون ميشناسن
...ولي اگر از هر هوادار "متال" در اينجا سئوال کنين
بهتون ميگه که برزيل بخاطر گستره عظيم "متال" خودش هم شهرت داره...
"پس بايد ببينيم چه اتفاقي باعث شده که "متال تا اين حد در اين کشور مطرح و بزرگ بشه...؟
...مردم بزريل در دهه هفتاد تحت يک حکومت ديکتاتوري زندگي ميکردن
و اين حکومت ديکتاتوري تقريباً 25 سال ادامه داشت
در دوران اين حکومت آزادي چنداني وجود نداشت و دسترسي به اطلاعات چندان آسان نبود
،رافائل بيتن کورت / اَنگرا] : در اون مقطع که ما خيلي جوان بوديم] پيدا کردن ساز خوب کار خيلي مشکلي بود
،بازار شکل کاملاً بسته و محدودي داشت چرا که همه چيز از خارج وارد ميشد...
حکومت ديکتاتوري بزريل در سال 1985 به پايان رسيد
در آن لحظه بود که گروهها شروع کردند به پخش اولين آلبومهاي "هوي متال" برزيلي
به اين معني که "هوي متال" به همراه دموکراسي به اينجا آمد
کلوديا آزويدو / استاد دانشگاه ريو دوژانيرو] : من فکر ميکنم که] برگزار کنندگان "راک اين ريو" تحت تأثير لحظه قرار گرفتن
و اين فستيوال رو راه اندازي کردن که حقيقتاً بسيار عظيم بود
در عرض 10 روز 1،380،000 نفر در فستيوال حاضر شدند
و در واقع اونجا بود که همه فهميدن يک "متالباز" کيه؟
...که تعدادي بسيار زيادي هم از اونها اونجا بودن
شايد امروز براي شما ذوق زده بودن براي ديدن گروه "وايت اسنِيک" خنده دار بنظر بياد
،"کمي هم مضحک هست... ولي خب، ديدن "وايت اسنِيک "آزي آزبورن"، "اسکوپيونز" و "آيرون مِيدن"
...براي يک برزيلي در سال 1985 تکان دهنده و شور انگيز بود
من نميخوام بگم که "متال" اومد که ما رو آزاد کنه
حرفم اينه که اون همون چيزي بود که ما بينهايت بهش احتياج داشتيم
...ما عاجزانه محتاج اون جوّ آزادي بيان و آزادي ارتباطات بوديم
ما مجبور شديم که با هليکوپتر بريم اونجا، چون براي رسيدن ...به اونجا انواع و اقسام موانع سر راهمون رو گرفته بودن، پس
همينطور که ما نزديک و نزديکتر ...ميشديم، يک جور دود آبي رنگ رو ديديم که داشت به هوا بلند ميشد
...ولي در واقع، اون بخاري بود که داشت از تن جمعيت بلند ميشد
همه اونهايي که اونجا بودن داشتن همراه با هم ميخوندن و خوش ميگذروندن
شما ميتونستين جمعيت کثيري رو از مردم رو ببينين ...که اون پايين داشتن از خود بيخود ميشدن
درست مثل اين بود که ما جزئي از يک جريان ...بسيار بزرگتر از خودمون هستيم
ما احساس ميکرديم که عضوي از يک خانواده بزرگ هستيم ...عضوي از يک آيين
و اونجا بود که مردم به اين ادراک رسيدن ...که اين حس دروني متعلق به اين "موسيقي" است
...موسيقي متن لحظه اي که برزيل تبديل به يک کشور تازه و آزاد شد
ما اينجا در سائو پائولو، برزيل هستيم ...الان مقابل "گراندس گالرياس" هستيم
...که به نام "گالري راک" هم معروف است
و فکر کنم وقتيکه يک بازار کامل رو به محصولات "متال" اختصاص بدن
...ميشه فهميد که "متال" وجهه گسترده اي در اون کشور داره
وقتي من براي اولين بار موسيقي "سپولترا" رو شنيدم 13 يا 14 سالم بود
باور اينکه موسيقي "متال" واقعاً از برزيل به اينجا رسيده باشه سخت بود
،بنظر ميامد که از راه بسيار دوري اومده باشه از جائيکه حقيقتاً خيلي متفاوت باشه
"مؤسس گروه سپولترا، "مکس کاوالرا ...يکي از "قهرمانان متال تمام دوران" من بحساب مياد
و بالاخره من موفق شدم که ازش بپرسم تشکيل يک گروه اکستريم متال" در برزيل چه مسائلي بهمراه داشته؟"
مکس کاوالرا] : خب، در واقع همه چيز مشکل بود] ...از مشکلات خود ما گرفته تا
ما حتي درست بلد نبوديم که چطور ساز بزنيم ولي با اينحال دلمون ميخواست يک گروه داشته باشيم
...جدا از اون، ما پولي هم نداشتيم
ولي حقيقتاً دلمون ميخواست که توي يک گروه باشيم
ميدوني، پول هيچوقت مشکل اصلي نيست ...تو بالاخره يک راهي پيدا ميکني، حلش ميکني
...ما حتي براي ظاهرمون هم راه حل پيدا ميکرديم
وقتيکه جلد آلبوم هاي گروه "ديستراکشن" رو نگاه ميکرديم ...ميديديم که اونها کمربندهاي قطار فشنگي ميبستن
!ما گفتيم "ما هم بايد مثل اينها بشيم پسر... قيافه ما مثل احمقهاست "ما کمربند قطار فشنگي لازم داريم
...فکر ميکنم "ايگور" بود که يک ايده داد
،اون گفت "بياين چند تا باطري قلمي بخريم بعدش اونها رو ميچسبونيم بهم
بعد هم از دور باهاشون عکس ميگيريم ...اونطوري درست مثل کمربند قطار فشنگي بنظر ميان
من گفتم "تو هم خُلي ها..." ، اين شدني نيست اونهم گفت "چرا، شدنيه... ميشه"
و اون يکي دو روزي روي باطري ها کار کرد ...و بعدش اونها معرکه از آب در آمدن، عالي بنظر ميامدن
من با خودم گفتم " چه باحال، حالا ديگه ما کمربند قطار فشنگي داريم" "...ديگه چي"
اصلاً عجيب و غريب بود پسر، ...جمعيت برزيلي از همون نُت اول زد به سرشون
،ميدوني، تمام استاديوم زد به سرشون ...گرداب آدم راه انداختن و
...سر من تا هزار مايل در ساعت ميتونست بچرخه
با خودم گفتم : "اينجا کشور منه، اينجا جاييه که من بزرگ شدم
"...و ما داريم توي بزرگترين استاديوم فوتبال دنيا برنامه اجرا ميکنيم
خيلي ها بودن که فکر ميکردن که سپولترا موفق نميشه
همه داشتن نگاهمون ميکردن... ...پس ما هم سنگ تموم گذاشتيم
...ميدوني، ما آماده بوديم که از هر زمان ديگه اي سريعتر ساز بزنيم
: بسياري از جوونها نسبت به اونها همزادپنداري ميکنن، چون اونها فقير بودن
اونها با "هيچي" شروع کردن و فقط ميخواستن موسيقي "متال" بنوازن
...ولي نهايتاً موفق شدن که تا آخر عمر زندگيشون رو تأمين کنن
،سپولترا" براي ما يک موفقيت بزرگ محسوب ميشه" ...اونها پرچم دار "هوي متال برزيلي" هستن
تونينهو/مسئول کلوپ هواداران سپولترا] : در گذشته برزيل به عنوان] کشوري که موسيقي "هوي متال" داشته باشه به حساب نميامد
ولي امروز بخاطر سپولترا، برزيل کشوري بحساب مياد ...که در اون موسيقي "هوي متال" وجود داره
خارج از برزيل درباره سپولترا صحبت کردن مثل صحبت درباره "پله" يا "آمازون" ميمونه...
...سپولترا" به برزيل تعلق داره... اين خيلي مهمه
چند سال بعد از اينکه من به "سپولترا" علاقمند شدم
اونها من رو با افزودن سازهاي سنتي برزيلي به موسيقي خودشون غافلگير کردن
...اين کار عده زيادي رو در بين جمعيت "متال" شوک زده کرد ...از جمله کمپاني ضبط خود گروه رو
: فکر کنم صاحب کمپاني بود که گفت... خنديد و گفت
براي چي ميخواين همراه يک عده سرخپوست لخت و عور بلند شين برين وسط آمازون؟
چرا راحت نميرين توي نيويورک آلبومتون رو ضبط کنين؟" ...ميدوني، يک چيزي توي همين مايه ها
...من فکر ميکنم که ايشون اولش موضوع رو درست درک نکرد
ولي بعد وقتيکه تمرکز کرد، با اطمينان پروژه ما رو قبول کرد
نتيجه خيلي عالي از آب در آمد، بنظرم همه مبهوت شده بودن...
ميدوني چيه؟ کشور من تسليم اين طرز فکر شده که ما بايد توي همه چيز از آمريکا کپي برداري کنيم
...و موسيقي هم از اين قضيه مستثني نيست
...و من فکر ميکنم اين خيلي بده بنظر من ما نبايد از آمريکا کپي برداري کنيم
...ميدوني، من فکر ميکنم ما بايد هويت خودمون رو داشته باشيم
"چنين چيزي هرگز در آمريکا اتفاق نمي افتد"
پسر، عجب سيستم متروي عظيمي...
من در برزيل شاهد بودم که چگونه فرهنگ و سنن يک کشور ...ميتونه با موسيقي "متال" در هم آميخته بشه
ولي در مورد ژاپن چطور؟ کشوري که بخاطر علاقه بيحد و بيحصرش به فرهنگ مغرب زمين شهرت داره
ژاپن همينطور بخاطر کارمندان سخت کوش، نظم و انطباق و سازمان يافتگي مفرط خودش، شناخته شده است
...که البته هيچکدوم از اينها من نظر من چندان "متال" نميان
پس براي روح طغيانگر "متال" چه اتفاقي ميافته وقتيکه با فرهنگ ژاپني در هم آميخته بشه؟
اميدوارم که جواب اين سئوال رو در "لاود پارک" پيدا کنم ...بزرگترين فستيوال "متال" در آسيا
اين اولين باري بوده به ژاپن آمدين؟
تام آرايا / اسلاير] : ما توي يک سينما برنامه اجرا کرديم] که حدوداً 3000 صندلي داشت
و همه نشسته بودن روي صندلي هاشون و جلوي هر کدوم ...از ميله هاي حفاظ هم، يک مراقب سالن ايستاده بود
کري کينگ / اسلاير] : ما در حالي اومديم اينجا] که هيچ ذهنيتي از اونچه که قراره اتفاق بيافته نداشتيم
...اصلاً باورمون نميشد که اونها بخوان روي صندلي بشينن
چون يک جورايي، امکان نداره که تو بشيني روي صندلي ..و اجراي زنده "اسلاير" رو تماشا کني
...اين کار اصلاً شدني نيست
و درست همون دقيقه اولي که ما شروع به اجرا کرديم ...همه از جاشون بلند شدن و ريختن جلوي سن
...و مسئول برنامه اون موقع، يک مرتبه هول کرد
اونها تا حالا نديده بودن که تماشاچي ها ...يکهو از جاشون بلند شن و به هم بريزن
ما که اونجا روي سن وايستاده بوديم و داشتيم اجرا ميکرديم ...ميديديم که مراقبهاي سالن همه داشتن اينجوري ميکردن
...و اونها همه رو وادار کردن که برگردن به صندلي هاشون
...و به همه گفتن که تا آخر اجرا بايد سر جاهاشون بمونن ...و اونها هم تا آخر اجرا فقط اينطوري ميکردن
ولي الان ديگه ژاپني ها توي جمعيت موج درست ميکنن ...الان ديگه ژاپني ها روي سر جمعيت سُر ميخورن... پس
...ما شاهد اين سير تکاملي آشکار بوديم
،از دوراني که اونها ابداً ابهت "متال" رو نداشتن ...تا الان که ديگه شکلي کاملاً متعارف پيدا کردن
"ماسا ايتو - راک تي وي] : از نظر من طرز فکر هواداران ژاپني "متال] ...با طرز فکر هواداران غربي "متال" متفاوت است
...براي مثال اگر از اونها سئوال کنيد که
آيا "متال" حس افسردگي و نارضايتي اونها رو توصيف ميکند؟... ...احتمالاً بسياري از اونها به شما خواهند گفت : نه
در غرب، اگر شما به تمرد و اعتراض گرايش داشته باشيد و از جامعه خود احساس نارضايتي کرده و بخواهيد از اون فاصله بگيريد
...به احتمال زياد جذب موسيقي "متال" خواهيد شد
...ولي در ژاپن داستان به اين شکل نيست
براي مثال هواداران در فستيوالهاي راک اينجا خيلي مؤدب هستن
اگر اونها زباله اي روي زمين بندازند، بعداً ميان و اون رو برميدارن ... و احتمالاً با خودشون به خانه ميبرن
ديگه اينکه، اگر شما يک هوادار "متال" باشين ظاهر اهريمني و خبيث خاص خودتون رو حفظ ميکنين
و در طول مدت کنسرت هم در همون قالب اهريمني ظاهر ميشين
ولي وقتيکه از کنسرت بيرون آمدين، دوباره برميگردين ...به همون شخصيت مؤدب و مبادي اخلاق خودتون
...من معمولاً کت و شلوار و کراوات ميپوشم
...اون مال زندگي معمول و روزمره منه
ولي گوش دادن به موسيقي سنگيني مثل "متال" در خونه يا در کنسرت
...زندگي روزمره من رو کاملاً متحول ميکنه
متال" باعث ميشه من احساس شادي بيشتري بکنم" و احساسات درونم ميل به فوران پيدا کنن...
: ...بضي وقتها هوادارن ژاپني از طرف بعضي مورد تمسخر واقع ميشن
اونهم بخاطر رفتار و عکس العملهايي که اين مردم در کنسرتها از خودشون نشون ميدن
...و يا کمبود جوش و خروش دروني و اينجور چيزا
No comments yet. Be the first to leave one.