最初の200行です。
"زمان بندی زیرنویس درسته و فاقد آنچه گذشت میباشد"
زنمُ میکنی ها؟
.-نه نه چه حرفی برای دفاع از خودت داری؟
.نه نه نه، بذار توضیح بدم
."تامی" گوش کن توی صدات شنیدمش. خب؟
.توی چشات دیدمش
گوش کن خب؟ .نمیدونی داری چی میگی
...اون ازم خواست تا
!-کس نگو! کس شعره .-کس شعر نیست
میخوای توضیح بدی چقدر سینه هاش خوشمزه بود؟
آره کثافت عوضی؟
!پسر عموم، بهترین دوستم
.من بهترین دوستتم
.تو یه گه بی ارزشی
!"اینکارُ نکن "جیمی
توی جهنم بسوز .لاشی
چکار میکنی؟
.اوه
.اوه داشتم خواب بد میدیدم
،داشتم در میزدم
.و تو راجع به آتشسوزی گفتی
...توی خواب آره .داشتم میسوختم
."چیزی نیست "عوضی .چیزی نیست
دیشب مشروب خوردی؟
.نه نه نه .بگیر "عوضی" بیا
."پسر خوب "عوضی .برو روی مبل
-"عوضی"؟ .-خوشش میاد
یکم قهوه میخوای؟
.نه
"تام"، دیشب رفتم مرکز خرید
،و خواستم چیزی بخرم
،و نه تنها اینکه "مستر کارت"ـم رو قبول نکردن
.بلکه "امکس"ـم رو هم قبول نکردن
و بعدش یه تماس
،از بانک داشتم
که دوتا از قسط های ماشین عقب افتاده
.و پول وام هم همینجور
!-سگ تو روحش -چی شده؟
،ببخشید .تقصیر من بود
خیلی خب، من حداقل 4 هزار دلار نیاز دارم
،تا بتونم قسط ماشین
.و امکس رو درست کنم
چهار هزار دلار از کجا بیارم؟
شغل های جانبیت چی؟
.این هفته هیچی ندارم
یعنی هفتهی بعد .دوتا سقف کاری دارم
نصب استخر دارم
،هفتهی بعد نونم تو روغنه ...ولی این هفته
چی؟
.هیچی
...میدونی
بچه ها ساعت چند مدرسه میرن؟ هشت؟
و بعدش با فوتبال و بیسبال
،و بقیهی چرت و پرت ها
تا ساعت چند میری دنبالشون؟ چهار ونیم؟
یعنی نمیتونی کار کنی؟
حتی پاره وقت؟
آره فکر کنم بتونم یه خدمتکار استخدام کنم
تا بعد از رفتن بچه ها تمیزکاری کنه
جارو کنه .و لباس بشوره
خب، اما بعدش مجبورم یه آشپز
،استخدام کنم. میدونی
.تا صبحانه، ناهار و شام آماده کنه
،و بعدش با حقوقی که میگیرم
فکر کنم احتمالا باید
خرج و مخارج دو تا مستخدم ،احتمالا مکزیکیـم کنم
که تقریبا تمام بنیان سیستم خانوادهم
،را نابود میکنن
.چون که یه کلمه انگلیسی هم نمیفهمن
.باشه
.بنیان سیستم خانوادهت
میدونی، اصلا نباید میذاشتم
.اون خونهی خیلی بزرگ رو بگیری
...باید یه خونهی کوچکتر برات
...-نه تو خونهی بزرگتر رو میخواستی !-چرنده
.من میخواستم اوضاع برات راحت تر باشه
تا بچه ها رو برسونی
،و ازشون مراقبت کنی
...من میخواستم راحت ترین
"تامی" من فقط میخواستم خونه اندازهی
سه تا بچه باشه خب؟
،تا بتونن اتاق جداگانه داشته باشن
و بتونن عادی بزرگ شن
.هی، خانوادهی ما 6 تا بچه بود .و دوتا اتاق خواب
.با سه تا برادر توی یه اتاق بودین
من داستان ایرلندیِ بیچاره !رو از صمیم قبل میدونم
!-راسته -باشه، واسه کی اهمیت داره؟
!واسه من
-من سر از اون طرف خیایون در آوردم .-آره
و تو هم زاغ سیاه منُ چوب میزدی .و رابطهم رو با "راجر" خراب کردی
."راجر" انتر برقی بود ...من از خیلی از بدبختی ها نجاتت دادم
!هیچ حقی نداشتی
!خدا لعنتت کنه
.فکر کردم دارم کمکت میکنم
،"اگه میخوای کمک کنی "تامی
.پس چهار هزار تا رو بده
.به سرعت
.جندهی احمق
!تخم سگ
.او ریدم توی شانس
.لعنتی
!لعنتی
سلام حالتون چطوره؟
."سلام رفیق "کالینز
."بهتره دلیل درست و حسابی داشته باشی "گوین
،میدونی رفیق ...من تلفنم
!اون کارت خر بازی بود
.میدونم میدونم
.حدود 20 دقیقه پیش تلفنم زنگ خورد
.مادرم سکته کرده .و باید برم بیمارستان
.-کس نگو .-نه داش، جدی میگم
.گواهینامه و کارت ماشینُ بده
ماه عسل تمومه "گوین". خب؟
،به دوست هات بگو
تمام اون برخورد های قهرمانانه ،بعد از 11 سپتامبر داشتین
.دیگه در برخورد با ما اثری نداره
.ما هم توی مرکز افرادی رو از دست دادیم
.ولی کسی از ما چیزی نمیگه
"سیصد و چهل و سه ".آتش نشان
.حدود 100 تا هم پلیس بود
.-درسته، کسی پلیس ها رو فراموش نکرده -حدس بزن
دیدتون نسبت به پلیس ها خیلی بده
.و تقاصش رو پس میدی
فهمیدی عوضی؟
،میدونی، اینکار که میکنی
.دودش بر میگرده توی چشه خودت میفهمی؟
.یه مسابقه هاکی تو راهه .بازی برگشت
.آره، خیلی نگران تلافیام
،امیدوارم وقتی دارم برات جریمه مینویسم .مادرت نمیره
.روز خوش
.بی خاصیت
قسمت دهم: فنا ناپذیر
مـحــمــد :تــرجـمـه و زیــرنـویـس M0hammad2020
.سلام، زود اومدی
.شیفت تا نیم ساعت دیگه شروع نمیشه
.آره میخواستم یکم خو بگیرم
،ام رئیس ،توی ایستگاه قبلی که بودم
.جای خواب جدا بهم میدادن
.مشکلی نیست
و غیر از این حموم و دستشویی .جدا هم داشتم
جدا نمیشه توقع داشت
.که حموم و دستشویی با بقیه بچه ها مشترک باشه
ببین، میخوای همراه با این افراد آتش خاموش کنی درسته؟
شونه به شونه؟
مرگ و زندگی؟
.درسته
خب پس شاید بهتره بفهمی
.کی و کجا شاشت رو بریزی
.باشه
.اهم
تو این اواخر بخاطر کتک زدن
یک آتشنشان سابق همجنس گرا
تا حد کما، محاکمه نشدی؟
.آره
و به این دلیل و همچنین
چندتا حرکت زشت دیگه
که باعث شد این ایستگاه بره زیر ذرهبین
و به همین دلیل بود
"که من بعد از مرگ "بیلی وارن منتقل شدم اینجا؟
.درسته
خب میتونی تصور کنی چی میشه
اگه من با مرکز تماس بگیرم
"و بگم از طرف رئیس "رایلی
،بهم بی اعتنایی شده
اونم سر چیز مسخرهای مثل بهداشت شخصی؟
.ممنون
.الو
.بابا، "جنیفر" هنوز جواب تلفن هامو نمیده
عزیزم، بهتره بهش وقت بدی خب؟
،توی راهرو دیدمش
.و روش رو برگردوند به یه طرف دیگه
...من
.بابا، فکر میکنم عاشق شدم
.خیلی خب میدونی چیه؟
.شماره موبایلش رو بده
.موبایل نداره
.پس شماره تلفن خونهش رو بده
چکار میخوای بکنی؟
اگه مادرش جواب بده چی؟
مادرش هم همجنسگرا ست؟
.نه، طلاق گرفته .مثل تو و مامان
باشه، از این جهت خوشحاله که
دخترش با یه دختر دیگه قرار میذاره؟
.ای خدا، انگار ازم متنفره
.عالیه
.بذار قلم بیارم
.سلام مایک
!"هی، دعوا معوا راه نندازی "اندی .بچه ها همین داخلن
."من نمیخوام چیزی شروع کنم "مایک
.لطفا بذار یه دقیقه باهات حرف بزنم
."مایک" فقط بذار باهات صحبت کنم
.هی مایک .هوی هوی هوی
هی مایک چی شده؟ خوبی؟
ببینین بچه ها، دنبال دردسر نیستم خب؟
.هی بچه ها، من چیزی رو شروع نکردم
میخوای دهنشو آسفالت کنم؟
.چیزی نیست بچه ها
.چقدر خرم من !خدایا
.خب سر این موضوع باهات مخالف نیستم
."جنیوا" کاملا بخاطر اتفاقی که افتاد ترسید
No comments yet. Be the first to leave one.