最初の200行です。
بهترين تيم ترجمه فيلم و سريال کره اي تقديم ميکند -= Arirangland. me =-
:*: يه روز خوب براي سگ بودن :*:
= ...همه افراد، سازمانها، مکانها و حوادث =
= .در اين سريال تخيلي ميباشند =
فيلمبرداري از حيوانات زير = = .نظر متخصصين انجام شده است
.این روزها یه حس عجیبی دارم
.در مورد احساساتم مطمئن نیستم
میخواید بهتون نشون بدم؟
.تا تیکههای گمشدهات رو پیدا کنی
معلوم هست چرا این کارا رو با من میکنی؟
.ازم پرسیدی چرا این کارو میکنم
.به خاطر تصمیم ظالمانه و خودخواهانه خودته
.آقای لی داره خودشو برای پایان آماده میکنه
...پاک کردن حافظه خانم هان
.پایان نیست
.متاسفم، وقتی فهمدیم که دیر شده بود
.هنوز دیر نشده
.پس، آروم آروم بیا پیشم
،ارباب، تو گفتی که باید دریا رو ببینیم
.ولی دوباره همو توی کوه دیدیم
.من میدونم بانو چویونگ کجاست
.پراب کنید
...من باید بمیرم
.تا بقیه بتونن زندگی کنن
.پس، من همهتون رو نجات میدم
.بانوی من
...یه لحظه هم موقع تصمیم گیریت
به من فکر نکردی؟
نور آفتاب که روی صورتت میدرخشید .خیلی زیبا بود
...وقت بازیمون تموم شده
.برای ما درد و اشک همراه داشت
.ولی همینطور باعث شد بخندیم و خوش گذروندیم
.پس حالا باید برگردی خونه
حالتون خوبه؟
.وااای، معذرت میخوام
!خانم هان
فکر میکنی وقتی تغییر رنگ میدم چه رنگی میشم؟
.هر رنگی هم که بشی، مطمئنم قشنگی
.خیلی وقت میشه که اینقدر ندویده بودم
بعد از اینکه برای اولین بار بوسیدمت .با تمام توانم دویدم
.واقعا خیلی دویدم
.دلم برات تنگ شده بود
چرا اینکارو کردی؟
= یک سال بعد =
به خاطر این بود؟
"مسابقه استعدادیابی گارام؟"
.قراره جشنواره داشته باشیم
.خوش به حالشون
.ماها گند زدیم به کنکورمون برای کدوم دانشگاه میتونیم درخواست بدیم؟
.من که باید برای ارتش ثبت نام کنم
.من شرکت میکنم
میخوای بری ارتش؟
.نه، جشنواره
.جایزه نفر اول یه لپتاپه
.به خاطر جایزه نیست
.به نظرم ممکنه به امتحان عملیم کمک کنه
.میخواد تو دانشگاه تئاتر و سینما بخونه
حالا دروغ نگو. معلومه به خاطر .لپتاپ میخوای شرکت کنی
.نه گفتم که به خاطر اون نیست
میخوای چی کار کنی؟ خوانندگی؟ رقص؟ بازیگری؟
بهت خوش میگذره؟
.آره، اینو ببین
.میلکِ من خیلی نازه
اصلا نمیخوای بری دانشگاه نه؟
برم دانشگاه که چی؟
.من میلک رو دارم
.آره،همین که خوشحال باشی کافیه
.بیخیال، همهاش داره همینو میگه
= جشنواره شبانه گارام، تولد =
.معاون جدید واقعا رو مُخه
.نمیدونه چطوری تاییدیه الکترونیکی بزنه
،هرچقدر هم صبر میکنم .تاییدیه رو ثبت نمیکنه
.چارهای نیست جز اینکه برم دفترش
.ولی اونجا هم نیست
.دلم برای معاون قبلیمون تنگ شده
برای آقای لی هم که تا پارسال اینجا بود .دلم تنگ شده
.قبلا اینجا کار کردن حال میداد
معلوم هست کجا رفتن؟ .جفتشون مثل باد ناپدید شدن
.نمیدونم
= جشنواره شبانه گارام، تولد =
حالا تو چِته؟
منظورت چیه؟
.حال و هوات غمگینه
.همهاش با صدای بلند آه میکشی
.نههه
.خانم هان
.هیی، سلام بچهها
چی شده؟
یه نمایشنامه؟
آره، ما میخوایم تو جشنواره مدرسه .یه نمایشنامه اجرا کنیم
.ولی نمیدونیم چه نمایشنامهای انتخاب کنیم
باشه، حتما. گفتید برای گزینش دانشگاه .بهتون کمک میکنه
.پس من بهش فکر میکنم
واقعا؟ - واقعا؟ -
.خیلی ممنون خانم هان - .قبول کرد -
.آخجون
.ایول، عالیه - .خیلی خوبه -
.خیلی خوبه - .چقدر خوب شد -
.خیلی قشنگه - .وای -
.وای، کور شدم
خیلی قشنگه، نه؟
.آره
.الماس دو قیراطیه
.دوست پسرم برام خریده
چی؟
دوست پسر داری؟
.آره
.یکم خجالتیه
.ولی مثل یه سگ کوچولو بامزه و دوستداشتنیه
قبلا نگفته بودی از مردایی که شبیه گربهان خوشت میاد؟
.خیلی وقت پیش نظرمو عوض کردم
.که اینطور
= ویژگی های نوشتار زیستی =
= اشعار آکروستیک برای زوج سوهه =
= ...جین سووون واقعا =
= .جین سووون واقعا یه مرد شیرینه =
= .هان ههنا زیباترین بانو در کل کُرهاس =
.تاریخ خودشو تکرار میکنه
...چرا زوجهایی که یواشکی قرار میذارن
همهاش مثل جاسوسا رفتار میکنن؟
= دوست دختر یکی یه دونه" جین سوون هان ههناست" =
جشنواره شبانه گارام = = .تولد سوی تیزپا
= "قرار عاشقانه" =
.این خیلی معمولیه
.نه، نه
وای خدا، چه غلطی میکنی؟
.تو دردسر افتادم
این دفعه دیگه چیه؟
اونی، یادته؟
اون برنامهای که آقای جین برام ترتیب داد؟
.آره
.کشتی تفریحی و آتیشبازی آماده کرده بود
.آره، خیلی قشنگ و خفن بود
.فقط ده روز مونده
تا کِی؟ - .تولد آقای جین -
هه، هه. چجوری میخوای با گرد پاش برسی؟
میخوای چی کار کنی؟
.دارم فکر میکنم
،فقط صادقانه براش یه کاری انجام بده
یکم سوپ جلبک درست کن
.میتونی از مامان هم یکم غذای جانبی بگیری
اون کار صادقانه منو میبینه ...و تحت تاثیر قرار میگیره
.ولی مثل یه داستان عاشقانه نیست
...خب این یه داستان عاشقانه
.بیا ببریمش رستوران مامان
میتونی از این فرصت استفاده کنی .که دوستپسرتو بهش معرفی کنی
رستوران مامان؟
.مامان
.سلام
خوشمزهاس؟
.خیلی خوبه
.پس حالا
...حدس بزن
...بین این مرغسوخاریهایی که خوردی
...یکیشون
.مال رستوران ما نبود
...برای اینکه بتونی داماد خانواده ما بشی
.باید درست حدس بزنی
.درسته
.من از الان میدونم کدومه مادرخانم
...سوپرایز
زده به سرت؟
چی؟ به اندازه کافی مثل داستانها نیست؟
.یه برنامه معنادار نیست
چرا میخوای یه مهمونی تولدو معنادار کنی؟
...اون کاری کرد که من خیلی خیلی احساس خوشبختی کنم
.و سوپرایزم کرد
میخوام یه کاری براش کنم .که بیشتر از من احساس خوبی پیدا کنه
...پس
بامعناترین مکان برای شما دو نفر کجاست؟
مدرسه؟
وای، تو این موقعیت فقط میتونی به مدرسه فکر کنی؟
خونهی متروک؟
.وقتی حافظهام برگشت اونجا بودیم
ما اینجا چی کار میکنیم؟
آقای جین، یادته؟
...اینجا ما
.سوپرایز
.تولدتو جشن میگیریم
.ایش
سرت به تنت زیادی کرده؟
.من میرم بخوابم
،راستی اونی
.فردا موفق باشی
.شنیدم ووتِک به عنوان دوست پسرت میبری خونه
،خب
.کار خاصی نیست که بخوام توش موفق باشم
.اون کسیه که باید کارشو خوب انجام بده
.به هر حال، رفتم بخوابم
= ووتِک حالا دامادتونه =
.امروز به نظر متفاوت میای
.خوشقیافه شدی
.مادرجان، بفرمایید
.وای، این کیک مورد علاقهی مامانمه
.خوب میدونی من چی دوست دارم
.اوه، وای
.کیک چای سبز ججوئه
هیچی نیست ووتِک درباره ما ندونه مگه نه؟
.درسته
.پدرجان، بفرمایید
No comments yet. Be the first to leave one.