最初の200行です。
،وقتايي که به همسرم فکر ميکنم
.هميشه به سرش قکر ميکنم
،تصور ميکنم که جمجمهِ دوستداشتنيشو ميشکنم
،مغزشو ميشکافم
.و سعي ميکنم تا به جوابام برسم
،اصليترين سوالهاي هر ازدواجي
"به چي فکر ميکني؟"
"حالت چطوره؟"
"با همديگه چيکار کرديم؟"
شيوا (Translator)ناصر فرزانه (GreatR)رضا Cafe-Film و IMDB-Dl ارائهاي مشترک از تيم
خب، شاهزادهي ايرلندي ما رو .با حضورشون مفتخر کردن
.اعليحضرت خواهش ميکنه خيسش نکني
.يه کادو برات گرفتم
از اين بازي متنفرم - عاشقشي -
تو عاشقشي
مرسي به کلکسيونم اضافه کردمش
يه بوربون برام مياري؟
چه خبر بداخلاق؟
،خُب، اگه نميخواي حرف بزني ،من ميخوام سکوتتو
با يه داستان تلخ ديگه .از "مارگو دان" بشکنم
وايسا، ميتونم بهت دربارهي تجربهِ جديدم ،تو بخش خدمات به مشتريان بگم
که آياِسپي ها رو عوض ميکنه - خوشم اومد -
يا ميخواي درباره وقتي که اون زن که دقيقا شبيه دوستم "مونيکا" بود رو بهت بگم؟
ولي اون مونيکا نبود کاملا يه غريبه بود
که اسم اونم مونيکا بود
جالب شد - عاليه -
روز بدي داشتم
اِمي"؟" - سالگردمون ِ -
پنج سال شد؟ - پنج؟ -
چه زود گذشت
و خشن
من عين ديوونهها خوشحالم
يه پسري رو ديدم
يه پسر خوشتيپ و باکلاس و تودلبرو و همه چيزتموم
ميبخشيد خانم؟
،فقط ميخوام مواظب باشي که
اون آبجوي گندم بلژيکي خونگي رو ،با کي ميخوري
چون تو پارتي فقط سه بطري عرق سگي ،و يه بطري پوکر مونده
اينا ممکنه چند تا بدبخت بيچاره رو به خودشون جذب کنن
ميتونه، منظورم اينه که آميش"ها در زمان "رامسپرينگا" هستن"
اونا همين الان منو از شر يه بشقاب .گوشت بدمزه خلاص کردن
بالاخره يکي بهم گفت چطور اون کلمه رو تلفظ کنم
"گوشت؟"
آره، گوشت، يک هجا داره
ممنون، آبجوي کي رو ميخوام بنوشم؟
وايسا
بذار ببينم، کي بهت مياد؟
،فکر نميکنم ساکت بشيني
وقتي اون داره درباره پاياننامهاش که .درباره "پروست" هست نطق ميکنه
خودشه؟
،خيلي تجدد خواه، کاملا خودبين .همه چي رو مسخره ميکنه
من مرداي بانمک رو ترجيح ميدم البته نه لوده
تو چه نوع مردي هستي؟
.ذرتخور، بانمک زمين، بچهِ ميسوري
ميسوري؟
جذابن
بومي نيويورکي؟ - .از هيودسون اونورتر نرفتم -
اسمت چيه؟
اِمي
اِمي، تو کي هستي؟
الف، من يه قلمزن ماهرم
ب، من يه جنگسالار بانفوذ ميانهرو هستم
ج، من تستهاي شخصيت برا مجلهها مينويسم
باشه، دستاي تو برا کار قلمزني خيلي ظريفن
و اتفاقا مشترک دائمي هفتهنامهِ .جنگسالار ميانهرو هستم
پس بايد بشناسمت
گزينهِ ج رو انتخاب ميکنم
و تو؟
تو کي هستي؟
من کسياَم که قراره تو رو از اين همه ترس و وحشت نجات بده
خُب، پس تو برا يه مجلهِ مردونه مينويسي؟
خداي من، اين تو رو تو مرد شدن يه متخصص ميکنه؟
...نه، اون
...ميدوني که، چطور بپوشي، چي بنوشي
چطور مذخرف بگي
به تو نه
خنديدم
نه، جدي ميگم
باور کردنت سختِ
چرا؟
فکر کنم به خاطر چونهت هست
چونهِ من؟
آره، خيلي شرورانست
باشه، اين چطوره؟
صد درصد درسته مذخرف نميگم
باشه
،هممون ميايم به نيويورک
،و از زندگي تو اين دَخمهها سر در مياريم ،و فقط اين نيست
مياي بيرون، و تازه شهر رو ميبيني
بايد اينو ببيني
هي
هي
بايد الان ببوسمت
جون من؟
نميتونم اجازه بدم از توي .طوفان شکر بدون بوس رد بشي
يه لحظه صبر کن
بفرما
،"نيک دان"
من واقعا ازت خوشم مياد
خب، اِمي ميخواد بازم يکي از اون ،جستجوهاي گنج رو
واسه سالگردش برگزار کنه؟
منظورت پيشروي اجبارياي هست که ،طراحي شده تا ثابت کنه
که شوهرش چه عوضي فراموشکار و بيتوجهي هست؟
زندگي، هدفشو نميفهمم
افکار عميق هاسپرو
بچرخون
سرنخ پارسال چي بود که انقدر عصباني شد؟
،وقتي اِمي بيچارهت سرما ميخوره"
."اون دسر بايد فروخته بشه
جواب؟
هنوز جوابشو نميدونم، نوبت تويه
چند سال پيش ميدونستي - چند سال پيش باحال بود -
.سال اول، کادوي مرسوم آماده بود
يه دفتر خوشگل برام گرفت بهم گفت برم رمانمو بنويسم
چي براش گرفتي؟
يه بادبادک
هيچوقت بادبادک هوا نکرده بود - باشه -
بگذريم، سال چهارم، گُل
اون منو برد بيرون تو حياط پشتي .به سمت بوتههاي رُز که داشتن خشک ميشدن
حرکت نماديني هست
آره
کادوي سال پنجم چي بود؟
چوب
خب، تو براش چي گرفتي؟ - .براي چوب هيچ کادوي مناسبي نيست -
،من ميدونم، برو خونه، مغزشو شستشو بده .با آلتت بزن تو صورتش
«برات يکم چوب آوردم جنده»
بار
چرا، هست، يه لحظه گوشي
هي، "والي" پاسبانهست
هي "والت"، چه خبر؟
خيلي ممنون، الان ميام اونجا باشه، باي
هي رفيق، اين بيرون چيکار ميکني؟
!ممنون والت
اِم؟
!اِمي
!سلام؟
بياين تو
هي
آقاي دان - سلام -
،من بازرس "روندا باني" هستم .ايشون هم افسر "جيمز گيلپين" هستن
ميدونيم که نگرانيهايي در مورد همسرتون وجود داره
نميدونم همسرم کجاست و وقتي اومدم خونه اينو ديدم
،راستش، من راحت نميترسم
ولي، عجيبه، مگه نه؟
موردي نداره اگه اطرافو ببينيم؟
بفرمايين
چند مدته اينجايين؟
اين سپتامبر ميشه دو سال قبلا نيويورک بوديم
تو خود نيويورک؟
آره، من نويسنده بودم جفتمون نويسنده بوديم
چرا برگشتين اينجا؟
مامانم مريض شد
متاسفم، حالشون چطوره؟
مُرده
خيلي متاسفم
الان چيکار ميکنين؟
من و خواهرم "مارگو" تو مرکز شهر .يه بار داريم
اون بار
اسمشو دوست دارم "وري متا"
ممنون
وسايلاي قشنگي داري
همينجا بمون
دفتر کارم اينجاست
لباس قشنگيه
امشب قرار داشتين؟
سالگردمونه
اونجا اتاق خواب مهموناست
اون ته اتاق گربهست
اينجا رو چک کردم
اينجا آشپزخونست
که مشخصه
اينجا دفتر کار خانُممه
دفتر اِمي
دختر تحسينبرانگيزيه
آره، بايد نگران بشم؟
اينارو يادم مياد
عاشق اين کتابا بودم
يه دقيقه وايسا
همسرت اِمي شگفتانگيزه؟
آره، اونه
اِمي شگفتانگيز لعنتي بدبختانه داره ازدواج ميکنه
شب اينجوري شروع شد
با من، اِمي واقعي، شکستخورده و هميشگي .که مثل هميشه حسادت "بچهِ طلايي" رو ميکرد
اِمي شگفتانگيز، بااستعداد و کامل که بدبختانه داشت ازدواج ميکرد
وقتي ده سالم بود ويولونسل زدن رو ول کردم
،تو کتاب بعديم .اِمي شگفتانگيز يه شگفتي شد
واليبال بازي ميکني؟
من سال اول ولش کردم
تيم اون تيم اول دانشگاه شد
مگه تو سگم داشتي؟
اون سگ داشت
پادلز" نقل داستانشو راحتتر ميکرد"
،والدينتو دوست دارم
ولي واقعا ميتونن عوضي باشن
!نيک - !آقا -
ممنون که اومدي مرد
بيخيال
هي عزيزم
شب بزرگي براي مادرتِ
لطف بزرگي ميکني اگه ،با چند تا خبرنگار صحبت کني
No comments yet. Be the first to leave one.