最初の200行です。
به آرامی می افتد، درست مثل شکوفه های گیلاس
بزارین براتون بگم
درباره سرانجام داستانی که گریبان گیر آنها شد
سایوکی گایدن
m 112.625 0 b 225.25 0 225.25 224.875 112.625 224.875 b 0 224.875 0 0 112.625 0
m 112.625 0 b 225.25 0 225.25 224.875 112.625 224.875 b 0 224.875 0 0 112.625 0
m 112.625 0 b 225.25 0 225.25 224.875 112.625 224.875 b 0 224.875 0 0 112.625 0
m 112.625 0 b 225.25 0 225.25 224.875 112.625 224.875 b 0 224.875 0 0 112.625 0
m 112.625 0 b 225.25 0 225.25 224.875 112.625 224.875 b 0 224.875 0 0 112.625 0
m 112.625 0 b 225.25 0 225.25 224.875 112.625 224.875 b 0 224.875 0 0 112.625 0
m 112.625 0 b 225.25 0 225.25 224.875 112.625 224.875 b 0 224.875 0 0 112.625 0
m 112.625 0 b 225.25 0 225.25 224.875 112.625 224.875 b 0 224.875 0 0 112.625 0
m 112.625 0 b 225.25 0 225.25 224.875 112.625 224.875 b 0 224.875 0 0 112.625 0
m 112.625 0 b 225.25 0 225.25 224.875 112.625 224.875 b 0 224.875 0 0 112.625 0
m 112.625 0 b 225.25 0 225.25 224.875 112.625 224.875 b 0 224.875 0 0 112.625 0
m 112.625 0 b 225.25 0 225.25 224.875 112.625 224.875 b 0 224.875 0 0 112.625 0
m 112.625 0 b 225.25 0 225.25 224.875 112.625 224.875 b 0 224.875 0 0 112.625 0
m 112.625 0 b 225.25 0 225.25 224.875 112.625 224.875 b 0 224.875 0 0 112.625 0
m 112.625 0 b 225.25 0 225.25 224.875 112.625 224.875 b 0 224.875 0 0 112.625 0
سایوکی گایدن
موهات خیلی می درخشند
درست مثل خورشید
لطفا صدام کنین تِن-چان
این پسر نامشروعِ منه
گوکو
اسمت گوکو خواهد بود
!گوکو! گوکو
!داری برا خودت چیکار می کنی، لعنتی؟
آه، سرپرستـش اومد
ها؟
!کونزن! کونزن
هه، پس این همون بچه ای بود که می گفتن
!میمون احمق
!مگه بهت نگفتم همینطور گم و گور نشی؟
آی، آی، آی، آی، معذرت میخوام
هی، هی، آروم باش، داداش
بچه سالم و سرحالـه، برای همینه که اینقدر بازیگوشه
!بهم دست نزن
تو دیگه کی هستی؟
جنرال جسور
از فَرقِ سَر تا نوک پا
جنرال کِنرن، درسته؟
اینـا همراهان من اند
من مسئولیت این هیاهو رو بر عهده می گیرم واینجاُ ترک می کنم
بیاین بریم
از این بابت مطمئنی؟
این ما بودیم که الم شنگه رو راه انداختیم
اینم فقط یـه دلیلِ که کمتر خودتُ تقصیر بار بگیری
وقتی که همـشون رو دیدم
مردم این دیدار رو نشانه ای نادرست و شوم دانستـند
من بدون هیچ دلیلی به این مکان آورده شدم
داری میگی هیچ جایگزینـی برات وجود نداره
این عالی نیست؟
هی، میشه دوباره با همدیگه بازی کنیم؟
البته، تا دفعه بعدی
من با بهترین دوستم ملاقات کردم
هی، وقتی که حالم بهتر شد، دورو بره قصرُ بهت نشون میدم
جاهایی مثـه یـه محوطه مخفی یا یـه جایی پُر از تمشک
و بعدش دوستم ملاقات کردم
...ولی
می تونی ایـنو به ناتاکو بدی؟
ممنونم
و همینطور، اسمـم گوکوـه. خواهشا ایـنم به ناتاکو بگین
همینجا اونـو بکُش
برام مهم نیست کی پدرمو اذیت کرده، اونو خواهم کُشت
فرار کن، گوکـو
بکشـش، اونـم بکش، ناتاکو
لی توتِن
بُکشـشون، اونارو بکش
ناتاکو، اسمـم گوکوـه
از دیدنـت خوشحالـم
یه روزی تو رو به یه مکان ناشناخته می برم یا جایی پر از تمشک
گوکو
اون درختـو ببین
بالاشـو ببین
لونه پرندست
داری می بینـیش، نه؟
هی، اونجا کجاست، ناتاکو
...ناتاکو، پاشو، بـهم بگو
اگه بهم اشاره ـش نکنی
نمی تونم پیداش کنم
از این پسرک میتونم استفاده کنم
!گوکو
ازش دور شو
گوکو
تنـنپو، نمیشه به چیزه دیگه فکر کنی؟
تَبـش داره شدیدتر میشه
...اگه همینطور ادامه پیدا کنه
بله بله
میدونم
برای همینه که اینجا نشستـم
دارم با دقت صفحه به صفحه دنبال همه جور موارد پزشکی مشابه میگردم
احتمالا دلیلش بخاطر اینه که قدرت های سیتِن تایسن ـش به حدی دیوانه وار افزایش پیدا کردن
که باعث شده فشار زیادی به بدن گوکو وارد بشه
ما باید یـه کاری بکنیم تا جلوی تبدیلـشو بگیریم
ولی نمی تونم راهی پیدا کنم
خب، برا الان، تموم ورودی ها به این جا رو مسدود کردم
خسته نباشی
ولی تا وقتی که از این وضعیت بیرون بیایم
هنوزم گوکو بهوش نیومده؟
...آره
آه، بیاین بعدش اینـو امتحان کنیم
"خون بز را بجوشانید مستقیما بر روی شکمـش بریزید"
نقشـت اینـه که بکشـیش،، نادون
مسخرسـت
شماها واقعا فکر کردین که با این کارا می تونین فرار کنین
شما همـتون تبدیل به دشمنان بهشت شدین
شورشیان مارشال تنپو، ژنرال کنرن، و کونزن دوجی
مرکز تمامه مصیبت ها هستند
محافظت کردن از سیتِن تایسی، گوکو
تا زمانی که تو اونو بکُشی مشکلی نیست
و حمله به قصر آسمانی
اونا من، پادشاه اژدهای غربی، را به گروگان گرفته اند
اونا ساختمون جنوب غربی، محل سکونت مارشال تنپو را در دست دارن
همـشون یکجا جمع اند
بنابراین گمونم که اونا راه چاره ای برام نمیزارن
خیلی غصه ـشو نخور
آره، نمیخورم
ما از اینجا میریم
و جایی میریم که دستـشون بهمـون نرسه
خب پس، میزاری رد شیم
اونا موقعیت ـشونو حفظ کردن
یک روز گذشت
اهالی بهشت آمادن تا حمله کنن
اونا بیشتر از دو هزار سرباز بهشتی اند
آه پسر، مثـه اینـه که ما مشتی تروریستـیم
گُل گفتی
موضوع جدیه
حالا میخواین چیکار کنین؟
خب، یکاریـش می کنیم
اونا سربازان نظامی ـن، نه احمق
...با فقط چهار نفر
نه
اگه وضعیت رو ببینیم، فقط دو نفرشون میتونـن بجنگـن
اونا از قبلـم میدونستـن که این کارشـون چیزی جز خودکشی نیست
ولی اونموقـع هنوز نمیدونستم
لی توتِن ـساما، خواهش می کنم
!شما هنوز به استراحت نیاز دارین
ببند دهنتو
همتون گوش کنید
به جای پادشاه اژدهای غربی، گوجون
من، لی توتِن فرماندهی را به عهده می گیرم
گمونـم حمله ـشونو شروع کردن
خب، فقط به خاطر اینـه که تحریکـمون کنـن
بیاین برای این نبرد کوچولو یکمی خودی نشون بدیم
کونزن، مواظب گوکو باش
البته
مواظب باشین
کونزن دوجی
چی؟
این احتمالا اولین باره که دارم باهت خوشُ بِش می کنم
بخاطر اینـه که من با نظامی ـیا نیستم
پس چرا بر علیه ـشونی؟
اگه از "سیتِن تایسی" محافظت نمی کردی
گوکو
شما مي تونستيد به مقام شايسته اي برسيد
دليلي نداره، من فقط از چيزايي که بدم مياد متنفرم
مهم نيست چه اندازه از اون شخص حمايت می کنند
ما رو صدا زدید، اومدیم، یوهو
داری زیادی واکنش نشون میدی، کنرن
پس، بالاخره پیداتون شد، آشوبگران
مارشال تنپو از ارتش غرب
و همچنین ژنرال کِنرن
دارین از یک جنایتکار کثیف حمایت می کنین
حمله به سربازان بیشمار
!و در نهایت گروگان گیری در داخل عمارت
من شما را آشوبگرانی بهشتـی می پندارم
خب، گمونم همینطوره که میگی
پس، حالا که چی؟
شما آشغالا چطور جرعت می کنید منو مسخره کنید
اینطور که معلومه قصد تسلیم شدن ندارید
اکنون یکبار برای همیشه زندگی ـتان را خواهم گرفت
اوه، ما دیگه کاملا آدم بده شدیم
پس بزارین حرفایی که آدم بدا می زنـن رو بزنـم
ما اینجا گروگان داریم
اگه جرعت حمله دارین، پس بیاین جلو
مطمئنا داری از اینکارت لذت میبری
خب پس بگین ، خواسته ـتون چیه؟
نمی تونین توی اون عمارت تا ابد بمونید
چی خواسته ای دارین که تا اینجا پیش رفتیـنُ ارتش آسمانی را دشمن خودتـون کردین
خب دیگه ژنرال کنرن
چیه؟
بعدش چیکار باید بکنیـم؟
داری الان این مزخرفاتُ میگی
چه کاری ازت برمیاد؟
ارتش آسمانی شما را جنایتکارانی میبنه که آشکارا علیه بهشت هستند
اونا با تمام قواشون برای شکست دادن ـتون خواهند آمد
همـش فقط بخاطر محافظت از یـه بچه بی کَس
تو مثلِ یـه گل ارکیده شکننده و آسیب پذیری که تجربه جنگیدن نداره
چه کاری ازت برمیاد؟
چیزی که در انتظار توعـه فقط نابودیـه
شاید حرفت حقیقت داشته باشه
ولی من دیگه نمی تونم برگردم
و نمی خوامـم
!سیتن تایسی
گوکو؟
!با من متحد شو، کونزن دوجی
من باهاش میجنگم
اون کسی نیست که تو بتونی از پسـش بربیای
می کُشتـت، کونزن
No comments yet. Be the first to leave one.