最初の200行です。
میگن خونه جاییه که دل اونجاست.
برای من، جایی است که سعی کردند آن را دفن کنند.
اونا برای گرفتن من و مورگان اومدن،
سعی کرد ما را مجبور به رفتن کند.
اما اینجا خانهی ماست،
و من فرار نمیکنم.
نه الان، نه هیچ وقت دیگه.
این بار، آمادهام که پای حرفم بایستم.
بذار من اون رو بردارم.
من حالم خوبه.
من آنقدرها هم که فکر میکنی شکننده نیستم.
من اینو نگفتم. تو تکیهگاه منی.
سلام رفقا.
اوضاع چطور پیش میره؟
کلانتر
جایی میری؟
داریم میریم خونه برادرش.
ما چه کاری میتوانیم برای شما انجام دهیم؟
اميدوار بودم که در مورد پيشنهاد فکر کرده باشي.
برای همچین جایی پول خوبیه .
بیشتر از ارزشش.
ما فرصت تصمیم گیری نداشته ایم .
به شما اطلاع خواهیم داد.
باشه.
یک نکته.
کی دقیقا میخواد بخرتش؟
آیا اهمیتی دارد؟
چند توصیه دوستانه.
باید پیشنهاد رو قبول کنی.
همانطور که همسرم گفت، ما در حال بررسی آن هستیم.
خیلی طولانی فکر نکن.
حالا با احتیاط رانندگی میکنی.
خانم. (Maham.)
این عجیب بود.
عجیب نبود؟
بیا بریم.
هی؟ جک.
هی. جک.
جک
جک. هی؟ جک.
کجا رفتی؟ (Kجایی که رفتی؟)
نه، من خوبم.
من آنجا بودهام.
یک دقیقه اینجا هستی، دقیقه بعد دوباره در افغانستان هستی .
به تمام دفعاتی فکر میکنم که جونت رو نجات دادم.
فکر کنم قضیه رو برعکس متوجه شدی.
آره درسته.
آیا خواهرم با تو درست رفتار میکند؟
آیا خواهرم با تو درست رفتار میکند؟ میدانم که او میتواند دردسرساز شود.
ببخشید.
اوه.
اون نیمهی بهتر منه. کاملاً.
شاید شما هم یک روز دیگر بمانید؟
بله، دقیقاً داشتم به همین فکر میکردم.
فردا صبح زود شروع میکنیم .
جک یه تعمیرکار داره که میاد تو کارهای خونه کمک کنه.
مامانم کلی خرت و پرت از خودش به جا گذاشته.
ما هنوز داریم وسایلش را بستهبندی میکنیم.
خب، کاش شما دو نفر نزدیکتر زندگی میکردید.
حضور شما اینجا عالی بود.
هی، یه خونه سه خوابه خوشگل همین پایین خیابون برای فروش هست.
فقط دارم میگم.
خب، ما همین الان هم یه پیشنهاد برای خونه داریم.
و یه چیزی در مورد اون شهر هست .
فقط حس بدی داره.
چطور؟ (چطور؟)
خب، تنها دو سیاهپوستی که دیدهام، از قسمت تحویل درب به درب (drive-through) استفاده میکردند.
و کلانتر.
اون یارو عمو تامِ.
اون حتماً یه جورایی حقوق بگیر داره.
یک یا دو ماه دیگر به آن فرصت میدهیم .
آره، ببین چقدر خوشمون اومد.
در هر صورت، وقتی نوبت بلیک شد، باید اینجا باشی .
بیصبرانه منتظر ملاقاتش هستم.
من هم نمیتوانم.
بلیک؟
منظورت چارلیه.
بلیک
سفر خوبی داشته باشید.
مواظب خودت باش.
تقریباً رسیدیم خونه.
برگرد بخواب.
عزیزم، ما خونهایم.
- اگه تازه فروخته باشیم چی؟
همانطور که هست.
- باشه.
- واقعاً؟
همینجوری؟
- آره.
این فقط یه خونهست مورگان.
چیزی که برای من مهمه تو و چارلی هستین.
- منظورت بلیک هست؟
- برو دیگه.
الان بلند میشوم.
- عزیزم!
برق رفته. (Butterfly hastam.)
ارل
- سلام.
- شماها خیلی زود برگشتین.
- آره.
- اما قراره فردا برگردی.
- نه.
- فکر کردم هستی.
- جک.
ارل
تو مستی.
برو خونه.
- گفتند که دارند میآیند.
- کی داشت میومد؟
- ببین، من نمیخوام تو این ماجرا نقشی داشته باشم.
هیچ ربطی به اون نداره، هیچی.
- چی داری میگی؟
- همسرت.
عسل.
آره، میخوام یه مورد اضطراری رو گزارش بدم.
ایست!
ایست!
جک!
ای وای! بس کن!
خب، ما داشتیم صحبت میکردیم.
و ما دیگر نمیخواهیم آن خانه را بخریم.
ما فقط میخوایم تو بری بیرون.
اون چرت و پرت رو میشنوی؟
ما از شما میخواهیم که از شهر ما گورتان را گم کنید.
باشه.
ما میتوانیم برویم. میتوانیم همین الان برویم.
سسسسسسسس. (Sessessesh.)
ایست!
روی زانوهایش.
حالا ما...
... قراره یه کم خوش بگذرونیم.
نه!
نه!
نه!
- سر جات بشین احمق.
اینجا درخت خوبی هست؟
- آآآه، لعنت بهت...
لئون، چه غلطی کردی؟
بازی تمام شد.
بیا از اینجا بریم گورمون رو گم کنیم .
نه!
نه!
ن ن ن نه!
خیر.
خیر.
شما از نیروی نامعقول استفاده کردید.
منظورت چیه لعنتی؟
داشتم از خودم دفاع میکردم.
آنها داخل نبودند.
البته که بودند.
هر سه نفر بودند...
در ما ...
- وقتی مایکل رو کشتی، بیرون بودی .
بیرون.
- داری در مورد چی حرف میزنی لعنتی ؟
- قانون.
قانونِ موضعِ شما.
چی؟
در هر ایالت متفاوت است .
اینجا، شما وظیفه دارید عقب نشینی کنید.
اما اگر بتوانید و مجرم داخل خانه شما باشد، میتوانید از نیروی مرگبار استفاده کنید.
اما وقتی مایکل را کشتی...
...اون بیرون بود.
او بیرون بود.
قرار بود یه پیام بدی، درسته؟
شاید او را عصبانی کند.
فقط یه ذره.
با این حال، ما اینجاییم.
مایکل مرده. به خاطر تو.
ای کرم لعنتی.
و به خاطر تو.
چی میخوای لعنتی، لئون؟
به من نگاه کن!
به من نگاه کن!
چی میخوای لعنتی؟
- متاسفم بابا.
- چی؟ ببخشید.
این کافی نیست.
- نمیدونم چی شده بابا.
تو نمیدونی چیه، لئون.
گوش کن.
مایکل فهمید که قدرت فقط یک ابزار است.
اما باید کنترلش کنی. آره.
و اگر این کار را بکنی،
تو این دنیا هرچی بخوای میتونی به دست بیاری لئون.
چی میخوای؟ هی؟
- من همون چیزی رو میخوام که تو میخوای، بابا.
- آره، خوبه. اینجا کشور ماست.
و ما قلب هستیم. ما خونی هستیم که در رگهای آن پمپاژ میشود.
رنگ پوستمون، اصلاً مهم نیست.
مهم این است که ما قدرتش را داریم.
به خاطر احمقهایی که فکر میکنن مهمه،
میفهمی؟ (متوجه شدی؟)
همه اش توهم است.
میبینی، قدرت... باید کنترل بشه.
مایکل فهمید. حالا، چرا تو نمیتونی؟
ها؟
فقط از اینجا ببرشون بیرون.
حرکت کن.
گورتو گم کن.
No comments yet. Be the first to leave one.