最初の200行です。
معدن بردزآی مونتانا
وقتی اعتماد از بین میره،ما شروع میکنیم به شک داشتن به هرچیز و هرکس.
بعدش کم کم به بدترین چیزا فکر میکنی
آیا کسی داره از ما دزدی میکنه؟
در معدن بردرآی دوزر دیو با طلای گمشده مشکلی پیدا کرده
هرچیزی که وارد میکنیم،داره یه جایی میره.
نمیدونم آیا داره دزدیده میشه یا گم میشه یا...
ما باید ازش سر در بیاریم.
دستگاه شستشو به روزه،خوب کار میکنه.
شستشوی طلا کار میکنه.
آخرین جا برای من اتاق طلاست.
من با جس بودم،و به نظر میرسید کارش خوب بود.
ولی کاری که ازت میخوام اینه که فقط یه جفت
چشم بهم بدی،چشماتو.
شاید بتونی چیزی که من ندیدم رو ببینی.
ببین آیا جایی هست که ما بتونیم طلا رو از دست بدیم؟
یه نگاهی بهش میندازم. باشه،ممنون،جیسون.
همیشه این آخرین چیزیه که یه عملیات
میخواد بررسی کنه.
همه سناریو ها رو حذف کردی
به جز رسیدگی کردن به واسطه افرادی در میانه.
نمیتونم انگشت اتهام به سمت کسی بگیرم،
و حالا انگشت اتهام همه افراد به سمت منه.
معدنچی افسانهای طلا،دیو تورین...
برگشته...
آره!
درحال جستجوی طلا
در معادن تاریخی گمشده ی مونتانا...
حالا یکم لجن با تلمبه خالی میکنیم،رفیق!آره!
به امید این که رویای حفاریش
به یه تجارت پر پول برای خودش و خدمه اش تبدیل شه.
سه. تیم تورین!
این افراد حالا معدنچیهای حرفهای هستند،
و من اون ها رو هرجایی میبرم.
لعنتی نیتن!وایسا!وایسا!
این بزرگ ترین قطعه ایه که تاحالا پیدا کردم!
این چیزیه که من دارم راجع بهش حرف میزنم. درست همینجا.
همش درباره ی جستجو برای یه رویاست.
مترجمین: فائزه طالبی، پارسا گل محمدی
درجستجوی طلا معادن گمشده ی دیو تورین
هفته پیش،مقدار طلا مثل یه سخره ریزش کرد.
وای.این خیلی خوب نیست،هست؟
من به شش اونس طلا از دوجریب برش هاوی نیاز داشتم
۲۱.۲
همهش همینه،رفقا.
ما فقط حدود یک سومش گیرمون اومد،
و طلایی که ما نیاز داشتیم که به هدف۴۰۰ اونسیمون برسیم
درست در انتهای جعبه ی شستشوی طلا درحال ریزش کردنه.
اون چیزیه که از جعبه ی ما بیرون میاد.
پس حالا من شانسمو درباره ی یه سری تجهیزات جدید امتحان میکنم.
امیدوارم ورق رو برای ما برگردونه.
هفته ی پنجم
طلای کل 21.2 اونس
هیچ وقت فکرشو نمیکردم یه روزی کنار یه جاده وایسم
و منتظر ورود یه ماشین جدید باشم.
من همیشه به جعبه ی شستشوی طلا اعتماد کامل داشتم.
پس این یه ناحیه کشف نشده واسه منه.
هی،دیو. اون چیه پشتت؟
راهکار دیو در برابر طلایی که داشتن در انتهای تشت شستشو
از دست میدادن رسیده.
کاسهی شستشو.اینم از این.
وقتشه که یه شگرد جدید رو امتحان کنیم.
لعنتی.
- هوو،پسر! - دیو،اینجاست!
باشه،آماده ای؟
خیلی خب،جیسون،بچرخونش.
کارت خوبه.ادامه بده.برو.برو.
بذارش پایین.
- آفرین،جیسون! - هوو!
ما بیش از حد داریم طلای خالص از دست میدیم، و من میخوام یه تغییری ایجاد کنم.
این نوع ماشین اثبات شدهاس.
کار میکنه. چیزیه که بهش میگن کاسه شستشو.
این یه متمرکز کنندهی نیروی گریز از مرکزه.
قراره که طلای خالص به دست بیاره.
وقتی طلا از تشت شستشو عبور میکنه خیلی خالصه،
نیروی آب میتونه از انتها به بیرون هلش بده
قبل از این که در خمیدگیها و تشک ها ته نشین شه.
کاسه یه تشت شستشوی چرخنده ی اختصاصی طراحی شدهاس.
مواد تا بالا پر میشه و تا ۵۰ بار در ثانیه به گردش درمیاد.
نیروی گریز از مرکز ذره های سنگین رو به خارج و داخل خمیدگی ها هل میده،
شامل طلای خالص،که یه تشت سنتی نمیتونه به دست بیاره.
دوست دارم ۳۰درصد،۴۰درصد بازیافت بهتری رو ببینم.
خیلی خوب میشه.
ولی مشکل اینجاست.
فکر کنم نصبش دو روز طول بکشه،
و ما داریم زمان رو از دست میدیم.
پس من میخوام نظر شما رفقا رو بشنوم
و بعدش میتونیم ادامه بدیم.
میدونی،چه مقدار حجمی رو
این چیز در واقع میتونه توخودش جا بده و اداره کنه؟
اون ادعا میکنه که این تشت شستشو هرچیزی رو که
واردش میشه رو میگیره.
امکان نداره. غیر ممکنه.
هیچ راهی وجود نداره که بتونی همش رو داخل اون قرار بدی.
کاری که میتونیم بکنیم اینه که یک چهارمش رو،سه هشتمش رو
به داخل کاسه شستشو منحرف کنیم.
اگه یه دستگاه مکش روی اون قرار بدیم،از نظر فرض علمی
باید شروع کنه به گرفتن ذرات سنگین.
ما می تونیم همش رو روشن کنیم وقتی داره کار میکنه،
و بعدش همه کاری که باید بکنیم اینه که بهش وصل کنیمش.
و ما مجبور نیستیم خاموشش نکنیم،بعدش،به سختی.
برنامه نیت یه لوله ساکشن وصل میکنه
به خروجی موجود در انتهای تشت شستشو.
رسوب سنگینتر غنی از طلا
در امتداد تحتانی تشت شستشو حرکت میکنه،
و یه تخته به سمت لوله ساکشن منحرفش میکنه،
جایی که به کاسه شستشو حمل میشه.
باشه،اینم از این!
نصب واسطهی نیت از خاموشی دوروزهی پرهزینه جلوگیری میکنه،
ولی یه ساختار کاملا آزمایش نشده اس.
من این بیرون یه بار سنگین روی شونه هام دارم.
همه چیز باید خیلی خوب پیش بره.
اگه ما واقعا بتونیم طلای خالص به دست بیاریم،
قراره رکورد ۴۰۰ اونسیمون رو بزنیم،
و قراره طلا بره توی جیبم،
غذا تو دهن خونوادم.
آماده؟ آره.
یک... دو،سه.
به اندازه کافی خوبه.
یه شیر دروازه اون جا داری؟
خب،روشنش کن. پایین میاد.
مخزن پمپ ما رو پر میکنه.
وقتی یه بار پر شد،روشنش میکنیم.
از این شلنگ نارنجی مستقیم توی کاسه شستشو رو تخلیه میکنه.
اون طرف در برش هاوی، جیسون و کیسی
خاک رو از آخرین جریب حمل میکنن تا ببینن
آیا کاسه شستشو میتونه طلای خالصی که داره رو به دست بیاره یا نه.
برای اثبات خوب بودن چیزی باید شخصا امتحانش کنی،ولی ریاضی وجود داره.
چون من صد در صد بهش مطمئنم.
تو قرار نیست به من اعتماد کامل داشته باشی
تا وقتی که من طلا رو روی کفه ترازو در حال رقص ببینم.
هر عضوی از خدمه برای سهم ۵درصدی
از طلا داره کار میکنه.
هرچه طلای بیشتری پیدا کنن،پول بیشتری هم به دست میارن.
اون کاسه جادویی یک جریب برای اثبات ارزش و تواناییش داره.
اگه هیچ کدوم از عددهای بازیافتمون رو بهتر نکنه،
قراره بیل مکانیکی رو ببینین که داره تو جاده میره.
و دیو هم قراره
و من قراره براش دست تکون بدم چون من دارم میرم.
ما هیچانتخابی نداریم.
وقتی نتایج رو ببینی،
از من معذرت خواهی میکنی.
میدونی،خطر زیادی درباره اون کاسه شستشو وجود داره...
مثل فرصت ما و معیشت ما.
به جز اون،به طور غیرواقعی ایده آله.
حالا نیت، باید کاسه رو نگه داره
تا حالا، اون ماشین رو روشن نگه داشته.
باشه،خاموشش کن.
ولی برای این آخرین قسمت از نصب،
اون و دیو دارن کار میکنن.
دارم کاسه رو سیم کشی میکنم
این همیشه منو نگران میکنه
وقتی تجهیزات جدید وارد مجموعه میکنیم.
به هیچوجه نمیدونی دقیقا چه اتفاقی قراره بیوفته.
یه قطعه نهایی وجود داره.
تخته چوبی که نیت امید داره
تموم طلای خالص رو به سمت خروجی منحرف کنه.
اینم از این،دیو.
باشه،حالا ما داریم راه درست رو می ریم.
- باید روشنش کنیم؟ - پمپ رو روشن کن.
مولد برق داره روشن میشه.
- درسته؟ - درسته.
- آره لعنتی! - روشنه.
- اون روشنه! - اون روشنه!
اینم از آب،دیو.
هوو!
فقط ۲۰ دقیقه بعد از خاموش کردن،
دستگاه دوباره روشن شد.
و کاسه شستشو داره کار میکنه.
خب،این بهمون میگه که آیا داریم چیزی از تشت از دست میدیم یا نه.
اگه نصب واسطهی نیت موفق باشه،
هیچ طلایی نباید تو استانبولی دیو باشه.
خب بیا ببینیم چی گیر میاریم
تا حالا، شن مشکی زیادی نمیبینم.این خوبه.
خوبه.
ببین.شن سیاه خیلی کمه.
هیچطلایی وجود نداره.هیچ مقدار قابل اندازه گیریای طلا وجود نداره.
پس ما داریم به دستش میاریم. همونجاست.
نمیتونم باهاش مخالفت کنم.
ما داریم ماده خالص به دست میاریم،
پس حدس میزنم چند روز آینده
واقعا قراره نشونهی گفتن رو برای من فاش کنه...
بعد از تصفیه بعدیمون.
اگهخوبه،خوبه.
اگه بده،خیلی افتضاح میشه.
حالا ما فقط نیاز داریم تصفیه رو ببینیم،
ببینیم چه مقدار طلا توی کاسه شستشو داریم.
امیدوارم خوب باشه.
بجمب، عزیزم!
در اتاق طلا،
جسی داره میز طلا رو میزان سازی میکنه...
آماده اس برای پردازش کردن طلای خالص از کاسه شستشو.
تو اینجا بار مسئولیت سنگینی رو شونه هات داری.
تو باید تمیزش کنی و بعدش بهشون اعداد رو بگی،
و اونا بهت قیافه ای نشون میدن مثل این...
من اونجا طلا دیدم،
ولی این گرد و غبار میکروسکوپیه،صافه.
میدونی، سرتو درد میاره
برای خاموشی آماده شین.
بعد از یه روز کامل کار کردن
No comments yet. Be the first to leave one.