最初の200行です。
* Nants ingonyama *
* Bagithi baba *
* Sithi uhhmm ingonyama *
* Ingonyama *
* Nants ingonyama *
* Bagithi baba *
* Sithi uhhmm ingonyama *
* Ingonyama *
* Siyo nqoba *
* Ingonyama *
* Ingonyama nengw' enamabala *
* Ingonyama nengw' enamabala *
* Ingonyama nengw' enamabala *
* Ingonyama nengw' enamabala *
* Ingonyama nengw' enamabala *
* Se-to-kwa *
* Ingonyama nengw' enamabala *
* Asana *
* Ingonyama nengw' enamabala *
* Se-to-kwa *
* Ingonyama nengw' enamabala *
* ...از روزي که ما واردِ *
* سياره شديم *
* و با پوشاندن چشم، به خورشيد نگاه کرديم *
* Ingonyama nengw' enamabala *
* چيزهاي زيادي براي ديدن وجود داشته *
* که تا به حال کسي نديده *
* کارهاي زيادي براي انجام دادن هست *
* که تا بحال کسي انجام نداده *
* ...راهِ بسيار زياديست *
* براي رسيدنِ به اينجا *
* چيزهاي زيادي براي کشف کردن هست *
* که تا بحال کشف نشده اند *
* ...ولي خورشيد به دورنِ *
* آسمانِ کبود، غلط ميخورد*
* ...و مرتباً در دورهاي متولي و بي پايان *
* بزرگ و کوچک ميشود *
* اين، چرخه ي زندگيست *
* ...و همه ي ما را در هنگامِ نااميدي و يأس *
* به حرکت وا ميدارد *
* در هنگامِ داشتنِ ايمان و عشق *
* ...تا زمانيکه جايگاهمان را در *
* ...مسيرِ راحتي و آسايش *
* درونِ چرخه، پيدا کنيم *
* چرخه ي زندگي *
* اين چرخه ي زندگيست *
* ...و همه ي ما را در هنگامِ نااميدي و يأس *
* به حرکت وا ميدارد *
* در هنگامِ داشتنِ ايمان و عشق *
* ...تا زمانيکه جايگاهمان را در *
* ...مسيرِ راحتي و آسايش *
* درونِ چرخه، پيدا کنيم *
* چرخه ي زندگي *
شــــيــــر شــــاه
زندگي اصلاً منصفانه نيست، مگه نه؟
...ميبيني، من خب، من هيچوقت نميتونم شاه بشم
تو هم هيچوفت نميتوني روشنيه روزِ بعد رو ببيني
خداحافظ
مامانت بهت نگفته، نبايد با غذات بازي کني؟
چي ميخواي؟
،"من اينجام تا اعلام کنم که شاه "موفاسا در راهِ آمدن به اينجا هستن
،پس بهتره براي حضور نداشتن ...توي تشريفاتِ امروز صبح
بهانه ي خوبي داشته باشي
."اوه، حالا، ببين، "زازو باعث شدي نهارم رو از دست بدم
ها! چيزاي خيلي بيشتر از اين رو از دست ميدي، وتيکه با شاه رو به رو بشي
اون مثله يه کرگدنِ مريض، ديوونست
اوههههه. چهار ستونِ بدنم لرزيد
حالا، "اِسکار"، اينجوري نگام نکن
!کمک
"اسکار؟"
بندازش
درست به موقع اومدين، عليا حضرت
...چرا، اگه اين برادرِ بزرگم نيست
که مقامِ خودش رو با قاطي شدنِ با رعيت ها پايين مياره
سارابي"، و من توي" نمايشِ معرفيه "سيمبا"، نديديمت
امروز بود؟
!اوه، چقدر احساسِ ندامت ميکنم
حتماً اينو از قلم انداختم
بله، خب، بايد اولين مشغوليتِ ذهنيت، بعنوانِ برادرِ شاه، اين باشه که توي صفِ، اولين نفر باشي
...خب، منم اولين نفر بودم
تا اينکه اون پشمالو بدنيا اومد
...اون پشمالو، پسره منه
و همچينن، شاهِ آينده ي تو
اوه، بايد بيشتر روي ادب و احترامم، تمرين کنم
"پشتت رو به من نکن، "اِسکار
"اوه، نه، "موفاسا
شايد اين تويي که نبايد، پشتت رو به من بکني
ميخواي مبارزه کني؟
آروم باش، آروم باش
من خوابِ مبارزه با تو رو هم نميبينم
بدبخت. چرا نه؟
،تا اونجايي که ذهنم ياري ميکنه من بهتر مبارزه ميکنم
ولي وقتيکه پاي نيرو و قدرتِ ...حيوان صفتي به ميان مياد
...متاسفانه، ژنهاي زيادي
از اين مورد به من نرسيده
،توي هر خانواده، يه ناصر مثله اين پيدا ميشه .عليا حضرت
و اونها هميشه، اقدام به ويران کردنِ موقعيت هاي حساس ميکنن
بايد باهاش چکار کنم؟
ازش يه قاليچه ي خوشکل درست کن
"زازو"
و فکرشو بکن، هروقت که کثيف شد ميتوني، تا ميخوره کُتکش بزني
"سيمبا"
!پدر! پدر
زودباش، پدر، بايد بريم! بيدار شو
ببخشيد
پدر، پدر
پسرت بيدار شده
...پدر، پدر، پدر
قبل از اينکه آفتاب بزنه، پسره توست
پدر! زود باش، پدر
پدر
تو قول دادي
باشه، باشه. بيدار شدم_ آرههههه_
"نگاه کن، "سيمبا
هر چيزيکه نور، بهش دسترسي داره تحتِ قلمرو پادشاهيه ماست
واااو
...روزگارِ يک شاه به عنوانِ يک فرمانروا
مانندِ خورشيد، طلوع و غروب ميکنه
يک روز، "سيمبا"، خورشيد فقط بر وفقِ مُرادِ من، اينجا نور ميده
و با تو به عنوانِ شاهِ جديد، طلوع ميکنه
و همه ي اينا ماله من ميشه؟_ همه چيز_
هرچيزيکه نور بهش دسترسي داره
اونجاهايي که سايه داره چي؟
اونجاها فراتر از مرزِ ماست
"تو هيچوقت، نبايد به اونجا بري، "سيمبا
ولي من فکر کردم، يه شاه هرکاري که دلش بخواد ميتونه بکنه
شاه بودن، چيزي بيشتر از اينه
که هميشه، در پيشه روي توست
بيشتره؟_ ..."سيمبا"_
...هرچيزيکه ميبيني، همه در يک تعادلِ حساس
باهم در تماس هستن
به عنوانِ يک شاه، تو بايد ...اون تعادل رو درک کني
...و تمامِ مخلوقات رو از خزندگان
تا يک بُزِ کوهيه دونده رو محترم بدوني
اما، پدر، مگه ما بزِ کوهي رو نميخوريم؟
بله، "سيمبا"، اما بذار توضيح بدم
،وقتيکه ما ميميريم ...بدنِ ما به درونِ علفها ميره
و بزِ کوهي هم، علف رو ميخوره
...و اينجوري، همه ي ما باهم در، چرخه ي
بزرگِ زندگي در ارتباطيم...
صبح بخير، عليا حضرت_ "صبح بخير، "زازو_
.گزارشِ امروز صبح
.شروع کن
داري چکار ميکني، پسرم؟_ حمله ميکنم_
بذار يه کارکُشته تو اين زمينه، يادت بده
روي زمين، خيز بردار
آره، باشه. خيز بردار
.شيـــش... بي صدا
...آروم، يه قدمِ ديگه بردار
...بعد
خيلي خوب بود
"زازو"_ بله_
قربان! اخبارِ زيرزميني
...حالا، اين دفعه
عليا حضرت! کفتارها در "سرزمينِ غرور" هستن
زازو"، "سيمبا" رو ببَر خونه"
پدر، من نميتونم بيام؟_ نه، پسرم_
من هيچوقت نميتونم جايي برم
اوه، اربابِ جوان، يک روز شما شاه ميشيد
...اونوقت ميتونيد اون دُزداي
احمقِ لجن رو از صبح تا شب، تعقيب کنيد
هي، عمو "اسکار"، حدس بزن چي شده؟
از بازيهاي حدثي متنفرم
من قراره شاهِ "صخره ي غرور" بشم
اوه، چقدر خوب
پدرم، همين الان همه ي ...قلمرو پادشاهي رو نشونم داد
و من قراره فرمانده ي تمامِ اونجا بشم
،بله، خب، ببخشيد که زياد از خوشحالي بالا و پايين نميپرم
.روز بدي داشتم، ميدوني که
...هي، عمو "اسکار". وقتي من شاه شدم
اونوقت تو چي ميشي؟
يه عمو ميمون
تو خيلي عجيبي
فکرشم نميتوني بکني
که پدرت، تمامِ قلمرو پادشاهي رو نشونت داد، نه؟
.همه چيزو
،بهت نشون نداد، اونطرفِ مرزِ شمالي چي وجود داره؟
.خب، نه اون گفت نميتونم اونجا برم
.و کاملاً حق با اونه خيلي خطرناکه
فقط شيرهاي شجاع اونجا ميرن
.خب، من شجاعم ...مگه اونجا چي هست
،"متاسفم، "سيمبا من نميتونم بهت بگم
چرا؟
سيمبا"، "سيمبا"، من فقط خير و صلاحِ" پسرِ برادرِ عزيزمو ميخوام
آره، درسته. من تنها بچه ي برادرت هستم
.اين بهترين دليل براي محافظت کردن ازته
.يک قبرستانِ فيل، جايي نيست براي يک شاهزاده ي جوان !زِکي
يه قبرستانِ چي؟ وااو
.اوه، خدايا، زيادي گفتم
...خب، گمون کنم خودت، دير يا زود ميفهمي
تو پسرِ خيلي باهوشي هستي
فقط يه لطفي بهم بکن
بهم قول بده هيچوقت از اون جاي وحشتناک بازديد نکني
مشکلي نيست_ آفرين رفيقِ خوب_
حالا برو و خوش بگذرون
و يادت باشه، اين رازِ کوچيکِ ماست
"سلام "نالا_ "سلام، "سيمبا_
زود باش. همين الان شنيدم يه جاي خيلي باحالي هست
سيمبا"، من يه جورايي وسطِ يه حموم هستم"
و الانم نوبتِ توست
No comments yet. Be the first to leave one.