最初の200行です。
،وقتی یه ماسک، دیگه ماسک نمیمونه چجوری میشه درش آورد؟
وقتی دیگه عضوی از وجود خودم شده؟
.ساعت 10 صبح - .آمین -
.12ظهر
،زندگی، عشق
.2بعد از ظهر - .من "ری"ام -
که بشه تا وقتی اون بره .تاجاییکه ممکنه عاقل بمونم
من کسی نیستم که .بتونی از شرش خلاص بشی
من تورو تازه نفس و جوون و .جسور دیدم
.دقیقاً همون چیزی که الان لازم داریم
اف.بی.آی فکر میکنه .من پشت این هک بودم
.گیدین" میخواد گیرت بندازه"
.این یارو یه جای کارش میلنگه
!بنگ
.بهش اعتماد ندارم
،ما تو یه جنگیم .و اونا دارن یکی یکی ازمون کم میکنن
"تایرل ولیک" و "ل.ب.جامعه" .تو این حمله دست دارن
."شب بخیر "الیوت
،خب رفیق .اینو دوباره برام توضیح بده
چرا منو به یه شهربازی میبری؟
.خب، سعی دارم بهت بگم .ولی گوش نمیدی که
.مشکل نسل شما همینه
واسه بودن تو این دنیا .زیادی "کم توجهی" دارین
.باشه، باشه، بیخیال این شو
،خب، واسه اینکه درست بفهمی
.باید تورو به سال 1924 ببرم
..."تیم یه زن و شوهر، "بدفوردز
یه نمایش عجایب رو ...تو سرزمین کوتولهها
،رو این زمینی که میخوای باشی .راه انداختن
سرزمین کوتولهها؟
."و اسمش رو گذاشتن "لیلیپوتی بدفورد
،یه شهر خیلی کوچیک
که برای مقیاس کوتولهها و .موجودات ریز، کوچیک شده بود
،چیزای عجیب دیگه هم داشتن
،مردی با صورت شیر، زنی بی دست و پا .همچین مزخرفاتی
.ولی کوتولهها پولساز اصلی بودن
همینو بگم که نمایش "بدفورد"ها ،خیلی پر بیننده بود
،چندین دور اطلاف میدون
بزرگترین مرکز توجه اینجا .توی "کانی آیلند" بودن
،بعدش یه سالی شایعه شد
که شوهره یه صبح کریسمس .از خواب بیدار میشه
،که چاقوی آشپزخونه بزرگ برمیداره .گلوی زنش رو جر میده
،بچههاش رو با همون میزنه تا بمیرن .و بعدش مچ دست خودشو میبره
.هیچوقت انگیزهش معلوم نشد
!خدایا
.بریم به دهه 1960
"زنی به اسم "مری مگان فیشر ،تصمیم گرفت اون محل رو بخره
.و یه شهربازی قدیمی توش بسازه
ماشینهای پینبال و اسکیبال .و این چیزا
:اسمشو گذاشت ."بازی، بازی، بازی"
.اگه از من بپرسی دقیق و درست بود ،اگه نگیم که تکراری بود
.ولی حداقل منظم و ترتمیز بود
،مری مگان" یه بار کوچیک هم راه انداخت" .که بتونه با دوستاش مست کنه
.و شبا بیلیارد بازی کنه
،همینکارو هم کرد ...تقریباً هر شب
تا اینکه یه بار سال 86 ...خیلی مست کرده بود
،و اتفاقی از رو صندلی افتاد
و محکم افتاد روی چوب بیلیاردی که .دستش بود
.اوه
.درست رفت داخل گردنش، تر و تمیز
.درجا کُشتش
واسه چه کوفتی اینا رو بهم میگی رفیق؟
.اون محل تا سال 2000 خالی موند
...وقتی "ند بوشام" همه رو با هم خرید
."با اسم "متجمع تفریحی ال.ال.سی
ند" میخواست اونو به عنوان" .یه شهربازی کلاسیک، بازگشایی کنه
خب، اینکه چرا یه نفر باید بخواد ...یه شهربازی تو سال 2000 بزنه
.برام نامفهومه ...ولی تو فکر "ند بوشام" این بود
.که میخواست همین کارُ بکنه .پس کرد
حدود یه سال پیش، پسر بزرگش .هارولد"، خواست اینو بفروشه"
.ولی "ند" موافق نبود
،"واسه همین پسر بزرگه، "هارولد ...که ساده بود و پول لازم داشت
به همون دلیلی که هر آدم سادهای ،پول میخواد
.تصمیم گرفت که بابا باید بره
پس "هارولد" تفنگ شکاری برادر ...دوقلوش رو دزدید
.و شلیک کرد تو صورت باباش
،خب ...چیزی که "هارولد" حسابش نکرده بود
با توجه به اینکه هیچوقت قبلاً ...با اسلحهای شلیک نکرده بود
.نیروی پس زدن تفنگ بود
خیلی محکم ضربه زد و ...اون سر خورد و
از پنجره خونه باباش .که طبقه بیستم بود، افتاد پایین
،لحظهای که زمین خورد ...کلهش باز شد
شبیه یکی از هندونههای اون یارو کمدین ."گالاگر"
این سر و صداها برادر دوقلوش .کلاید" رو بیدار کرد"
،که اونطور که بهم گفت ...تو اتاق خوابش بوده
وقتی این اتفاقات افتاده .داشته یه کم میخوابیده
...تا به خودش اومده
...فوراً بخاطر دو فقره قتل
.برادر و پدرش دستگیر شد
.چون اسلحه به اسم اون بود
اونوقت تو "کلاید" رو از کجا میشناسی؟
.تو یه سلول بودیم
.اینجا اونو دیوونه کرده بود
.بنظر اون، اینجا نفرین شدهست
!"آره، همینه "شرلوک
،قبل از اینکه از زندون برم ...کلید اینجا رو بهم داد
...و منو قسم داد که اینجا رو آتیش بزنم
.قبل از اینکه آشوب دیگهای به پا کنه
.قسم میخوره که اینجا روح داره
معتقده که اینجا محل اجتماع .همه پلیدیهای دنیاست
این چرندیات رو باور میکنی؟
.نه بابا رفیق
اوضاعم از اینا بدتره .که بخوام خرافاتی هم باشم
...یه جورایی همه این جمبلی جیمبوها
،اینجا رو واسه کاری که میخواین .تر تمیز میکنه
.پروندههای عمومی، مبهم موندن
افراد شهرداری اصلاً .نمیخوان دستشون بخوره به اینجا
.خودم از شبکه برا اینجا برق کشیدم
،تا جایی که همه میدونن .اصلاً وجود نداره
...خب، تو بازار اینجا هر ماه
.برات حدود 5هزار دلار آب میخوره ...ولی چون تویی
.من نصف قیمت میدمش بهت
،"بیخیال "موبلی .اونجوری نگام نکن رفیق
میدونی که واسه یه آدم سابقهدار .پیدا کردن کار، چقدر سخته
،بی پولم
مخصوصاً با این اوضاع .آب مروارید چشم مامانم
.قبضهایی که باید بدم دارن زیاد میشن
نیومدم اینجا که ."اینو ازت اجاره کنم "رومرو
.میخوام با ما کار کنی
.اوه، نه لعنتی .من بیرون رفتم
.حالا حالاها نمیخوام برگردم
،فقط ببین رفیقم چی میگه باشه؟
.ما یه فریکر احتیاج داریم
خب، میدونی که .توی این کار تو بهترینی
سعی نکن سرمو شیره بمالی .مادرجنده
لازم نیست بهم بگی .کی کارش بهترینه
،خودم این گوهو اختراع کردم باشه؟
حالا یا اینجا رو اجاره میکنی .یا یکی دیگه پیدا میکنم
ولی نمیتونم قاطی کاری که .شماها میکنین بشم
رفیق، این یه فرصته ...تا از سیستمی انتقام بگیری
.که شش سال از عمرت رو دزدیده
.این بازی رو عوض میکنه رفیق
دوباره بگو این یارو کیه؟
...اون .یه کم عجیبه
.ولی عاشق اینجا میشه
.یه چیزی تو این "کانی آیلند" دیده
.ازش خوشت میاد
.درواقع ازش بدت میاد
.ولی یه نابغهست
.بهترین کدنویسی که تابحال دیدم
.و میخواد تورو ببینه
چقد میده؟
،لبخند الکی نزن .هونوز بله رو نگفتم
،تو همه این ماجرا .پول حرف اول رو میزنه
و باید خیلی زیاد باشه تا بتونه .دوباره منو به این بازی برگردونه
.مسئله همینه رفیق
...یه جورایی
.این پول همه چی رو میده
چشون شده؟ "n" و "u" حرف
اوه، اون؟
.داستانش واسه دفعه بعد
مجتمع تفریحی Fun Society
.: Sh.Pinkmanشیوا & greatRرضا :. iMovie-DL تيم ترجمه
.وحشت، دوباره برگشته
یادته؟
،اون حس ناگهانی ترس
،ترسی که کل وجودم رو میگیره
.راهی واسه نفوذ به مغزم باز میکنه
.مغزم رو خونه خودش میکنه
.لونه میسازه
.تو مغزم جیغ میکشه
.از شنیدن صدات خوشحالم
کجایی؟
.هنوز جایی نیستم که باید باشم
،ولی به زودی همونجام .خیلی زود
تعداد زیادی از معترضین# #....به خیابون میرن
#...و پلیس و رهبران اجتماع#
#.نمیدونن با این وضع چکار کنن#
#...با ذکر اینکه#
اونجا کجاست؟
.بنظرم این فکر خوبی نیست
فکر میکنی یکی داره گوش میده؟
.نگو که تو جور دیگهای فکر میکنی
.نمیخوای که من نگرانت بشم
.باید بدونم چه خبره
.اینجوری امن نیست
.کاشکی امن بود
!اوه، چقد دلم میخواست امن بود
.چقد دلم میخواست
."خیلی بهت فکر میکنم "الیوت
...به اون شبی فکر میکنم
.که خدا شده بودیم
...همون شب
.میخوام بدونم چه اتفاقی افتاد
.بهم بگو چی شد
.همونطور که گفت، امن نیست
.تلفنی نمیشه
...نمیذارم دوباره منو زندونیِ
.پارانویای خودم کنی
...اگه تو پارانویا نداری
،بیشتر از چیزی که فکر میکنی .به من احتیاج داری
.ما یه قراری داشتیم
.میخواستی باهاش حرف بزنی
.انجامش دادم
.اینکه اون خُله دیگه تقصیر من نیست
واقعاً توقع داره اینو باورم بشه؟
واقعاً الان با تحت تعقیبترین آدم روی زمین حرف زدیم؟
چرا داری از اونا میپرسی؟
،خودت صداشو شنیدی .باهاش حرف زدی
!با تو هم حرف میزنم
No comments yet. Be the first to leave one.