ベルセルク 黄金時代篇I 覇王の卵
最初の200行です。
Sabzchidori & Mohamad Ali
! آتش
! زود باشید ! یالا
! خیلی خب ! بکشید
! خب ! برید هر کی تو قلعه هست قلع و قمع کنید
! هر کسی سر ژنرال رو برام بیاره ، جایزه ی خوبی در انتظارشه
! ما که رفتیم
! وایسا
! اون بازوسوئه
بازوسو ، همونی که تکی سی نفر رو کشته ؟
همونی که با خرس کشتی گرفته ؟
چیه ؟
! اگه دلتون می خواد کلتون دو قاچ بشه بیاید جلو
پس چیکار می کنید ؟
! بکشیدش و معروف بشید
! تو برو
! نه ، تو
. من در حد و اندازه ی اون نیستم
! این مزدور های به درد نخور
. آره
! تخماشون شده اندازه ارزن
! همگی
! بهشون رحم نکنید
! چشماشونو از کاسه در بیارید و توی دل و رودشون بشورید
! بعدش بدید خوک ها بخورن
اون کیه ؟
. اون که هنوز یه بچس
اون داره جواب کی رو می ده ؟
. شمشیرشو نگا
. فقط می خواد خودشو گنده نشون بده
. اونم سرش رو به باد می ده
! بازوسوئه ، کم کسی که نیست
. ده سکه
چی ؟
. جایزه ی کشتنِ اون یارو آهنیه
. ما مزدوریم . مثل این شوالیه ها که نیستیم . شرف که شکم آدمو سیر نمی کنه
... چطور تونستی به بازوسو - ساما توهین کنی
. به نظر یه چیزی بارته
. قبول
. اگه سر حرفت بمونی ، هفت سکه ی نقره پاداشته
. خیلی خسیسی
. باشه ، قبول
. همین الان بگم که پشیمون می شی ، بچه جون
بخاطر هفت سکه اینقدر مشتاقی خودتو به کشتن بدی ؟
! خیلی سریعه
! نگا کنید ! بازوسو فقط داره دفاع می کنه
چه خبر شده ؟
. ندیده بودم تا حالا اینجوری مبارزه کنه
اون بچه کیه ؟
! لعنتی
! فک نکن خیلی شاخی بچه
! دست نگه دار
منِ بازوسو مهارتت رو تحسین می کنم بچه
... بازوسو - ساما
! حالا
! روحیه ی دشمن در هم شکسته
! حمله کنید
. انگار سرباز خوبی پیدا کردیم
یعنی طرفِ کیه ؟
. الان وقت سوال کردن نیست
. اون یارو کلِ نمایش رو مالِ خودش کرد
. پس برو پیش اون ژنرالِ اسگلت
. تقصیر ما نیست
. هی ، گریفیث
تو قوی تری یا اون ؟
. چرا خزعبل می گی
. اینکه پرسیدن نداره ، گریفیث
Sabzchidori & Mohamad Ali
برسرک
تخمِ فرمانروایی
تخمِ فرمانروایی
تخمِ فرمانروایی
. خب ، بعدی
. این مزدِ این دو ماه به علاوه ی جایزته
هی ، نمی خوای به پیشنهادم فک کنی ؟
. مزدت رو سه برابر می کنم
. مسئول دخل گفت می تونم به عنوان یه شوالیه استخدامت کنم
. همچین چیزی برای مزدورهایی مثل ما مثل رویا می مونه
رویا ؟
خوردنیه ؟
! وایسا
! دارم بهت پیشنهادِ مقام و پول می دم ها
دیگه بیشتر از این چی می خوای ؟
. من نمی خوام به جایی بسته باشم
! بعدی
دزدا ، هان ؟
! خب ! حمله کنید
! لعنتی
! خودت خواستی
! این یارو ، خیلی قویه
. هوی ، زد همشونو له کرد
چیکار کنیم ؟
. حتی کورکاس هم الانه که برینه به خودش
. اون یارو خداییش خیلی قویه
. آره
. انگار الکی بازوسو رو کله پا نکرده
حالا چیکار کنیم ؟
. بهشون که گفتم
. کاسکا ، تو برو
... چرا ؟ کورکاس خودش سر خود رفت
. باشه
! تو برو
! چرا من ؟ توی احمق بودی که این فکرو تو کلمون انداختی
! لعنتی
! برو احمق جون
! نه
! برگردید
! ببخشید
. چه شمشیری داره
یه زن ؟
. لعنتی
! حتی کاسکا هم داره عقب نشینی می کنه
داری شوخی می کنی ؟
. الان می کشتم
! گریفیث
! مراقب باش
! دستش تیزه
... گریفیث
. حالا دیگه کارت تمومه
. بکشش ، گریفیث
شمشیرت رو غلاف می کنی ؟
. فک نکنم
. چه سرعتی
... لعنتی
. ای مادر جون
... فقط با یه ضربه
... گریـ ... ـفیث
! هی
اینجا چه خبره ؟
من کجام ؟
تو اینجا چیکار می کنی ؟
! گریفیث باید همون موقع که می تونست ، می کشتت
... تو
! این بخاطر اسبم
... لعنتی
... اون دختره هرزه
! خب ! اینو بگیر
. باید از کاسکا ممنون باشی
، خیلی خون از دست داده بودی و لرز برت داشته بود
. اون دختر هم دو روز و دو شب با بدنش گرمت کرد
چی ؟
. گریفیث ازش خواست
. گفت این وظیفه ی یه زنه که مرد رو گرم کنه
! جودو ، پسره اسگل
. شرمنده ، ببخشید
. انگار سالم و سرحال شدی
. صبح بخیر ، گریفیث
. من گریفیث هستم
اسمت چیه ؟
. گاتز
. عجب شمشیریه
. من که نمی تونم تکونش بدم
باهام قدم می زنی ؟
. سلام ، گریفیث
. گریفیث
! هی
انگار کشته مرده زیاد داری ، نه ؟
... هی
. آخ جون
... اون عوضی
به این زودی از قبر برگشت ؟
. گریفیث
. چه جوِ گل و بلبلی
من کجام ؟
. ما گروه شاهین هستیم
اسممونو شنیدی ؟
. آره
. شما از اون گروهای مزدورید که هیچ کس توی میدون نبرد دلش نمی خواد با شما روبرو شه
. توی اون محاصره جونمونو به لبمون رسوندید
که اینطور . پش اینا همون مزدورهان ، هان ؟
. آره
. ما گروه شاهینیم
. از این منظره خوشم میاد
چرا ؟
چرا ضربت رو بهم نزدی ؟
. می تونستی راحت منو بکشی
. چون تو رو می خواستم ، گاتز
! نمی دونستم از اون مردایی
. مبارزت با بازوسو رو دیدم
. کارت خوب بود
. البته مبارزه ی پایاپایی بود
، اگه تبرش ترک نخورده بود
. مغز تو بود که پاشیده می شد رو زمین
. راس می گی
. آدم صادقی هستی
... روش مبارزت به نظر من
. مثل این می مونه که می خوای امتحان کنی واقعا زنده ای یا نه
اونجور که من می دیدم ، تو تا سر حد مرگ مبارزه می کنی و
. بعد با چنگ و دندون تلاش می کنی که زنده بمونی
. این حسیه که از مبارزت گرفتم
. ازت خوشم اومده
. تو باید مال من باشی ، گاتز
اگه بگم نه چی ؟
می گی نه ؟
! معلومه
... تویی که فک می کنی همه چیزو می دونی
فک نمی کردم تویی که تقریبا منو کشته بودی
! همچین حرفایی بزنی
! بیا همه چیزو مشخص کنیم
. اگه من بردم ، یه زخم عین زخمی که بهم زدی ، روی سینت میندازم
No comments yet. Be the first to leave one.