最初の185行です。
AmirH_Na زیرنویس از
!وایسا
چهجوری شدم؟
!خیلی قشنگه
.از یه سمتشم یه جوراب کردم توش
.عجب. مشخصه هر کاری لازمه کردیا
،اگه بتونی چند نفرو جور کنی بیاری تو کلوب .عالی میشه
باید بهشون ثابت کنم میتونم مشتری بیارم؛
.بهخصوص مشتریایی که شراب سفارش میدن .هرچی بیشتر بهتر
«کمیل: گبریل رو ندیدی؟»
«امیلی: نه. خودت دیدیش؟»
«.کمیل: بعد از جلسه صحبت میکنیم»
«.کمیل: فعلاً»
حالت خوبه؟ .انگار از فالوورات کم شدن
.نه. ولی احتمالاً از دوستام چرا
.کمیل
،از وقتی که گبریل گفت میمونه پاریس .با کمیل حرف نزدم
.«الانم باید برم «ساووا .درمورد شامپاین خانوادگیشون باهاش جلسه داریم
خب مشکل چیه پس؟ .دوستپسرش میمونه پاریس
.آخه... قضیه اینه
،وقتی رفتم از گبریل خدافظی کنم
یه جورایی به شگفتانگیزترین سکسی که
!تو کل زندگیم کردم، تبدیل شد
!امیلی! ایول بابا دختر
!نه - .نه -
.فکر میکردم دیگه هیچوقت نمیبینمش
،انگار وقتی اومدم پاریس .«یهو شدم «پم اسپایسر
پم اسپایسر کیه؟
یه دخترهست تو شیکاگو ،که همیشه از بس مست میکرد
.به دوستپسر همه میداد
اولش یه جور شوخی بود .تا اینکه وضعیت بدتر شد
مگه قرار نبود آخر هفته با متیو بری «سنتروپه»؟
.بعد از اون شب، دیگه نمیدونم
.نه. این بهترین بهونهست
.عجب
.وای
.به همین زودی اسمو داری عوض میکنی
.دیگه باید تازه شد
اسمشو چی میذاری؟
.آنتوان میخواد اسمشو «شی لاوو» بذاره
.من نظرم روی «شی گبریل» بود .مگه اینکه فکر بهتری داشته باشی
گبریل، من امروز تو ساووا .با کمیل جلسه دارم
چی بهش گفتی؟
،گفتم بهلطف سرمایهگذاری آنتوان .میمونم پاریس
.منم بهلطف شغلم، میمونم پاریس
.البته فقط یک سال .بعدش برمیگردم سر زندگی واقعیم تو شیکاگو
.اصلاً دوست نداشتم تو رابطهٔ کسی دخالت کنم
.انگار «دستور نخست» رو زیر پا گذاشتم
دستور نخست»؟»
.مال «پیشتازان فضا»ئه
بابام خیلی طرفدارش بود
و مجبورم میکرد .همهٔ قسمتای سریال اصلیشو ببینم
دستور نخست» اینه که» «نباید هیچکدوم از اعضای «اخترناوگان
.در زندگی تمدنای بیگانه دخالت کنن
.ولی تو وضعیت ما، تو بیگانهایها
.تو هم مثلاً قرار بود از پاریس بری .ببینم .من نمیخوام در حق کمیل همچین کاری کنم
.تو در حق کمیل هیچ کاری نکردی .ولی در حق من که خیلی کارا کردی
.صبح بهخیر، امیلی .به «میزن لاوو» خوش اومدی
.البته هنوز روی اسمش به توافق نرسیدیم
ولی اسم قشنگیه. مگه نه؟ .برندمون رو هم توسعه میده
.مطمئنم امیلی از این موضوع بدش نمیآد
.راستش در این مورد نظری ندارم
.فرداشب بیا شام .میخوایم غذا تست کنیم
.شاید تا اون موقع یه نظری داشتی
.متأسفانه نمیتونم
.با متیو کادو دارم میرم سنتروپه
واقعاً؟
.چه مرد خوششانسی
«ساووا - پاریس»
...صبح بهخیر. گفتم بیام
اون «شامپره»ست؟
.آره. یه چند تا ایدهست واسه تبلیغاتش
.آره. «لوک» طبق درخواست من آمادهش کرد
مگه «شامپره» مشتری من نبود؟
.شامپاین یه محصول فرانسویه
.«گفتم شاید بهتر باشه بسپریمش به «لوک
.فکر بدی هم نیستا؛ البته تا چند وقت
.اصلاً شاید لازم نباشه بیام جلسه
میخواید یه چند ساعتی برم؟ .بهش بگین مریض بودم و رفتم خونه
آخه چرا؟ - بیماریت چیه؟ -
.کمیل رسید .دنبال توئه، امیلی
.زیاد خوشحال نیست
.راستش یهکم رنگت پریده انگار
!کمیل
.خیلی خوشحال شدم - .عزیزم -
چیزی شده؟
.نه. فقط نمیدونم گبریل رو چیکار کنم
.ولی خیلی براتون خوب شد !نمیره نرماندی. هورا
.بهخاطر من تصمیمشو عوض نکرده
.میدونم قضیهش یه چیز دیگهست
.صبح بهخیر، کمیل - .صبح بهخیر، سیلوی -
.خیلی ممنونم که اومدی .فکر کنم «لوک» رو هم میشناسی دیگه
.آره. یادمه. تو گالری بودی. آره
.خوشحال شدم
بریم؟ - .آره -
.باشه
.ما میخوایم شامپره رو باحال و سکسی کنیم
.پیشغذای هوسافزا
!بپاشش و دیگه هیچی نگو .شامپره
تازه یه کلوبِ شیک هم توی سنتروپه هست .که سیلوی توش آشنا داره
.اونا هم شامپاین رو تبلیغ میکنن
لورانژه» بود دیگه. مگه نه، سیلوی؟»
.اگه مفید باشه، حتماً
در حال حاضر فقط ناهارخوردن با تو .میتونه مفید باشه
.ناهار؟ حتماً. باید درمورد برند هم حرف بزنیم
سیلوی؟ تو هم میخوای بیای؟
.تو رو خدا
.حتماً
.گبریل تصمیم گرفته از پاریس نره
.خیلی هم یهویی تصمیم گرفت .نمیدونم چیکارش کنم
منظورت همون سرآشپزهست؟
.آره. دوسپسر کمیل
،بعد از پنج سال رابطه
تصمیم گرفت برگرده نرماندی
.تا رستوران خودشو بزنه
.نرماندی؟ یا خدا .منفورترین جای فرانسه برای من
.با اون سواحل مرطوبش و آبسیباش
.تصورشم سخته تو بری اونجا
.حتی عشق هم محدودیتای خاص خودشو داره - .دقیقاً -
.ولی الان دیگه از پاریس نمیره
.دلیلشو هم میدونم - واقعاً؟ -
.پای یه مرد وسطه
.پس همجنسگراست
نه. منظورم مردیه که تو رستوران گبریل
.سرمایهگذاری کرده، آنتوان لامبرت
آنتوان از سرآشپزه حمایت کرده؟
آره. آخه وقتی خانوادهم گفتن ،بهش پول میدن رؤیاشو دنبال کنه
قبول نکرد و تصمیم گرفت از پاریس بره .و ولم کنه
الانم یهو پای این غریبه باز شد .و تصمیمشو عوض کرد
.خب چیز خوبیه دیگه
نه؟ - .نه -
آخه چرا باید برگردم پیش مردی که ،اینقد مغروره
ترجیح میده بره یه شهر دیگه ولی حمایت خانوادهٔ منو قبول نکنه؟
.از دست مردا و غرورشون .آره. من کاملاً درک میکنم
.مشکل همین یکی نیست که .رفتارشم عجیب شده
،یعنی تصمیم گرفته بمونه
.بعد یه زنگ به من نزد که بگه قضیه واقعاً چیه
.مطمئنم مشغول کارای رستورانشه
.نه
،یه داستانی داره .ولی هنوز نمیدونم چیه
.خب من دیگه میرم دستشویی
یکی یه یورو واسه «لا دم پیپی» نداره؟
لا دم چیچی؟
.اون زنه که جلوی دستشویی میشینه رو میگم
.مرسی، عزیزم
با سرآشپزه رابطه داری. مگه نه؟
.نه - .برات لباس زیر فرستاد. خوب یادمه -
.اون که سوءتفاهم بود
.آره. حالا معلوم شد چرا اینقد سلیقهش خوبه
.بهخاطر آنتوان
.کمکم داره منطقیتر میشه
.گبریل بهخاطر من نمونده پاریس .خب؟ کمیل دوست منه
.این دو موضوع کلاً هیچ ربطی به هم ندارن
.امیلی، تو روزبهروز داری فرانسویتر میشی
.من با گبریل رابطه ندارم
.راستش آخر هفته قراره با متیو برم سنتروپه
.که اینطور تمرکزتو گذاشتی روی سکس با مشتری
.تا از فکر دوسپسر دوستت بیای بیرون
تازه مد شده؟
.وای خدا
!گارسون
میشه لطفاً یه زیرسیگاری بیاری؟
«!میندی: لطفاً یادت نره دوستاتم بیاری»
«!امیلی: حله»
بچهها، میشه امشب بیاید اجرای هماتاقی و دوست بااستعدادم رو
توی کلوب زنپوشا بینید؟
.من از زنپوشا خیلی بدم میآد - .دختره واقعاً بااستعداده -
دختره؟ - .قضیه پیچیدهست -
امیلی، من دارم برای یکی از اولین ارائههام .آماده میشم و تو داری حواسمو پرت میکنی
.برای شرکت چمدونسازی «ریمووا»ئه
میشه منم ببینم؟ - .خودت تو جلسه میشنویش -
.من عاشق زنپوشام .من حتماً میآم
.ایول. آدرسشو برات میفرستم
.خوبه - .خیلیخب -
،برای «ریمووا»، که برند بسیار سرشناسیه
تبلیغاتمون باید بامزه باشه
و همزمان سبکوسیاق تازه .و کلاسیکِ محصولات رو نشون بده
عبارت تبلیغاتیمون؟
«.چمدونت رو پیش خودت نگه دار»
.یاد بگیر، امیلی
باید خصوصیبودن و شخصیبودن چمدون رو .برجسته کرد
ریمووا هم جوری ساخته شده که
تمام رازهای آدم رو در امنیت کامل .تو خودش جا بده
...چیزایی که مردم تو چمدونشون میذارن ...مطمئنم خودتون
...استعارهٔ چمدون شخصی خود آدم هم هست
No comments yet. Be the first to leave one.