Red Sparrow

Red Sparrow

Farsi Persian 字幕をダウンロード

リリース情報

Red Sparrow (2018) 720p 1080p Bluray
ترجمه اولیه از دیباموویز | من اندکی ویرایش ترجمه‌ای کردم @iranian.conservative :ما را در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید https://t.me/Iranian_Conservative

タグ

BluRay
720p
720
1080
公開日: 2020-09-15
ダウンロード: 119
聴覚障害者向け: No

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

ترجمه از ایلیا، پدرام و ناصر اسماعیلی

‫این تماس، آزمایش خودکار خط تلفن شماست

‫به خاطر ایجاد مزاحت، پوزش می‌خواهیم

‫چارلی، ویکتور، ویسکی

‫زیرو، ادوارد

‫اکس، لینکلن

‫آیدا، آلفا

‫فرانک، آلفا

‫بیدار شدی مامان

‫صبح بخیر فرشته من

‫چطور خوابیدی؟

‫زیاد خوب نبود

‫- ببخشید ‫- آماده‌ای؟

‫حالت چطوره؟

‫بدنم یه کم خشک شده

‫آروم برو. منم چای دم می‌کنم

‫دست منو فشار بدین

‫خوبه

‫- سلام ‫- دیر کردی

‫عجله داری؟

‫همیشه. حسابی سرم شلوغه

‫موفق باشی عزیزم

‫- تا ساعت 10 برمی‌گردم ‫- باشه

‫- سلام لنی ‫- سلام خوشگل من

‫امشب تو افتخار روسیه‌ای

‫برادرزاده‌ام رو معرفی می‌کنم ‫دومینیکا ایگوروا

‫و دیمیتری یوستینف ‫دوستی گرانقدر برای هنر

‫هر موقع کمکی از دستم بر می‌اومد

‫اصلاً تعارف نکن

‫میشه با هم عکس بگیریم؟

‫بله

‫آمریکایی!

‫آمریکایی! شلیک نکنین!

‫آمریکایی!

‫- آمریکایی! ‫- بشین رو زانوت!

‫چیزی نشنیدی؟

‫تا اونجایی که می‌دونیم ‫تونسته قسر در بره

‫تا الان رفتن سراغ آپارتمانت ‫چیز حساسی اونجا نداری؟

‫نه، نه، البته که نه

‫می‌تونی صبح به سمت واشینگتون پرواز کنی؟

‫گندکاری میشه ‫ولی فراریت میدیم

‫به نظر نمیاد کسی کشته شده باشه،

‫ولی واشینگتون سوالایی داره

‫خب باید بپرسم، داشتی چه فکری می‌کردی؟

‫داشتم از یه مهره با ارزش محافظت می‌کردم

‫- نتیجه‌اش چی شد؟ ‫- فرار کرد، مگه نه؟

‫بهتره ماجرا رو از زبون من بشنوی

‫اون پلیسای توی پارک

‫میگن پلیس اخلاقی بودن ‫دنبال موادفروشای چچنی میگشتن

‫یا یه مرد متاهل که پشت بوته‌ها ‫یکی داره براش ساک می‌زنه

‫دنبال ماربل نیومده بودن ‫فقط خوش شانسی آوردن

‫نهایتش چند تا سوال ازت می‌کردن و میذاشتن بری

‫ولی می‌تونی مطمئن باشی که الان دنبالشن

‫منتظرتون هستن، جناب معاون

‫ممنون

‫خبرای بدی در مورد برادرزاده‌ات شنیدم

‫مطمئنم حالش خوب میشه

‫الان داره جراحی میشه

‫ولی، امید چندانی به بهبودی کامل پاش نیست

‫متاسفم اینو می‌شنوم. نوشیدنی؟

‫بستگی داره. موضوع چیه؟

‫به نظرم یکی لازم داری

‫دیشب توی گورکی پارک یه حادثه رخ داده

‫مامورای تحت پوشش مواد مخدر ماجرایی رو دیدن

‫که فکر کردن یه معامله مواد بوده

‫وقتی وارد عمل میشن که ‫از این مرد بازجویی کنن

‫اون یکی مرده با تفنگش شلیک می‌کنه

‫تلاشی واضح برای پرت کردن حواسشون

‫می‌دونیم اسمش هست نیت نش

‫رسما یه مشاور بازرگانیه ‫ولی عضو سازمان سیا ست

‫امروز صبح با پاسپورت دیپلماتیک ‫کشور رو ترک کرده

‫هرچند، مردی که باهاش ملاقات داشت

‫نمی‌ترسه، فرار نمی‌کنه

‫راحت راهشو می‌گیره و میره

‫سوال من اینه که

‫اون کیه؟

«سه ماه بعد»

‫عموت وانیا اومده ‫به ما دو تا چلاق سر بزنه

‫به نظر حالت خوبه

‫دکتر می‌گفت تا چند ماه نمی‌تونی راه بری

‫دکترها همه چی رو نمی‌دونن

‫نه نمی‌دونن

‫میرم چای دم کنم

‫بذار بیام کمکت

‫خوشحالم برادرم اینجا نیست ‫که ببینه اون احمق بدترکیب چیکارت کرد

‫ممکن بود قلبش بشکنه

‫یه حادثه بود

‫سیگار می‌کشی؟

‫لباست بوی سیگار میده

‫چرا نکشم؟

‫شنیدم اونا...

‫توی گروه یه نفر رو جایگزینت کردن

‫یه دختری به اسم سونیا

‫ظاهراً کارش خوبه

‫نه به خوبی تو ‫ولی کم کم می‌تونه یاد بگیره

‫مجله‌ها رو نخوندی؟

‫به اندازه تو پرتلاش و جدیه

‫اومدی برام دلسوزی کنی عمو؟

‫نه اومدم کمک کنم

‫بگو ببینم، این آپارتمان ‫مال بولشوی، تالار باله است، درسته؟

‫به نظرت حالا که دیگه عضوی از گروه نیستی ‫چقدر دیگه می‌ذارن اینجا بمونی؟

‫سه ماه؟ شش ماه؟ ‫اگه خیلی بخشنده باشن

‫و هزینه‌های درمانی مادرت چی؟

‫- اونا پرداختش می‌کردن، درسته؟ ‫- آره

‫می‌دونه؟

‫احمق نیست

‫البته که نه

‫و می‌دونم از وقتی برادرم مُرده ‫زیاد بهتون رسیدگی نکردم

‫ولی الان اینجام

‫و می‌خوام بهت کمک کنم

‫پس هر وقت آماده بودی ‫به دیدنم بیا. لطفاً

‫یه چیزی برات دارم

‫می‌دونی، دومینیکا

‫هیچ حادثه‌ای وجود نداره

‫خودمون سرنوشتمونو می‌سازیم

‫سونیا؟

‫سلام

‫حالت چطوره؟

‫چی شده؟

‫من می‌ترسم

‫رفتم بیمارستان ملاقاتش

‫طوری که نگاهم می‌کرد، معلوم بود می‌دونه

‫نمی‌دونه

‫کاری که کردیم یه گناه بود

‫اونا همیشه هواشو داشتن

‫هیچوقت کس دیگه‌ای فرصت پیدا نمی‌کرد

‫این منصفانه است؟ ‫این گناه نیست؟

‫خوبه، به نظرم برای امشب کافیه

‫برین استراحت کنین

‫سه دقیقه دیگه

‫یه حادثه توی تئاتر بولشوی رخ داده

‫رختکن زنانه، لطفاً عجله کنین

‫لنی؟

‫مامان؟

‫مامان؟

‫چی شده؟

‫هیچکس نبود

‫لنی کجاست؟

‫از بولشوی گفتن دیگه حقوقی بهش نمی‌دن

‫خودم از هر دومون مراقبت می‌کنم

‫دیگه خودم از هر دومون مراقبت می‌کنم

‫می‌تونستی بیای دفترم ‫بیرون سرده

‫هنوز نه

‫فکش رو شکستی

‫همیشه تو وجودت همچین چیزی داشتی

‫گفتی می‌تونی کمکمون کنی

‫اگه تو کمکم کنی

‫خب ازم می‌خوای چیکار کنم؟

‫سازمان امنیت ملی علاقه‌منده ‫در مورد دیمیتری یوستینف بیشتر بدونه

‫توی بولشوی، تالار باله، دیدیش، یادته؟

‫ازت خوشش میاد

‫یه پرنده بال و پر شکسته ‫که می‌تونه بهش کمک کنه

‫چیزی که نمی‌تونه در برابرش مقاوت کنه

‫پس چند هفته دیگه وقتی پات بهتر شد،

‫ازت می‌خوام بری ملاقاتش

‫و بهش نزدیک بشی ‫و اعتمادش رو جلب کنی

‫به نظرت چطور باید اعتمادش رو جلب کنم؟

‫همیشه بلد بودی چطور خودنمایی کنی

‫یکی دیگه رو پیدا کن

‫تا حالا آسایشگاه‌های دولتی رو دیدی؟

‫راهروهاشون پر از موشه و ‫مریضا توی کثافت خودشون غلت می‌زنن

‫دومینیکا، اگه این کارو بکنی

‫بهت اطمینان میدم مادرت ‫می‌تونه همچنان دکترهاش رو داشته باشه

‫و بهت اطمینان میدم ‫می‌تونی توی آپارتمانت بمونی

‫ولی فقط در صورتی که بتونم نشون بدم ‫برای کشور مهره باارزشی هستی

‫فقط یه شبه. تمام خواسته‌ام همینه

‫این کارو به خاطر مادرت انجام بده دومینیکا

‫اون هر جمعه ساعت 9 ‫توی هتل آنداریا شام می‌خوره

‫یه ماشین میاد دم آپارتمانت ‫تا تو رو به هتل ببره

‫هیچی با خودت نمی‌بری

‫خودمون ترتیب اتاق و ‫لباسی که می‌پوشی رو می‌دیدیم

‫کاری کن چشمگیر باشی

‫و موهات رو همون مدلی ‫که توی تالار بود درست کن

‫و بذار ببیندت. فقط توی بار بشین

‫اون پشت میزی میشینه ‫که به تمام رستوران مسلطه

‫تو نسبت به زن‌هایی که با هدف قبلی اونجا میرن ‫خیلی بیشتر جلب توجه می‌کنی

‫مطمئنم خودش میاد سراغت

‫و هرکاری که می‌خواد انجام بده

‫و وقتی گادرش رو پایین آورد

‫ازت می‌خوام تلفنش رو ‫با یه گوشی دیگه عوض کنی

‫مطمئن میشم هیچ خطری تهدیدت نکنه

‫- یه گیلاس شامپاین لطفاً ‫- حتماً

‫دومینیکا ایگوروا

‫چه سعادتی. می‌تونم بشینم؟

‫راستش، منتظر یه دوستم

‫پس اجازه بده تا وقتی منتظرشی همراهیت کنم

‫بفرمایید

‫اتفاقی که برات افتاد وحشتناک بود

‫فقط بدشانسی بود

‫فکر نکنم به این حرفت باور داشته باشی

‫پدرم اونقدر مشروب خورد ‫که توی 43 سالگی مُرد

‫و برامون هیچی نذاشت

‫ولی من الان می‌تونم اینجا و ‫هرچی توش هست رو بخرم

‫این شانسه؟

‫به نظرت هرکس با شرایط من متولد شده بود ‫می‌تونست همین کارو بکنه؟

‫چیزی به اسم شانس وجود نداره

‫درست مثل اینجا بودن تو

‫دوستی در کار نیست، مگه نه؟

‫دلیل اصلی اینجا بودنت رو بهم بگو

‫اومدم تو رو ببینم

More Farsi Persian subtitles for Red Sparrow

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left