最初の200行です。
سلام. سارا؟ - بله -
.سلام. کلر هستم .خوشوقتم
از دیدنت خوشحالم - بفرما از اینور -
خب، برنامه چیه؟
.همینطور که میبینی رنگ موم نیاز به ترمیم داره .یه اصلاح جزئی هم لازمـه
باشه. خیلی هم عالی
نوشیدنی میل داری برات بیارم؟ آب؟ شراب؟
!وای، خدا .یه گیلاس شراب بیاری عالی میشه
بله، شراب قرمز
زود با نوشیدنی و رنگ مو برمیگردم
بفرمایید - اوه، ممنون -
خب، واسه کار اومدی اینجا؟
...آره
خیلی تابلوئه که اهل اینجا نیستم؟
نه
بهخاطر کار زیاد اینور اونور سفر میکنی؟
آره
حتماً خیلی هیجانانگیز ـه
اونقدری که بهنظر میاد به آدم خوش نمیگذره
و دلم هم واسه خونوادهم تنگ میشه
خونواده؟
آره. شوهرم و یه بچۀ دوازده ساله
چه قشنگ
بعضی وقتها پیش خودم میگم بده که .اینقدر خونه نیستم
آخه... انگار اون هیچ مشکلی با این قضیه نداره
از چشمش افتادم
مطمئنم اینطور نیست
مادر در هر صورت جایگاه خاص خودش رو داره
آره فکرکنم. حتی وقتی که .نمیتونیم خوب مادری کنیم
حالا کارت چی هست؟
طراحی گرافیک
واقعاً؟
فکر نمیکردم این کار نیاز به مسافرت داشته باشه
بهش میخوره کاری باشه که .از تو خونه هم بشه انجامش داد
ولی راستش من اصلاً .اطلاعات زیادی در موردش ندارم
خب، اغلب اونطوریـه که تو میگی
اما من ترجیح میدم با مشتریهای درستوحسابی .رو در رو کار کنم
،آدم وقتی میتونه تو چشمهاشون نگاه کنه
ارتباط بهتری هم باهاشون برقرار میکنه
کاش موهای منم اینطوری بود
ولی همهمون چیزهایی رو میخوایم که نداریم
دقیقاً همینطوره
...اوه
اشکال نداره جواب بدم؟ .شوهرمـه
معلومـه که اشکال نداره
سلام، عزیزم. چه خبر؟
دیوید چطوره؟
خب، میشه بهش بگی آخر هفته برمیگردم و
تا اون موقع بهتره انجام شده باشه
شب خوبی داشته باشی، کلر
.خب، فردا صحبت میکنیم .منم دوستت دارم. خداحافظ
باعث شدم تا دیروقت اینجا بمونی؟ .عذابوجدان دارم
اوه، نه
خودم اکثر روزهای هفته تا دیروقت کار میکنم
حس میکنم مفیدترین ساعاتـه
...اوه، ببخشید... من
خب، این هفته اینجا با یه پسرک بچهسالی آشنا شدم و
حالا دست از سرم برنمیداره
آره؟
منم آدمم دیگه، میفهمی؟
آدم احساس تنهایی میکنه
...تازه خونه هم که هستم با شوهرم سکس نکردیم از موقعـ
کانزاسسیتی رو دوست داری؟
...اوه
...آره
اشتباه متوجه منظورم نشی
...من عاشق مسافرتم
.خوشم میاد مدام با آدمهای جدید آشنا بشم .خیلی هیجانانگیز ـه
آره
منم واسه همین آرایشگری رو انتخاب کردم
جداً؟ - آره -
انگار آدم وارد زندگی افراد مختلف میشه
.ماجراهاشون رو میشنوه .نصیحتشون میکنه
شبیه خونواده داشتنـه
...خونواده
یه چیزی رو بهت بگم؟
من یه خواهر و دوتا دوست صمیمی دارم
حتی پیش یه مشاور هم میرم
...اما فقط دو نفر از خیانت من به گِرگ باخبرن
خود اون پسرک و تو
چرا؟
یعنی بهم اعتماد داری؟
آخه تو کاملاً غریبهای
توی زندگی حقیقیم نقشی نداری
...با تو .خیالم از این راحتـه که دونستنش اهمیتی نداره
خیالم از این راحتـه که .دیگه همدیگه رو نمیبینیم
با رفتنم... رازم هم غیب میشه و میره
« آرایـشـگـر »
« ترجمه از یـاشـار جـماران » .:: TAMAGOTCHi ::.
!سلام، پپر
دختر من چطوره؟
انگار همهمون چیزهایی رو میخوایم که نداریم
« اولیویا: کلر! به کمک فوریت نیاز دارم! واسه آرایش عروس »
« اولیویا: کلر! به کمک فوریت نیاز دارم! واسه آرایش عروس »
هیچوقت نمیخوای ازش استفاده کنی؟
نخیر، همون موقع که خریدیش هم بهت گفتم
اینطوری امنتره - چیش امنتره؟ آفتاب بهم نمیخوره؟ -
امنتره چون تنها نمیری بیرون
اگه تو باهام بیای دیگه تنها نیستم
میرم یه دوش بگیرم
تا تو میای ممکنه رفته باشم
!خب، مراقب باشی ها .آخه شنیدم بیرون خیلی خطرناکـه
بفرمایید - مرسی -
سلام
سلام، چی میل دارید؟
یه کاپوچینو لطفاً
باشه، حتماً. چه اندازهای؟ - کوچیک -
چیز دیگهای نمیخواید؟ - نه -
خیلیخب
زود براتون حاضرش میکنیم
ممنون
چای لاته متوسط با شیر بادام؟
کلر؟
همون همیشگی؟ - ...هوم -
یه چای لاته با شیر بادام لطفاً
.خیلیخب، پس همون همیشگی دیگه متوسط؟
کوچیک کافیـه - باشه -
مرسی
کلر؟
اینم از چای که مشخصـه بهش نیاز داری
مرسی
به امید دیدار
« اولیویا: کلر! به کمک فوریت نیاز دارم! واسه آرایش عروس »
« اولیویا: چند هفته بیشتر نمونده. امکانش هست برام انجامش بدی؟ »
« کلر: راستش آرایش عروس تو حیطۀ کاریم نیست »
.اولیویا: میدونم. ولی به تو اعتماد دارم» «!میدونی چند وقتـه تو موهام رو درست میکنی؟ لطفاً
« کلر: بذار امروز فکرهام رو بکنم. بهت خبر میدم »
« اولیویا: باشه. واقعاً ممنونت میشم اگه این کار رو برام بکنی »
.سلام. آره. اولیویا هستم !این چه وضعشـه؟
،متوجهام
ولی یه نگاه به گوشۀ پایینی سمت چپ بنداز
«اونجا که نوشته «ساماندهی اجاقکها
خب، راستش در اصل تبلیغ واسه !ساماندهی اتاقکهاست نه اجاقک
بله، اشکال داره
باشه. عالیه
ممنون
واسه عذرخواهی کردن خیلی زوده؟
بله - شنیدم ناتالی پا پس کشیده -
به خدا همیشه حرفش حرف بود
.اشکال نداره. تقصیر تو نیست .خودت رو ناراحت نکن
خب، حالا میخوای چیکار کنی؟
صبح به آرایشگری که همیشه میرم پیشش پیام دادم
معمولاً آرایش عروس انجام نمیده
ولی ازش خواهش کردم و امیدوارم .امروز بهم خبر بده
کارش خوبـه؟ - بینظیر ـه -
انتخاب اولمـه
...کارهایی که با مو میکنه .اصلاً آدم رو حیرتزده میکنه
خب، اگه اینقدر کارش خوبه پس چرا آرایش عروس انجام نمیده؟
سؤال خوبی بود
فکرکنم طاقت استرس زیاد این کار رو نداره
نگران این نیستی لباس عروست تنت نره؟
فعلاً با این اوضاع باید با کلاه بیسبالی و
.لباس سرهمی تو مراسم عروسی شرکت کنم .پس به این نیاز دارم
بقیۀ چیزها طبق روال پیش میره؟
به آرومترین شکل ممکن
چارلی یهخرده دلواپسـه
!ولی خوبه هنوز آدمکُش استخدام نکردیم
،خب، اگه دنبالش بودی
شاید من کسی رو برات سراغ داشته باشم
اوه، نه بابا؟
،آخه آرایشگرت که همین تازگی من رو پیچوند
اگه آدمکُشی که معرفی میکنی هم من رو بپیچونه چیکار کنم؟
!بدجور به فنا میرم
« کلر: میتونی روم حساب کنی »
« اولیویا: آخ جون! خیلی ممنونم »
سلام، دان. همون همیشگی
!بهبه، این کلرِ خودمـه
امروز روبهراهی؟
عالی - خوبه -
همهچی عالیـه
مرسی - سلام -
سلام، بیا اینجا
کلر، واقعاً با این کار داری زندگیم رو نجات میدی
دیگه اینجوریام نیست
خب، همهچی رو تعریف کن
میشه این رو دربیاری؟
دوست داری موهات چجوری باشه؟
از لباس عروس عکسی داری؟
!از لباس عروس عکسی دارم؟
خیلیخب
!وای، خدای من .خیلی قشنگی
واقعاً؟ اولین لباسی بود که تن زدم
فوقالعادهست
بینقصـه
.خب، بریم سراغ مو دوست داری چجوری باشه؟
با اون لباس خوشگل هر مدلی بهت میاد
...خب، اینطوری که .باز باشه و یهکم حالتدار
از این مدلی که میخوای عکسی داری
که یه تصوری ازش داشته باشم؟
آره، طبق توصیۀ خودت .کلی تحقیق کردم
اینطوری - باشه -
خیلی دوستش دارم
خب، چارلی چطوری با بلبشوی عروسی تا میکنه؟
هیجانزدهست؟
آره، خب، خیلی بیشتر از من
عاشق اینـه که مرکز توجه باشه
واقعاً نگرانکنندهست چون
از این دامادهای سختگیر و کمالگراست
این که اضطراب دارم عجیبـه؟
یهکم
No comments yet. Be the first to leave one.