最初の200行です。
*...آقاي ششگلاني تقديم ميکند...*
معذرت ميخوام
خدا رو شکر که رفقاتون ماهي يکبار شمارو مي بينند
اوه، همينطوره
تو شايسته ترين دختر ترشيده هستي مگي اگه کس ديگه اي هم باشه
تو چرمي مگي
چرم سخت و کهنه اما من چرم دوست دارم
طبقه بالا پدر يک لحظه صبر کن
نيم ساعت ديگه برمي گردم
من يک قرار کاري دارم عزيزم
نيم ساعت ديگه برمي گردم
سلام
به موقع اونجا باش باشه
صبح بخير مگي
هنوز پايين نيومده آقاي هلر اون صبحونه خورده؟
صبحونه؟ با اون برنامه ديشبتون؟
!آليس برمي گردم
اوه، عزيزم. اميدوارم زود بياد
منتظر کسي هستي آليس؟ آره، منتظرم. تو هم ميدوني منتظرم
از جفتتون ممنون ميشم وقتي اومد خلوت کنيد
آخرش از دست اين آلبرت پروسر چشم چرون و آليس ديونه ميشم
،اگه پدر نخوا د ما عشق بازي کنيم اونا چه غلطي ميتونن بکنن؟
،اگه اون ميخواد با آليس ازدواج کنه پس چرا پا پيش نميذاره؟
عشق بازي قبل از ازدواج لازمه لازم نکرده
اين عشق بازيها بدر نميخوره، دختر خانم
بله پدر
دستمال گردن تميز، آليس تو کشو بالا ِ پدر
اوه، اينجا رو بهم ريختيد بهم ريختن دقيقا کار زنهاست
من اينجارو هفته پيش مرتب کرده بودم
،وقتي مادرتون زنده بود همه چيز و همه کس سر جاي خودشون بودند
بفرماييد. شما که نميخواهيد طولش بديد؟ ما کارهاي ديگه اي هم تو اين اتاق داريم
هروقت دلم خواست اين اتاق رو ترک مي کنم تا شما به کارتون برسيد
باشه، فقط زياد لفتش نديد
صبح بخير، خانم ويکي صبح بخير، آقاي پروسر
!خانم هابسن
اوه، صبح بخير، خانم آليس پدر هنوز نرفته
چه کاري از دستمون برمياد، آقاي پروسر
نيومدم چيزي بخرم خانم هابسن
اينجا يک فروشگاه، شما که ميدونيد؟ نميشه اجازه بديم مردم بدون اينکه چيزي بخرند بيان اينجا
خب، يک جفت بند پوتين بديد
شماره اون پوتين ها چنده؟ هشت. بنده پاهام کوچولوئن
واقعا براي بند پوتين ها مهمه؟ براي پوتين ها مهمه
بنشينيد، آقاي پروسر
اين کفشها براي يک وکيل خجالت آوره
آليس، شماره هشت، از قفسه سوم، لطفا
!ويکي اوه، عزيزم
بنده مرخص ميشم راحت باشيد، آقاي پروسر، شما الان يک مشتري هستيد
اون واکسي رو صدا کردي؟ سرش شلوغ بود پدر
سرش مشغول چي بود؟
اگه پوتين هاي من آماده نباشن، اون به چه دردي مي خوره؟ آماده است پدر، من اونها رو آماده کردم
خواهيم ديد
من فکر مي کنم تو و آليس خودتون رو مضحکه مردم کردين
من نميدونم شما در مورد چي حرف مي زنين؟ دارم سعي مي کنم از اون نمايش سوال کنم
نمايش؟ بعله
ديشب چه کسي لباس نو داشت؟
من ديدم که تو از تالار مونراکرز بيرون اومدي
و دوست من سن مينز يک ميخانه چي
بعله، يک ميخانه چي مورد اعتماد که هميشه پشت بار مي ايسته
سن مينز به من گفت که کجا بودي و چکار ميکردي
تو در خيابان چاپل بودي و پشت سر خودت هم کوهاني داشتي
...و تو چيزي شبيه کمربند هم بسته بودي
کمربندي که براي زنبور عسل خوبه نه براي يک زن
سرت رو مثل يک زرافه به بد شکلي راست کرده بودي
و بعد روي زانوهات راه رفتي و کوهانت مثل واگن بوده
!!و من ميگم اين بي شرمانه است اون بي شرمانه نيست، پدر اون يک شو لباس بود
پس تو جهنم هم شو لباس برگزاره!
تو الان تو مونراکرز نيستي
راحتي؟ بله. خيلي راحتم
پدر اماده است
يک پوند ميشه ، آقاي پروسر يک پوند؟
پولت هدر نرفته اون بندها بادوامند
ممنون
بهتر کفشهاتونو بديد تعمير کنند براي چهارشنبه آماده ميشه
اوه، فکر نمي کنم لازم باشه
ازتون خيلي سپاسگزارم صبح بخير
مگي، بايد به يکسري کار رسيدگي کنم
ميرم بيرون حدود يک ربع طول ميکشه
براي ناهار دير نکنيد، پدر حالا تا کو ناهار
باشه، اگه زياد تو منراکرز معطل بشيد مي بينيد که دير شد
مونراکرز؟ کي همچين چيزي گفته؟
اگه ناهارتون از دهن افتاد مقصر خودتونيد
...قسم ميخورم که اينجا قسم نخوريد، پدر
!نه باشه، من ميمونم تا تکليفمو با شما روشن کنم
حالا به من گوش بديد، شما سه تا
مشيت الهي اين بود که شما مادرتون را از دست بديد
دخترهاي يتيم از خود راضي بار ميان و کسي را لازم دارند تا بهش مسلط بشن
من به شما هشدار ميدم شما نميتونيد بر من مسلط شويد
شما الان قرار ملاقات با کسي نداريد، پدر
در حال حاضر نه الان با چند زن گستاخ و سرکش
در اين خانواده قرار دارم
و هرچي ميگم گوش داده ميشه و اطاعت ميشه
در اين خونه، کم کم غرغر و طغيان بيغ گوش من زياد شده
صبح بخير، خانم ويکي
اوه، بنده رو ببخشيد يک وقت ديگه مزاحم ميشم
بله، پدر؟
من در مورد شما دوتا تصميم مي گيرم
شما ميتونيد شانستون رو روي يک مرد ديگري غير از من آزمايش کنيد
منظورتون اينه که ما ازدواج کنيم، پدر؟ دقيقاً
ميرم براي جفتتون شوهر پيدا کنم
منظورتون اينه که مانميتونيم براي خودمون شوهر انتخاب کنيم؟
شما شايستگي انتخاب لباس براي خودتون رو نداريد
شما براي آليس و ويکي حرف زديد، پدر
کي نوبت من ميشه؟
تو؟ -بعله
،اگه شما دنبال شوهر هستيد چرا من شوهر نکنم؟
تو شوهر کني؟
آره، يه خوبش هم هست
چرا نباشه؟ چرا نباشه؟
حال که اينطور شد مگي، من فکر مي کنم اونقدر بزرگ شدي که بفهمي
،خوب، اگه واقعيت تلخ رو ميخواي بشنوي تو سن ازدواج رو رد کردي
،من سي سالمه آره. يک سي ساله ترشيده
خوب، همه زن ها نميتونن شوهر کنن
و من فکر مي کنم تو جاي مادرتون رو گرفتي
تا زمانيکه من اونها رو سرو سامان بدم
ناهار ساعت يک، يادتون باشه ناهار وقتيه که من براي ناهار بيام
من اينجا همه کاره ام
صبح بخير هابسن صبح بخير، خانم هپورث
روز باشکوهيه
من براي اين پوتين ها اينجا اومدم
بله، خانم هپورث اينها که خيلي خوشگل به نظر ميان
،بلند شو هابسن اينطوري مضحک به نظر مياي
کي اين پوتين ها رو درست کرده؟ ما ساختيم- توليد خود ماست
جواب درست و حسابي ميدي يا نه؟ کي اين پوتين ها رو درست کرده؟
اونها تو کارگاه ساخته شده اند
زن جوان، شما به نظر مياد يادتون باشه روزيکه به من اينها رو داديد
ميتونيد به من جواب بديد؟ فکر مي کنم بتونم، خانم هپورث اما من شما رو خاطر جمع مي کنم
آيا شما ميل داريد استادکار ما رو ببينيد، مادام؟ بنده همينو گفتم
ولي بنده جوابگوي تمام کارهاي انجام شده در اينجا هستم
بله، خانم مگي؟ آقا، شما اين پوتين ها رو درست کرديد؟
نخير، بانو پس، کي اين کار رو انجام داده؟
آيا لازمه براي اينکه پيداش کنم از ارواح سوال کنم؟
اينها، اينها ساخته ويليه
پس به ويلي بگو بياد حتما، بانو
ويلي کيه؟ ويلي
ويلي موسوپ ...اما بنده به شما اطمينان ميدمف اگر اشتباهي رخ بده
من ميتونم اون مرد رو تنبيه کنم
تو موسوپي؟ بله، بانو
تو اين پوتينها رو درست کردي؟
آره، من اينها رو هفته پيش ساختم
اينو بگير
بخونش من، دارم سعي مي کنم
خداي من، نميتوني بخوني؟
اون کارت ايتاليک (مايل) نوشته شده براش سخته خوندش، خانم هپورث
به من گوش بده، مرد من نسبت به آنچه ميپوشم حساسم
من به شما اطمينان ميدم ديگه اين اتفاق نيوفته
چه اتفاقي؟ من نميدونم
پس زبونتو نگه دار
موسوپ من تموم فروشگاه هاي منچستر رو گشتم
و اين کفش ها، بهترين پوتين هايي هستند که تا حالا پوشيده ام
از حالا به بعد، تو کفش هاي منو درست مي کني شنيدي هابسن؟
البته که اون ميتونه
اين کارتو نگه دار
حق نداري بدون اينکه من رو در جريان بذاري از اين فروشگاه به جاي ديگه اي بري
اوه، اون چنين کاري نمي کنه از کجا ميدوني؟
اين مرد يک گنجه و من فکر مي کنم شما حقوق کمي به اون ميديد
تموم شد ويلي، ميتوني بري بله قربان
اون مثل خرگوشه
ميتونم سفارش شما رو براي کفش هاي بعدي بگيرم، خانم هپورث؟
نه، نه هنوز، خانم جوان
اما دخترهامو مي فرستم اينجا يادتون باشه اون مرد براشون کفش درست کنه
حتماً، خانم هپورث صبح بخير
صبح بخير، خانم هپورث از افتخار خدمت به شما خوشحالم بانو
اون از تحسين يک کارگر تو روي خودش چه منظوري داره؟
چون اون لايق اين تحسينه لايق بادکردنه؟ اون مغرور ميشه
نمياي هنري؟ اومدم
يادتون باشه، ساعت يک ناهاره حالا اينجارو نگاه کن، مگي
من ساعت ناهار رو تو اين خونه تنظيم مي کنم
ناهار ساعت يکه، چون من ميگم نه چون تو ميگي
بله، پدر تا اون موقع هم وقت زياده، روشن شد؟ من رفتم
ناهار نيم ساعت بعده اون نيم ساعت بهش وقت ميده
بدخلقي زن از تو خونه بودنشه
زنها فکر ميکنن خيلي مهمند چون اونها تو آشپزخونه اربابند
کوتوله
چطوري؟
فردريک بله، پدر
تو ديدي هابسن کجا رفت؟ بله، پدر
اون مرد سعي کرد خودش رو نجيب نشون بده
بخاطر اينکه ميدونه من اونو دارم مي بينم
صبح بخير قربان
صبح بخير، آقاي هابسن
صبح بخير، هنري
صبح بخير، هنري دير کردي هنري
بازداشت بودم
بيشتر
تو تجارت خوبي داري، هنري ارثيه خانوادگيته، نه؟
به سلامتي من سلامتم اگه تو فضولي نکني
تو فکر مي کني من به تو پول ميدم تا دخترامو مثل سگهاي فرانسوي بپوشوني؟
تو هر سال 15 پوند بخاطر اين ضرر مي کني
هنري، اينطور حرف زدن دوستانه نيست
من اميدوارم همه ما اينجا دوستيم
آره...
اقرار ميکنم امروز يه خورده کم حوصله ام
اما خودم باعث شدم
سم، تو دختر داري
آيا دخترات تو رو نگران نميکنن؟
نه. اونها اساساً اونطوري هستند که من ميگم
اگه نباشن، خانمم تنبيهشون ميکنه
زن کمک خوبيه
ايکاش زن من هم زنده بود
من مي فهمم. ميدونم تو چي فکر ميکني اما من خوب مي فهمم
No comments yet. Be the first to leave one.