最初の200行です。
...آنچه گذشت
،به نام پادشاه روان
پولیس از الان تحت حکمرانی ازگداست
،دلیلی که ا.ل.ی شهر نور رو ساخت
راکتورهای هستهای در نیروگاههای اتمی
که در زمان بمبها ازبین نرفتند در حال ذوب شدن هستن
،اگه راهی برای درست کردنش پیدا نکنیم
همهی ما در عرض 6ماه میمیریم
...هزار جنگجوی طایفهی یخ امروز
میخوان ما رو بکشن
ما رو نمیکشن
آخه از کجا اینو میدونی؟
.روان، به کمکت نیاز داریم یه اتفاقی در راهه
اجداد ما از پرایم فایا جون سالم بدر بردند
این دفعه نه، بدون ما نمیشه
،من، پادشاه روان ازگدا ...اعلام میکنم
هرگونه حمله به مردم آسمان حمله به همهی ما تلقی خواهد شد
تمام تلاشمون رو میکنیم پادشاه روی تخت پادشاهی نگه داریم
ما هم یه راهی برای مقابله با تشعشعات پیدا میکنیم
اگر هرکدوم خرابکاری کنیم باعث مرگمون میشه
خیلی خب شاهزاده خانم، حالا چی؟
حالا... زنده میمونیم
9روز قبل
نه
...شیطان
پسرم کجاست؟
قبول کن مادر
نه
!خواهش میکنم برادرت نه
!نه
!بس کن
اگر کلید رو قبول کنی ادامه نمیدم
شروع کن. تسلیم میشه
!نه
بهت که گفتم
توی شهر نور پیش باباست
قبول کن مادر
نه
چاقو رو بذار روی گلوی خودت
... نه
کلارک، نکن
!مادر
نه طاقت بیار
!کمک
!کمک میخوام
...لیان
بله
خودمم
همینجام
انتقامم رو بگیر
...مادر
نه
:مترجمین M0hammad2020 & marYam محمد و مریم
رفیق نابابی
روان منتظرمه
... ابی
"جیک" بخشی از توـه
...برو. پادشاه بهت نیاز داره
ولی مراقب باش
،برج به قدر کافی امنه
ولی جای خطرناکی هستیم
پادشاه از مردم آسمان محافظت میکنه
چرا؟
چون نوکرشونه لیان
و هرکس که از کسانی ...که اینکارو کردن محافظت کنه
به همون اندازه گناهکاره
روان از ازگدا با من روبرو میشه
...بعنوان سفیر جدید شما
این حق رو دارم که اونو به مبارزه بطلبم
مبارزه تک به تک
.من دنبال عدالتم مردم آسمان اینکارو کردند نه پادشاه
انتقام خانوادت رو میخوای یا نه؟
...وقتی طایفه تریشان پولیس رو بدست بگیره
انتقامت رو میگیری
...قول میدم
...وقتی سر پادشاه رو جدا کردم
مردم اسمان هم از بین میرن
به اتاق فرمانروایی خوش آمدین فرمانروای من
حالا که بلندی تعمیر شده
نگهبان های دروازه رو در هر طبقه دوبرابر کردم
فکر میکنید دردسری پیش میاد؟
من فقط به ازگدا اعتماد دارم
.مادرتون اینو بهم یاد داد مردم ما به این خاطر عاشقش بودن
مردم ما ازش میترسیدن اکو
چون که حریص و محکم بود
جاهطلبی مادرم و نادیده گرفتن
اتحاد لکسا باعث مرگش شد
اگر اجازه میدین، چرا اصرار دارین مثل لکسا حکمرانی کنید
وقتی که به نفع مردم ما نیست؟
حداقل بهم بگین یه دلیلی دارین
ببخشید سرزده اومدم عالیجناب
...میشه خصوصی باهمدیگه
صحبت کنیم؟
میتونی مثل بقیه سفرا منتظر بمونی
...اکو، تنهامون بذار
لطفا
درباره طایفه تریشان حق داشتیم
"رافل" میخواد تو رو به مبارزه بطلبه
برای سفیر جدید حرکت جسورانهایه
خب که چی؟ بذار بیاد
با نهایت احترام شما هنوز درحال بهبودی هستین
قانون میگه میتونی یکی انتخاب کنی
که بجای تو مبارزه کنه
نه. قبایل هیچوقت رهبری
... که پشت قانون یا خون یک جنگجوی دیگه
.مخفی شه رو نمیپذیرن
میبازی
وقتی که تیر نخورده بودی .لکسا دهنت رو سرویس کرد
بهتره گردآوری رو لغو کنیم
یا تا زمانی که قدرتت برگرده تاخیر بندازیم
نه. اینکه بذاریم سفرا حرفشون رو بزنن
باعث صلح میشه
،ازگدا از طریق ارتش شهر رو نگه داشته
و شعله هم تا ابد از حمله اونا جلوگیری نمیکنه
،اگر بر علیه ما متحد شن
...ممکنه ببازیم، و اگه ببازیم
میان سراغ مردم آسمان
و بعد تشعشعات سراغ هممون میاد
لازم نیست کسی بمیره
...هدف از قرار ما
اینه که زمان رو محیا کنه تا راه حل برای نجات همه پیدا کنیم
و اون راه حل چی شد؟
داریم روش کار میکنیم
.در این بین من اینجام تا شما در راس قدرت بمونی
بذار با سفیر صحبت کنم
...باشه حرف بزن
...ولی
،اگه موفق نشدی
من چارهای جز مبارزه ندارم
دو روزه داریم اینکارو میکنیم
حتما به یه چیزی فکر نکردیم
اگه بتونیم به نزدیکترین
راکتور هسته ای برسیم چی؟
بهت که گفتم، فرایند ذوب شدن چند ماه پیش شروع شده
کمه جادویی برای خاموش کردنش نیست
،امروز این باران سیاه نیست .ولی به زودی میشه ««ریزش و هجوم مواد رادیواکتیو
بهمین خاطر باید دنبال راهی برای فرار از تشعشعات باشیم
جایی رو پیدا کنیم که امن باشه و بزرگ
تا جای همهی 500 نفر رو داشته باشه
فقط دنبال تجات خودمون نیستیم
من به روان قول دادم باید همه رو نجات بدیم
و بهمین خاطر باید به همه بگیم
از همه کمک بگیریم
،اگر یه مانت ودر دیگه وجود داشته باشه
زمینی ها راجع بهش میدونن
و فکر میکنی همینجوری بهمون میگن؟
به همین راحتی؟
،اگر بگیم همه قراره بمیرن
،ائتلاف از بین میره
و زمینی ها میان سراغمون
پس فقط به مردم خودمون میگیم
برای حل این مشکل به افراد یشتری نیاز داریم
توی آرک، مردم برای کار
داوطلب میشدن، چون حقیقت رو بهشون میگفتن
...و بهشون حق انتخاب میدادن
.حق انتخابی که پدرت بخاطرش مرد
فکر میکنی من فراموش کردم؟
باشه به همه راستشو میگیم
.وقتی یک راه نجات پیدا کردیم
بدون راه نجات باعث وحشت و هرج و مرج میشه
-تو که مطمئن نیستی -خودشه
چی داری میگی؟
فکر کن
ایستگاه آلفا 97سال در فضا
و در سطح تشعشعات بالا
و تغییر دمای بسیار زیاد دوام آورد
آشنا نیست؟
فقط باید تعمیرش کنیم
ما توی راه نجاتمون ایستادیم
ریون میگه میتونیم یه ماهه تعمیرش کنیم
-آرک، آرک خودمونه -میفهمم
خب تا زمانی که بتونیم غذا تولید کنیم گوشت خشک مصرف میکنیم
تصفیه اکسیژن هم داریم ...ولی چطور آب رو
برای 500 نفر ذخیره کنیم؟
نمیتونیم
بهمین خاطر داریم میریم به ایستگاه کشتزار
چرا باید اینکارو بکنیم؟
توی قبیلهی یخِ لعنتیه
گفتی دیگه
به هیدروژن ساز نیاز داریم
و مقر کشتزار برای محصولات داشت
فکر میکنی بتونی ما رو ببری؟
امکان نداره. یه دستگاه دیگه پیدا میکنیم
ببین غیر این وجود نداره ،و بدون اون
یه سال هم اینجا دووم نمیاریم
چه برسه 5سال
باشه من میام ولی برایان میمونه
هنوز پاش خوب نشده
منم هستم
خوبه یه ساعت دیگه میریم
مجبور نیستی اینکارو بکنی
راستش مجبورم
،چون اکتیویا پایک رو کشت
فقط من میدونم کجاست
چرا داری ازش دفاع میکنی؟ پایک یه دیکتاتور بود
اون با انتخابات صدراعظم شد
،و اگه این واست مهم نیست
3ماه منو زنده نگه داشت
پس چرا کمک کردی اونو تحویل زمینی ها بدیم؟
"تا تورو نجات بدم "نیت
No comments yet. Be the first to leave one.