最初の200行です。
آقا! ازتون میخوام دستاتون رو جایی بذارین
که بتونم ببینمـشون
جول هارلیِ لعنتی. اینجا توی سامیت، یوتـا
فکر نمیکردم دیگه اینجا ببینمت
میخوای توی پرونده اینطور وارد شه که
شما از ساعت 10 شبِ سال نو با جول بودین؟
من نیمهشب سوارش کردم
دارم سعی میکنم بفهمم چرا اون راجع به اینکه با کی بود دروغ میگه
حقیقت رو راجع به اون شب بهشون گفتم
که من و تو سینما نرفته بودیم
اونا یه جسد پیدا کردن
ازتون میخوام که از اینجا برین
این راجع به منه، که دارم سعی میکنم کارمو انجام بدم
منو احمق جلوه نده که پشتت وایسادم
جیسی گفت که تو بهش پول بدهکار بودی
فکر کردم گفتی که نمیتونی کسی رو مجاب کنی که باهات حرف بزنه؟
چرا برگشتی اینجا؟
با من اینطوری حرف نزن!
فقط خیلی مهمه که
حقیقت اون بیرون بود
کـاری از حـسـیـن امـیـری و عـلـیـرضـا ابـراهـیـمـی Hossein_124 & Cannibal
این تیشرت با جسد پیدا شد
لکههای سفید هم روش هست، که این معنی رو میده سعی در سرپوش گذاشتن رو ماجرا وجود داشته
به همراه خون و رنگ
شاید برای پاک کردن اثرِ روی دیوار استفاده شده؟
آره، تا وقتی که فهمیدن فایدهای نداره
و بعد انداختنش تو همون پارچهای
که دورِ جسد پیچیده شده بود
راجع به خونی که روشه چی؟
آره، فکر کنم خونِ اونه یه سری تست باید انجام بدیم
روی پیراهن یه آزمایش کامل دیانای انجام میدیم
و اینم هست
اصلاً نمیدونم چیه
توی پوستِ شکم زیرین فرو شده بود، که پیداش کردیم
آلت قتالهی دومه؟
نه، این فقط... یه پلاستیکه
میشه ازش برای
بُردن جسد تو سوراخی که پیداش کردیم استفاده شده باشه
یا میتونه هیچی نباشه
- از اینا عکس گرفتی؟ - آره، برات ایمیلـشون میکنم
- ممنون - خیلیخب
میدونی، اگه نظر منو بخوای
فکر کنم همهی این اتفاقها بر حسب یه تصادف رخ داد
آره
افتادن... این یه تصادفـه
یه مُشت... کمتر به اتفاق میخوره...
و بعد چیزی هست که دوست دارم بهش بگم
«یه لیست از اتفاقات مختصر و غیرحرفهای»
ببخشید، غیرحرفهای؟
اوه، آره
کتک زدن، تلاش ناموفق برای خفه کردن
اوه، و یه نهاییترش. اتفاقات قطعیتر و مختصر
که برای سمت چپ سرش و برای صورتش، اتفاق افتاد
که به یه آدم راست دست اشاره میکنه، درسته؟
آره، حدود 80 تا 100 کیلوگرم وزنش بود
همیشه برام جالبه که چطور همچین چیزایی رو میفهمی
و یه اگزیستانسیالیسم و جیمی
- ببخشید، چی؟ - همین الآن از خودم درش آوردم اینجا داره دروغ میگه که نیازی نباشه] [بهش توضیح بده چیه وگرنه این فلسفه وجود خارجی داره
مایک
این چه کوفتیه؟
چیه، مگه نشنیدی؟
نه
بیست دقیقه پیش
این یارو یهویی سر و کلهـش پیدا میشه
میگه که همکارِ اریک نیل بوده
اوه، آره. کلی کار هست که بهش چسبونده و میگه در گذشته انجام داده
مثل دزدی و اینچیزا
آره، ظاهراً هدفشون یه دخترِ عقب افتاده با یه سرمایهی دهنپرکُن بوده
روش کارش مثل قضیهی قتلِ اُلیویا لیکـه
مزخرفه
اوه، نه، نه، داستانهای خوبی برای گفتن داشت
نه، نه، نه، نه، نه، نه
بهخاطر اینکه الآن داره اتفاق میُفته مزخرفه
چیزی نیست که از هیچجا و بیخبر بیاد
- نِیت؟ هی، نِیتی - سلام، عزیزم. الآن وقت خوبی نیست
درمورد یه چیزی میخوام باهات حرف بزنم
داشتم فکر میکردم...
واقعاً، اونا فقط یکی رو
بیخبر از هیچی آوردن که من باهاش سر و کله بزنم
- نِیت - چیه؟
درمورد همین میخواستم باهات حرف بزنم
من دیدمش. یکی داره کثیف بازی میکنه
میدونم، میدونم
یکی میخواد من رَد جول رو دنبال نکنم
و برگردم پِی رَد اریک نیل...
باشه، خب، این فکر منه
اگه خواستی، تو هم همینکارو کن
چی؟
یهکاری کن، دامی چیزی پهن کن
- نه! - ببین جول چیکار میکنه
من هیچوقت اینکارو نمیکنم!
این...
غیراخلاقیـه
کار درستی نیست و برای یه پلیس کار خیلی بدیه
مگراینکه ثابت کنه حق با توئه
اونوقت پشت همهی درهای طبقه بالا بهت میگن یه نابغه
نه، متاسفم. همچین اتفاقی نمیُفته
بذار تمام توجهشون رو بذارن روی اریک و هرکاری میخوان بکنن
از پیشنهادی که دادی ممنونم از این کارِت سورپرایز شدم
ولی من اینکارو نمیکنم
دوسِت دارم، ولی اینکارو نمیکنم
- ببخشید - باشه
اوه، اون اینجاست!
کارآگاه هنری. نظرتون راجع به کِیسی دلاکروی
اون کیه و چرا الآن سر و کلهـش پیدا شده؟
نظری راجع به تحقیقاتی که در حال اجرائه ندارم
ببخشید، پس یه تحقیقاتـه؟
- نه - دوباره پرونده باز شده؟
- پیت - آیا کِیسی دلاکروی شک و شُبهه
یا تاییدی بر احساس شما راجع به اریک نیل ایجاد میکنه؟
پیت، هیچچیز تغییر نکرده
در حقیقت، از همهی شما میخوام
که یاد و خاطرِ مقتول، اُلیویا لیک رو زنده نگه دارین و بهش احترام بذارین
کارآگاه، شما جزئی از تحقیقاتِ چهار سال پیش بودین
دوباره این پرونده رو باز میکنین؟
بذارین دوباره بگم. من این پرونده رو دوباره باز نمیکنم
ما شنیدیم که اریک نیل
یه سابقهی جنایی مشابه با پروندهی اُلیویا لیک داره
سوابق قبلیِ اریک نیل هیچ ربطی به وضعیت فعلی ندارن
- برای ادامه چه برنامهای دارین؟ - بچهها، بیخیال!
داستان راجع به من نیست
درواقع، هیچ داستانی وجود نداره
- چیزی برای گفتن ندارم - آیا جسد...
این راجع به من نیست، بچهها
بیخیال، بیخیال، بچهها
جداً بیخیال، پیت!
تو منو میشناسی، میدونی که با مطبوعات حرف نمیزنم
حتی وقتی که چیزی برای گفتن وجود داشته باشه
هیچ نظری ندارم، لطفاً. ممنون
از روتون رد میشم
کارآگاه!
ولی وقتی رسیدی بالای تپه،
بهم زنگ بزن، تمام
یه سوال راجع به اَلن دارم، تمام
زیاد طول نمیکشه، تمام
سلام، جول. فقط گفتم یه چک کنمـت
هروقت تونستی.. بهم زنگ بزن
- سلام؟ - برای قبول کردن پرداخت هزینهی تماس
از مرکز تأدیبِ یوتا
لطفاً عدد یک را وارد کنید
برای اطلاع...
- الو؟ - پت، این مزخرفه. یکی بهش پول داده تا این حرفا رو بزنه
من میشناسمش. اون تا کسی بهش پولی نداده باشه حرف نمیزنه
- گوشِت با منه؟ پترا؟ - معلوم هست چه خبره؟
خیلیخب. من و اون باهم کار کردیم، ولی فقط چندبار
اون منو نمیشناسه
و هیچ کدوم از حرفاش قابل اعتماد نیست
الوئیس برند کیه؟
یه دختره پولدار که کِیسی
اونو از مدرسهی شبانهروزیای که توش کار میکرد، میشناخت
12 سال پیش بود
و اون کاملاً وضعش داغون بود و...
عاشق تو شد و اسمتو توی وصیتنامهـش آورد
و بعد مثل اُلیویا مُرد
نه، نه مثل اُلیویا
و نه تا شش ماه بعدش، تازه اون اُوردوز کرده بود
نه تنها کسی اتهامی وارد نکرد، بلکه هیچ اتهامی هم وجود نداشت
چون هیچوقت کسی راجع بهش به من شکی نکرد
چرا من الآن راجع بهش فهمیدم؟
- چون فکر نمیکردم مهم باشه - اریک
نمیخواستم از دستت بدم پت. تو تنها کسی هستی که برام مونده
تو تنها کسی هستی که حرفمو باور کرد
منو باور کرد
دیگه چی رو نمیدونم؟
قول میدم هیچی
این تمام کاری بود که تو و کِیسی کردین؟
اینکار، که هیچ اتهامی پشتش نبود. و اُلیویا
و یهبار دیگه
چند سالی قبل از اُلیویا
یه ایدهای داشتیم که مردمِ سامیت رو
برای سرمایهگذاری توی معدن نقره، قانع کنیم
به هر حال، قضیهش مفصلـه. ولی با چند نفری حرف زدیم
ولی هیچکدومشون حاضر نشدن سرمایه گذاری کنن
وایسا، قبلاً هم تو سامیت بودی؟
آره، برای حرف زدن با یهسری آدم
ولی به جایی نرسید
- کدوم آدمها؟ - نمیدونم
یهسری پایین تپه، یهسری هم بالای تپه
اوکانرها؟
یکیـشون اونا بودن، آره. چطور؟
چطور؟ پت، اونجایی؟ چرا میپرسی؟
اُلیویا رو اینطور ملاقات کردی؟
با اُلیویا رو از طریق یه تماس که یکسال بعد باهام گرفتن آشنا شدم
- تماس از طرف کی؟ - یه وکیل به اسم کلیف جونز
کلیف جونز؟ کلیف جونز کدوم خریه؟
اون نمایندهی یه زن پولدار اروپایی بود
که میخواست زمین اُلیویا رو بخره
ولی اُلیویا نمیفروخت
باشه، چرا؟
نمیدونم، به زمینش وابسته بود
نه، چرا اون با تو تماس گرفت؟
نمیدونم
نمیدونی چرا از بین این همه آدم، به تو زنگ زد؟
ازش نپرسیدم چرا
ولی راجع به کلیف جونز به وکیلت گفتی؟
معلومه که گفتم
اون گفت که اصلاً وجود خارجی نداره
به هر حال، برای این موضوع مهم نیست
مهم اینه که، هرکسی که به کِیسی پول میده
میخواد من اینجا بمونم
No comments yet. Be the first to leave one.