Mosaic

Mosaic

Farsi Persian 字幕をダウンロード

シーズン 1

リリース情報

Mosaic S01E05 WEB H264-DEFLATE
Mosaic S01E05 720p WEB H264-DEFLATE
Mosaic S01E05 1080p WEB H264-DEFLATE
Mosaic S01E05 480p WEB x264-RMTeam
Mosaic S01E05 720p WEB HEVC x265-RMTeam
Mosaic S01E05 1080p WEB HEVC x265-RMTeam
解説: Cannibal
█► حسین امیری و علیرضا ابراهیمی | LiLMeDiA.TV ◄█

タグ

web
720p
720
1080
x264
480p
480
x265
HEVC
公開日: 2018-01-31
ダウンロード: 49
聴覚障害者向け: No

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

‫آقا! ازتون میخوام دستاتون رو جایی بذارین

‫که بتونم ببینم‌ـشون

‫جول هارلیِ لعنتی. اینجا ‫توی سامیت، یوتـا

‫فکر نمیکردم دیگه اینجا ببینمت

‫میخوای توی پرونده اینطور وارد شه که

‫شما از ساعت 10 شبِ سال نو ‫با جول بودین؟

‫من نیمه‌شب سوارش کردم

‫دارم سعی میکنم بفهمم چرا اون راجع به ‫اینکه با کی بود دروغ میگه

‫حقیقت رو راجع به اون شب ‫بهشون گفتم

‫که من و تو سینما نرفته بودیم

‫اونا یه جسد پیدا کردن

‫ازتون میخوام که از اینجا برین

‫این راجع به منه، که دارم سعی میکنم ‫کارمو انجام بدم

‫منو احمق جلوه نده که پشتت وایسادم

‫جی‌سی گفت که تو بهش پول بدهکار بودی

‫فکر کردم گفتی که نمیتونی کسی رو ‫مجاب کنی که باهات حرف بزنه؟

‫چرا برگشتی اینجا؟

‫با من اینطوری حرف نزن!

‫فقط خیلی مهمه که

‫حقیقت اون بیرون بود

کـاری از حـسـیـن امـیـری و عـلـیـرضـا ابـراهـیـمـی Hossein_124 & Cannibal

‫این تی‌شرت با جسد پیدا شد

‫لکه‌های سفید هم روش هست، که این معنی رو میده ‫سعی در سرپوش گذاشتن رو ماجرا وجود داشته

‫به همراه خون و رنگ

‫شاید برای پاک کردن اثرِ روی ‫دیوار استفاده شده؟

‫آره، تا وقتی که فهمیدن ‫فایده‌ای نداره

‫و بعد انداختنش تو همون پارچه‌ای

‫که دورِ جسد پیچیده شده بود

‫راجع به خونی که روشه چی؟

‫آره، فکر کنم خونِ اونه ‫یه سری تست باید انجام بدیم

‫روی پیراهن یه آزمایش کامل ‫دی‌ان‌ای انجام میدیم

‫و اینم هست

‫اصلاً نمی‌دونم چیه

‫توی پوستِ شکم زیرین فرو شده بود، ‫که پیداش کردیم

‫آلت قتاله‌ی دومه؟

‫نه، این فقط... یه پلاستیکه

‫میشه ازش برای

‫بُردن جسد تو سوراخی که پیداش ‫کردیم استفاده شده باشه

‫یا میتونه هیچی نباشه

‫- از اینا عکس گرفتی؟ ‫- آره، برات ایمیل‌ـشون میکنم

‫- ممنون ‫- خیلی‌خب

‫میدونی، اگه نظر منو بخوای

‫فکر کنم همه‌ی این اتفاق‌ها ‫بر حسب یه تصادف رخ داد

‫آره

‫افتادن... این یه تصادف‌ـه

‫یه مُشت... کمتر به اتفاق میخوره...

‫و بعد چیزی هست که دوست دارم بهش بگم

‫«یه لیست از اتفاقات مختصر و غیرحرفه‌ای»

‫ببخشید، غیر‌حرفه‌ای؟

‫اوه، آره

‫کتک زدن، تلاش ناموفق ‫برای خفه کردن

‫اوه، و یه نهایی‌ترش. اتفاقات ‫قطعی‌تر و مختصر

‫که برای سمت چپ سرش و برای صورتش، اتفاق افتاد

‫که به یه آدم راست دست اشاره میکنه، درسته؟ ‫

‫آره، حدود 80 تا 100 کیلوگرم وزنش بود

‫همیشه برام جالبه که چطور همچین چیزایی رو میفهمی

‫و یه اگزیستانسیالیسم و جیمی ‫

‫- ببخشید، چی؟ ‫- همین الآن از خودم درش آوردم اینجا داره دروغ میگه که نیازی نباشه] [بهش توضیح بده چیه وگرنه این فلسفه وجود خارجی داره

‫مایک

‫این چه کوفتیه؟

‫چیه، مگه نشنیدی؟

‫نه

‫بیست دقیقه پیش

‫این یارو یهویی سر و کله‌ـش پیدا میشه

‫میگه که همکارِ اریک نیل بوده

‫اوه، آره. کلی کار هست که بهش چسبونده ‫و میگه در گذشته انجام داده

‫مثل دزدی و این‌چیزا

‫آره، ظاهراً هدفشون یه دخترِ عقب افتاده با یه سرمایه‌ی دهن‌پرکُن بوده

‫روش کارش مثل قضیه‌ی ‫قتلِ اُلیویا لیک‌ـه

‫مزخرفه

‫اوه، نه، نه، داستان‌های ‫خوبی برای گفتن داشت

‫نه، نه، نه، نه، نه، نه

‫به‌خاطر اینکه الآن داره ‫اتفاق میُفته مزخرفه

‫چیزی نیست که از هیچ‌جا و بی‌خبر بیاد

‫- نِیت؟ هی، نِیتی ‫- سلام، عزیزم. الآن وقت خوبی نیست

‫درمورد یه چیزی میخوام باهات ‫حرف بزنم

‫داشتم فکر میکردم...

‫واقعاً، اونا فقط یکی رو

‫بی‌خبر از هیچی آوردن که من ‫باهاش سر و کله بزنم

‫- نِیت ‫- چیه؟

‫درمورد همین میخواستم باهات حرف بزنم

‫من دیدمش. یکی داره کثیف ‫بازی میکنه

‫میدونم، میدونم

‫یکی میخواد من رَد جول ‫رو دنبال نکنم

‫و برگردم پِی رَد اریک نیل...

‫باشه، خب، این فکر منه

‫اگه خواستی، تو هم همینکارو کن

‫چی؟

‫یه‌کاری کن، دامی چیزی پهن کن

‫- نه! ‫- ببین جول چیکار میکنه

‫من هیچوقت اینکارو نمی‌کنم!

‫این...

‫غیراخلاقی‌ـه

‫کار درستی نیست و برای یه پلیس ‫کار خیلی بدیه

‫مگراینکه ثابت کنه حق با توئه

‫اون‌وقت پشت همه‌ی درهای طبقه بالا ‫بهت میگن یه نابغه

‫نه، متاسفم. همچین اتفاقی نمیُفته

‫بذار تمام توجهشون رو بذارن روی اریک ‫و هرکاری میخوان بکنن

‫از پیشنهادی که دادی ممنونم از این کارِت سورپرایز شدم

‫ولی من اینکارو نمی‌کنم

‫دوسِت دارم، ولی اینکارو نمی‌کنم

‫- ببخشید ‫- باشه

‫اوه، اون اینجاست!

‫کارآگاه هنری. نظرتون راجع به ‫کِیسی دلاکروی

‫اون کیه و چرا الآن سر و کله‌ـش ‫پیدا شده؟

‫نظری راجع به تحقیقاتی که ‫در حال اجرائه ندارم

‫ببخشید، پس یه تحقیقات‌ـه؟

‫- نه ‫- دوباره پرونده باز شده؟

‫- پیت ‫- آیا کِیسی دلاکروی شک و شُبهه

‫یا تاییدی بر احساس شما راجع به ‫اریک نیل ایجاد میکنه؟

‫پیت، هیچ‌چیز تغییر نکرده

‫در حقیقت، از همه‌ی شما میخوام

‫که یاد و خاطرِ مقتول، اُلیویا لیک رو زنده نگه دارین و بهش احترام بذارین

‫کارآگاه، شما جزئی از تحقیقاتِ ‫چهار سال پیش بودین

‫دوباره این پرونده رو باز میکنین؟

‫بذارین دوباره بگم. من این پرونده ‫رو دوباره باز نمی‌کنم

‫ما شنیدیم که اریک نیل

‫یه سابقه‌ی جنایی مشابه با ‫پرونده‌ی اُلیویا لیک داره

‫سوابق قبلیِ اریک نیل هیچ ربطی ‫به وضعیت فعلی ندارن

‫- برای ادامه چه برنامه‌ای دارین؟ ‫- بچه‌ها، بیخیال!

‫داستان راجع به من نیست

‫درواقع، هیچ داستانی وجود نداره

‫- چیزی برای گفتن ندارم ‫- آیا جسد...

‫این راجع به من نیست، بچه‌ها

‫بیخیال، بیخیال، بچه‌ها

‫جداً بیخیال، پیت!

‫تو منو میشناسی، میدونی که با مطبوعات حرف نمیزنم

‫حتی وقتی که چیزی برای گفتن وجود داشته باشه

‫هیچ نظری ندارم، لطفاً. ممنون

‫از روتون رد میشم

‫کارآگاه!

‫ولی وقتی رسیدی بالای تپه،

‫بهم زنگ بزن، تمام

‫یه سوال راجع به اَلن دارم، تمام

‫زیاد طول نمی‌کشه، تمام

‫سلام، جول. فقط گفتم یه چک کنم‌ـت

‫هروقت تونستی.. بهم زنگ بزن

‫- سلام؟ ‫- برای قبول کردن پرداخت هزینه‌ی تماس

‫از مرکز تأدیبِ یوتا

‫لطفاً عدد یک را وارد کنید

‫برای اطلاع...

‫- الو؟ ‫- پت، این مزخرفه. یکی بهش پول داده تا این حرفا رو بزنه

‫من می‌شناسمش. اون تا کسی بهش ‫پولی نداده باشه حرف نمیزنه

‫- گوشِت با منه؟ پترا؟ ‫- معلوم هست چه خبره؟

‫خیلی‌خب. من و اون باهم کار کردیم، ولی ‫فقط چندبار

‫اون منو نمی‌شناسه

‫و هیچ کدوم از حرفاش قابل ‫اعتماد نیست

‫الوئیس برند کیه؟

‫یه دختره پولدار که کِیسی

‫اونو از مدرسه‌ی شبانه‌روزی‌ای که توش ‫کار میکرد، می‌شناخت

‫12 سال پیش بود

‫و اون کاملاً وضعش داغون بود و...

‫عاشق تو شد و اسمتو توی وصیت‌نامه‌ـش آورد

‫و بعد مثل اُلیویا مُرد

‫نه، نه مثل اُلیویا

‫و نه تا شش ماه بعدش، تازه اون ‫اُوردوز کرده بود

‫نه تنها کسی اتهامی وارد نکرد، بلکه هیچ اتهامی ‫هم وجود نداشت

‫چون هیچوقت کسی راجع بهش ‫به من شکی نکرد

‫چرا من الآن راجع بهش فهمیدم؟

‫- چون فکر نمی‌کردم مهم باشه ‫- اریک

‫نمی‌خواستم از دستت بدم پت. تو تنها کسی ‫هستی که برام مونده

‫تو تنها کسی هستی که حرفمو باور کرد

‫منو باور کرد

‫دیگه چی رو نمی‌دونم؟

‫قول میدم هیچی

‫این تمام کاری بود که تو و کِیسی کردین؟

‫این‌کار، که هیچ اتهامی پشتش نبود. و اُلیویا

‫و یه‌بار دیگه

‫چند سالی قبل از اُلیویا

‫یه ایده‌ای داشتیم که مردمِ سامیت رو

‫برای سرمایه‌گذاری توی معدن نقره، قانع کنیم

‫به هر حال، قضیه‌ش مفصل‌ـه. ولی با چند ‫نفری حرف زدیم

‫ولی هیچ‌کدومشون حاضر نشدن سرمایه گذاری کنن

‫وایسا، قبلاً هم تو سامیت بودی؟

‫آره، برای حرف زدن ‫با یه‌سری آدم

‫ولی به جایی نرسید

‫- کدوم آدم‌ها؟ ‫- نمی‌دونم

‫یه‌سری پایین تپه، یه‌سری هم ‫بالای تپه

‫اوکانر‌ها؟

‫یکی‌ـشون اونا بودن، آره. چطور؟

‫چطور؟ پت، اونجایی؟ ‫چرا میپرسی؟

‫اُلیویا رو اینطور ملاقات کردی؟

‫با اُلیویا رو از طریق یه تماس که یک‌سال ‫بعد باهام گرفتن آشنا شدم

‫- تماس از طرف کی؟ ‫- یه وکیل به اسم کلیف جونز

‫کلیف جونز؟ کلیف جونز ‫کدوم خریه؟

‫اون نماینده‌ی یه زن پولدار اروپایی بود

‫که میخواست زمین اُلیویا رو بخره

‫ولی اُلیویا نمی‌فروخت

‫باشه، چرا؟

‫نمی‌دونم، به زمینش وابسته بود

‫نه، چرا اون با تو تماس گرفت؟

‫نمی‌دونم

‫نمی‌دونی چرا از بین این همه آدم، به ‫تو زنگ زد؟

‫ازش نپرسیدم چرا

‫ولی راجع به کلیف جونز به وکیلت گفتی؟

‫معلومه که گفتم

‫اون گفت که اصلاً وجود خارجی نداره

‫به هر حال، برای این موضوع مهم نیست

‫مهم اینه که، هرکسی که به کِیسی پول میده

‫میخواد من اینجا بمونم

More Farsi Persian subtitles for Mosaic

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left