Le prime 200 righe.
صبح بخیر خانم داتون.
صبح بخیر میبل.
هوم. دل تو دلم نیست اون روز رو ببینم.
تلگرامی نیومد؟
امروز نه.
اگه میاومد استیون رو میفرستادم پیشتون.
که حداقل زحمت نکشید تا اینجا بیاید.
اونجوری منتظر مردی میموندم،
که به جای تلگرام هیچوقت قرار نیست برسه.
تا اینجا اومدنم باعث میشه زود دست از امید بکشم،
که بتونم باقی روزم رو بهش فکر نکنم.
خیلیخب.
برو.
زندگی تبدیل به روزمره نژندی شده بود.
مثل گوزنی شکستخورده که به اعماق جنگل عقبنشینی کرده،
تا به زخمهاش رسیدگی کنه...
خانواده ما خودش رو در ملالت شفا گم کرده بود.
[جان داتون، متولد ۲۳ ژوئن ۱۸۷۷ متوفی ۲۸ اوت ۱۹۲۳]
سرگرمی نظاره عشق جوانی از اون زن محروم شده بود،
اونم وقتی جک تصمیم گرفت که روزهاش رو...
توی ستاد فرماندهی بگذرونه، و انتقام رو به عشق ارجح بدونه.
پزشکی خبر کردم.
برای چی؟
برای خودت.
نمیخوام در کنار خودم مسئولیت کس دیگهای رو دوشم باشه اِما...
ناسلامتی بچهای داری. بهت نیاز داره.
برای خودش مردی شده.
حتی زن داره.
دیگه نیازی به من نداره.
نکن پسرهای این دوره و زمونه از مادرهاشون بالغتر میشن؟
وقتی خودت مادر نیستی نمیتونی...
درمورد مادری کردن من رو نصیحت کنی.
یک میلیارد سال گذشت تا خانواده من،
روی کوههای مونتانا بایستند.
و از خانواده داتون فقط چهار نفر زنده موندن،
تا در نسل جدیدی بقا پیدا کنند.
نسل ما داشت منقرض میشد.
وقتی رسیدیم بندر نزدیکم بمون.
من خودم از مومباسا اومدم، مشکلی پیش نیومد.
اونموقع همراهت گروهی بود و رانندهات منتظرتون بود.
الآن هیچکدوم رو نداریم.
نزدیکم بمون.
خانواده ما محکوم به مسافرت مداومه.
سفر از ایرلند برای فرار از فقر.
سفر از تنسی برای فرار از جنگ.
سفر از کنتاکی برای رهایی و نجات.
سفر از آفریقا برای گرفتن انتقام.
امروز مونتانا محل جدیده.
سفر بعدی این خانوادهست.
و برای برادر کوچکتر خودم، میشه آخرین مسافرتش.
ممنون.
کی برمیگردی اسپنسر؟
برنمیگردم.
اینم واسه خداحافظیه.
برای آخرین سفر رفقا پولی نمیگیرم.
ممنون.
خودت گفتی نزدیکت بمونم. آخ.
بیا بریم.
میخواستم سفری به آمریکا رزرو کنم.
آمریکا؟ دقیقاً چطوری میخواید برید اونجا؟
اونش رو شما باید بگی.
هیچکدوم از کشتیهامون به ایالات نمیرن.
میتونم سفری به لندن براتون رزرو کنم.
از اونجا میتونید به آمریکا برید.
پس لندن رو برام رزرو کن.
بلیت درجه چند میخواید؟
اونی که ارزونتره.
بلیت درجه یکش پنجاه پوند به ازای هر مسافره.
بلیت گردشگرانش سی پونده،
ولی خانم زیر سینهی کشتی از گرما میپزن،
خودتونم درگیر موشهای کشتی میشید.
و منظورم موشهای جونده نیست.
پس همون بلیت درجه یک رو بدید.
چقدر طول میکشه برسیم؟
بستگی به ترافیک کانال سوئز داره.
کم و بیش میشه گفت یک ماه...
باید سوار کشتی ر.م.س فرانکونیا بشید،
که در تاریخ...
یازده نوامبر راه میفته.
این که میشه سه هفته دیگه.
نمیتونم سه هفته صبر کنم.
انتخاب دیگهای نداریم؟
نمیدونم. باید ببینم چه میشه کرد.
انتخاب دیگهای ندارید جناب.
فصل یکم — قسمت پنجم «روح کشتی زبرینا»
دخترها رو صدا کنید.
کجا رفت؟
نمی... نمیدونم.
اگه نمیدونی پس چرا گریه میکنی؟
اگه بیگناهی پس از چی میترسی؟
ترس بوی تعفن گناهه فرزندم.
و تو بوی چنین تعفنی میدی.
کجا رفت؟
نمیدونم.
نمیدونم!
موقعی که واقعیت رو بیان نکنی، به گناهکار کمک میکنی.
کمک به گناهکار در نوع خودش گناهی محسوب میشه فرزندم.
کمک به یک قاتل فرقی با حمام کردن با خون قربانی نداره.
دارم بهتون... راستش رو میگم.
رفت خونه.
یعنی با پای پیاده...
ششصد کیلومتر راه رفته...
از بدبوم و بیابان و درهها گذشته...
اونم بدون هیچ کمکی؟
بدون هیچ مایحتاجی؟
انتظار داری چنین چیزی رو باور کنم؟
تو از نور آگاهی خداوند دور شدی.
خداوند رو رها کردی.
شیطان بهت چیره شده.
شدی عروسک خیمهشببازی شیطان.
با نخهای کوچیکش مجبورت میکنه دهن کثیفت رو باز کنی.
حالا یا واقعیت رو بهم میگی، یا تحویل همون شیطان میدمت.
اسم من آتره، از قبیله ذباح آدمیان.
پسرعموم زودی میرسه خونه.
بعد کل قبیله ذباح میفتن دنبالت.
برگردونیدش پیشم.
- خودت تنهایی؟ - همسرمم هست.
همسرت... پس خانم دیگهای هم هست.
ببین جناب، این کشتی... درواقع کشتی ماهیگیریه.
اتاقکهاشون...
مال خدمه کشتیه... توش پر خدمهست.
میخواید خانم سوار کشتی کنید؟ نمیشه.
خوشگله؟
نفس آدم رو بند میاره.
دیوانهای؟
نمیشه.
خودت رو از روی کشتی میندازن پایین،
زنه رو مال خودشون میکنن. نمیشه.
ولی نظر دیگهای دارم.
اون پیرمرده رو میبینی.
میخواد کشتی یدککشی رو به کانال سوئز ببره.
از سوئز هر کجا که بخواید میتونید برید.
ولی دنبال خدمه میگرده.
تا حالا خدمه کشتی بودی؟
نه.
به نفعته بهش دروغ بگی. بگو کار کردی.
بیا.
سلام لوکا!
لوکا، هنوز ملوانی پیدا نکردی؟
نه، کسی دلش نمیخواد توی کشتی یدککش باشه.
پول توی کشتی تجاری و کشتی صید نهنگه.
من یکی رو برات پیدا کردم.
این که شبیه شکارچیهاست.
میخوام من رو به بندری برسونی که از اونجا بتونم برم بریتانیا.
پولش رو میدم.
و حاضرم برات کار کنم.
اونوقت چقدر میخوای پول بدی؟
هزینه خط کشتیرانی سی پونده، همونقدر بهت میدم.
سی پوند میدی که عرشه رو بسابی و وسایل رو انبار کنی؟
خیلیخب. من که پایهام.
صبح علیالطلوع راه میفتیم.
لنگرگاه شماره نه، سکوی پنجاه و دو.
گاز خردل.
از کجا فهمیدی؟
قبلاً توی کشتی مسافربری بودم که بعد توی کشتی بیمارستانی مشغول شدم.
پسرهایی که خردل استشمام کرده بودن رو منتقل میکردم.
اگه چشمت بهشون افتاده باشه،
نمیتونی تصویرشون رو فراموش کنی.
به محض اینکه ببینی متوجه میشی اثر چیه.
جناب شکارچی...
فردا کاری میکنیم واسه خودت یک پا ملوانی بشی.
گیر کردی؟
قایم شدم.
از گوسفند میترسی؟
از گرگی میترسیدم که کل شب این پایین خوابیده بود.
منطقیه.
کمکت کنم بیای پایین؟
اینجا خیلی از مناطق بومی دوره.
خودم میدونم.
گم شدی؟
از مدرسه سرخپوستان فرار کردم.
منم فرار کردم.
بعدش برگشتم خونه.
اول از همه اونجا رو میگردن.
مامان بابات زندهان؟
اسمت چیه؟
تیونا.
فامیلیم فلکقطرهست.
اسم پدرت سوارکاره.
اسم من هنکه.
هنک؟ چرا هنک؟
مجبورمون کردن اسمی انتخاب کنیم،
انتخاب همه جورج و جیم بود.
کسی هنک رو انتخاب نکرد، برای همین من انتخابش کردم.
اینجا که جزو منطقه بومی نیست.
جزو هیچجا نیست.
برای همینه که اینجام.
من که متوجه نمیشم.
گوسفند متعلق به مردمه.
اگه دولت بفهمه دست ماست،
میان از ما میگیرنشون.
چرا باید بگیرنشون؟
خودت رو چرا گرفتن و بردن؟
بدجوری توی دردسر افتادم.
راهبهای که کتکم میزد رو کشتم،
و راهبهای که بهم تجاوز کرد رو کشتم.
No comments yet. Be the first to leave one.