Le prime 200 righe.
مترجم: «تارخ علیخانی» تلگرام: aManOfWar@
- کی برمیگردی؟ - امشب.
مراقب باش.
خب این یارو وقتی به ما حمله کردن نتونست من رو بکشه...
الان که ما داریم حمله میکنیم که قطعا نمیتونه بکشه.
تکرار کن.
مراقب خودم هستم.
دوستت دارم.
تا شام برمیگردم.
فقط برگرد.
فصل یکم — قسمت هفتم «قانون پانصد»
میخوای صبح شامپاین بخوری؟
از آسمون مشخص نیست که قراره برف بیاد یا بارون.
درهرصورت من که نمیخوام برم بیرون.
به نظرم بهتره روز رو اینجا سپری کنیم.
من هم میخوام.
چرا نخوای؟
بچرخ.
صبر کن.
چه وقتشه آخه؟
جدی گفتم. صبر کنید. خرجتون رو من میدم.
دارم میام دیگه.
بنر کرایتون، تو تحت بازداشتی.
به چه جرمی؟
دو فقره قتل و اقدام به چهار قتل.
کی رو به قتل رسوندم؟
و اقدام به قتل کی کردم؟
انگاری روح دیدی بنر.
و درست هم میبینی.
اگه میخواین من رو بازداشت کنید جاش اون رو بازداشت کنید.
اون لاشخور من رو از گردن دار زد...
و ولم کرد که بمیرم و دوستهام رو...
به خاطر ورود به ملکش کشت.
و کاملا حق داشت.
برگرد.
حداقل بذارید لباس بپوشم.
توی زندان شهرستان واست لباس نو گذاشتیم.
میبینم که ارتشت رو آوردی جیک.
بهشون نیاز پیدا میکنی. میشنوی چی میگم؟
بهشون نیاز داری!
حوله قشنگیه.
عیبی نداره. بخند توله.
دوبار از مرگ فرار کردی...
تا سه نشه بازی نشه.
الان داری اعتراف میکنی بنر؟
خدای من...
آمادهایم.
پاکسازی کنید.
پاکسازی کنید!
جیک داتون بود... دیدمش.
دیدیش؟
توی شهر. همراه کلانتر...
رفتن خونه بنر.
کشتنش؟
بازداشتش کردن.
اشتباه بزرگی مرتکب شدن.
اومدم موکلم بنر کرایتون رو ببینم.
زود اومدی.
حکمش صادر شده؟
فردا صبح ساعت هشت.
کدوم قاضی انتخاب شده؟
رالینز.
وکیل زندانی شماره ۲۳۱۴ اومده.
وقتی که وثیقه تعیین بشه پرداختش میکنیم.
اگه جرمت قتل باشه که با وثیقه آزاد نمیشی.
وثیقه تعیین میشه.
و با کسی حرف نزن.
نه با همسلولیهات، نه کارآگاهان، هیچکس.
ارجاعشون بده به من.
دو تا فاحشه توی خونهامه.
میشه قبل اینکه ازم دزدی بکنن بفرستیشون پی کارشون؟
مدرک جرمی در خانه وجود داره؟
نمیدونم منظور از مدرک جرم چیه.
هر مدرکی که باعث تقویت...
اتهامت بشه.
چیزی نیست.
نشانیات رو بده.
پلاک ۴۱۸ خیابان هانکاک.
واقعا به نظرت تا فردا از اینجا خارج میشم؟
اطمینان دارم.
وثیقه فردا تعیین میشه. قاضی رالینزه.
بهش بفهمون که بنر برای عملیاتهای من...
بسیار مهمه.
امشب میرم سراغش.
آقای کرایتون گفتند که دو زن...
که آوازه خوبی ندارند در خانه ایشان هستند.
درخواست کردند که فورا از اونجا بیرونشون کنم.
آوازه خوبی ندارن؟
فاحشه هستند آقا.
آهان.
بیرونشون کنم؟
خودم میکنم.
به نظر نمیاد که شما دوتا به مشتری نیاز داشته باشید.
تو کی هستی؟
اینجا خونهی منه.
مگه اینجا خونه بنر نبود؟
بنر اینجا زندگی میکنه.
ولی صاحبش من هستم.
خونهی قشنگی دارید.
لطف دارید.
بنر قبل رفتنش به شما پولی پرداخت کرد؟
هنوز که نه.
این کافیه؟
خیلی زیاده.
کار ما که تموم نشده، شده؟
چی دوست داری؟
نشون میدم.
عجب شیطونیه.
فکرش رو هم نمیکنی.
نه. واقعا شیطونه.
اونطوری نه.
اینطور.
دقیقا به همین شکل. فهمیدی؟
صدات در نیاد.
فریاد زدنت برای من لذتی نداره.
واسهی کی نامه مینویسی؟
اسپنسر.
پسر کوچیکترم.
خب پسر خودم که نیست، ولی بهش میگم پسرم.
- عموی جک. - درسته.
مگه توی راه خونه نیست؟
همینطوره.
پس چطور نامه به دستش برسه؟
نمیرسه.
بیشتر واسه خودمه.
میشه گفت دارم خاطرهنویسی میکنم...
ولی اینکه آدم واسه خودش چیزی بنویسه به نظر خیلی خودخواهانه میاد...
نمیتونم چنین کاری بکنم.
برای همین افکارم رو توی ذهنم به اون بیان میکنم.
چی بهش میگی؟
همهچیز.
احساساتم، اینکه شام چی درست کردم.
راجع به تو بهش گفتم.
- راجع به من؟ - راجع به بچه.
که چطور با یه نگاه میتونی جک رو رام کنی.
حالا نمیشه گفت که رام شده.
اسپنسر همیشه پسر ساکتی بود.
خیلی بیسروصدا بود. همیشه درحال تماشا بود.
همهی کارهاش حسابشده بود.
ساعتها سرش غر میزدم و همینطور فقط گوش میکرد.
ظاهرا که من هم الان دارم همینکار رو میکنم.
وقتی که نیستن این کار رو میکنی.
آره.
گمونم من بیشتر مثل جک هستم.
به یه هدف نیاز دارم.
این انتظار داره من رو نابود میکنه.
من رو هم همینطور.
پس تو هم به یه هدف نیاز داری.
افکار من...
من نمیتونم افکارم رو بیان کنم.
آهان، پس چیکار کنیم؟
شاید برم یه کیک درست کنم.
بلدی کیک درست کنی؟
نه.
اونش با من.
این چطوره؟
باید کاملا یکدست بشه.
پس کار خبازها واقعا سخته.
باید دل به کار بدی.
توی بارون گیر کردین؟
میشه گفت.
داریم کیک درست میکنیم.
متوجه شدم.
به چه مناسبتی؟
برگشتن شما.
ما که هرشب برمیگردیم.
اگه قرار باشه هرشب به مناسبتش کیک درست کنیم...
اسبهای گندهتری نیاز داریم.
چی شد؟
رفت جایی که باید باشه.
کجا باید باشه؟
توی زندان. در انتظار دادگاه.
تا متهم بشه و بره پای دار.
ممنونم.
جک کجاست؟
داره میاد. رفت اسبها رو ببره سرجاشون.
خیلی توی احساساتش زیادهروی میکنه، نه؟
انگار یه توله سگ جدید خریدیم.
وقتی که اون توله سگ تو بودی رو هم یادمه.
نه خیر. یادت نیست.
گفتم که لزومی نداره نگران بشی.
گفتی شب برمیگردی.
درسته.
دیر کردی.
یهکم دیر کردم.
پس اگه بعد یه هفته من رو ببینی چی گیرم میاد؟
اجازه نداری به مدت یه هفته پیشم نباشی.
کالوین کولیج دو خرس گریزلی توی مکزیک اسیر کرده...
و توی حیاط کاخ سفید رها کرده.
چرا باید از مکزیک اسیر کنه؟
اینجا تا دلت بخواد گریزلی پیدا میشه.
این همه مزخرفات توی اون روزنامه نوشته...
و فقط اینکه خرسها از کجا اومدن اذیتت میکنه؟
منظورم اینه که مسیرش طولانیه.
واست مهم نیست که رفته...
و جلوی حیاط کاخ سفید رهاشون کرده؟
دوست ندارم جای اونی باشم که...
مجبوره به قفس منتقلشون کنه.
No comments yet. Be the first to leave one.