Le prime 200 righe.
ماموریت : 48 وضعیت بحرانی سطح 3
... گیج
... گیج
جیک ... جیک
خاطراتم یه کمی مبهمه
اما تا حد زیادی مطمئنم دیشب جلوی لوید-سان ! خیلی خودم رو خجالتزده کردم
آه ، چیکار باید بکنم ؟
الان رفتن به اتاق نشیمن سخته
! با بکی میرم باغ وحش
بفرما ، زود بخور و آماده شو
خیلی هیجان زده ام ، خیلی هیجان زده ام ! خیلی هیجان زده ام
امروز با دوشیزه بلکبل بیرون میری ، درسته ؟
! قراره با بکی برم باغ وحش
! صبح بخیر ، آنیا-چان
! و صبح بخیر ، لوید-ساما
صبح بخیر ، بکی
صبح بخیر
لوید-ساما ، امروز صبح چی خوردید ؟
!دلتون می خواد امروز با ما بیاید ؟
... حتی برای شما هم نهار آماده
واقعاً متاسفم
مشکلی نیست
لطفاً از طرف من مراقب دخترم باشید
... لوید-ساما ! ائـ ، ائـ
ما دیگه میریم ، بانوی من
! بابا ، به سلامت
... اونی که داره میره تویی
صبح بخیر
چی شده ؟
... صبح بخیر
امروز خیلی دیر بیدار شدی
تونستی خوب بخوابی ؟
... ببخشید
دیشب بطور غیرمعمولی مست برگشت خونه
... یا خیلی خوش گذرونده یا
زوجها معمولاً از هم گله و شکایت دارند ؟
! بله ! کاملاً بله
!لوید-سان داره بخاطر خواب موندنم شکایت میکنه ؟
! عالیه
تهدیدآمیز
تهدیدآمیز
... گله و شکایت
... باید باعث گله و شکایت بشم
چون از من گله داره مست کرده ؟
... صبر کن
! از قیافه اش کاملاً معلومه
فقط باید خودم رو بزنم به خنگی و ازش بپرسم
... ائـ ، یور-سان
اگه از هر جنبه از زندگی مشترکمون ناراضی هستی
لطفاً برای گفتنش به من تردید نکن
پس لوید با این موضوع که به اندازه ی کافی ! بهش گله و شکایت نمیکنم مشکل داره
... ائـ ، خوب ، ائـ
... یه گله و شکایت ... یه گله و شکایت
! مبهم یه چیزی میگم
... خوب ، ائـ
... من
! از همه چی ناراضی ام
ائـ ... چی ؟
! گفتم از همه چی توی زندگیم ناراضی ام
... یوهوو ، خواهر ! اول صبحی اومدم دیدنت
!چی گفتی ؟
!لوید فورجر ! با خواهرم چیکار کردی ؟
! لعنتی ! توی بدترین زمان ممکن پیدات نشه
یوری ! مگه اون روز که کامیون بهت زده بود شونه ات آسیب ندیده ؟
! باید توی خونه باشی و استراحت بکنی
! بعد از اینکه تلفنی با هم حرف زدیم بهتر شدم
... مهمتر از اون
تهدیدآمیز
بهت هشدار داده بودم ، لوید فورجر
... اگه یه وقت خواهرم رو به گریه بندازی ، اعدام
! هیچوقت نمی بخشمت
! اشتباه برداشت کردی ، یوری
... این فقط
گله و شکایت داشتن زوجها از همدیگه عادیه
برای همین می خواستم کاری کنم که ... ازدواجمون عادی بنظر برسی
! اما نمی تونم اونو جلوی یوری بگم
... ائـ
!چطور اشتباه برداشت کردم ، خواهر ؟
! اگه اون یه آشغال بی ارزشه ، یه درسی بهش میدم
هی ، صبر کن
اگه خواهر ازش متنفره و تصمیم گرفته ترکش بکنه اوضاع دقیقاً همونجوری که من می خوام تموم میشه
... ائـ ، داری با صدای بلند فکر میکنی
باشه ، خواهر
باید ازش طلاق بگیری
! بیا فوراً بریم برگه های طلاق رو تحویل بدیم
! من ازش طلاق نمیگیرم
این پیشرفت ناگهانی و غیرمنتظره شاید عملیات استریکس رو به خطر بندازه
اما با این وجود بنظر میاد یور-سان قصد داره رابطمون رو ادامه بده
پس باید این وضعیت رو درست کنم
... یور
تمام این مدت نارضایتیت رو توی خودت نگه داشته بودی ؟
اوه ، نه ، فقط از دیروز
!دیروز ؟
!تو ! دیروز با خواهرم چیکار کردی ؟
! اون هیچ کاری نکرده
!من هیچ کاری نکردم ، اما همه اش از دیروز شروع شده ؟
!اصلاً اون یعنی چی ؟
این بده
اگه تا حدی پیش بره که بگه ، نمی تونم با تو باشم ، درست کردنش سخت میشه
نه ، آروم باش ، گرک و میش
حتماً یه دلیلی داره
! یادت بیاد چیکار کردی
... اما
دیروز فقط یه صحبت کوتاه توی صبح داشتیم ، همش همین
تهدیدآمیز
تنها احتمال دیگه ای که به فکرم میرسه
اینه که وقتی برای نوشیدنی بیرون رفته بودند یه نفر چیزی در مورد من بهش گفته ؟
ممکنه همکارانش مامورانی از شرق باشند که هویت منو می دونند ؟
نه ، نتیجه گیری عجولانه خطرناکه ، گرگ و میش
معذرت خواهی کن
نمی دونم با خواهرم چیکار کردی ، اما معذرت خواهی کن
... یا اعدامت
بله ، حق با توست ، یوری برایر
در همچین زمانهایی ، اول باید اشتباهت رو قبول بکنی
بعدش آرومش بکنی و سعی بکنی اطلاعاتی بدست بیاری که چطور وضعیت رو بهتر بکنی
... واقعاً متاسفم ، یور ، من
نه ، لوید-سان ، اصلاً دلم نمی خواد از من معذرت خواهی بکنی
!واقعاً داره معذرت خواهی منو رد میکنه ؟
! آره ! فکر نکن که معذرت خواهی کافیه
خفه
باشه ، یور
با عمل نشون میدم
دیگه هیچوقت ناراحتت نمیکنم
قسم می خورم
! اه ! دقیقاً همونه
!ها ؟ چی دقیقاً همونه ؟
! دقیقاً همونه ، لوید فورجر
خفه
یوری ، لطفاً یه لحظه دخالت نکن
... ما باید
! ما باید به عنوان یه زن و شوهر این موضوع رو حل کنیم
!زن و شوهر ؟
... به عنوان یه زن و شوهر
... به عنوان یه زن و شوهر
... من فقط مزاحمم
همیشه این موضوع رو فراموش میکنم ، اما با وجود اینکه چطور رفتار میکنه ، اون یه افسر سازمان امنیت کشوره
باید قبل از اینکه یور-سان تصادفاً به ازدواج
دروغینمون اشاره بکنه موضوع رو عوض بکنم
... من فقط یه مزاحمم
اوه ، من جواب میدم
سلام ، با خونه ی فورجر تماس گرفتید
!فورجر ؟
لوید-سان ، از بیمارستانه
الو ؟
یه بیمار اورژانسی داریم ، دکتر فورجر
چارت شماره ی 1399 ، لطفاً بلافاصله بیاید بیمارستان
بله ، متوجه شدم
الان میام
واقعاً متاسفم ، از من خواستن برم
پس میرم بیرون
ای وای ، انگار جدی بنظر میرسه
!صبر کن ! این یه فرصت برای گله و شکایت کردن برای منه ؟
چطور می تونی ؟! حتی توی روز تعطیلت !هم خانواده ات رو تنها می ذاری ؟
یکی از گله و شکایتهای شارون رو طوطی وار تکرار میکنه
از اینکه اینقدر خوب به بیمارانت ! رسیدگی میکنی شکایت دارم
ببخشید ، یور
بیا وقتی برگشتم خونه در این مورد حرف بزنیم
... کد 1399
نشاندهنده ی یه موضوع جدی و فوریه
حرفهای یور اصلاً منطقی نیست ، پس فعلاً باید برم به اون موضوع رسیدگی کنم
! واقعاً متاسفم
احساس میکنم اون مثل یه گله و شکایت معمولی بنظر می رسید
مطمئنم الان حتماً یوری ما رو به عنوان یه زوج متاهل معمولی می بینه
چه مشکوک
ها ؟
واقعاً عصبی بود
حتماً داره بهت خیانت میکنه
ها ؟
هیچ شکلی در موردش نیست
! بیا تعقیبش کنیم ، خواهر
! اصلاً اون کار رو نمیکنم
در موردش کنجکاو نیستی ؟
و به خودتون میگید یه زوج متاهل ؟
اگه موقع خیانت مچش رو بگیریم ! بالاخره می تونم بندازمش زندان
! این فرصت من برای یه گله و شکایت بزرگتره
هنوز یه کمی از دیروز مسته
... باشه ، فقط برای یه مدت کوتاه
تعقیب یه غیرنظامی کار خیلی راحتیه
مراقب باش ، خواهر
حواست باشه متوجه تو نشه
من توی مخفی کردن حضورم یه حرفه ایم
انتظارش رو نداشتم تعقیبم کنند ، مخصوصاً یور-سان
خیلی بهش نزدیک یا ازش دور نشو
اگه ایستاد ، مطمئن شو که به راه رفتنمون ادامه بدیم
خیلی در مورد این چیزها می دونی ، یوری
ها ؟ فقط تصادفیه
اتفاقی توی انیمه ای که اون دختره ی قلاده دار خنگ تماشا می کرد دیدم
... ستوان
یه احضار فوری ؟
!توی همچین وقتی ؟
! ببخشید ، خواهر
یادم رفته بود که یه گزارش داشتم که باید تا دیروز تکمیلش می کردم
!ها ؟
! باید فوراً برگردم به وزارت خونه
رفتن با سرعت
! باید جرم لویدی رو خودت تنهایی فاش بکنی
! صبر کن
! ای بابا
چی ؟ سازمان امنیت کشور هم دست به اقدام زده ؟
... نه ، الان
No comments yet. Be the first to leave one.