Honestly, I'm Fine

Honestly, I'm Fine (PAAZ)

Scarica il sottotitolo Farsi/persian

Informazioni sulla release

Honestly Im Fine 2026 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Un commento di Samurai_EP

Tag

webdl
machine_translated
Pubblicato il: 2026-07-31
Download: 10
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi/persian

Le prime 200 righe.

‫۸ ساعت زودتر‬

‫ناپلئون، بیا.‬

‫اه، لعنت.‬

‫لعنت بهش.‬

‫لعنت.‬

‫خیلی خوش می‌گذره، رفیق. آقای وَگِل.‬

‫بابا‬

‫بابا، میشه کلید ماشین رو بهم بدی؟ من یه مدت میرم سر کار.‬

‫-یعنی، الان؟ -بله.‬

‫-چی شده؟ -من یه مدت میرم سر کار.ممنون.‬

‫-بازم اون مرغا؟ -بابا، بیشتر از ۳۰۰ نژاد مرغ وجود داره.‬

‫-چرا فقط نمیخوابی؟ -به این سادگیا نیست.‬

‫-نه. -چی؟‬

‫هیچ جای نگرانی نیست.‬

‫فقط زودتر کارم را تمام می‌کنم تا بتوانم با خیال راحت به تعطیلات بروم. باشه، خداحافظ.‬

‫بهت که گفتم. باید دوباره از اینجا بره.‬

‫ نی هائو، من اِما هستم. هنوز باز هستید؟‬

‫آه، عالیه. لطفاً رستوران تائو سی کای لاکی هاوس با نودل برنجی.‬

‫بله، خیلی خوب. متشکرم.‬

‫مرغ، مرغ، مرغ.‬

‫«مرغ‌ها از آنچه فکر می‌کنید باهوش‌ترند. مطالعات اخیر نشان می‌دهد که آنها…»‬

‫«شایع‌ترین انگل اغلب در اطراف کلوآک یافت می‌شود.»‬

‫اوه، چندش‌آور.‬

‫سلام.‬

‫-سلام-سلام. -سلام عزیزم. ‬

‫ اینجا عالیه. من قبلاً با استعدادیاب‌ها و تهیه‌کننده‌ها صحبت کردم. ‬

‫ - می‌تونم حسش کنم. - وای، عالیه.‬

‫ چرا تو رختخواب نیستی؟ -آخرین مهلت.‬

‫ویرایش ۲۴ ساعته و ۷ روز هفته است. به‌علاوه: به خواب بیش از حد بها داده شده است.‬

‫ داری خیلی سخت کار می‌کنی ‬

‫ چه کتابی آنقدر مهم است که تو را آنجا نگه می‌دارد، نه اینجا پیش من؟ ‬

‫ و جرات نداری بگی اون دایره المعارف مرغ ‬

‫نه بابا. دیوونه شدی؟ نه، دارم روش کار می‌کنم…‬

‫ آسمان فرو می ریزد نوشته مارتن پولاک. بفرمایید، نویسنده ستاره ما.‬

‫ - خدای من، چه عنوان افسرده‌کننده‌ای. - عزیزم، من باید برم.‬

‫مطمئن شو که فردا به موقع میای، چون بدون تو نمی‌تونم این کار رو انجام بدم.‬

‫بله، حتماً. حتماً. دوستت دارم، باشه؟‬

‫ منم دوستت دارم ‬

‫خانه‌ی خوش‌شانس تائو سیه کای، با رشته فرنگی.‬

‫-منم. خوشمزه. شب خوبی داشته باشی. -تو هم همینطور.‬

‫ سقوط آسمان ‬

‫چه آشغالی!‬

‫درست است.‬

‫خب، آسمان دارد به زمین می‌آید، از عنوان شروع می‌شود.‬

‫با یک فاجعه شروع می‌شود.‬

‫کاملاً تصادفی. دنبال کردنش خیلی سخته.‬

‫و پایان داستان بسیار ناگهانی است.‬

‫اِما؟‬

‫-اِما؟ -اوه، آره.‬

‫-هی. -هی، تمام شب بیدار موندی؟‬

‫-صبح بخیر. -چیکار کردی؟‬

‫بله، چند نکته دیگه هم متوجه شدم.‬

‫اما پولاک مال تو نیست.‬

‫لئو گفت که دیگر نیازی به ویرایش ندارد.‬

‫-فقط یه پوشش خوبه. -بله، می‌دونم. اما نه کاملاً.‬

‫و حالا هنوز می‌توانیم کاری در مورد آن انجام دهیم.‬

‫چی؟‬

‫بس کن اون کتاب رو.‬

‫صبح بخیر.‬

‫هی. مگه قرار نبود بری مرخصی؟‬

‫تقریباً. واقعاً مشتاقانه منتظرش هستم. لئو؟‬

‫-کسی «آسمان می‌بارد» رو دیده؟ -بله.‬

‫اینجوری که نمیشه چاپش کرد. دیشب دو بار خوندمش.‬

‫-همه ۵۴۸ صفحه؟ -بله، و همینطوره...‬

‫-مبهم؟ دنبال کردنش سخته؟ متظاهرانه؟ -بله. همه موارد بالا.‬

‫در فصل اول، شما شخصیت اصلی را از دست داده‌اید. او هیچ کاری نمی‌کند.‬

‫فکر کردم تنها چیزی که مونده انتخاب رنگ جلد کتابه.‬

‫لاجوردی یا نیلی…‬

‫در هر صورت باید نیلی رو انتخاب کنی. اون فقط یه رنگ قشنگ‌تره.‬

‫اما انتخاب رنگ جلد عجیب است‬

‫-وقتی خود کتاب بی‌رنگ است. -این به تو مربوط نیست.‬

‫او یکی از نویسندگان شاخص ماست.‬

‫در نهایت با یک پرچمدار غیرقابل خواندن مواجه خواهید شد.‬

‫در حالی که مردم فکر می‌کنند: «او چه می‌گوید؟»‬

‫اینجا چیکار می‌کنی؟ مرخصی گرفتی، نه؟‬

‫مرخصی کاری؟ برای چی؟‬

‫چیزی که لازم داری یه تعطیلاته. - تعطیلات؟‬

‫خب، لئو. درباره دایره‌المعارف مرغ.‬

‫فقط باید از نژادهای Danish Land Fowl و Tournai Bantam گزارش تهیه کنم...‬

‫اِما، برو تعطیلات.‬

‫باشه. هرچی...‬

‫حالت خوبه؟‬

‫چی؟ بله. من حالم خیلی خوبه.‬

‫-و تو؟ -آره، باشه.‬

‫-بغل می‌خوای؟ -اوه، خب...‬

‫متشکرم.‬

‫چند هفته دیگه دوباره همدیگه رو میبینیم.‬

‫کاملاً شارژ شد. هورا!‬

‫ سلام عزیزم، حالت چطوره؟ یه دقیقه دیگه می‌بینمت، درسته؟ ‬

‫آره، لعنت.‬

‫هی، عزیزم!‬

‫آره، پس من واقعاً نمی‌تونم بیام.‬

‫نه، اینجا وضعیت بحرانی است.‬

‫کتاب افتضاحی بود، نویسنده ناراحت است. خب…‬

‫بنابراین در واقع من واقعاً الان نمی‌توانم اینجا را ترک کنم.‬

‫آره، باشه. دوستت دارم.‬

‫سلام.‬

‫بفرمایید.‬

‫باشه.‬

‫اینها اشک شادی هستند.‬

‫اوه، بیا دیگه.‬

‫متاسفم.‬

‫-بله… -بله؟‬

‫الان می‌تونم برم؟ باید یه قایق بگیرم.‬

‫آه. بله، ممنون.‬

‫- اِما نیوون‌هویس... - واقعاً؟ اسم من هم همین است.‬

‫آنها واقعاً مرا به طور کامل معاینه کردند.‬

‫بله، متوجه شدم. اما هنوز چند سوال دارم.‬

‫خب، داشتم از سر کار برمی‌گشتم خونه.‬

‫من ویراستار انتشارات ویتا برویس هستم. آیا در مورد آن چیزی شنیده‌اید؟‬

‫مهم نیست.‬

‫داشتم از سر کار به خانه رانندگی می‌کردم. یک پیچ بود.‬

‫من منحرف شدم. پاشیدن آب، پایان داستان.‬

‫اوه، ببخشید. من هنوز خودم را معرفی نکرده‌ام.‬

‫اسم من دکتر ویسر است. من روانپزشک هستم.‬

‫سلام.‬

‫اما نیوونهویس ویرایشگر. به هر حال…‬

‫من باید برم. چون در واقع دارم میرم تعطیلات.‬

‫-تعطیلات؟ -بله، خیلی خوبه. با دوست پسرم.‬

‫اورژانس گفت که کمک نمی‌خواهی. اِما؟‬

‫-واکنش شوک؟ -شاید.‬

‫اما من هنوز نگرانم.‬

‫فکر می‌کنم خوب باشد که مدتی در بخش روانپزشکی بمانید .‬

‫بخش روانپزشکی؟‬

‫همین الان داشتم با اِما حرف می‌زدم.‬

‫اینکه آیا ممکن است ایده خوبی باشد یا خیر‬

‫تا او را برای معاینه به دانشگاه BHU ببرند.‬

‫BHU. واحد سلامت رفتاری یک بیمارستان عمومی.‬

‫میدونی چرا اینجایی، اِما؟‬

‫بله، ما همین الان در موردش صحبت کردیم، مگه نه؟‬

‫این اتفاق حتماً می‌افتاد.‬

‫دیک، یه تصادف رانندگی بود. این چیزا پیش میاد. درسته؟‬

‫منظورم اینه که، همه اینا فقط یه اشتباهه، مگه نه؟‬

‫-دقیقاً همینو گفتم مامان. -بله.‬

‫هیچ چیز جدی و مشکلی وجود ندارد، درست است؟‬

‫آره، من هم واقعاً نمی‌فهمم.‬

‫خیر.‬

‫شاید من به طور بالقوه کمی بیش از حد کار کرده باشم.‬

‫اما احساس می‌کنم که همه همکارانم بیش از حد کار می‌کنند.‬

‫و همه آنها اینجا نیستند. -نه.‬

‫یک خطر شغلی است.‬

‫نویسندگان سخت‌گیر، ضرب‌الاجل‌های فوق‌العاده فشرده.‬

‫توی پرونده پزشکیت خوندم که قبلاً بستری نشدی؟‬

‫-نه نه.‬

‫-مراقبت سرپایی؟ -منظورت دقیقاً چیه؟‬

‫-روانشناس، روانپزشک. -نه، هیچ چیز شبیه این نیست.‬

‫خیر.‬

‫اما شاید الان وقت خوبی باشه، پیپسکیک.‬

‫-برای یه استراحت کوتاه. -دیک.‬

‫اما بابا، من تازه داشتم به تعطیلات می‌رفتم.‬

‫-چرا که نه؟ -جدی میگی؟‬

‫اگر من این را نخواهم، واقعاً چه اتفاقی می‌افتد ؟‬

‫در صورت لزوم، می‌توانم به زور پذیرش بگیرم.‬

‫اما این کار خیلی بیشتر از آنچه واقعاً لازم است طول می‌کشد.‬

‫واقعاً ترجیح می‌دهم این کار را نکنم.‬

‫اما دلم هم نمی‌خواهد تو را این‌طوری به خانه بفرستم.‬

‫«اینجوری»؟ هیچ مشکلی با او ندارد. منظورت از «اینجوری» چیست؟‬

‫اگه واقعاً مجبور باشم، فقط یه شب می مونم، باشه؟‬

‫به نظر می‌رسد که شروع خوبی باشد.‬

‫یا حداکثر دو تا.‬

‫اگر مایلید این را پر کنید، لطفاً؟‬

‫عکس.‬

‫اوپس. نگران نباش.‬

‫ببخشید، ما اینها را مصادره می‌کنیم.‬

‫اوه، درسته.‬

‫و برس موی شما.‬

‫برس مو؟ باهاش ​​چیکار کنم؟ خودمو تا سر حد مرگ شونه کنم؟‬

‫متاسفم.‬

‫-همه چیز انجام شد. -بسیار خب. ممنون.‬

‫اما نیوون‌هویس، ویراستار.‬

‫ما تخت دین را داریم، اما اول باید مرتب شود.‬

‫-وای، چقدر قرص زیاد -آره، خیلی سردرد می‌گیرم.‬

‫یا بهتر بگویم، من خیلی اوقات سردرد می‌گیرم.‬

‫بهتر است یک انبار داشته باشید، وگرنه مجبورید مدام بین داروخانه‌ها رفت و آمد کنید.‬

‫و من برای این کار وقت ندارم.‬

‫الان با دوست پسرم برای تعطیلات به ترشلینگ رفته‌ام .‬

‫او در یک رویداد میکروفون آزاد کشف می‌شود.‬

‫بنابراین ما فقط داریم کمی کمپینگ، پیاده‌روی در گل و لای و استراحت می‌کنیم.‬

‫اگر سوالی دارید، می‌توانید از ساندرا یا جسی بپرسید.‬

‫مطمئناً.‬

‫اینها قوانین خانه هستند. اطلاعات کاربردی در مورد بخش.‬

‫نگاهی به آنها بیندازید، تا بدانید اوضاع اینجا چطور است.‬

‫بفرمایید.‬

‫قوانین ساده هستند.‬

‫فعلاً، در طول روز در اتاقتان نمانید .‬

‫سیگار کشیدن در اتاق ممنوع است، غذا خوردن در اتاق ممنوع است.‬

‫-تو اتاقت نمی‌خوابی؟ -خب، به جاش قرص می‌خوری.‬

‫و این اتاق شماست.‬

‫مارجا، این اما است. اما، مارجا.‬

‫-مارجا، میشه اما رو به اینجا نشون بدی؟ -بله‬

‫اگر سوالی دارید، می‌دانید کجا می‌توانید من را پیدا کنید.‬

‫همه چیز درست خواهد شد.‬

‫-ههه .‬

‫خب، این تخت، میز کنار تخت، کمد لباس شماست .‬

‫من واقعاً به آن احتیاج ندارم. من به زودی از اینجا خواهم رفت.‬

‫دیگه بیشتر از این باز نمیشه‬

‫لعنت. همه چی خیسِ خیسه.‬

‫اوه نه، این کارِشه.‬

‫این دایره‌المعارف مرغ است که من ویرایش می‌کنم.‬

‫من از الف تا د را انجام داده‌ام، اما از د تا ی هنوز به کار نیاز دارد.‬

Honestly, I'm Fine subtitles in other languages

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left