Le prime 200 righe.
" مـــاتـــریـــکـــس " «نویسنده، تهیه کننده و کارگردان: لانا واچوفسکی»
" رَســتــاخــیــزهــا "
* « :اشاره به آیه 12:15 از کتاب یوحنا در عهد جدید» «نترس اِی دختر صهیون، پادشاهِ تو از راه خواهد رسید»
سیک "، من وارد شدم "
فرمانده
درست میگفتی
اون نورگیر واقعاً یه راه خروج بود
تداخلهای شدیدی رو توی شبکه داریم
عجیبه، این یه نوع " مودال "ـه
شبیهِ یه کُدِ قدیمیـه
خیلی آشنا به نظر میاد
،نشانه گذاریش کن من درخواست نیروی کمکی میدم
می خوام بررسیش کنم - باگز ؟ -
... اگر ژنرال بفهمه که از این خطرها کردیم
یه نگاه سریع خطری نداره
اون صدا رو شنیدی ؟
لعنتی، فکر کنم ردیابیمون کردن
باگز، شبیه یه تله به نظر میرسه
! باگز
! ایست ! تکون نخور
! وگرنه شلیک میکنیم
خیلی آهسته، دستهات رو ببر بالا
! باز هم پیداشون شد
کجا دارید میرید ؟
! به شما هشدار داده شده بود ستوان
! فکر کنم بتونیم از پسِ یه دختر بچه بر بیایم
دارید وقتتون رو هدر میدید
افرادم الان دارن میارنش پایین
! نه ستوان
! افرادت تا الان مُردن
سیک، همراهم هستی ؟
این کد قدیمیه، مرتب قطع میشه
تصویرت قطعی داره، تماس رو تبدیل کن به صوتی
باگز، این سرپیچیِ مستقیم از قوانینِ ژنرالـه
! میدونم، میدونم
ولی اینجا داره یه اتفاقی میافته
! یه اتفاق مهم
! اوه، لعنتی
ما میدونیم بعد از این چه اتفاقی میافته
اون زن ترتیبشون رو میده
حالا یه تماس برقرار میکنه
خط ردیابی شده بود
... و بعد - بعد برای نجات زندگیش پا به فرار میذاره -
آیا مامور دیگهای هم هست ؟
ما این داستان رو میدونیم
همه چیز این طور آغاز شد
! لعنتی
داستان اون* از اینجا آغاز شد «منظور نئـو هست»
*فکر میکنی این مودال یک چرخهست یا تردمیل ؟ «چرخه: فرآیندی که پیدرپی تکرار میشه» «تردمیل: فرآیندی که به پیش میرود و انتها ندارد»
یه نوع " ترتیبدهنده " ، که برنامه رو برای انجام چه کاری توسعه میده ؟
! نمیدونم
ولی قصد دارم که ازش سر در بیارم
باشه
با این همه آشناپنداری باز هم مشخصه که همه چیز غلطه
چرا از کدهای قدیمی برای بازتاب یک اتفاق جدید استفاده شده ؟
نمیدونم
اگه قراره که اون " تـریـنـیـتـی " باشه
! این چیزی نیست که باید اتفاق بیافته
شاید این، اون اتفاقی که ما فکر میکنیم نباشه
باگز، باید از اینجا خارج بشی
این قطعاً یه تلهست
! گَندش بزنن
شما به کارِتون ادامه بدید
همون کاری که انجام میدادید
... من خودم
! راه خروج رو بلدم
! بُکشیدش
! اوه، سیک
چرا من رو نجات دادی ؟ - اول تو بگو -
کی هستی ؟ از کجا اومدی ؟
باشه
اسم من " باگز "ـه
همونی که توی " خرگوش "* بود «اشاره به کارتون معروف باگز بانی» «همچنین اشاره به خرگوش سفید در قسمت نخست»
و متخصصی هستم که گوش میده
میدونی این یک مودالـه ؟
مودال دیگه چیه ؟
یک شبیهساز که برای تکامل نرم افزارها ازش استفاده میشه
... متوجه هستی که تو یک
موجود دیجیتالی هستی ؟
من میدونم که چی هستم
همانطور که میدونم کارم تعقیب و نابود کردن " سنتینت "ها* هست «،ماشینهایی که پس از آتشبس» «با انسانها همکاری میکنند»
! مثل تو
... و با این وجود
ما الان اینجا هستیم
الان اینجا هستیم
بقیهی مامورها از وجود این اتاق خبر ندارن ؟
چطوری پیداش کردی؟
هیچوقت کسی در کلیدسازی نبود
پس شروع به جستجو کردم
هرچی بیشتر جستجو کردی چیزهای بیشتری فهمیدی
! دقیقاً شبیه داستان زندگی من
چیه ؟
حس میکنم که این اتاق رو میشناسم
«کارت شناسایی توماس اندرسون»
! این دیگه چه کوفتیه
! این آپارتمانِ " اون "ـه
منظورت " توماس اندرسون "ـه ؟
،من همه جا رو جست و جو کردم ! اون وجود نداره
اون خیلی وقته که از این نام استفاده نکرده
ولی شاید اون رو با نام واقعیش بشناسی
" نـئـو "
تو میشناسیش
اوه، باشه
! باورم نمیشه، بعد از این همه سال
میدونی، بیشتر مردم فکر میکنن که نـئـو مُرده
ولی من میدونم که نمُرده
چون من دیدمش
کجا ؟
چیزی نیست که بتونم به ... سادگی توضیحش بدم، اما
اون لحظهای که بهم نگاه کرد
... یه چیزی احساس کردم
قفلِ ذهنم باز شد
! درست
این اتفاق برای من هم پیش اومد
یه الگو رو دیدم
و اون الگو همه جا بود
اما همهی ما درون این چرخههای عجیب و تکرار شونده به دام افتادیم
به یک نحوی درون آینه دیدمش
مثل یک کورسوی نور، ولی همونجوری بود که گفتی
... و ناگهان فهمیدم
! که این جهان، " جهان واقعی " نیست
برای نخستین بار، " هدف واقعی" رو احساس کردم
و میدونستم " کی " هستم
و چه کار باید بکنم
تو کی هستی ؟
چه کار باید بکنی ؟
... من
! مـورفـیـوس" هستم"
و باید نـئـو رو پیدا کنم
! مورفیوس
باشه، باشه
! اوه، خدای من
باید از اینجا خارجت کنم
باید بفهمم چه کسی این مودال رو ساخته
باشه، همراهم بیا
باید آمادهی رفتن باشی باید واقعاً آماده باشی
و اگر آماده نیستی
... اگر فکر میکنی اینجا، جاییه که بهش تعلق داری
اسمِ این رو گذاشتی " انتخاب " ؟
راستش موقعی که یه نفر این قرصها رو بهم پیشنهاد داد
من کلی چرندیات در مورد مفاهیم دوگانهی جهان براش تعریف کردم
و گفتم که به هیچ وجه چیزی که باعث پَسرفت نمادین* در زندگیم بشه رو قورت نمیدم «یعنی به دوگانگی و اجبار بین دو انتخابِ مشخص» «،اعتقاد ندارد و اگر به انتخابِ بین دو کپسول تن دهد» «بر خلاف اعتقادات و ارزشهایش عمل کرده»
و زنی که قرصها دستش بود بهم پوزخند زد چون من نکتهی اصلی رو متوجه نشده بودم
چه نکتهای ؟
*" حقِ انتخاب یک توهمـه " «اشاره به دیالوگ مروینجین در قسمت دوم فیلم»
تو از قبل میدونی که چه کار باید بکنی
" حـقـیـقـت "
باشه
یک ساختمان قدیمی هست
که یه نورگیر و تعداد زیادی پله داره
* لافـایِـت «محل تجمع مورفیوس و افرادش در قسمت نخست و پل» «،ارتباطی بین دو دنیا و جایی که نئو کپسول قرمز را خورد» «نام این محل برگرفته از نام ژنرال مشهور فرانسوی است» «که در ارتشهای فرانسه و آمریکا خدمت کرده و به پاس» «خدماتش به او لقب " قهرمان دو دنیا " را دادهاند»
یکی از چهارتا درب پشتی به اونجا باز میشه
در برابر دارو مقاومت نکن - چه اتفاقی داره میافته ؟ -
به نفس کشیدن ادامه بده
تاثیر " عملیات خروج "* روی انسانها و برنامهها تقریباً مشابهه «،خروج از ماتریکس و ورود به جهان واقعی» «چون ذهن با جهان ماتریکس خو گرفته و در» «مقابل خروج از وضعیت موجود مقاومت میکند»
! آخ
باشه
! هی - ! هی -
تا حالا عینک دیگهای به چشمم نزده بودم
،آره، خوب به نظر میرسه از کدوم در بریم ؟
باید اون باشه - باشه -
! مامور وایت
مامور اسمیت ؟
! برو
سیک، صدای من رو میشنوی ؟
! باگز، فکر کردم گمت کردم
میتونی ما رو به پنجرهی خروج برسونی ؟
! باگز، باگز ! اون یه ماموره
! اون پنجره ! زود باش
«،سالی که نئو از ماتریکس آزاد شد» «سال اکران نخستین فیلم از مجموعه ماتریکس»
!چی... ؟
!چی شد ؟
مشکلی پیش اومده ؟
فقط یه اشکال کوچیک بود
! صبح بخیر بابی ! صبح بخیر رفیق
عجب روز قشنگی برای زندگی کردنـه، درست میگم ؟
مشکلی پیش اومده ؟ - یه چیزی فکرش رو مشغول کرده -
ماتریکسـه ؟ این همون کد قدیمیِ
یه آزمایش مودال کوچیکه
برای بررسی بازی " باینری " ؟ «بازیِ جدیدی که نئو در حال ساخت آن است»
«:یادآور» «جلسه بررسی بودجه ساعت 4 بعد از ظهر»
باید یه قهوه بخورم - قهوه، باشه، بزن بریم -
! به حساب من
«نام کافی شاپ : سیمولاته» «،اشارهی ضمنی به رودخانه " لته " در اساطیر یونان» «لته، رودی در جهان مردگان بود که هرکس از آب آن» «مینوشید زندگی گذشتهی خود را فراموش میکرد»
نمیخوام زیادی ازت تعریف کنم
ولی بارِ اول که سهگانه* رو بازی کردم،حیرتزده شدم «منظور سه گانهی ماتریکس است، در این جهان» «در ذهن نئو اینطور القا شده که این سه بخش» «از زندگی او در واقع سه دنباله از یک بازی بوده»
*" تناقضِ بینِ " ارادهی آزاد و سرنوشت «اشاره به مفهوم جبر و اختیار در فلسفه»
آیا ما فقط الگوریتمهایی هستیم
که کارهایی که برای ما مشخص شده رو انجام میدیم
یا میتونیم از برنامه ریزیای که برای ما شده فرار کنیم ؟
! نبوغ، در قالب یک بازی، بگذریم
،بهت گفته بودم که این بازی زندگیم رو به فنا داده بود
آره، کلاس هفتم مردود شدم
! بازیت تقریباً نابودم کرده بود
قبلاً هم این رو گفته بودی - ولی با این حال الان اینجا هستیم -
... شما بهم بگید آقای اندرسون
... (ارادهی آزاد (اختیار
یا سرنوشت (جَبر) ؟
اوه، آره
! اون زن هم اینجاست
No comments yet. Be the first to leave one.