Le prime 200 righe.
(صدای همهمه جمعیت)
(تفسیر نامفهوم)
(تشویق جمعیت)
(غرغر)
(تشویق جمعیت)
او رفته، همین. تمام شد.
مفسر ۱. جنگ تمام شد.
مفسر ۲: او واقعاً هست! شاهزاده واقعاً هست!
مفسر ۱: قدرت ضربه جورج،
قدرت ضربه زنی باور نکردنی!
مفسر ۲: قطعاً خاطرهانگیزترین مبارزه سال ۱۹۹۷ بود،
و... و کوین کلی نمیخواهد این ماجرا تمام شود.
گوینده ۱: برنده، و هنوز
قهرمان شکستناپذیر پر وزن WBO
از جهان، شاهزاده نسیم حامد!
(پچ پچ نامفهوم)
(تشویق)
ببخشید.
ببخشید، هیچکدام از اینها اینجا نیست. همانجا بمان.
این چیه؟
پسرها، پسرها، پیاده شوید! پیاده شوید!
برندن، برندن!
(زمزمه)
آره!
برندن، تو باید یه کاری بکنی.
دارم یه کاری میکنم، دارم بچهها رو سرگرم میکنم.
قرار است آنها را از خیابانها جمع کنیم،
جلوی دعوا کردن و دردسر درست کردنشون رو بگیر.
تنها کاری که ما انجام دادهایم این است که آنها را در یک فضا محدود کردهایم.
این یه بشکه باروت لعنتیه!
آه، همهشون بچههای خوبی هستن، کشیش.
همشون بچه های خوبی هستن.
آنها فقط باید تعامل داشته باشند، همین.
حالا شروع میکنیم.
برقص و حرکت کن، برقص و حرکت کن،
شنبه شب است!
(میخندد)
(فریاد)
فکر نمیکنم که آنها در حال رقصیدن باشند.
نه، نه. ای وای، لعنت.
متاسفم، کشیش. متاسفم.
بفرمایید، الان حلش میکنیم.
نگران نباش.
(سوت) هی! خیلی از شما.
برگرد، برگرد. بیا. هی، بیا.
اوه. بس کن. هی. همین الان تمومش کن.
تجزیهاش کن. تجزیهاش کن.
الان بهت میگم، دعوا تو پیست رقص ممنوع.
باشه؟ داری به حرفام گوش میدی؟
چون اگه میخوای مبارزه کنی، باید بری توی رینگ.
بذار اونی که بهتره برنده بشه. بیخیال.
(تشویق)
برندان: خیلی از شما، حالا درست رفتار کنید.
بفرمایید.
برقص و حرکت کن، برقص و حرکت کن.
یالا، حالا. تکونش بده. تکونش بده.
اوه! اوه!
(غرغر)
هی، هی، هی، الان فقط عکس از بدن،
فقط عکس از بدن شما دو نفر.
(غرغر)
تو، همین الان در گوشهای،
برو آنجا.
حالا، تری، درسته؟
دستکشهاتو خوب و بالا نگه دار، باشه؟
بگذارید دو گلوله را در هر دستکش آسیاب بادی بریزد.
بعدش ازت میخوام که خودتو پایین بندازی و بزنیش
با یه چپ تو پهلو و یه راست تو سینه، باشه؟
جسد؟ این که فایدهای نداره.
فقط انجامش بده. باشه، برو تو.
حالا برو. برو.
(فریاد جمعیت)
(غرغر)
(برندان میخندد)
(تشویق حضار)
لعنت به جهنم.
آره.
نه، بیخیال، اون که در نزده
یه ذره از خودت گذشتی، هی؟
هوم؟
ببینید وقتی از مغزتان استفاده میکنید چه اتفاقی میافتد؟
بوکس، مدرسه، زندگی.
کمی آموزش خیلی مفید است.
از خیابونها بردارش، بیارش تو رینگ.
شاید تو را به جای خاصی ببرد.
حالا برو، از خانه برو.
اگر میخواهی یاد بگیری، بعد از مدرسه، آخر هفتهها،
همین جا.
کار خوبی بود.
(دست زدن)
(صدای غژغژ اتوبوس)
(صدای پچ پچ نامفهومی در پسزمینه)
مرد اتوبوسی: خب، پس، او پادشاه دان دره دان است.
حال اون پسرت چطوره؟ (حال اون پسرت چطوره؟)
پسر رنگینپوست؟ او قهرمان جهان شده است؟
هری. داره بهش میرسه.
دیشب دیدمش که داشت مهمونی میگرفت
با مقداری پرنده
دختر سفید پوست.
آره، به خودش مربوطه که با کی قرار بذاره.
(فریاد غیرقابل تشخیص)
بیا، یه نگاهی به اون بچه بنداز.
برو بهش نگاه کن.
(فریاد غیرقابل تشخیص)
- بله. - هوم.
پاکی کوچولو میتواند حرکت کند.
نگران نباش، بالاخره گیرش میاندازیم.
(فریاد غیرقابل تشخیص)
گوینده خبر: (در تلویزیون) شورشیان مستقر شده بودند
پشت ماشینهای سوخته
آنها از آنها به عنوان سنگرهای محافظ استفاده میکردند .
برندان: همین... همین، خیلی خوبه.
سختتر، سختتر.
آدم خوب، آدم خوب، آدم خوب.
بفرمایید.
خیلی خب، دومینیک، اون دستکشها رو همین الان بیار بالا.
- بفرمایید. - دومینیک: آره. آره، آره.
پسر خوبیه.
بفرمایید، درست است.
همین، عالیه. خیلی خوبه.
آفرین، ادامه بده. ادامه بده.
بفرمایید.
حالا نوبت توئه، جان. بفرمایید.
اون پسر بدیه. آفرین.
بفرمایید پسرم.
تمام شیر لعنتی را خورد!
برندان: بفرمایید.
برندن!
بیا جان.
بیا دیگه!
آلما: هی! بس کن دیگه!
هم گردن لعنتیات رو میشکنی و هم اثاثیه رو!
چای تقریباً آماده است، برو دستهایت را بشور.
و خاک را از زیر ناخنهایشان پاک کنند،
کرم میگیری.
به حرف مامانت گوش کن. حالا ادامه بده.
تو هم مثل اونا بچهی بزرگی هستی.
میدانم، اما من از آنها رقصندهی بهتری هستم.
- بفرمایید. ها؟ - اوه، فکر میکنی؟
(خنده)
(سوتها)
(خنده)
هی! هی!
داری چیکار میکنی لعنتی؟
همین الان اون کونهای کثیفتون رو از اینجا گم کنید.
گورتو گم کن از اونجا!
کایرا: همین الان از اینجا برو!
توی پرچم بریتانیا هیچ رنگ مشکی وجود نداره !
- برگرد به واگلند! - (میخندد)
بیا دیگه. بیا دیگه، خانم.
مسیح، من از این بابت متاسفم.
بذار الان کمکت کنم اینجا رو تمیز کنی.
- اشکالی نداره - چی؟
آیا به مغازه نیاز دارید؟
الان فقط یه شیشه شیره.
همین و بس.
اونا نیاز دارن که سرهای طاسشون به هم بکوبه.
وقت زیادی روی دستشان است،
همینه که هست.
(صدای مبهم تلویزیون در پسزمینه)
یک بطری شیر؟
بله، یک بطری شیر کافی است.
تو همون ایرلندی هستی که باشگاه بوکس رو اداره میکنه؟
- آره. - کایرا: توی سالن کلیسا؟
این منم، برندن اینگل.
اما اون پسرا مال من نیستن، اینو بهت میگم.
کجا رفتی؟ سلام؟
قاهره: نبیل، نسیم کجاست؟ بیا دیگه.
سلام.
کایرا: برو، زود برو. اینها بچههای من هستند.
- درسته. - برندن: درسته.
- نبیل. - نبیل.
قاهره: و نسیم.
و نسیم. اوه، هی.
آنها در مدرسه مشکل دارند.
برندان: اممم.
توی خیابون.
میشه بهشون یاد بدی چطور دعوا کنن؟
آه، پس میخوای بوکس یاد بگیری، ها؟
ها؟ باشه.
حاضری یاد بگیری، مطالعه کنی؟
اونا سخت کوش هستن، آقای اینگل.
هوم.
- من قبلاً شما را جایی دیدهام؟ - نمیدانم.
با کلی پسر بچه هفت ساله رفت و آمد داری ؟
(میخندد)
چطور اون زخم رو لبت ایجاد شد؟
همونطور که اون دماغ کج رو داشتی.
- هی! - (میخندد)
برندان: اوه!
فردا بعد از مدرسه بفرستشون اینجا ،
قبل از چایشان.
خیلی خب بچهها. میبینمتون.
یک، دو، سه، عوض کن. یک، دو، سه، عوض کن.
یک، دو، سه، عوض کن. یک، دو، سه، عوض کن.
یک، دو، سه، عوض کن. یک، دو، سه، عوض کن.
خب، حالا دوباره برگشتیم. دوباره برگشتیم.
پس کمی استراحت کن، فقط کمی استراحت کن.
(صدای برخورد کیسه شن)
(پچ پچ نامفهوم)
No comments yet. Be the first to leave one.