Le prime 200 righe.
در ششم اکتبر تمام دنيا به مدت دو دقيقه و هفده ثانيه بيهوش شد تمام مردم جهان آينده رو ديدن
, من نقل مکان کردم. من و اوليويا .با هم بحثمون شد
من و بابات .خيلي همديگرو دوست داريم
.اما بيشتر از همه، تو رو دوست داريم .ميخوام بدونم دقيقاً چي تو فلش فورواردت ديدي -
من يه فرمول .روي آينه ي اتاق خوابت نوشتم
و به نظرم يه جورايي به نحوه ي بيهوشي جهاني ربط داره .تو اون چيزي رو که بايد بدونم بهم بگو -
.و تو ميتوني همين الان اينجا رو ترک کني تو کي هستي؟ -
در حقيقت دلت نمي خواد جواب اين سوال رو بدوني شما ، مامور "بنفورد"، شما در روز 15 مارس - .مامور "نوآ" رو ميکشيد
با همون اسلحه اي که .همين الان همراهتونه
.کاراي اداريِ مربوط به نابود کردن اسلحه رو انجام دادم .جعبه اينجاست ولي اسلحه رو بردن -
"دايسون فراست" با اسلحه ي "مارک" . به يه بي خانمان شليک کرده
"وريدي" .مي خوام اون اسلحه رو پيدا کني
به نظرم تو بيشتر از اون چيزايي که به .اف.بي.آي» گفتي خبر داري»
.و اون چيزايي که مي دوني به مردن "ديميتري" مربوطه ميخواي فردا عروسي کنيم؟ -
بعدش سوار هواپيما ميشيم ميريم هاوايي
.شايد هيچوقت ديگه به خونه بر نگرديم
دايسون فراست- به کجا رسيديم؟ .بهش نزديک شديم -
اما اون هميشه يه قدم از ما جلوتره
."مامور "بنفورد"؟ "دايسون فراست ،نگران رسيدنتون بودم
.اما وقتش رسيده که صحبت کنيم .باهات در تماسم
. "سلام "چارلي
فلش فوروارد قسمت 17 از فصل اول
:کاري از .: MONEM & FARZIN07 :.
.بسيار خب، چارليِ عزيزم بهمون بگو چه شکلي بود قدبلند بود -
يادته چي پوشيده بود؟
يه ژاکت
چه رنگي بود؟ - نميدونم -
عينکي بود يا ساعتي چيزي شبيه به اينا داشت؟
نميدونم
باشه عزيزم ، اشکال نداره
اگه مهم نبود ازت نمي پرسيديم
چيزايي که ميگي کمک ميکنه تا "ديمتيري" رو پيدا کنيم
خودش ميدونه "مارک" ، داره سعي ميکنه
چارلي خوب داري پيش ميري
...ميدوني ، بعضي وقتا
بستن چشم هامون کمک ميکنه بهتر يادمون بياد
ميخواي اين کار رو با هم بکنيم؟
خوبه
شروع کن
چي داري ميبيني؟
اسمم رو مي دونست
"سلام " چارلي
اما نمي دونستم که اون کيه
اونجا پشمکِ کوچولوتر هم درست ميکنن ، مگه نه؟
من نبايد با غريبه ها صحبت کنم
اوه ، خب من که غريبه نيستم
اگه بودم ، اسمت رو از کجا مي دونستم؟
من همکاره باباتم. خبر دارم که خواننده ي خوبي هم هستي
دکتر "سوس" رو دوست داري؟
آره
منم همينطور
ميدوني من کدوم رو بيشتر دوست دارم "يه ماهي ، دو ماهي ، ماهي قرمز ، ماهي آبي"
اون واسه بچه هاي خيلي کوچيکه
خب ، شايد
مي دوني ، حتي بزرگتر ها هم مي تونن از اون کتاب ، چيزي ياد بگيرن
چون دکتر "سوس" همه ي جواب ها رو ميدونه
من "هورتن" رو دوست دارم
هورتون"؟ اوه ،اون يکي از بهترين هاش بود"
...منظورم اينه که "هورتن" يه سپاهيه
که بايد عملياتش رو تا آخر انجام بده
حتي وقتي ديگران مخالفشن
ميدوني ، "چارلي" ازت ميخوام يه کاري برام انجام بدي
دلم ميخواد که اينو به پدرت بدي
اين خيلي مهمه
باشه؟
خداحافظ
و بعدش چي شد؟
بعدش رفت
ديگه بايد بريم - کارمون تموم شده -
کارت عالي بود
بهت افتخار ميکنم
ببخشيد که همه ي جوابا رو نمي دونستم ، بابا
اوه ، چي داري ميگي؟ بيا اينجا ببينم ، کارت عالي بود
آره ، يه همکار خوب بودي
بايد بريم
خوب شد که ديدمتون
آره
"از اومدنت ممنونم ، "چارلي
قابلي نداشت
ميدوني "چارلي"، يه چيز ديگه هم هست که ميتوني برام انجام بدي
يه شيشه پاستيل ميوه اي روي ميزم دارم
و راستش... از پاستيل ميوه اي بدم مياد
...ميدونم که احتمالا توهم از پاستيل ميوه اي بدت مياد - من از پاستيل ميوه اي بدم نمياد -
از پاستيل ميوه اي بدت نمياد؟ واقعا؟
پس چرا نمياي بهم کمک کني ازشون خلاص شم ؟ - کمکش کن خلاص شه -
بيا کمکم کن بعدش بر مي گرديم
خب ، تو کدوم مدلش رو دوست داري؟ - سبزاش رو -
من از اونا متنفرم - خيلي سريع بود -
خيلي زود داره بزرگ ميشه
آره
به هر حال خوب به نظر ميرسه ، مگه نه؟
...فکرکنم آره
...يعني تا اونجايي که تو ميتوني
بفهمي تو فکر يه دختر بچه ي 6 ساله چي ميگذره
اون نياز داره که با يکي حرف بزنه
من...من واقعا اون رو نمي خوام ، مارک
خب ، ببين ما يه روان پزشک کودکان اينجا داريم
چرا بهش زنگ نزنيم؟ - چون اون به يه روان پزشک نياز نداره -
اون امنيت مي خواد آرامش مي خواد
بايد بدونه که از آدم ترسناکي که ازش بخواد
پيغامي رو به پدرش برسونه نبايد بترسه
اون فکر ميکنه که تو قراره بميري ، مارک
!ببين
همه ي سبزاش رو بهم داد
آره دادش ، تو هم يکي مي خواي؟ - آره -
مامان هم ميتونه يکي برداره؟ - آره -
نه ،ممنون
بيا بريم عزيزم
زوئي آنداتا" اومده "آلدا هرتزاگ" رو ببينه"
"مأمور استيلمن ، سلول "دي
"مأمور استيلمن ، سلول "دي
آلدا، امروز 15 مارسه ، همون روزي که ديمتيري قراره بميره
و اون گمشده
شايد رفته کابو پيشِ .دوست دختر جديدش
آلدا ، خفه شو
...ازت ميخوام هرچي ميدوني بگي
هرچي که ... ميدوني
من قبلا گفتم
. باور نمي کنم
تنها دليلي که گذاشتم بياي اينجا
اين بود که گفتي بازم هست
ميدونم که واست مهم نيست که ديمتيري بميره يا نه
اما فکر کنم واست مهمه که گورتو از اينجا گم بکني
آلدا ، با هم قرار گذاشتيم
...اگه چيزي ميدوني
خواهش ميکنم
واسم يه جلسه ي دادگاه بگير .بعدش باهم حرف ميزنيم
من 5 ماهه که به خاطر جرم ثابت نشده و احتمالي اينجام
.و متهم بودنم بي معنيه
حالم از اين اواضاع بهم ميخوره
ميدونم ، من يک ماه پيش تقاضاش رو دادم
ميدوني که ، ما فقط منتظر روز دادگاهيم
فکر کنم بايد به چيزا سرعت بدي
هيچ راهي وجود نداره که ما بتونيم همين الان
جلسه ي دادگاه رو بگيريم و حتي اگر هم بتونيم
هيچ قاضي نيست که همين الان آزادت کنه
کي از آزاد شدن حرفي زد؟
ازم ميخواي بهت بگم چي درمورد ديمتيري ميدونم؟
يه جلسه ي دادگاه برام بگير ، همين امروز
مارک قراره "فراست" رو تو ايستگاه اتحاديه ببينه
، همونطوري که پشت عکس نوشته اما من ميخوام تحت پوشش قرارش بدين
خب ما از بيرون هواتو داريم - به اين آسوني ها هم نيست -
همه ي قطارا متوقف بشن ، نميتونه خارج بشه - فراست" يه نابغست ، يه طراحه" -
اون پاشو تو تله اي که ميدونه نميزاره - وريدي" ، از اون عکسي که "فراست" واسه" -
فرستادنِ پيغامش استفاده کرد چي دستگيرت شد؟ "اوديپوش و ابولهول اثر جين آگوشت دومنيکو اينگرس" -
1808 - فراست ميخواد با اون چيزي بهمون بگه؟ -
اين فقط يه تيکست - شايد ديوونه باشه ، اما سنجيده عمل ميکنه -
هرکاري که ميکنه .ميتونه يه معني داشته باشه
چرا کارناوال؟ چرا دکتر "سوس"؟ چرا اديپوس؟
عاشقه مادرشه؟ - آره ، خب شايد سعي داره يه چيزي در مورد -
پيشگويى صد در صد درستش بهمون بگه اونم با فرار کردن از تقديرش
اديپوس هم سعي داشت تا جلوي اتفاقات رو بگيره
پس با سعي در تير نخوردن در 15 مارس
دم" خودشو تو دام "فراست" انداخت؟" - يه چيز تو همين مايه ها -
از کجا مي دوني که با سعي در نجات دادنش
ما هم همين بلا سرمون نمياد؟
نميدونم
ولي من به "ديميتري" قول دادم که اون امروز نمي ميره
.و سر قولم هم ميمونم
...مردي که قراره ملاقات کني
يه نابغه ست ولي يه ذره عجيبه
مجبور بوديم چند وقت قبل ، مرگش رو وانمود کنيم
تا از چشم عموم پنهان بشه
و تا حالا ... خيلي سخت بوده - پس چرا بهش اعتماد ميکني؟ -
فقط چند تا آدم روي زمين وجود دارن
که فيزيک رو با تموم پيچيدگي هاش مي فهمن .اينم يکي از اوناست
فقط بدون که اگر اون خيلي غيرقابل کنترل بشه
ممکنه که ازت بخوايم ترتيبش رو بدي
فقط بگو ، کار تموم شدست
..."از همينت خوشم مياد ، "آلدا
تميز ، کارآمد و مشتاق
مراقب "دومينو"ها باشين
دوستت کيه، "هلينجر"؟
"آلدا هرتزاگ" ايشون "دايسون فراست" هستن
دايسون" تو آزمايش "ريون ريور" بهمون کمک کرد" - کمکتون کردم؟ -
من اون ها رو خلق کردم
در هر صورت، اون يکي از چندتا شرکاي باقي موندست که هنوز زنده داريمش
خب...به کجا رسيدي؟ هنوز طبق برنامه هستي؟
ششم اکتبر
من ايستگاه هاي نظارت جهاني رو تشکيل دادم
تا با اون انتشار امواج رو رديابي کنيم
"پس اگر "سيمکو" و "کامپوس ماده تاريک رو پيدا کنن
بعد ما هم تو مسيرمون قرار مي گيريم
کيو.اي.دي» آمادست؟»
اوليش آره
بقيش يه کمي بيشتر زمان مي بره
خارق العادست، سخت ميشد تصور کرد که بتوني
اون مدارهاي فوق العاده کوچيک رو توي همچين فضايي قرار بدي
خب، من يه نابغم، درسته؟
فقط چند تا آدم روي زمين وجود دارند که فيزيک رو با تموم پيچيدگي هاش مي فهمند
اون يکي از اونهاست. فقط بدون که اگر اون خيلي غيرقابل کنترل بشه
ممکنه که ازت بخوايم ترتيبش رو بدي
بهت قول دادم وقتي موقعش برسه يه حرکت جلوتر از تو خواهم بود
خب، پس بيا اميدوار باشيم که موقعش نرسه
مي توني بري ديگه
...فقط مي خواستم بپرسم که اين همه "دومينو" بخاطر چيه؟
...اين باغ منه
و سفيدها مسير فرار منو نشون ميدن
اين اصلاً معني نميده
اگر تو هم تو سرم بودي واست معني داشت
No comments yet. Be the first to leave one.