Le prime 200 righe.
چی داری، "ند"؟
واسه بابامه
!ندی
ندی، میشه کاسه چیپس رو ببری تو اتاق؟
من دستم بنده
مامان، یه نقاشی از هواپیما بابا کشیدم
ـ با بالهای تزیینشدهس، خب؟ ـ باشه، ندی
،گفتی چون دیگه با هواپیما پرواز نمیکنه یه چیزی لازم داره تا تو یادش بمونه
مامان، باید میگوها رو آماده کنی
تو کی هستی؟
خودت کی هستی؟
من ند ـم
خب پس من باباتم، ند
تو شکل بابام نیستی
عکسشو دارم
من الان از قبل خیلی خوشتیپتر شدم
برگشتم
"وای خدا، "کارل
سلام
ـ تو رو یادم میاد ـ سلام
من اینو درست کردم
واسه توئه
اینا دستبندن که اسم تو روش نوشته شدن
وقتی تو ویتنام بودی همه اینا رو دست میکردن
پسرای گنده گریه نمیکنن، بابا
دارم گریه میکنم چون مامانت پول زیادی خرج این جعبه کرده
نه، من درستش کردم
اوه، جدی؟
آوریل 73، برتون سی
ستوان استیلمن
کت میلر، واحد مبارزه با مواد من بهتون زنگ زدم
کاراگاه راش و ولنز
خوشحالم تونستید بیایید
یه چیز جالب اینجا پیدا کردیم
چی هستن؟
دستبند اسرای جنگی
رو همهشون یه اسمه کارل برتون
خلبان نیروی دریایی بوده
اسیر جنگی در ویتنام سال 73 با تیر زدنش
همه رو از دکمه سردست یادت اومد؟
قهرمان جنگ بوده
هیچ وقت در موردش تحقیق نشده؟
اینا رو از کجا پیدا کردی؟
پشت آب گرمکن تو سرداب
فقط فکر کردم یه جای کار درست نیست
یه چیز معنوی برای قربانی قتل که این پایین مخفی شده
خب مثل برچسب سگ بوده؟
دوستان و خانواده دستشون میکردن نه خود سرباز
،اسیرهای جنگی مثل کارل برگشتن خونه
یکی اونا رو جمع کرده و میخواسته نشون بده
هر کسی که از اینجا دستگیر کردید نمیدونه اینا چطور از اینجا سر در آوردن؟
وقتی اومدیم خونه خالی بود
کافی نیست
اون اسیر جنگیه، اسکاتی
،هر چی گیرمون بیاد با همون جلو میریم
آره، باشه
در حقیقت فکر کنید کارل برتون عضو خانوادهتونه
اینطوری میخوام رو این پرونده کار کنیم
ترجمه نشده -
ترجمه نشده -
کارل برتون، 35 ساله ناوسروان، نیروی دریایی ایالات متحده
در حین بیست و سومین ماموریت بمبارون "هانوی" سقوط کرد
،وقتی زیادی پرواز میکنی شانست میخشکه
حتی واسه اون بدترم شد، اسیر شد و 5 سال تو یه کمپ زندانی بوده
،از همهی اینا جون سالم به در میبره و تو خونه خودش کشته میشه
هفت ماه بعد از برگشتنش
آخرین بار که دیده شده ...تو مراسم خاکسپاری
دوست اسیرش، "رکس پاتر" بوده
،اونم مثل کارل بوده اما از کمپ زنده نمونده
،مصاحبهها با اعضای خانواده مردم اون شب خونهی پاتر بودن
هیچ کسی چیز غیرعادی ندیده
جسد کارل در یه کیلومتری محل مراسم پیدا شده
،اسلحه چند متر اونطرفتر افتاده بوده اما بارون همهی اثر انگشتا رو شسته
و یه پاکت حشیش تو جیبش بوده
خب مراسم ختم استرسزا هست، نه؟
مصرف کرده تا به نوعی ذهنش از این مسائل دور بشه؟
نئشه میشه، تو راه برگشت به خونه تیر میخوره
تو محلهای که نباید باشه بوده
پیدا شدن دستبندای تو اون خونه رو توضیح نمیده
شاید میخواسته اونا رو با مواد فروشه معاوضه کنه
نه، ارزش ندارن
ممکنه واسه همین تیر خورده
بریم با زن و پسر کارل حرف بزنیم
ببینیم اونا از مراسم ختم چی یادشونه
ممکنه یه داستان غم انگیز دیگه از یه کهنه سرباز باشه، جان
،خیلی از کسایی که از جنگ برگشتن عملی شدن
،هر چی پیدا کنیم دنبالشو میگیریم
لازم نبود رسمی باشید، خانم برتون
زن یه نظامی، باید ظاهرش درست باشه و درست زندگی کنه
میتونم براتون نوشیدنی بیارم؟
خیلی زوده
،الان یه جایی وقت کوکتیل خوردن هست همیشه اینو میگفتن
در خصوص قتل همسرتون اومدیم
چیز جدیدی پیدا شده؟
دستبنداشو تو یه خونه متروکه در "تایاگو" پیدا کردیم
وقتی کارل زنده بوده محله خشنی بوده
الان بدتر شده
خیله خب
نمیدونید چرا دستبندا از اونجا سر در آوردن؟
نه
خجالتآوره اما
به گمونم اونا رو فراموش کرده بودم
به نظر نمیاد چیزی رو از قلم بندازید
نه، اما اون موقع حتی خودمم فراموش کردم
کارل حشیش داشته وقتی مرده
فکر میکنیم معتاد بوده
و اون شب تو دردسر افتاده
بهش نمیاد اون خلبان جنگی پر شور باشه که من باهاش ازدواج کردم
به اون مردی میخوره که سال 72 برگشت خونه چی؟
به اون مرد فکر نمیکنم
ترجیح میدم کارل رو قبل از اسارت به یاد بیارم
قوی بود
قهرمان بود، من زنش بودم
ـ میدونستید اگه مواد مصرف میکرد؟ ـ نه
سعی کردیم
اما هیچ وقت دیگه نتونستیم همدیگه رو بشناسیم
این خیلی رمانتیک ـه
وقتی من نبودم تبدیل شدی به دختر شامپاینی؟
ای بابا
،بعد از خوابیدن کنار یه یارو با زیر پیرهنی حمام کردن یه بار تو هفته
بالاخره سر و وضعم خوب شده
یادته وقتی باهات به هم زدم؟
یه یادداشت رقتبار تو صندوق پستی پدر و مادرم گذاشتی
"باید آزاد باشم"
تو محوطه پارکینگ اومدی سراغم و تو این فکر بودم
"اوه، اومدش. بهتره نزنه زیر گریه"
یادته؟
از تو بهتر میدونستم
"کارل، یادداشتت رو دیدم، اینطور فکر نمیکنم"
درسته
حس میکنم 18 سالمه
چیه، شونههات؟
چیزی نیست برگرد
عزیزم، نه نه اگه دردت بگیره
زود باش
وقتی بهتر شدی میرقصیم
نمیخوام وانمود کنی درد نمیکشی
!بذار وانمود کنم
دستام چهار بار شکسته
داغون شدن همیشه هم همینطور میمونن
،نمیتونم بالا ببرمشون نمیتونم برقصم
متاسفم
باید برم ببینم ند بیدار نشده
من میرم قدم بزنم
لازم نیست منتظرم بمونی
میرفت قدم میزد
چندین ساعت
اون موقع اعتیادش شروع شد؟
نمیدونید واسه قدم زدن کجا میرفت؟
نمیدونم کارل کجاها بود
حتی وقتی درست جلو روم بود
اما با هم موندید
امیدوار بودیم چیزی رو پیدا کنیم که از دست دادیم
،اما قبل از اینکه بتونیم
بازم از پیشم رفت
"بیمارستان دانشگاه پنسیلوانیا"
پس از اون دکترها نیستی که مریض ویزیت کنی؟
نه، من از اونام که تحقیق و پژوهش میکنم
ساعت کاری بهتر؟
همصحبتای بهتر
راستی دستبندها کجا پیدا شدن؟
تو یه خونه فروش مواد بودن
تو جعبه بودن؟
آره، تو جعبه بودن
من درستش کردم
،فکر میکنیم پدرت میخواسته مواد بخره
شاید درمونده شده و خواسته اونا رو گرو بذاره
دقیقا اون چیزی نیست که بخوای درباره پدرت فکر کنی اما
ـ میدونیم وقتی برگشت خونه کوچیک بودی ـ هفت سالم بود
چیزی از قبل یادت نمیاد که باعث بشه فکر کنی اون موقع مواد مصرف میکرد؟
نه. راستش از روزی که برگشت هیچ وقت برنامه "تریپل نیکل رویل" رو از دست نداد
ـ زود بیدار میشد؟ ـ 5:55 صبح
ورزش میکرد و روزش شروع میشد
رفتار عملیها رو نداشته
آخرین بار اون دستبندا رو کِی دیدی؟
،اولین هفتهای که برگشت اونا رو گذاشت تو زیرزمین
به یادگارهای جنگی علاقه نداشت
ـ سعی داشت فراموش کنه ـ آره
کسی بود که سد راهش بشه؟
یکی بود که نباید از وجودش خبردار میشدیم
"باغ وحش شهر لیبریتی"
اون آدما مجبورم کردن تو ویتنام بمونم
واسه همین برام نامه ننوشتی؟
تنها راهی که میتونستم با دوستام حرف بزنم
یه کد سرّی بود که از خودمون در آورده بودیم
کد سرّی؟
خب هر کلمه تعداد ضربههای خودشو داشت
بین اتاقا رو دیوارها کلمات رو هجی میکردیم
واو مثلا میتونی کلمه نون رو بگی؟
ایی
دی
این اسم منه، درسته؟
ند به زبون کد سرّی
یکی دیگم بکن
نمیدونم، چه معنیای میده؟
گفتم "خرس" میخوای بریم خرسها رو ببینیم؟
،وقتی با "کن" میاییم اینجا همیشه اول میریم شیرها رو ببینیم
کن کیه؟
دوست مامانی
چه جور دوستی؟
No comments yet. Be the first to leave one.