Le prime 188 righe.
fmb و mbt925 :تـرجــمــه و زيـرنويـس
نيش هاي عشق
!بابا
لوازمت رو برات... اه آوردم
سلام؟
خيلي خب. مثل اينکه بايد يکم .از اين فشارهاي فشاري اينجا استفاده کنم
بايد يکم روي فشارهاي فشاريم کار کنم
پو"! داري چيکار مي کني؟"
همين طوري وقت ميگذرونم
وقت گذروندن رو تموم کن
جشنواره پاييزي تا 1 هفته ديگه شروع ميشه
و ما بايد کيک هاي هلالي درست کنيم
!اه
...بابا! من
يه جورايي، امسال براي کمک کردن يکم سرم شلوغه مي دوني؟
منظورم کارهاي مهم جنگجوي اژدهاست
چي مي تونه از درست کردن
دو هزار و هفتصد تا کيک هلالي مهم تر باشه؟
.اه، پسر. اه، پسر
و درآمد کافي کسب کردن براي خريدن اون کف گير لوکس که
چشمم رو گرفته؟
نمي دونم
شايد، مثلا، مهم ترين جنگجوي بي باک سرزمين بودن
که مسئول امنيت همه ساکنين
توي دره صلحه
اه! اين حرفت منو ياد
لباس دلقک جشنواره پاييزيت انداخت
عاليه. عاليه
اه، خيلي خوشحالم
بابا. جنگجوي اژدها. منم
من ديگه نمي تونم دلقک جشنواره پاييزه باشم
و وقت ندارم که بهت کمک کنم کيک هاي هلالي درست کني
خيلي خب؟
چرا داري مي خندي؟
بخاطره اين لباس مبدله. آخه خيلي بامزه است
اوم. حالا خيلي بامزه نيست
"خيلي خب "پو
نگران باباي پير بيچارت نباش
که تا آخرش با دستاي خودش کار مي کنه
برو! برو! خوش باش
خوش گذروني نيست بابا
کارهاي جنگجوي اژدهايي. کارهاي جدي
!واوووو
....ميمون، آماده شو براي هاااا
واووو
سرم گيج ميره
غير از اون بخش بالا آوردنش
احتمالا بهترين ايده اي بود که تاحالا داشتيم
اه، آره
واو! تو واقعا داري توي کونگ فوي گيج گونه خوب ميشي
اگه نتوني بر گيجي غلبه کني
بايد از گيجي استفاده کني
مثلا، اونجا رو نشون ميدم، به اينجا ضربه مي زنم
باحاله، نه؟
!بابا
هوم م م
کارهاي جدي جنگجوي اژدهايي، هان؟
و به اين دليل منو تنها گذاشتي رفتي؟
بابا، صبر کن
فکر کنم بابا از وقتي که من از اونجا رفتم، تنها شده
و فکر کنم اخيرا، همش پيچوندمش
باباتو پيچوندي؟ چه کار گستاخانه اي
تو گستاخي - نه، نيستم -
فقط قضيه اينه که... الان من جنگجوي اژدهام
زندگي خودم رو دارم
و من .... اون ... من .... اون
شايد من گستاخم
بايد براش جبران کني
براش يه چيزي بگير که سرشو گرم کنه
مثل يه گياه يا يه نقاشي از يه کوه
!خودشه
ميخواي براش يه گياه بگيري؟ - نه -
يه دوست دختر! اين بخون
داراي کسب و کار پدر جنگجوي اژدها
در جستجوي دوست دختر تمام وقت و بزهاي پير نياز به پر کردن فرم درخواست ندارن
و صبر کن تا خانم ها سرازير بشن
اه، بابا؟
هوم
اه، ببخشيد که خيلي اين دور و برا نبودم
اه، اشکالي نداره پسرم
ميدونم که کارهاي مهم جنگجوي اژدهايي داري
،که انجامشون بدي مثل بالا آوردن همراه دوستت ميمون
آره
گوش کن، اه، فکر کردم شايد بتوني از يه چيزي که سرتو گرم کنه، استفاده کني
اه! اون کف گيرو برام آوردي؟
نه، ولي اگه مي آوردم، سرت گرم ميشد؟
اون اينجاست
بابا، برات يه قرار جور کردم. با يه دختر
خانم "يون"؟
شايد دختر يکم اغراق بود
ولي، مي دونم تو هميشه علاقه خاصي نسبت به دختر ترشيده هاي گستاخ داشتي
"اه، "پو
من از زمان سلسله "چين" تا حالا، هيچ قراري نداشتم
ولي، اون موقع سلسله فوق العاده اي بود
هنوز فکر نمي کنم اين ايده خوبي باشه
مطمئنم هست بابا
تو کل روز اينجا با رشته هات حبس شدي
تو بايد يکم با يه نفر غير از من وقت بگذروني
خب، نمي دوووو نم
...بابا
اينم شام رمانتيک دو نفره
دو تا سوپ توي يه کاسه بزرگ
منم برامون چندتا کلوچه با بخار پختم
چي؟
چطور جرات کردي خلوص سوپ رشته منو لکه داري کني؟
با اين... اين کلوچه ها؟
تو چجور هيولايي هستي؟
...اه، خب، من فقط
دوست داري من بيام پيش گاري کلوچه فروشيت
و همه جاش، "چاو وا" درست کنم؟
چون اين کاريه که داري با من مي کني
...اه
حالا، از رستوران من برو بيرون
و کلوچه ها با بخار پخته شدت رو هم با خودت ببر
...اه، خب! خيلي عاشقانه
دوباره ممنون
چاو وا"؟" - از خودم در آوردم -
خب، من ازت خوشم مياد. تو از من خوشت مياد؟
خب، آدم خيلي واسه يه خوک استرس نداره
خب، در يه زن، دنبال چي مي گردي؟
خب، شاخک ها، منو مي ترسونن
مطمئني که زني؟
!اوچ چ چ
بابا! چه خبره؟ - نمي دونم منظورت چيه -
داري بي ادبي و گستاخي مي کني
حتي اون يکي زنه رو به جنگ با مشت تهديد کردي
خب، بهم زل زده بود - !بابا -
اه، خيلي خب رازمو بهت ميگم
داشتم سعي مي کردم از دست اون زن ها خلاص بشم
چون؟
من همين الانش يه دوست دختر دارم
چي؟ واقعا؟
!اين .... عاليه ....اين خيلي
!صبر کن بابا
عقرب
!هاه
بذار بيام بيرون
!بابا! عقرب برگشته که انتقامشو بگيره
فرار کن! 5 جنگجوي آتشين رو بيار
"اه، نه "پو
"پو"! "پو" تو متوجه نيستي
نه، تو متوجه نيستي ....عقرب خطرناک
اه ه ه
...عقرب
نه ه ه
دوست دختر منه - هان؟ -
نه ه ه
بابا! مراقب باش عقرب روي توئه
"نه! "پو نه
... اگه فقط ...ميشه بذاري
.داري سختش مي کني من بايد نجاتت بدم
اه ه ه
من که دارم بهت مي گم. اون دوست دختر منه
تو و عقرب؟ باهم؟
نه. واقعا؟ !نه. واقعا؟ نه
واقعا
اين نمي تونه واقعيت داشته باشه ... من
اون تورو با سم عقربيش، شستشوي مغزي داده
زود بگو، من چندتا انگشتامو بالا گرفتم؟
هيچي - درسته -
ولي اون ميتونسته بهت ياد داده باشه - "اه، "پو -
تو داري به گذشته من نگاه مي کني من ديگه شيطان نيستم
واقعا؟ چي تورو عوض کرد؟
عشق يه غاز خوب
اه، بابا، ميشه باهات خصوصي حرف بزنم؟
بدون دوست دخترت؟
زود برمي گرديم
چه فکري کردي؟ تو نمي توني با عقرب قرار بذاري
اون يه نابغه ي مجرمِ پستِ شيطانِ جنايتکاره
!اه، اه، اه هيچوقت مجرم شناخته نشده
!حالا هر چي ولي هنوزم انگار تبعيد شده
!الان در تبعيده اجازه نداره اينجا باشه
وسوسه شيرين عشق ممنوعه. اه
.بابا، واسه من مهم نيست که اون چي ميگه اون شيطانه
اه، عزيزم غمگين بنظر ميرسي
يه کلوچه ميخواي؟ - من... آره -
...ولي اين کار، واقعيت رو عوض نمي کنه که
واو، اين يه کلوچه واقعا خوبه
مي دونم. علاوه بر همه خوبي هاش آشپزي هم مي تونه بکنه
اون مثل حشره رويايي منه - اه، دلربا -
.و تو تو براي شام مي موني
شام؟ پوف ف ف. امکان نداره
"خب، "پو
ميدونستي عقرب يه بار يه مسابقه آشپزي رو برده؟
واقعا؟ چه جالب
هي، يه واقعيت بامزه ديگه هم هست
ميدونستي عقرب يه بار سعي کرد منو بکشه؟
هوم
No comments yet. Be the first to leave one.