Le prime 200 righe.
هیچکدوم از اونا اصلاً اتفاق نیفتاده. هیچوقت
پسر، خدایی این دانشگاه حرف نداره
خیلی خفنه. داری این لعنتی رو میبینی؟
واقعاً قشنگه
تو اینجا درس میخونی؟
نه، من اینجا درس نمیخونم. زیادی خنگم
ولی بهترین رفیقِ دوران دبیرستانم اینجا میره دانشگاه
آره، تولد ۲۱ سالگیشه و من و رفیقم میخوایم سورپرایزش کنیم
اوه. داره کف میکنه. آه
وایسا، اون آبجوئه؟ چی؟ نه. داری در مورد چی حرف میزنی؟
ناموساً پسر، خیلی ذوق دارم که رفیقامو ببینم
میفهمی چی میگم؟ اوه، اینم از ایستگاه قطار
آره داداش، خودشه اون گوشه وایساده
آره، میشه یه ذره بوق بزنی؟
آره، دمت گرم
هوی، یهودیِ عوضی، بپر تو تاکسی
پسر، این یارو چقدر اوسکوله. آخه این چیه پوشیده؟
دوسش دارم ولی خدایی شبیه احمقها لباس میپوشه
میلر! چه خبر پسر؟ یو، چطوری؟
بیا بغلم بابا. چطوری؟
پسر، چطوری لعنتی؟ خوبی؟
چاق شدی. چی؟
آره. آخه امتحانای میانترم داشتم
از استرس یه کم زیاد خوردم. یه کم؟
فقط یه ذره. پسر، بیخیالِ وزنت شو
استنفورد چطوره؟ خوبه؟ استنفورد عالیه. خدایی
راستی، دانشگاهِ "هاکاکیکوا" چطوره؟
خوبه پسر، دارم میترکونم. آره. آره؟ بترکون! ایول
پسر، خونوادهت چطورن؟ خواهرت چی؟
خواهرت چطوره؟ خواهرم؟ چرا داری...؟
چی؟ همینطوری. فقط داشتم آمارشو میگرفتم
لازم نیست آمارشو بگیری. اون خواهرمه
الان دیگه ۱۶ سالشه
باشه، آره ۱۶ سالشه ولی تو واقعیت انگار ۱۸ سالشه
نه، تو واقعیت هم ۱۶ سالشه. نکتهش همینه دیگه
و عکسای فیسبوکش هم خیلی خفنه
اونجا کانکونه؟ کجا میره...؟
میدونی، همیشه دقیقاً قبل از اینکه ببینمت، یه لحظه پیش خودم میگم
"چرا اینقدر وقته میلر رو ندیدم؟ مسخرهست."
"باید بیشتر با هم در تماس باشیم." بعد که میبینمت با خودم میگم
"آهان، آره، راست میگم؛ طرف یه احمقِ تمامعیاره."
شوخی میکنم بابا، بیخیال
اگه من این حرفو درباره خواهرت میزدم چی؟
اگه میگفتم "میخوام ترتیب دانیل رو بدم"، چی میگفتی؟
پسر، خدایی، خیلی حال میکنم اگه با خواهرم بخوابی
جدی؟ چرا؟ آره
واقعاً برای کل خونوادهم مایه افتخاره
اگه ترتیب خواهرمو بدی. چی؟
دلار شرط میبندم که من زودتر از تو که با خواهر من بخوابی، با خواهرت میخوابم ۵
دلار شرط میبندم که من قبل از اینکه تو با خواهرم بخوابی، خودم با خواهرم میخوابم ۵
پنج دلار بهت میدم اگه با خواهرت سکس کنی
خیلی خب، میشه بیخیالِ این بحثِ خواهر-کردن بشید؟
اینجا خونهی رفیقته، خب؟ بزن به چاک
اوه، عالی شد. واقعاً معرکهست
یا ابلفضل، چقدر اینجا فسقلی و باصفاست. دمت گرم
اوه! نمیدونم. یا خدا! اون یارو دیگه کیه؟
یه جورایی خوب میرقصه ها
چطوری، قهرمان؟ بوم
پسر، اگه تا دو ساعت دیگه مثل اون یارو پاشیده نباشیم، واقعاً ریدیم
اگه جای تو بودم حتماً اون دستم رو میشستم
اون کلاهِ پَری رو دیدی؟ طرف رئیس قبیلهس
نه بابا، یه ولگرده پسر
کراواتِ باحالیه. شبیه جیسون گوردون-لویتس شدی
در اصل جوزف گوردون-لویتـه
اتفاقاً توی «۵۰۰ روزِ سامر» خیلی ازش خوشم میاد
واقعاً بازیگر خوبیه. خدایی بازیگر خیلی خوبیه
دوره تغییرِ شغلیِ باحالی داشت، مگه نه؟
«سومین شهر از خورشید» یا... آره
جف چنگ! هوی
آره! چه خبر رفیق؟
تولدت مبارک تولهسگِ زردِ فسقلی
سورپرایز رفیق! شماها اینجا چیکار میکنین؟
میخوام به اون دوستایِ ضایعت زنگ بزنی و برنامههات رو کنسل کنی
چون امشب میبریمت بیرون و میخوایم حسابی بترکونیمت
آره، آره، همینطوره! نه، وایسا، نه نه، یه لحظه صبر کن
صورتت هیچیش نمیشه. بچهها! میلر، من
آره پسر، آره
نه، نه، هی بچهها. پسر، عجب جایِ توپی داری
بچهها، بچهها، به من گوش کنین. چی؟
واقعاً دمتون گرم که این همه راه رو تا اینجا اومدین، ولی
گل داری؟ همهشو توی قطار کشیدم
نه نه، جدی امشب نمیتونم بیام بیرون
باشه؟ فردا صبح مهمترین مصاحبهی عمرم رو برای دانشکده پزشکی دارم
لعنتی! باید قبلش زنگ میزدیم
جف چنگ! ۲۱ سالته پسر. اون بابای عوضیت دیگه اینجا نیست
آقایون. اوه شت، دقیقا همینجاست
از دیدنتون خوشحالم دکتر چنگ. کتی چطوره؟
یعنی، خانم چنگ؟ منظورم دکتر خانم چنگه؟ گند زدم
آلتمن، تو هنوز ۱۷ دلار و ۵۰ سنت بابت اون سوراخی که توی حصارم درست کردی به من بدهکاری
اِ، جدی؟ اون که مال مثلا کلاس هشتم بود
نمیدونستم هنوز با این... جک و جونورا رفت و آمد داری
نه بابا، به خدا قسم اصلاً خبر نداشتم دارن میآن
مصاحبهت با دکتر کالینز فردا صبح رأس ساعت هشته
ساعت هفت میآم دنبالت
کتوشلوارت اتو کشیده آمادهست؟ آره
واسه اینکه این مصاحبه رو برات ردیف کنم به کلی آدم رو انداختم
قشنگ استراحت کن، قبراق باش، آبروی منم نبر
چشم، نمیبرم
مرتیکههای عوضی
ببینید، خیلی باحال بود که اینطوری سورپرایزم کردید
ولی گوش کن، من امشب نمیتونم بیام بیرون، باشه؟
کل زندگیم به این یه دونه مصاحبه بنده
داداش، کاملاً درکت میکنم. خندهدارش اینجاست که اصلاً درک نمیکنم
اصلاً نمیفهمم چی میگی. نمیشه فردا شب بریم؟
نه، فردا شب نمیتونیم چون واسه کنسرت «ساوندگاردن» بلیط دارم
تو که همیشه شاگرد اولی پسر. یه شب بیای بیرون چیزی نمیشه
نمیتونه بیاد بیرون داداش
کیسی، اول از همه تو باید خفه خون بگیری
و تو جف چانگ، باید بشینی. نه
بیخیال، لطفاً روی این تشک خوشگلت بشین
چون الان اصلاً فازت درست نیست رفیق
ببین جف چانگ، این یه تولد معمولی نیست
خب؟ این تولد ۲۱ سالگیته
بیا، شروع شد. این همون روزیه که مرد میشی
این همون روزیه که میتونی به هر نگهبانی که تا حالا ازت کارت شناسایی خواسته بگی
«میدونی چیه؟ آره، میفهمم. قبول دارم که شبیه یه دختر ۹ ساله چینیام.»
وات د فاک؟ «ولی میدونی چیه؟
امروز تولد ۲۱ سالگی لعنتی منه.»
پس بکش کنار بذار مرد رد شه
میلر، کاملاً میفهمم چی میگی ولی امشب نمیتونم بیام بیرون
راستش تقصیر تو نیست. تقصیر همقبیلهایهاته
آخه همکیشهای تو زمان «خیلیییی» طولانیای نیست که تو این کشورن
چی؟ اون از تو هم آمریکاییتره. خونواده من راهآهن رو ساختن
آره، ولی خب، میدونی منظورم چیه. همون قوم و خویشهات دیگه
چی؟ چی؟ چین. چه میدونم. اصلاً تو چینی هستی؟
ببین، نکتهاش اینجاست که... میفهمم چی میگی
ولی نمیتونم... توی آمریکا
توی ایالات متحده آمریکا، سرزمین عقابهای سرسفید و آبجوهای بادوایزر
تو میری بیرون و مینوشی چون این یه رسم مقدس برای مرد شدنه
دقیقاً مثل آفریقاست وقتی که... وای خدای من
اگه آفریقا بودیم... خیلی شانس آوردی که اونجا نیستیم
اگه آفریقا بودیم، باید روستا رو ترک میکردی
و تا یه خرس نمیکشتی برنمیگشتی
هیچکدوم اینا واقعیت نداره
تو آفریقا خرس نیست؟ جدی؟ نه
یکم کتاب بخون. ۲۱ سالتهها
این، همونطور که تو ولایتِ کیسی میگن، یه جور «بار میتسوا» حساب میشه
این یه «بار میتسوا» به سبک آمریکاییه. من تو آمریکا به دنیا اومدم
این مثل... خب، مثل وقتیه که یه اسکیمو اولین پنگوئنشو شکار میکنه، درسته؟
نه، اونا اصلاً همچین کاری نمیکنن. چرا لعنتی، دقیقاً همین کارو میکنن، کیسی
حالم ازت به هم میخوره. توی این کشور، جف چانگ
بهترین دوستات میبرنت بیرون و با الکل دهنتو سرویس میکنن
میخوام با الکل نابودت کنم. وای خدایا
حالا کی با منه؟ من که نیستم
بیخیال عوضیها! نُچ
اوهوم. هر چی تو بگی
چه بخوای چه نخی، دارم میبرمت بیرون
برام مهم نیست که از بابای لعنتیت میترسی
داداش، همهمون از اون بابای سگاخلاقش میترسیم
من نمیترسم! خب، شاید یه ذره
در ضمن، اگه امشب نیای بیرون
کل شبو دم پنجره اتاقت وایمیستم و این کارو میکنم
باشه، باشه، باشه، میام! صداتو نمیشنوم
این وامونده خیلی صداش بلنده! میام، فقط تمومش کن! تمومش کن
اینو میگم دیگه. اونقدرها هم سخت نبود
کدوم احمقی با خودش بوق شیپوری تو کولهپشتیش میچرخونه؟
راستشو بخوای، بیشتر از چیزی که فکرشو بکنی به درد میخوره
فقط یه آبجو. یه دونه. فقط همینو میخواستم
هواتو داریم. همینه داداش
قرار نیست اتفاقی برات بیفته. امشب تو جوجه کوچولوی منی
میتونی منو با یه دشمن تو کوه کالواری خاک کنی
میتونی منو رو پشته هیزم بذاری و با ویسکی خیسم کنی
کبابم کن تا سیاه و برشته بشم
یه پیک بهم بده! و پرتم کن تو آتیش
اصلاً به یه ورم هم نیست، میخوام با کلاس بمیرم
من قراره تا ابد ۲۱ سالم بمونه، لاشیها
پسر! چطوری؟ عالیام پسر
خوشحالم میبینمتون! چه خبر رفیق؟
خیلی حال میده میبینمت. راستش دلم برات تنگ شده بود. دلم واسه بغل کردنات تنگ شده
آره. باشه. باشه. بیا بغلم
مطمئنی... مطمئنی حالت خوبه پسر؟
حالت ردیفه؟ بهتر نیست دیگه راه بیفتیم؟
نه کیسی، نگام کن. من خوبم
من خوبم. تو هم خوب به نظر میای
من خوبم. اونم خوبه
میدونی این بار منو یاد چی میندازه؟ - چی؟
اون شبی که تورنمنت «بیر-پونگ» روتنبرگ رو بردیم، و جف چانگ
با اون دختره که قدش سه متر بود و بانجو میزد تیک زد
آره، اسمش چی بود؟ تارا
تارا! آره، تارا
غولپیکری بود واسه خودش
پسر، دوران دبیرستان چقدر عالی بود
حالا که بحث بانجو شد، هنوز آهنگ میسازی؟
پسر، من دانشجوی پزشکیام. آهنگ نمیسازم. اصلاً گوش هم نمیدم
حتی یادم نمیاد آخرین بار کی رفتم کنسرت
لعنتی. آره
هی، واسه جشنواره سایدوایندر تو «گورج» امسال پایهای دیگه، نه؟
معلومه که آره! گورج! ایول، حله! گورج
کیسی، تو چی پسر؟ هوم؟
گورج، سایدوایندر. اوه، نمیدونم پسر
واسه این قرتیبازیهای جشنواره موسیقی رفتن، یکم پیر نشدیم؟
نمیدونم کیسی، واسه خوشگذرونی هم پیر شدیم؟
نه. واسه اینکه یه هفته وقت بذاریم
و از اجرای ۲۵۰ تا گروه که آهنگای نسل ما رو میزنن لذت ببریم، پیر شدیم؟
واسه اسید زدن و حال کردن با دخترای سفیدپوست دردلاکی پیر شدیم؟
من از موی بافته خوشم نمیاد. واسه اینکه
یه مشت قرص اکس بالا بندازیم و با لباس پشمی بین بقیه پشمالوها برقصیم پیر شدیم؟
آره، واسه همهی اینا دیگه زیادی پیر شدیم
من از موی بافته خوشم نمیاد
ولی بچهها، تمام حرفم اینه که همهمون ماه «می» فارغالتحصیل میشیم، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.