Le prime 200 righe.
یه بار دیگه توضیحش میدم.
ببین، دریاسلار، درست همونجاست.
درست همونجا داخل اون جعبهی خالیه.
الان چی باید ببینم؟
مثل روز روشنه. این خود جوابه، کلید حل مشکل،
مرکز طوفان.
همون حلقهی مفقودهی مشهور فرمولم
برای نجات زمین درون اون بذرها وجود داره.
بدون بذرها، محصولی ندارم.
بدون محصول، مردم کشورت همچنان گرسنه خواهند موند.
و دریاسالار، این دقیقاً،
همون چیزیه که باید توی اون جعبهی خالی ببینی.
دکتر، من آدم سادهایم.
من استعداد شما توی اَشکال رو ندارم،
ولی صبر و تحمل زیادی دارم.
شما ازمون خواستین که حمایتتون کنیم. یونان به شما اعتماد کرده.
مبارز خواستین، ما ناو جنگی در اختیارتون گذاشتیم.
چی، دکتر ولک؟ حالا از کشورم چی میخواین؟
چیزای بیشتری میخوام، دمیتریس. (نام شخصی در یونان باستان)
من چیزای بیشتری از کشورت میخوام.
به کانال تلگرام "فيلم دي ال" بپيونديد: OfficialFilmDl@
متــــــرجــــم: AliNiceBoy
بیرون اسرائیل قرار داره.
کاپیتان چندلر.
کاپیتان اسلتری داشت چندتا خبر خوب بهمون میداد.
فرمانده گارنت تونست محل
یه هواپیمای دیگه در تلآویو رو پیدا کنه. (شهری در اسرائیل)
اون نقشهی پرواز رو تغییر داده و قراره در جزیرهی تروگوا ما رو ملاقات کنه.
یه فرودگاه اونجا هست. شخصیه، ولی فعاله.
ولی مهمتر از همه، بعیده که روی رادار ولک نمایش داده بشه.
کاشف به عمل اومد که ایجس آشُر انتخاب خوبی بود، کاپیتان. ممنونم.
ما از هیچ فرصتی برای بدست آوردن این هواپیما دریغ نمیکنیم،
چون ممکنه آخرین هواپیمائی باشه که برای یه مدتی در اختیارمون باشه.
نیثن جیمز با هواپیما مقابله میکنه.
خانم کوپر شخصاً بذرها رو
به آزمایشگاهمون در آمریکا میبرن،
جایی که دانشمندامون منتظر هستن.
بقیهمون، برای مرحلهی دوم آماده میشیم...
پیدا و دستگیر کردن دکتر پائول ولک.
خبری از ناو جنگی یونانی نیست؟
نه. گمونم باید همونجوری بمونه
تا زمانیکه بذرها از مدیترانه دور بشن.
نقشهی خوبیه.
و از فرمانده فلچر هم ممنونم
که در نگهداری از بذرها نقش بسزایی داشت.
کشور ما مدیون شماست.
مطمئنم کشور ما هم مدیون شماست.
همین.
جزیرهی تروگوا؟ خب، چه اجتماعی بشه اونجا.
من و تو از زمان... آخرین بار کی اونجا بودیم؟
سال 2009. رُسی.
درسته. ماموریت رُسی.
آره، من بطور کامل از کارای قهرمانانهات باخبرم، هری.
همه میدونن که چه کارایی انجام دادی.
بیشتر از یک بار جونت رو نجات دادم، مگه نه؟
درسته، خب، بیا سریع یه نقشهی جدیدی طراحی کنیم.
وقت تنگه.
هنوز نفهمیدم که چرا این اتفاق باید وسط دریا بیفته.
میدونی که این کار دیوونگیه.
بشریت داره از دست میره.
هر دومون میدونیم که این آخرین فرصت آمریکاست.
اون هواپیما حفاظتشدهترین وسیله
در کل جهانه.
حملهکردن بهش یه ریسکه.
و ضروریه که آمریکاییها نباید بفهمن که انگلیس تو این ماجرا هم دست داره.
بخاطر... عواقبش.
برام سواله، فلچ.
آیا تو این مدتی که توی ناو بزرگ نیت جیمی بودی، احساسی شدی؟
و منم برام سواله، هری،
که ماهها گوشت سگ خوردن تو رو تبدیل به حیوون کرده یا نه.
خطوط جنگی جدید تشکیل شدن، دوست من،
و نخستوزیر بطور واضح اعلام کرده که...
هر طور شده بذرها رو بدست بیارین.
حالا تو میتونی اونا رو برام بیاری
و قبل از اینکه ناو توقف کنه منو از اینجا فراری بدی.
یا لازمه که چند نفر از دوستات بمیرن؟
من خانم ساشا کوپر رو خوب برانداز کردم.
اون مطمئناً همتیپته، و مغز درستحسابی هم داره.
یا شایدم کاپیتان قایق پناهندهها
یه دزد دریایی از آب دربیاد، که نیتهای بدی هم داره.
وقتی فهمیدم کیه، بهم حمله کرد.
واسه همینم مجبور شدم بکشمش.
هیچکی بهم شک نمیکنه.
ازم پرسیدن که میشه به تو اعتماد کرد یا نه.
منم پشتت دراومدم، بهشون گفتم،
"من فلچر رو خیلی وقته میشناسم.
باهاش بزرگ شدم، باهاش مبارزه کردم.
اون مناسبترین فرد واسه این ماموریته."
من میدونم که تو آدم وطنپرستی هستی، جیمز.
اگه شرایط برعکس میبود،
بنظرت کسی از این دریانوردا در پیروی از دستورات
رئیسجمهورشون تردید میکردن؟
خودم بذرها رو میدزدم.
تو فقط وسایل مورد نیاز رو در اختیارم بذار.
دستور داری که به وزارت کشور زنگ بزنی، درسته؟
- که گزارشی از بذرها بدی؟ - بله.
بجاش به این شماره زنگ بزن.
زنه منتظر تماسته.
زنگ میزنم، هری.
جدی میزنی؟
آره.
یه چیز دیگه.
ای خدا. باز چیه؟
اینجا باید کی رو بکشیم که یه فنجون چای بهمون بدن؟
کاپیتان چندلر وارد پل فرماندهی شدن!
- کاپیتان. - کاپیتان.
هنوز نشونی از ناوهای یونانی روی رادار یا ردیاب صوتی وجود نداره.
طبق طرح حرکت پیشنهادیمون باید ساعت 9 شب به جزیرهی تروگوا برسیم.
یه حسی بهم میگه قراره آبوهوا بد بشه.
هواسنج چی نشون میده؟
قربان، جریان هوا بسرعت داره بسمت غرب تغییر مسیر میده،
ولی اگه مسیر و سرعتمون رو همینجوری ادامه بدیم،
میتونیم تا تروگوا 3 ساعت ازش جلو بزنیم.
نظری داری؟
میشه گفت یه ایدهی محافظهکارانهست.
یه روزنه داریم.
شاید بتونیم از تغییر مسیر جریان هوا جلو بزنیم،
و ازش بعنوان پنهانکردن اثرمون از دید دشمنهایی که تو این محدوده هستن
استفاده کنیم.
افسر عرشه، مسیر جدید، 162.
کاپیتان چندلر میخواد تو دل دریا بزنه.
اطاعت، قربان. هلم، سکان هدایت رو بسمت چپ بچرخون و روی مسیر 162 قرار بگیر.
هلم، اطاعت میشه. سکانم رو 15 درجه بسمت چپ میچرخونم،
- بسمت مسیر 162. - میبینم که سیگارهای کوبائیت رو پیدا کردی.
آره.
همهچی سر جای خودشه.
خوشحالم که هر دوتون برگشتین.
تام زودتر از من برگشت، فرمانده.
با سرعت فعلیمون، ساعت 9 شب به تروگوا میرسیم.
دیدن اون جزیرهی کوچیک توی این موقع از سال مایهی دلگرمیه.
همونطور که همهتون میدونین، من فقط تو بهار اونجا بودم،
و تو موقعیتی بود که شرایط جشن و پایکوبی فراهم نبود.
آستریس.
جزیرهی آستریس محل تحویله.
اونجا نیروهای پشتیبان منتظرتون هستن تا محموله رو تحویلشون بدین.
خیلیخب. باشه.
عالیه.
کاری هست که بتونم اینور براتون انجام بدم؟
شما دارین کار درست رو انجام میدین، آقای فلچر.
به لطف شما، بزودی غذاهای زیادی به مردمتون میرسه.
- و به لطف ما. - خیلیخب. درست. خداحافظ.
بزودی شما رو میبینم.
تمام.
- ممنون، افسر. - خواهش میکنم، قربان.
اگه بخواد فریبمون بده چی؟
من بهش اعتماد ندارم.
کی به نظر تو اهمیت میده.
به برادرم زنگ بزن. بهش بگو کجا بره.
و چیزی که فرماندهات به پدرم قولش رو داده بود رو بیار.
وقتی این قضیه تموم بشه،
ازتون میخوام که ناو نیثن جیمز رو غرق کنید.
چشم، خانم.
وااو. این صحنهایه که فکر نمیکردم ببینم...
میلر در حال کتابخوندن بدون اینکه مداد دستش باشه.
چه کتابیه؟
اُدیسهست، رفیق. عجب کتابیه.
مگه تو کلاس نهم زیاد نخوندیش؟
راستش تو کلاس نهم اصلاً نخوندمش.
الانم داره منو میترسونه.
چطور مگه؟
نمیدونم، رفیق. داستانش...
شبیه داستان ماست.
یه مشت دریانورد توی مدیترانه،
دور و برشون کلی هیولا هست،
همه میخوان اونا رو بکشن...
انگار خدایان هم ضدشون هستن.
بیخیال، رفیق. آخه این چجوری شبیه داستان ماست؟
ببین، ما بذرها و کاپیتان چندلر رو پیدا کردیم.
بزودی، دوباره مثل سابق میتونیم غذا بخوریم.
و تو هم هنوز سالمی.
همین دیگه.
مشکلات ادیسه بعد از پیروزی در جنگ شروع شد.
تمام این مشکلات تو راه برگشت به وطن براش پیش اومد.
چرا میخوای به همهچی گند بزنی؟
قبلاً از این کتاب خوشم میاومد.
- تب دارین؟ - نه.
- عرق میکنین؟ - نه.
- تپش قلب دارین؟ - قلبم مثل ساعت کار میکنه.
ولی اگه بازم اون نور رو به چشمام بزنی، هگن،
ممکنه اوضاع عوض بشه.
فکر میکنم سلامتیشون برگشته، قربان.
باشه.
به زبون خودتون، قربان، بگین که چه احساسی دارین.
راستش، خیلی خوبم.
توضیحش سخته. یه، آه، احساس آرامش درونی دارم.
چیزی اذیتم نمیکنه. همه رو دوست دارم.
خیلی بده.
عالیه.
من اثرات رسوب قرمز رو روی محصولات زیرمجموعهی کاملاینیدز مطالعه کردم.
اکثرشون... گندم، برنج، ذرت... وقتی ویروس به سطح سلولیشون برسه
نمیتونن رشد کنن.
ولی در مورد این هرزگیاه، ویروس تبدیل به
یه توهمزای قوی... به اسم نوستوس شد.
اگه جثهتون کوچیکتر بود،
شک دارم زنده میموندین.
آره، خب...
یه لحظههایی دیدم که دلم نمیخواست برگردم.
تنها چیزی که میتونم بگم، دکتر، آه...
خودت باید بودی و میدیدی.
- قربان. - آقایون، آزاد.
No comments yet. Be the first to leave one.