Le prime 188 righe.
سی نما تقدیم میکند
«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v
شش هفته قبل
- بمون. - نمیتونم.
تا ساعت 3 کلاس ندارم.
آره،ولی باید برم خونه و چندتا چیز بردارم.
نایل در موردم نگرانه.
خوبه.
من نایل رو دوست دارم،با وجود اینکه حتی ملاقاتش نکردم.
فکر میکنی اون بهترین دوستت ـه؟
نه.
اوه.
تویی.
- نمیدونستم اینجایی. - روحِ کریسمس های قبلی.
خوبی؟
شنیدم یکی داره میاد داخل، فکر کردم داره اَزَمون دزدی میشه.
- هنوز اینجا زندگی میکنی؟ - نمیدونم داری از چی گلایه میکنی.
اتاق رو برداشتی واسه خودت، منم هنوز دارم اجاره میدم.
گلایه میکنم؟
من خوشحالم،ماریان چطوره؟
- خوبه،آره. - هنوز دوست دخترت نشده؟ - نه.
برنامت چیه؟ منتظر نگهش میداری؟
- البته که نه. - اون خیلی ازت بهتره.
آره،میدونم.
- میدونی؟ - ببین،میتونی بعدا در این مورد ازم انتقاد کنی.
نمیتونم منتظر بمونم.
- اوضاع کار چطوره؟ - عالی،شلوغ.
- امیدوارم از ماریان تشکر کرده باشی. - واسه چی؟ - واسه شغل.
نه،کار سوفی بود.
و کی تورو به سوفی معرفی کرد؟
خُب،واضحه که ماریان اینکارو کرد.
- آره،اون خیلی باهات رفتار خوبی داشته. - درسته.
فقط امیدوار بودم یکم ازش قدردان باشی.
خُب؟
آره،خُب،ببین،عذر میخوام،باشه.
و اگه ماریان خودش به این مسئله گیر نمیده نمیدونم تو چرا اینکارو میکنی.
مثلا،چه حسی ممکنه بود پیدا کنی اگه منم مدام در مورد
اشتباهات احمقانه ی نوجوونیت باهات صحبت میکردم؟
- عجیبه،چون اشتباه احمقانه ی نوجوونیم تو بودی. - اوه،درسته.
خیلی خوبه.
خبری از مجله در مورد داستانت نگرفتی؟
- هنوز نه. - خُب،هنوز امیدوار باش.
خیلی خوب میشه اسمتو روش ببینم.
- باشه عزیزم،دوسِت دارم. - منم تورو دوست دارم.
- فقط دو روزه - فقط دو روزه
نمیتونی بری دیدن یکی دیگه،فرار کنی؟
هیچ دوستی ندارم، یادتونه؟ موضوع ناراحت کننده ایه.
بیخیال.
فقط یه شام ـه.
فقط یه شام خسته کنندهس و یه دخترِ حرف شنو بودن واسه یه آخر هفته.
و بعدش برمیگردم.
آره،اونقدرا هم نمیتونن تو 48 ساعت بهت آسیب برسونن.
تو مادرمو ندیدی.
- یه نوشیدنی دیگه میخوای؟ - نه،ممنون،مطمئنی؟ - آره
تو خیلی مهربونی.
شما دوتا باهم سکس میکنین،آره؟
باهم هستین؟
آره.
- آره،باهمیم. - آره. - خیلی خُب.
و ... حدود یه ماه میشه؟
همه حدس و گمان هایی میزنن، حتی با این وجود این که
هیچوقت باهم حرف نمیزنید.
چیز جدیدی نیست.
ما زمان مدرسه هم باهم سکس میکردیم.مخفیانه.
اوه،واقعا؟
- امیدوارم از گفتن این ناراحت نشی؟ - نه،نه اصلا.
مخفیانه؟
مثل یه جور بازی؟
راستش خیلی کار جذابی ـه.
خُب،شما زوج خیلی خوبی هستین.
- ممنون. - زوج؟
اوه،شما تک پر نیستین؟
باحاله.
منم میخواستم با دوست پسرم اینطوری باشم ولی اون اینطوری نمیخواست.
مردا میتونن انحصارطلب باشن.
شما واقعا فکر میکنین اونا به راحتی ایده یِ داشتنِ چند شریکِ جنسی رو قبول میکنن؟
معمولا.
منم دارم تعمیم میدم.
مردا به نظر بیشتر نگران محدود کردن آزادی زنا هستن
تا اینکه آزادی های خودشونو محدود کنن.
اگه من مرد بودم،ممکن بود سه تا دوست دختر داشته باشم.
حداقل ...
جذابیتش رو درک میکنم ولی میتونه پر استرس باشه.
تو چی؟
- تو چی؟ - در این مورد رویابافی نمیکنی که همزمان با چندین زن باشی؟
- فکر میکردم این یه چیز عمومی بین مردا باشه.
نه،نه واقعا.
ما میتونیم سکس سه نفره داشته باشیم اگه بخواید.
ببخشید؟
سه تامون میتونیم ...
درسته،اوه ...
درسته،خُب ...
من که علاقه ای به این کار ندارم.
من خیلی خجالتیام.
- واقعا؟ - ممکنه بمیرم.
واسه چی؟ بخاطر ظاهرت؟
ولی تو خیلی خوشگلی.
راستش،ممنون،ولی ...
به این دلیل نیست،بیشتر به این خاطر هستش که زیاد علاقمند نیستم.
منظورت چیه؟
خُب،من ...
من حدس میزنم،یه جورایی ...
- نسبت به خودم سرد هستم - باور نمیکنم.
اون با تو هم سرده؟
نه.
من گفتم غیر صمیمی،ولی نه لزوما سرد.
فکر میکنم غیر صمیمی بودن درجه ای از سرد بودن رو نشون میده.
تو فقط زیاد این بالا زندگی میکنی.
- تو باید بیشتر با احساساتت در ارتباط باشی. - شاید.
خُب ...
دیگه بیشتر از این مزاحم نمیشم.
مزاحم نیستی.
- فردا میبینمت. - نه،همونجا باش،نیا بدرقه.
- نه،اشکالی نداره،تا بیرون همراهیت میکنم. - کانل.
میبینمت پِگی.
اوه،خیلی خُب ...
یا مسیح.
نجاتم دادی.
من اصلا نمیتونستم اونکارو بکنم
- من نمیتونستم جلوی اون باهات سکس کنم. - من ممکن بود اینکارو بکنم.
اگه تو میخواستی.
میتونستم متوجه بشم که تو نمیخواستی.
آره،خُب ...
تو نباید اینکارو میکردی اگه من هم میخواستم.
نه،منظورم این نبود.
بیشتر اینجوریه که ...
وادار میشدم اینکارو بکنم ...
ممکن بود لذت ببرم اگه تو میخواستی ...
- خوشم میاد تا واست کاری انجام بدم. - نه.
نمیتونی کارهایی که نمیخوای رو انجام بدی.
... یا کارهایی که ازش لذت نمیبری رو بخاطر من انجام بدی.
ولی دوست دارم خوشحالت کنم.
من ...
آره.
اوه،ببخشید.
متاسفم.
- کانل،مشکل چیه؟ - هیچی،فقط یکم ...
یکم عجیبه،نمیدونم ...
- اگه من کاری کردم که باعث ناراحتیت شد،واقعا متاسفم. - نه،نه،من ...
متاسفم،نمیدونم چی بود.
فقط یکم احساس کردم ...
من خوبم ...
- مطمئنی؟ - آره،متاسفم.
ماریان؟
ببین ...
دیشب من ...
فقط حس کردم ...
میدونی؟من واقعا عاشقتم،تو نیستی؟
فکر کنم یه لحظه داشتم بهت علاقه پیدا میکردم.
نمیدونم.
باید همه چیز رو سرکوب میکردم ماریان.
به هرحال این کاریه که من میکنم.
چی؟
تو دوست داری که ...
یا شاید ممکنه بخوای که ...
چی بخوام؟
مثلا ...
برام یه عکس بفرستی.
- یه عکس؟ - آره.
مثل عکس یه منظره یا ...
نه،منظورم عکس منظره نیست. منظورم ...
یه عکس از خودت ـه.
ترجیحا بدون لباس.
البته.
البته اگه بخوای.
- باشه. - پاکش میکنم.
چرا پاکش میکنی؟
- مگه عکسِ فرضیِ من چه مشکلی داره؟ - نه،مسئله این نیست.
بیشتر بخاطر خودته،حریم خصوصیت.
یا واسه اطمینانِ خاطرِ خودت.
تو چی؟
من چی؟
میتونم منم یکی از عکسای تورو داشته باشم.
- از من؟ - ترجیحا کیرت.
فکر نکنم عکس کیرم رو بخوای،مگه نه؟
واسه اینکه مساوی بشیم.
بهتره اینکارو نکنی.
من هیچوقت پاکش نمیکنم.
هر روز زندگیم بهش نگاه میکنم و با خودم به گور میبرمش.
اوه کانل،خیسه خیسی..
کانل.
یه لحظه بیا دفتر.
آره،مشکلی نیست.
آره،راستش زمانبندی خیلی افتضاحی ـه ولی به صلاح همهس.
ولی فقط ...
ببین،یه جورایی با عقل جور درمیاد که یکم کارهارو جلو بکشیم.
- درسته. - آره.
همونطور که میبینی ما میخوایم بازسازی اینجارو تا آگوست تموم کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.