Le prime 200 righe.
مسابقهی بوکس قهرمانی جهان بین ایواندر هالیفیلد و مایک تایسون مبارزهی دوم، 28 ژوئن 1997
ببخشید مایک - باید در جوابش بجنگی، عزیزم -
در جوابش بجنگ - تکون نخور -
میدونم. اون یه آدم مفتخوره، قهرمان
هیچ بوکسوری توی تاریخ بوکس
بعد از 3 سال دوری از مسابقات به رینگ برنگشته
چی باعث شد همه فکر کنن که من از عهدهش برمیام؟
.اون مثل یه حیوان وحشیه «مایک آدمخوار»
میدونم به خاطر همین صحنه دارین این سریال رو تماشا میکنین
گاز گرفتن گوش که همهی دنیا خبرش رو شنیدن
چرا این کار رو کردم؟
اون لحظه چی توی ذهنم میگذشت؟
توی اولین نشست خبریم بعد از زندان
از اینکه جلوی شما بایستم وحشت داشتم
عصر بخیر
... میخوام یه بیا
ببخشید
میخوام یه بیانیه درمورد آیندهم بخونم
گمانهزنیهای زیادی درمورد برنامههای من شده
برنامهم از این قراره
دوباره مبارزه میکنم
بیصبرانه منتظرم تا همهتون رو دوباره ببینم
در پناه لطف و رحمت الله باشید
از این که آزاد شدی چه حسی داری، مایک؟
.مایک اینجا رو نگاه کن، مایک
آزادی چه حسی داره، مایک؟
مایک
گوش کن، مایک
اگه میخوای بازگشتت رو به تأخیر بندازی
و یهکم با خودت خلوت کنی میتونی این کار رو بکنی
رییس تویی
نه، «دان». نه رسانه، ها و نه من
بلکه تو رییس هستی
«مونیکا ترنر»
اون چه به لحاظ ظاهری چه باطنی زن زیبایی بود
وای به حالت اگه سربهسرش میذاشتی
.اون آدم سرسختی بود همیشه بود
از همون بار اولی که دیدمش
دادهها خیلی واضح هستن
باید قبول کنی که این وضعیت یه بحران واقعیه
تعداد زیادی از بچههای شهری تحصیلات مناسب ندارن
و باعث میشه این چرخهی معیوب ادامه پیدا کنه
میدونی؟
... طبق تجربهی من
نظام آموزشی ترجیح میده بچههای سیاهپوست رو بندازه زندان
تا اینکه بخواد بهشون آموزش بده
حداقل تو آزاد شدی
هرکسی نمیتونه توی 22 سالگی قهرمان جهان بشه
20سالگی
جوونترین قهرمان تاریخ بوکس
... میدونی، من
از طرز فکرت خوشم میاد
بیا از اینجا بریم
و یه جای خلوتتر حرف بزنیم
تو لطف زیادی به من داری
ولی من از اون دخترها نیستم که خودشون رو به دستوپای بوکسورها بندازن
چه نوع دختری هستی، پس؟
من از نوع دخترها هستم که فقط دکتر شدن برام مهمه
چیز دیگهای برام مهم نیست
اون میتونست ذات و نیت من رو بخونه
هنوز هیچی نشده ازش خوشم اومده بود
ولی یهکم طول کشید تا کاری کنم اون هم از من خوشش بیاد
هرازگاهی با هم حرف میزدیم
مایک؟
داری چیکار میکنی؟
نامهت به دستم رسید
عکس قشنگیه
... مطمئن نبودم
خبری ازت نشد ... واسه همین فکر کردم شاید
الان که بهت زنگ زدم
خب، اوضاع و احوالت چهطوره؟
میدونی، خبرهای محاکمهت توی چند روز آینده رو خوندم
نمیدونم چهجوری میتونی هنوز هم لبخند به لب داشته باشی
از دار دنیا فقط همین رو دارم
براشون مهم نیست من این کار رو کردم یا نه
فقط میخوان من رو بندازن توی قفس و کلیدش رو هم دور بندازن
آره، نظام کشور خوب بلده چهجوری این کار رو با سیاهپوستها بکنه
کاری از دست من برمیاد؟
میتونی در خونهت رو باز کنی و راهم بدی داخل تا یهکم اختلاط کنیم
نه، مایک. من دارم درس میخونم
حداقل یه بوس میشه ازت بگیرم؟
فقط یه دونه
اون هم بدون زبون
فقط یه بوس بود
مرگ خودم اگه دروغ بگم ولی بعدش هر دو هفته یه بار
میومد زندان و بهم سر میزد
.پس آره، عاشق هم شدیم اون مادهببر من بود
فکر میکنی ببرها هم افسرده میشن؟
آره
مخصوصاً اونهایی که توی قفس زندانی هستن
حس میکنم یه ببر هستم
میدونم
و هردمون خوب میدونیم که باعث و بانیش کیه
ولی تو چی میخوای، مایک؟
هوم؟
فقط همون آرامشی رو میخوام که توی زندان داشتم
گفتی میخوای «دان» رو اخراج کنی
آره
اون هیچ اهمیتی به تو نمیأه
تنها راهی که میتونه به قلهها برسه اینه که از تو نردبان بسازه
اون داره ازت سوءاستفاده میکنه، مایک
و تا ابد به این کارش ادامه میده
توی زندان تبدیل به آدم جدیدی شدم
ولی دان هنوز هم همون عوضی لجنی بود
که همیشه بود
مایک آهنین، رفیق عزیز خودم
قراره فردا حدود 200 تا خبرنگار
از سراسر دنیا بیان اینجا
من نمیخوام نشست خبری برگزار کنم، دان
.باشه، مشکلی نیست میتونیم به تعویق بندازیمش
نه، کارم با تو تموم شده
کارمون با هم تموم شده
مایک، همینجوری نمیتونی بیای اینجا
و بدون حرف زدن همچین خبری بهم بدی
ما با هم قرارداد داریم
کاری که این دیوهای سفیدپوست همیشه باهام میکنن رو
باهام نکن، مایک
ما توی یه تیم هستیم مایک
تو توی تیم خودت هستی، دان
باشه
تو رییس هستی میتونی الان من رو اخراج کنی
آره - ... یا اینکه -
میتونی این دوتا چمدون رو با خودت ببری
و ختم جلسه رو اعلام کنیم
حساب کن یه پیش پرداخت
واسه مبارزه با «مکنیلی» هست
دان میدونست که از خودم یه آدم بیارزش هستم
پول به این معنی بود که یه ارزشی دارم
.گور پدرش حرف از 2 میلیون دلار پوله
آدم مات و مبهوت میمونه
3میلیاد آدم
از هند، اندونزی، شوروی
و ایرلند و همینطور جن و پریهای کوچکی که
اینور و اونور میرقصن
همگی اینجا هستن تا نظارهگر مایک تایسون
و بازگشتش به بوکس بعد از 3 سال
در مقابل «پیتر مکنیلی تندباد» باشن
بالاخره وارد شد آیندهی ما
مایک تایسون آهنین
مایک تایسون آهنین
قهرمان واقعی، بعد از 3 سال
آمادهست تا دنیا رو فتح کنه
اون با کسی شوخی نداره
مشکل اینجا بود که من آماده بودم پول رو بگیرم
ولی بدون شک واسه مبارزهی اولم اماده نبودم
برنامهریزیم خیلی مزخرف بود
من مثل سگ متزلزل و بدبین بودم
.دست نگه دار یالا، قهرمان
.تو بهتر از اینها هستی یالا، دوباره شروع کن
«انگار هنوز اثر داروی «لیتیوم روش هست
بزن بریم قهرمان
.به کمک نیاز داشتم به کمک زیادی نیاز داشتم
این دیگه چیه؟
مراسم تدفینه؟
... چشمهات رو باز کن
«استیون «کروکودیل» فینچ»
اون مثل جرقه انبار باروتم رو روشن کرد
وقتی یه کروکودیل دور و برت هست
نباید خواب بری، عزیزم
چون گازت میگیرم و تکهپارت میکنم
... مایک تو یه اسطورهای
میبینین؟ روحیه دادن یعنی این
یه آدم خیابونی رو میخواستم
،که بهم یادآوری کنه کی هستم کی بودم
شروع کن ببینم
تو یه نابغه و اسطوره هستی
عدهی کمی دوستت دارن عدهی زیادی ازت متنفر هستن
ولی همه بهت احترام میذارن
وقتشه یه نمایش درستوحسابی راه بندازیم
اولین مبارزهم بعد از آزادی بود
و قلبم داشت از جا کنده میشد
قبلاً این حرومزادهها رو توی 10 ثانیه
ناکاوت میکردم
شکستناپذیر بودم
یه هیولا بودم
... ولی الان، تا چهرهی حریف رو نمیدیدم
از نتیجهی مبارزه خبر نداشتم
اون حتی نمیتونست توی چشمهام نگاه کنه
میدونستم از پسش برمیام
اونها حوله رو انداختن داخل
تو برگشتی، عزیزم
همهچی توی راند اول تموم شد
.ولی برنگشته بودم هنوز نه
تا وقتی عنوان قهرمانی رو پس نمیگرفتم
نمیذاشتین حس کنم، دوباره خودم شدم
مایک، مردم بعد از اینکه پول هنگفتی دادن
از اینکه مبارزهت با مکنیلی
همون چندثانیهی اول تموم شد ناراضی بودن
این دفعه میذارم راند سوم رو هم ببینین
الان راضی شدین؟
داشتم میبردم و پول درمیاوردم
داشتم اجازه میدادم مونیکا دوستم داشته باشه
و سعی کردم به خودم اجازه بدم اون رو دوست داشته باشم
من و مونیکا صاحب یه دختر ناز و خوشگل شدیم
«رینا تایسون»
اولین بچهم قبل از اون به دنیا اومده بود
«مایکی لورنا» که مادرش یه زن نیویورکی بود
اونها توی زندان به ملاقاتم میومدن
ولی الان این فرصت رو داشتم که پدر بهتری واسه «رینا» باشم
میخواستم واسه هر دوتا دخترم یه قهرمان باشم
No comments yet. Be the first to leave one.