Le prime 173 righe.
فکر کردی میتونی ازم قایم شی؟
خوندی چی نوشت؟ نوشت: «پیدات کردم!»
یعنی من قلقلکت میدم... استر: ساموئل!
بی!
کافیه!
نمیخوای زیادی گرمت شه.
گرمم نیست. مطمئنی؟
خوبه. چون حالا نوبت منه! (میخندد) (جیغ میکشد)
بی: بابا، کمک!
کمک میخوای؟ اوه، آره، میتونم کمکت کنم قلقلکت بدم.
(همه میخندند)
فکر کنم کف این پاها خیلی قلقلکی باشه.
وقت خوابه، بی.
ممنونم.
اوممم.
دوستت دارم، مامانی.
من بیشتر دوستت دارم.
مامانی؟
فقط برای یه مدت کوتاه. (صدای کلیک)
ممنون.
مرد: (آواز میخواند) تو آفتاب منی، تنها آفتاب منی.
تو خوشحالم میکنی وقتی آسمونا ابریان.
بی: مامانی؟ استر: اوم-هوم؟
وقتی رفتیم خونه، میتونیم با عروسکهامون بازی کنیم؟
خب، فکر کنم اگه تو توی شستن ظرفا کمکم کنی
میتونم تمام بعدازظهر باهات عروسکبازی کنم.
ویکتور: سم! آره! (خنده کوتاه)
ویکتور: سم!
صبح بخیر، سم.
صبح بخیر، استر. صبح بخیر.
سلام، زنبورک مشغول! (هردو خنده کوتاه)
سم، فقط میخواستم بدونم سفارشمو آماده کردی یا نه.
هر روز مشتریام میان مغازه و درباره عروسکات میپرسن.
پسرتو میتونی فردا بفرستی، ویک. آمادهان.
ویکتور: خب، هللویا!
انگار دعاها جواب داده میشن، اینطور نیست؟
آره، میشن.
خیلی خب، پس خیلی ممنونم.
شما هم یکشنبه خوبی داشته باشید.
شما هم روز خوبی داشته باشید. روز دلنشینی داشته باشید.
برو تو.
ساموئل: لعنتی! (ناله میکند)
حرفای بد نزن.
یه ماشین داره میاد. چرا اشاره نکنم
و ببینم میتونیم کمکی بگیریم؟
نه، نه، نه. خودم درستش میکنم.
خودم بازش میکنم!
استر: نه!
ب-ل-و (B-L-U-E)
باشه، یه عدد انتخاب کن.
لیندا؟
اوم.
چهار. باشه.
"تو به زودی دوستای جدید پیدا میکنی."
حالا نوبت منه.
چی شده؟
کاش من و تو به جای یه پرورشگاه جدید، داشتیم میرفتیم یه خونه جدید.
سوییت سو هم همینطور.
کاش یه خونه داشتیم.
آره، ولی فقط اگه تو هم باشی.
نمیخوام هیچجا برم که تو نیستی.
پس بیا قسم بخوریم.
اگه یکی از مارو خواستن، هردومون رو میخوان.
باشه. من قسم میخورم.
خوبه.
منم.
میدونی چی رو بیشتر از همه تو سوییت سو دوست دارم؟
چی؟
اون دقیقاً شبیه توئه.
پس چقدر دیگه مونده، پدر؟
عیسی، مریم و یوسف، تو از بچهها بدتری، خواهر!
اینکه خانواده مالینز قبول کردن ما رو بپذیرن، یه هدیه از طرف خدا بود.
آره.
مگه چه جور آدمیه که از گرفتن هدیه هیجانزده نمیشه؟
باید بگم که اگه اولش خانم مالینز رو زیاد ندیدید، نگران نشید.
ایشون یه مشکلی دارن، میدونید.
سالها پیش یه تصادف داشت.
شما دخترا خوبه که اگه لازم شد، بهش کمک کنید.
لیندا: بزرگه.
شارلوت: جانیس!
کمک میخوای؟
نه، ممنون. خودم از پسش برمیام.
خواهر
اون یکی از قربانیان بدشانسِ اون شیوع فلج اطفال بود
اما هر روز داره قویتر میشه
اون باری رو دوشتون نمیشه. قول میدم.
اوممم
آقای مالینز، چرا خونه رو به دخترا نشون نمیدید؟
من میتونم وسایلشون رو پیاده کنم
من از داخل شروع میکنم
ممنونم، پدر
وای! اینجا به بزرگی یه قصره!
که خب معلومه ما رو پرنسس میکنه
اگه اینجا پرورشگاه جدیدمونه، فکر کنم مشکلی با هیچوقت به فرزندخواندگی گرفته نشدن ندارم
یه تلویزیون هست!
تلویزیون دیگه کار نمیکنه. اما رادیو کار میکنه.
اینجا تمومی نداره
حق با توئه. برای پیدا کردن راهمون یه نقشه لازم داریم
دخترا، از این طرف
همونطور که میبینید، اتاق غذاخوری برای همه ما بیش از حد کافیه
نَنسی: بیا اینجا رو نگاه کن
شارلوت: بیاین با هم بمونیم
خانم مالینز و من اینجا میمونیم
هرجور صلاح میدونید از بقیه طبقه پایین استفاده کنید
اتاقهاتون طبقه بالاست
شارلوت: آقای مالینز...
راهی هست که من و جنیس شاید بتونیم همین پایین بمونیم؟
منم همینطور
من خوبم
من سالها پیش برای همسرم نصبش کردم
سالهاست که استفاده نشده
اما خوب کار میکنه
امتحانش کن، جن
اگه تو این کارو نکنی، من میکنم
بالا، بالاست. پایین، پایینه
اما کار نمیکنه
مگر اینکه کمربند ایمنی رو ببندی
اینطوری
ساده است
ممنون
نَنسی: نفر بعدی منم!
وای، چه عالی!
فکر کنم اینجا مال ماست
بیاین اون سمت رو برداریم
کیت و تیرنی میتونن اینا رو داشته باشن
پس من و لیندا چی؟
آروم باش، جنیس. اینجا یه خونه بزرگه. اتاق خوابای دیگه هم هست
چرا من و لیندا نمیتونیم اون تختهای اونجا رو داشته باشیم؟
باشه. ولی اونوقت کیت و تیرنی کجا میخوابن؟
هر دو: وای
این عالیه
قفل شده
و همینطوری هم میمونه
هی، جن
اینجا
هی
میخوای هماتاقی شیم؟
(نفسنفس میزند)
هی، خواهر شارلوت، میشه ما... اوه خدایا، (میخندد)
لطفاً به نَنسی عقل بده تا مردم رو سکته نده
ببخشید
چه مشکل اضطراریای داری؟
میتونیم بریم گشت و گذار؟
اول به پدر مَسی توی وسایلتون کمک کنید، بعدش
ولی آقای مالینز داره اون کارو میکنه
ولی این به این معنی نیست که شما...
میدونید که پدر مَسی چجور آدمیه. نمیخوایم سر راهش باشیم
باشه. اون گفت: "باشه"!
ولی هوای همدیگه رو داشته باشید!
تو میای، جن؟
شاید یه کم دیگه
خب...
شاید منم بمونم
چون برام دلت میسوزه؟
خب...
قول دادی باهام فرق نذاری
باشه
میبینمت! (آرام میخندد)
(صدای جیرجیر لولا)
خدای مهربان، ممنون که همه ما رو دور هم جمع کردی
خدای مهربان، ممنون که همه ما رو دور هم جمع کردی
این غذا رو برای استفاده ما برکت بده... (زنگ میخورد)
و ما به خدمت تو. (زنگ به صدا در میآید)
دلهای ما را از ستایش شکرآمیز پر کن
و کمک کن تا هر روز تو را تمجید کنیم
از طریق عیسای مسیح، پروردگار ما. آمین
شارلوت و دخترها: آمین
با اجازه
کارول
فضولی نکن.
و اگر قبل از بیداری بمیرم، از پروردگارم میخواهم که روح مرا با خود ببرد.
لطفاً، خداوندا، به من و لیندا کمک کن خانهای خوب پیدا کنیم که ما رو پیش هم نگه داره.
تا بالاخره خواهر واقعی بشیم.
No comments yet. Be the first to leave one.