Charmed

Charmed

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 6

Informasi rilis

Charmed S06E08 Sword and the City 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 8 Charmed زیرنویس فارسی سریال

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2025-12-03
Unduhan: 13
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

.به نظر میاد همه‌شون خوابن. شاید باید یواشکی از اینجا برم

نه. چرا برای صبحونه نمی‌مونی؟

تخم‌مرغتو چجوری دوست داری؟

خواهرات چی؟ اونا کجان؟

!وای

ببخشید. خوبی؟

.داری چیکار می‌کنی؟ دارم سعی می‌کنم آشغال‌خوردکن رو درست کنم

.داری چیکار می‌کنی؟ دارم باهاش ور میرم

.هی، ببخشید. باید بهت می‌گفتم که اینجام

.نه، این حرفا چیه. پیج دیگه بزرگ شده. می‌تونه هرچقدر دلش می‌خواد این دور و برا باشه

...نه اینکه کار زیادی بکنه. یعنی

می‌تونی الان دیگه تمومش کنی، خب؟

هی، اشکالی نداره منم یه نگاهی بندازم؟

.حتماً، بفرما

.باشه

راستی، مشکل آشغال‌خوردکن چیه؟

.خورد نمی‌کنه، لباسشویی نمی‌شوره. کابل هم وصل نمیشه

.سینک بالا رو هم فراموش نکن. اون بعدی تو لیستمه

.چه باحال! این در واقع زندگی منه. کلاً همه‌ش تفریحه

.بفرمایید. مثل روز اولش شد. بودنش خیلی به درد می‌خوره

.آره. فکر کردم دیگه از جادو استفاده نمی‌کنی

فقط گاهی وقتا، برای کارهای کوچیک. می‌خوای لباسشویی رو هم درست کنم؟

.آره. نه

بچه‌ها، می‌تونید کمکم کنید یه گوشواره انتخاب کنم؟

.سلام. نمی‌دونستم اینجایی

.هی، آره. دیشب دیر رسیدیم

.آها. اون آشغال‌خوردکن رو درست کرد

واقعاً؟ با جادو؟

واقعاً؟

میشه لطفا اینجا کمکم کنید گوشواره‌هامو انتخاب کنم؟

.حتماً

.ببخشید

خب تخم‌مرغتو چجوری دوست داری، هم‌زده یا عسلی؟

باشه، گوش کن، اون عجیب نبود؟

چرا اینقدر لباس شیک پوشیدی؟

.چون با جیسون قرار دارم، ولی این مهم نیست

دفعه آخر که ریچارد از جادو استفاده کرد، کنترلشو از دست نداد؟ منظورم اینه که، واقعاً کنترلشو از دست نداد؟

.می‌تونم بهت اطمینان بدم که اون کاملاً کنترل خودش رو حفظ کرد

.روی آشغال‌خوردکن

ساعت ۷ صبحه، چطور می‌تونی قرار داشته باشی؟

.چون اینجا ۷ صبحه، ولی تو هنگ‌کنگ شبه

باشه، پس نگران استفاده ریچارد از جادو نیستی؟

.آره، نگرانم، اما بیشتر نگرانم که پیج حسابی عصبانی بشه

.چون دوباره تو کارش دخالت کردیم

.آره، می‌دونم، ولی ما خواهریم، این کاریه که ما باید انجام بدیم

برگردیم سر قرار ملاقاتت، نمی‌فهمم. کریس تو رو به هنگ‌کنگ منتقل می‌کنه؟

.نه، داریم کنفرانس ویدیویی برگزار می‌کنیم

.فقط لپ‌تاپ‌هامون رو باز می‌کنیم و اونجا همدیگه رو، رنگی‌رنگی می‌بینیم

.تو بغل همدیگه

خب، فکر می‌کنی باید در مورد ریچارد با پیج حرف بزنیم؟

.ما واقعاً اونو نمی‌شناسیم. می‌دونم که نمی‌شناسیم

.و اونم نمی‌شناسه. مشکل همینه

.چی؟ نمی‌تونم نگران باشم؟ از دور. آره

.حالا، ببخشید. باید برم یه سینک رو باز کنم

.خب، شاید یه کم جادو ضرری نداشته باشه

!کمکم کن

.خب، پس یه خانم آبی از سینک میاد بیرون

.مطمئنی دیو نیست؟ مطمئنم به کمک نیاز داشت

.دیگه چی گفت؟ همین بود

!"پارک هاردینگ، برکه،" و غیب شد

.از اون طرف

!دارن میان! اینو بگیر، مال اونا نیست

.از این وضعیت خوشم میاد

.ترسو

.شمشیر

...شمشیر

کجا رفت؟ چی گفت؟

اون یه چیزی در مورد شمشیر گفت. کجاست؟

.توی سنگه

شمشیر در سنگ؟

اوه، حتماً داری مسخرم می‌کنی، نه؟

باشه، میشه لطفاً به میز نخوری؟

.متاسفم، تا حالا چیز به این سنگینی رو منتقل نکرده بودم

یا اینقدر تاریخی. اون داره می‌درخشه؟

.نه، اون گلخونه‌ست، نور زیادی اونجاست

.کدوم قسمت اینو نمی‌فهمی؟ شمشیر، سنگ، بانوی دریاچه

.برکه بود

.فکر می‌کنی اون از آوالونه؟ آره، فکر می‌کنم بیرونش کردن

.توسط هر کسی که دنبال اگزکالیبره. پادشاه‌ساز

.ببین، ما که در مورد کملوت حرف نمی‌زنیم، درسته؟ چون اون واقعی نیست

هیچ‌وقت به شاه آرتور و شوالیه‌های میز گرد اعتقاد نداشتی؟

.آره، وقتی ۷ سالم بود اعتقاد داشتم. و بعدش بزرگ شدم

.آره، بزرگ شدی و یه جادوگر شدی

.که با دیوها و اژدهای مسخره می‌جنگه

اون فرق داره، اون واقعیه. و این واقعی نیست؟

.چیزی که واقعیه، اون آدمای کلاه‌پوش عجیب و غریبن. که بی‌خیال نمیشن

حالا که شمشیر علنی شده. تو از کجا می‌دونی؟

.هر کس که اگزکالیبر رو داشته باشه، شکست‌ناپذیره

.باشه، قطعاً هیچی تو کتاب نیست

اوه، سلام. حالت چطوره؟

.فیبی، لطفاً این مزخرفات رو تموم کن

.متوجه نبودم اینجایی. مشکلی نیست

.می‌تونی جلوی اون راحت حرف بزنی

.خدا می‌دونه که به اندازه کافی سختی کشیدی

!نه، واقعاً نه. فیبی

.ببین، من احتمالاً باید برم

.این حرفا چیه. تو عالی هستی

باشه، به هر حال، کتاب، اگزکالیبر...؟

.آره، هیچی، هیچی

.واقعاً؟ بهت گفته بودم

می‌دونی، هی، شاید از اون قدیم ندیما دیگه پیدا نشده

و شاید هیچ هالیولی تا حالا بهش برنخورده

خب، ما که به این شیاطین جلاد برخوردیم

گردن‌کلفت‌های اجاره‌ای رده پایین. کی استخدامشون کرده؟

یه گردن‌کلفت رده بالا

"یک پهلوانِ قدرت‌پرستِ ویرانگر."

.شاید... می‌دونی، شاید بهتره بعداً همدیگه رو ببینیم

.آره. باشه. خداحافظ

.خداحافظ

.نمی‌دونم

...با همه‌ی اینا مراقب باش. همیشه. من دیشب

.خیلی بهم خوش گذشت. منم همینطور

چی؟

.فقط فکر نمی‌کنم خواهرات زیاد از من خوششون بیاد

نه، این درست نیست. واقعاً؟

.باشه، شاید دارن نقش خواهرهای زیادی مراقب رو بازی می‌کنن

.خب، این چیز خوبیه

.چون نمی‌خوام اتفاقی برات بیفته

.نگران نباش

...پس اون یه شیطان رده بالاست که یعنی

.تو باید بتونی یه معجون نابودی درست کنی

باشه. صبر کن. من؟ چرا من؟

.چون، سلام، من صدها کار دارم که باید انجام بدم

.اینجا، علاوه بر بزرگ کردن یه بچه کوچیک

.می‌دونم، تو خیلی کار داری

.تو قهرمان منی. ولی من نمی‌تونم، باید برم سر کار

.هنوز دستیار ندارم و سرم حسابی شلوغه

!ولی... فیبی

پیج، معجون؟

.اوه، متاسفم عزیزم، آژانس کاریابی موقت از قبل یه کار جدید برام پیدا کرده

...ولی این به هیچ وجه قابل مقایسه نیست با

بی خیال، خودت می‌دونی که یه دلیل جادویی هست

.که من هر کدوم از این کارا رو داشتم

و من کی باشم که تو سرنوشت دخالت کنم؟

...باشه، پس می‌خوای "نگهداری از شمشیر" رو اضافه کنم

.و "درست کردن معجون نابودی" رو به لیست کارهای بی‌‌پایانم

،ببین، شمشیر تو سنگ گیر کرده. تو می‌دونی، من می‌دونم

.آدم بدا هم می‌دونن. هیچ‌کس نمی‌تونه درش بیاره تا وقتی شاه آرتور این کارو کنه

.وقتی این اتفاق بیفته کلی غوغا به پا می‌شه

اون وقت کی می‌شه؟ من از کجا بدونم؟

شاید چند هزار سال دیگه؟

.خب، نمی‌شه یه دختر رو به خاطر تلاش کردن سرزنش کرد

.اوه، ولی من تو رو سرزنش می‌کنم

!شمشیر الان تو سنگ قفل شده. تو به من قاتل قول داده بودی

!چیزی که تحویل دادی، خوراک توپ برای جادوگرا بود

.اونا فقط جادوگر نبودن

...بگو، شیطان، آیا کله‌خرابت هنوز بهانه می‌تراشه

وقتی از گردنت جدا شد؟

...اگر شمشیر پیش خواهران جادویی باشه

.یعنی ما به جلادهای سطح بالاتری نیاز داریم، همین

و این چقدر بیشتر برای من خرج برمی‌داره؟

خواهران جادویی سرسختن. چقدر؟

برای اینکه جلادهای بیشتری در اختیارت بذارم

...و آموزش لازم برای اینکه خواهران جادویی رو تو خون خودشون غرق کنی

.یک جایگاه در این معادله قدرت

...اگر هدفت اینه که تمام شرارت رو زیر قدرت فاسد شمشیر متحد کنی

.اگه من کنارت نباشم، اوضاع خیلی بدتر می‌شه

پاسخ‌ها به ستون‌های هفته پیش. چطور وارد ایمیلم شدی؟

.حساب ایمیلت پر شده، واسه همین طرفدارات دارن از مال ما استفاده می‌کنن

...اوه، بهت بگم، بهتره الیز یه دستیار جدید برام پیدا کنه چون خیلی زود

.باید از فیبی بخواد پامو از تو حلقومش درآره

.سلام، فیبی هالیول

.اوه، سلام، لورا

.من این رو نوشتم

.برای امروز صبح. اوه خدای من، از دستش دادم. خیلی متاسفم

.نه، البته که می‌تونم دوباره تنظیمش کنم. حتماً

راستش لورا، می‌تونم وقتی دفترم جلوم بود بهت زنگ بزنم؟

.باشه، عالیه. خیلی متاسفم. ممنون. خداحافظ

.سلام، فکر کردم امروز یه کار موقت جدید داری

دارم. چرا اونجا نیستی؟

.مثل اینکه هستم

.چی؟ اینجا؟ آره

...به عنوان دستیار من؟ خب، فکر می‌کنم ترجیح می‌دم

.مسئول دفترت صدام کنی

.صبر کن، ولی فکر کردم تو تمام کارهای موقتت رو به دلایل الهی پیدا می‌کنی

.معمولاً همینطوره

.آره، ولی من به کمک الهی نیاز ندارم، من به بایگانی نیاز دارم

.و فاکس کردن و کمک در مدیریت دفتر

...من همونیم که می‌خوای. واقعاً هم همینطورم. حالا دیگه، می‌دونی، ببینیم که

.چیزای الهی بعداً پیدا می‌شه. معمولاً همینطوره

آره، ولی من نمی‌تونم بهت بگم چیکار کنی. یعنی، چقدر عجیبه این؟

.خب، عجیب‌تر از همیشه که نیست

.فهمیدم. شوخی کردم، تقریباً

.گوش کن، تو برگرد سر ستونت. من به لورا زنگ می‌زنم و دوباره تنظیم می‌کنم

.من انجام می‌دم

.کارا رو کمک می‌کنم

.عالیه

!هی، خانم

.ما واقعاً به یه مقام مسئول اون بیرون نیاز داریم

تو اینجا چیکار می‌کنی؟ من اینجا چیکار می‌کنم؟

.دارن بهم زور می‌گن! تازه جامو تو صف از دست دادم

کدوم صف؟

چی...؟ اینجا چه خبره؟

!هرگز

.این چیه؟ انتخاب طبیعی

.طبیعتاً، امیدوارم شمشیر منو برای پادشاهی انتخاب کنه

.بالاخره اینجا یه کم احترام پیدا می‌کنم

.شما مردم، شما موجودات، هر چی که هستین. نمی‌تونین اینجا باشین. باید برین

.ما حق الهی داریم که شانس خودمون رو امتحان کنیم

.وای. آره

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left