200 baris pertama.
درب عجیب - 1951
کارگردان : جوزف پِونی
ببخشید ، قربان
اشتباه از من بود
بنظرت کدوم یکیشون خوبه؟
درست اونجا ، قربان هوم؟
اون یکی با انگشتان کنجکاو
ولم کن وحشی
خودتون قضاوت کنید
امشب علاقهاش به زنان مو قهوهای جلب شده ، عالیجناب
دیشب نوبت خواننده بود
قبل از اون یکی
باور کنید، عالیجناب هرچی بگی ازش برمیاد
شرارت ، مستی ، دعوا ، تقلب
بهتون اطمینان میدم که ذره ای نجابت درش دیده نمیشه
شاید هم داشته باشه
ما به دقت فعالیتهاشو زیر نظر داشتیم
از زمان ورودش ، دوهفته پیش
شما اونو در بهترین حالتش میبینید ، عالیجناب
گناهانش روی شیطان رو سفید کرده
به اندازه کافی دیدم
خیلی خوب از پسش برمیاد
از رفتارت خوشم نمیاد
منم از قیافه نحست خوشم نمیاد
قاتل
اون تورک رو کشت بگیریدش
خواهش میکنم ، من عجله دارم
کجا میری؟
پاریس ، عجله کن
هی ، راهو اشتباه رفتی
جاده اصلی از بین رفته
میبرمت همون جا که خواستی
رد کالسکه کجاست؟
از اینطرف
از اینجا رفتن
بجنبید
چرا اینجا توقف کردی؟
ما هنوز در مورد کرایه صحبت نکردیم
تا پاریس میشه 500 فرانک
عقلتو از دست دادی؟
الان وقت صحبت کردن در مورد پول نیست
پانصد فرانک من 500 فرانک ندارم
وقتی رسیدیم پاریس پرداخت میکنم
پس همینجا بمون تا بپوسی
دنبال من بیاین
از اینطرف
نذارین فرار کنه
اون تا اینجا پیش نرفت
نباید دور شده باشه
باید دوباره جنگل رو جستجو کنیم
بفرما ، وارد شو
من انتظارتو داشتم
فکرکنم اشتباهی رخ داده
باور کنید تصادفی وارد اینجا شدم
لازم به عذرخواهی نیست
خیلی خوش اومدی
اگه یه لحظه اجازه بدی میتونم توضیح بدم
هر چقدر وقت بخوای خواهی داشت ، دوست من
بهتره خودمون رو تقویت کنیم
اینجا شرابهای خیلی خوبی پیدا میشه
رفتارت زیاد دوستانه نیست
با این وجود، امیدوارم مهماننوازی منو بپذیری
بفرما رو اون صندلی راحتی
انتظار نداشتم اینقدر با احترام و ادب از من استقبال بشه
نه؟
در واقع ، اگه بخاطر درب خانه شما نبود
اوه ، بله ، اون درب
یه جورایی ابتکار و خلاقیته ، نه؟
من نمیدونم شما کی هستید ، آقا و برام مهم هم نیست
شما منو نمی شناسید
اشتباه می کنی
دنیس دی بیولووی
من تورو خوب میشناسم حداقل از روی شهرت
اجازه بده خودمو معرفی کنم
من آلن سیر دو مالتروا هستم
تحت تأثیر قرار نگرفتم
جسارت شما بسیار سرگرم کننده است
و لطفاً به این زودیها فکر رفتن نکن
اگه صبر منو امتحان نکنی من میزبان خوبی برات خواهم بود
منظورت اینه که من اینجا زندانی هستم؟
خواهش میکنم ، برادرزاده، فعلاً از این سؤال بگذریم
برادرزاده؟
منظورت چیه؟
من هیچوقت یه عموی میمون نداشتم
میترسم که کنترل خیلی کمی روی سرنوشت داشته باشی
وقتی با خواهرزادهام ازدواج کنی
اوه ، پس که اینطور
میخوای منو مجبور به ازدواج با یه عجوزه بی دندون کنی؟
نه، متشکرم ، من اهل ازدواج نیستم
اما تو خیلی متواضع هستی
نامزدهای زیادی برای این افتخار وجود داشتن
اما من خودم تورو انتخاب کردم
تو اونو به یه همسر ایدهآل تبدیل خواهی کرد
خواهیم دید
هرچند دلم برای اون خانم بیچاره میسوزه اگه لیاقتش بهتر از من نیست
دقیقاً
فکر میکردم منطقی باشی
در موقعیت تو، یه قمارباز، یه ولخرج، یه عیاش
فقط دو قدم جلوتر از جلاد
دروغ میگی من دروغ میگم؟
در مورد اون حادثه میخانه شیر سرخ چطور؟
از کجا میدونی؟
فعلاً بذار به وضعیت شما رسیدگی کنیم
من هر چقدر پول لازم داشته باشی بهت میدم
و یه ازدواج مطلوب چیزی برای از دست دادن نداری
آزادی من
گذشته از این ، مخبران شما بهت نگفتن
که هیچکس نمیتونه به من بگه چیکار کنم
شما به حال و هوای اینجا عادت میکنی
که برات سالمتر از بیرونه
باور کن دارم بهت لطف میکنم
من از این نوع سخاوتها خوشم نمیاد
بسلامتی شما ... برادرزاده
خسته بنظر میرسی
ببرینش به اتاق خودش
این دیگه چه کوفتیه؟
دوست من ، این چیزیه که کمتر در موردش خواهی فهمید
و هر چه بیشتر اینجا باشی بیشتر میشنوی
عالیجناب ، شما موفق شدید
البته
چطوری باهاش کنار اومد؟
واکنش معمول یه خرگوش در تله
یه کم جنگید کار دیگه نمیتونست بکنه
تو اگه جای اون بودی چیکار میکردی ، کوربو؟
گاهی اوقات ، خود تله از خرگوش ضعیفتره
ما اجازه نمیدیم این اتفاق بیفته
میتونم بهت تکیه کنم ، کوربو، مگه نه؟
اون به عنوان یه احمق بیاحساس منو تحت تأثیر قرار نداد
ممکنه برامون مشکل ساز بشه
امیدوارم همینطور باشه
اگه در او کشمکشی وجود نمیداشت
کاملاً بازی رو خراب میکرد
بقیه برگشتن؟ هنوز بیرون هستن
وارد شوید
بیاید داخل
مثل مجسمه اونجا نایستید
بیاین جلو
خب، تورک، تو یه جورایی جسد قانع کننده ای هستی
موافق نیستید ، آقایان؟
شاید بشه کاری کرد که دائمیش کنیم
حس شوخ طبعیت کجا رفته ، تورک؟
گذشته از همه اینها مورت حریفتو ناک اوت کرد
با یه تپانچه ، بدون خرج
فرض کن من اون اقدام احتیاطی رو نادیده گرفته بودم
زندگیت به موئی بسته بود
تبریک میگم قربان شما نظر خودتو مطرح کردی
مطمئنم که تورک به قدرت شما پی برده
البته عالیجناب خیلی سپاسگزارم
حالا ، هر دو از اینجا برید
تا وقتی که کارم روبراه نشده از جلوی چشمم دور باشید
پیشنهاد میکنم تو همون سربازخانه قدیمی بمونید
پنل
ولتان ...
میخوای گوشاتو بخاطر استراق سمع ببرم؟
بلند شو ، میشنوی؟
من گوش نمی کردم ، قسم می خورم
اومدم گزارش بدم ، بهتون بگم
اون امشب بی قراره
همیشه وقتی احساس خطر میکنه اینجوریه
مزخرفه
چرا به یاوهگوییهای یه دیوانه توجه میکنی؟
برگرد سرجات
اگه دوباره اینجا پیدات کنم
جگرتو درمیارم میدم به خوکها
خودم ساکتش میکنم
ولتان بلده چیکار کنه
یه راه بسیار خوب
عالیجناب ، فکر میکنی چی میخواست بگه؟
ممکنه شما ...
اسم او هیچوقت نباید به زبون بیاد
برید بیرون
همه تون
من 20 سال برای امشب صبر کردم ، هلن
بیست سال
لطفاً اذیتم نکن
خوشم نمیاد کسی مزاحم خواب من بشه
خواهش میکنم از طرف دیگه
شاید من احمقتر از اونم که چنین اتفاقی رو زیر سوال ببرم
اومدم اینجا تا بهت هشدار بدم
می ترسم برای این کار یه کم دیر شده باشه
باید منو روی تراس ملاقات میکردی
نباید منو بخاطر پیدا کردن چنین موجود زیبائی سرزنش کنی
نسبت به بقیه کسایی که اینجا دیدم
میتونی؟
حالا من این ملاقات مرموز رو مدیون چی هستم؟
مجبور شدم بیام اینجا
عموی من ...
عموی شما؟
من بلانش دو مالتروا هستم
شما؟
پناه بر خدا
امشب واقعاً شب غافلگیریهای منه
من تورو یه عجوزه بی دندون تصور کرده بودم
الان وقت شوخی و خنده نیست
شما باید از اینجا بری
نباید شریک هیچ کدوم از نقشه های عموی من باشی
در این مورد چی میدونی؟
هیچی ، اصلاً هیچی
فقط میدونم عموی من یه شیطانه
تا جائی که یادم میاد
No comments yet. Be the first to leave one.