200 baris pertama.
چهل و سومین ترجمه گروه پيشگام "ترجمهي فيلمها به انتخاب شما"
ماشینها رو از خیابون ببرید بیرون.
ببریدشون بیرون!
از خیابون ببریدشون بیرون!
چی شده؟
زود پیاده شو.
چی شده؟
پیاده شو!
ببریدشون! برید، برید، برید!
زود! ببرید! زود!
چرنیک! چرنیک!
تراکتور از خیابون خارج شده. افتاده توی خاک.
از مسیر برید بیرون.
اسم من کارل چرنیکه. من مدیر این سیرکم.
مجوز سفر دارم.
واگنهاتون رو ببرید بیرون. زود.
خوبه.
ببریدشون بیرون.
حالت چهرت رو عوض کن. لبخند بزن.
وگرنه میفهمن که به چی فکر میکنی.
آقای چرنیک.
ببین. محور عقبی واگن شکسته.
بیخیال بچهها. دوباره؟
واسدک. واسدک.
جو، پدرم باهات کار داره.
الان میام قربان.
برو من تمومش میکنم.
نه، تموم شده.
ولی بررسیش کن، باشه؟ گرههات رو بررسی کن.
محور عقب واگنمه.
- دوباره؟ - دوباره.
همه مردهای سیرک رو با اسم کوچیک صدا میکنی؟
اگه خوب بشناسمشون آره. چطور؟
خوشم نمیاد. تو دخترمی تریسا.
من هم توی سیرک کار میکنم. زحمت میکشم و هر کاری دلم بخواد میکنم.
تو دخترمی. اون پسر یه غریبست.
الان یه سالی میشه که توی سیرک کار میکنه.
هنوز هم غریبست.
ازش چیزی میدونی؟
که اهل کجاست؟ خانوادش کی هستن؟
میدونم که ازش خوشم میاد، دوست دارم پیشش باشم...
و تا وقتی هم بخوام پیشش میمونم.
قرار نیست خارج از کار رابطهای با واسدک داشته باشی.
اون بانداژ چیه به ماریا زدن؟
چیزی نیست، وقتی یهویی توقف کردیم ضربه دید. خوب میشه.
کاش میتونستیم بهتر ازت مراقبت کنیم عزیزم.
داریم رد میشیم.
پوسیده. پوسیده.
اگه حین اجرا این رخ میداد...
ممکن بود گردن یه نفر بکشنه.
همه چیز پوسیده.
درسته. همهچیز داره خراب میشه.
پدر، ببخشید که عصبانی شدم.
ولی لزومی نداره نگران جو باشی.
مرد خوبیه. نیتش خیره.
خوش قلبه و...
من نگران اون نیستم.
نگران تو ام عزیزم.
تقصیر خودت نیست که بچهای و سادهلوح.
کسی رو نداشتی که بهت درس بده.
نه مادری، نه مدرسهای... فقط سیرک.
به جز من کسی رو نداشتی.
من هم وقتش رو نداشتم.
زود. زود.
توقف نکردیم که سیگار بکشیم. راه بیافتید!
زودباش مکس! پاشو! فردا توی وولاری اجرا داریم.
باید ملت رو سرگرم کنیم.
زود سیرک رو به حرکت در بیارید. زودباش مکس.
راه بیافتین. سیرک رو به حرکت در بیارین.
عجله کنین!
یارومیر.
- پلیسها اومدن. - چی؟
- پلیس؟ - شخصی یا مخفیانه؟
- مخفیانه. - کجان؟
- مطمئنی؟ - آره.
بیا.
این دفعه واقعا ترسوندمشون، نه؟
پلیسها اومدن.
پلیس؟ کجان؟
کافیه!
وایستا ببینم، چیکار میکنی؟
پلیسها اومدن.
از کی تا حالا گوش دادن به موسیقی جرمه؟
اشکالی نداره بپرسم هدفت با اون گچ چیه؟
اینجا همه شاکین که من با سیرک کار نمیکنم.
میگن من بار اضافیم.
واسه همین دارم روی یه اجرا کار میکنم.
متوجهام.
یه بار یه نفر توی کارلسبد بهم گفت که انگشتهای پام خیلی قشنگن.
آره، میدونم.
خودم بودم که توی کارلسبد گفتم.
اون زمان چیزهای زیادی برای نگرانی نداشتیم.
- آره. - خداحافظ.
مراقب باش. داری چیکار میکنی؟
پارچه پوسیده! من محکم نکشیدم!
با آقای چرنیک درست حرف بزن!
اون کیه؟ جدیده؟
بهترین آدمی بود گیر میاومد. احمقه.
همه پارچهها پوسیدن.
پلاسک کجاست؟ اون قرار بود مراقب باشه.
- رفته. - کجا؟
گمونم فهمیدن کارش خوبه...
فرستادنش توی یه کارخانه در کلاتوی کار کنه.
که اینطور.
شاید نفر بعد تو رو ببرن.
زود باشید دیگه!
امیدوارم اینطور نشه آقای چرنیک. کل زندگی من این سیرکه.
آره، میدونم.
بدون تو دوام نمیاریم.
چقدر هم طول کشید برسی.
بیا اینجا، آبجوی منه! بیا اینجا!
- ببخشید مادر چرنیک. - پلیس چی میخواست؟
نمیدونم. با کسی حرف نزدن.
اومدن و تماشا کردن.
بعدش رفتن. بدون هیچ حرفی.
به چیزی مشکوک شدن.
اگه یکی دو سوال میپرسیدن نگران نمیشدم.
این سکوت...
همه بیرون. زود!
دارن میارنش پایین.
آماده!
بکشید!
گلها رو دوست داری، مگه نه خانم چرنیک؟
آره، خیلی قشنگن. دوست دارم سرگرم باغبانی باشم.
قهوه خوبیه.
من درستش نکردم. شوهرم آشپزی میکنه.
- چه خبر شده؟ - پلیسها.
میلهها رو ببرید!
خودشون که حرکت نمیکنن! ببرید!
زود باشید دیگه!
مدیر این سیرک شمایی؟
نه آقا. ایشون پیش چادر اسبهاست.
بیا عزیزم. برقص. بیرون.
یک، دو، برقص. پاش رو بیار بالا تریسا.
زود.
- کارل چرنیک تویی؟ - آره.
- باید باهام بیای. - بازداشت شدم؟
باید برای چند سوال ببریمت مرکز اسانبی در پلزن.
ساعت چنده؟
میتونم واسه نمایش عصر برگردم؟
شاید. اگه جوابهات راضیمون کنن.
اجازه دارم کت و کراواتم رو بپوشم؟
زود بپوش.
ببخشید.
باز چی شده؟
نمیدونم. باید برم پلزن.
بهت اتهامی زدن؟
چیزی نگفتن.
اصلا تا حالا به ذهنت خطور کرده که از حقت دفاع کنی؟
من حقی ندارم.
هیچکس نداره.
کی برمیگردی؟
زیاد طول نمیکشه. همون داستان همیشگیه دیگه.
میدونی، یکی از همین روزها میای داخل...
میبینی که من وسایلم رو جمع کردم و رفتم.
خیال کردی تنهایی از پس خودم برنمیام، مگه نه؟
چیه؟ من که چیزی نگفتم.
خیلی خوشگل شدی.
- خوبه. - بهم دروغ نگو.
نه، نه، اگه واسه زمان اجرا برنگشتم...
- میدونی چیکار کنی دیگه. - میدونم کارل.
فقط حواست به همهچیز باشه. خب؟
- حواست به اون هم باشه. - به نظرت واسش مهمه؟
به محض اینکه طرف دور بشه میره سمت قفس شیر.
چه انتظاری داری؟ اون که از سیرک نیست.
بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی دوستت دارم.
دائما حقههات رو تمرین میکنی دیگه؟
حیف که نمیتونی یاد بگیری کاری کنی.
من هم چند تا حقهای بلدم.
نه، زنها مثل فرشته نیستن.
انقدر جایگاهشون رو بالا نبر.
یادت باشه که فرقی نمیکنه چیکار کنم. قلبم همیشه متعلق به تو خواهد بود.
بیخیال پاشا. اصلا سرزنده نیستی.
باید حین اجرا هیجانزده باشی.
آره. باید سرگرم کنیم. وگرنه ملت خوابشون میبره.
میخوان که بترسونیشون. میفهمی؟
میدونم رفیق بیچاره من.
میدونم با این وضع تغذیه امکان نداره هیجانی درونت مونده باشه.
ترکیب خاک اره؟ اون هم واسه سلطان جنگل؟
ولی نمایش نباید متوقف بشه. پس زود باش پاشا.
زود باش پاشا. باید نظم داشته باشیم.
دندونهات رو نشون بده.
طرفم چنگ بکش. زود! بیخیال پاشا! زود! زود!
مگه نمیبینی سرم شلوغه؟
چرا یه استراحتی به پاشا ندی؟
من هنرمند هستم خانم، هیچوقت راضی نمیشم.
چرنیک رفت پلزن.
گفتم که سرم شلوغه.
من خیلی وقت دارم.
همه دارن نگاه میکنن.
زود باش پاشا! بهم حمله کن! من رو تکهتکه کن! زود پاشا!
حمله کن. بهم حمله کن.
روزی که بگی مال من هستی...
برای...
همیشه...
عشقی دوست داشتنی...
کارل چرنیک.
مالک سیرک چرنیک تویی؟
نه قربان.
اسم تو روشه.
No comments yet. Be the first to leave one.