200 baris pertama.
در سال ۱۹۳۹، ملیگرایان در جنگ داخلی اسپانیا پیروز شدند.
جمهوریخواهان اسپانیایی ساکن اتحاد جماهیر شوروی بیتابعیت میشوند.
آنها خلبانان کارآموز، ملوانان در حال گذار هستند،
کودکان تبعیدی جنگ
اتحاد جماهیر شوروی جمهوریخواهان را میپذیرد، اما اجازه خروج به آنها نمیدهد.
آنها به سفارتخانهها سر میزنند. سعی میکنند فرار کنند.
در فضایی آکنده از جنگ و جنون،
آنها به خیانت متهم شده و بدون محاکمه محکوم شدهاند…
و به اردوگاههای کار اجباری فرستاده شدند.
زمستان ۱۹۴۱
قزاقستان
اردوگاه کار اجباری اسپاسک-۹۹
حرکت کن! بیا!
زنها سمت چپ! مردها سمت راست! زود باشید!
بفرمایید!
-برو جلو! یالا! -تندتر!
سر راهم نایست! به حرکتت ادامه بده!
حرکت کن! به راه رفتن ادامه بده! بیا!
حرکت کن! از پاهات استفاده کن!
زنها سمت چپ! مردها سمت راست!
سریع انجامش بده!
بیا! بیا! تندتر حرکت کن!
زنها سمت چپ! مردها سمت راست! گفتم سریع!
بیا! سریعتر!
بفرمایید!
به حرکت ادامه بده!
بیا! سریعتر!
بیا اینجا! داخل!
برو تو صف! زود باش، میشنوی چی گفتم؟
لباسهایت را درآور!
لباسهایت را در بیاور. برگرد. لباسهایت را در بیاور.
لباسهایت را در بیاور!
وسایل روی میز!
چی گرفتی اونجا؟
آن را بردار!
وسایل روی میز!
لباسهاتو دربیار.
همین الان انجامش بده!
بدون تماس چشمی!
چی رو نمیفهمی؟ درش بیار!
بذارش روی میز! بذارش اینجا!
سریعتر!
همه را بردار!
همهش! همه چی روی میز!
بفرمایید!
نزدیکتر!
بیا اونجا! (or: بیا دیگه!)
شماره ۲۸۹، تلمو کینگز.
حرکت کن! بیا! برو!
شماره ۲۹۷، خوزه مونوز.
بیا اونجا! (or: بیا دیگه!)
شماره ۲۹۵، خولیو هرمیدا.
-بیا حرکت کنید. -شماره 290، Eladio Junqueras.
بفرمایید!
یه حرکتی بزن. بیا دیگه.
شماره ۲۹۱، ملین پالائو.
منتظر چی هستی؟ حرکت کن!
بفرمایید!
خوش آمدید، اسپانیاییها.
تختهای خالی در عقب وجود دارد . انتخاب خودت را بکن.
اما از همه مهمتر، ساکت باشید.
کاپیتان؟
جایی پیدا کن.
میدونی منظور پنج نفر چیه،
یکی از سالامانکا،
یکی از آستوریاس،
یکی از اندلس،
یکی از گالیسیا، یکی از کاتالونیا،
همه با یک گله گوسفند وجه مشترک دارند؟
همه آنها در یک قلم به پایان می رسند.
خیلی خوبه، درسته؟
جدی، بارسلونایی؟
خدای من.
الان باید بری بخوابی. برو بخواب.
برخیز! برخیز و بدرخش!
-تنبلی بسه! بلند شید! -همه بلند شید!
-زود! بلند شو! -به صفهای پنج تایی بشین! سریع گفتم!
سریع!
منتظر چی هستی، یه دعوتنامه رسمی؟ بفرمایید بالا! زود باشید!
بفرمایید!
خیره شدن را بس کن!
حرکت کن! به حرکتت ادامه بده!
بیا! بیا پایین! سریعتر!
گفتم تندتر حرکت کن! زود!
بیرون صف بکشید! زود باشید!
سریعتر! حرکت کن!
سریعتر حرکت کن!
تندتر برو!
-زود! -بیا اینجا! وقت شستنه! تندتر بدو!
-سریعتر حرکت کن! -وقت شستنه! یالا!
آره! برو تو!
بیا اینجا! زود باش! بیا!
یالا! دو برابر! سریعتر!
اونجا!
اونجا! سریعتر!
سریعتر!
-در صف! روی دو پا! -سریعتر!
بلند شو!
سریعتر!
با بقیه همراه باشید! سریعتر!
برو داخلش!
تندتر! جمع نشوید!
چرا اینقدر کند؟ سریعتر!
بدو! تندتر!
بیا! سریعتر!
اینجا! فرماندهی دسته رو دنبال کن!
از این طرف. بیا دیگه.
بفرمایید. (بیا تو صف.)
سریعتر!
برنامه کاری معدن از ساعت ۸ صبح تا ۶ بعد از ظهر است.
سفر دو ساعته از هر طرف شامل نمیشود.
سرپیچی از انجام وظیفه، مجازات در پی خواهد داشت.
شکستن آرایش تیم مجازات خواهد داشت.
هر تیپ موظف است سهمیه تعیین شده را رعایت کند.
شما به همان اندازه که حفر میکنید، میخورید.
هر گروه باید در کنار فرمانده گروه خود بماند.
شماره ۷۳!
شماره ۵۷!
قاچاق دخانیات مجازات دارد
به شکل گذراندن یک هفته در گودال.
بیاعتنایی! همانطور که بودی!
از خط خارج شدن، نوعی تلاش برای فرار محسوب میشود!
-بلند شو، لعنتی! بلند شو دیگه! -گفتم که بیاعتنایی کنم!
بفرمایید.
الان اینجا محل کار شماست.
کم کم بهش عادت کن. خودت رو تو خونه احساس کن.
و همانطور که قبلاً به شما گفتم…
قوانین اینجا ساده هستند.
نبود سهمیه به معنای نبود غذاست.
اونجا مواظب باش.
یک گاری پر…
از هر نفر.
همونطور که بهت گفتم.
همه اینو گرفتن؟
هی! خوابی یا چی؟
حالا، به من گوش کن.
گروههای یک و دو به نیکولای میروند.
گروههای سه و چهار، دنبالم بیاید، محض رضای خدا.
فهمیدی؟
قراره تا ابد اینجا وایسی؟
قراره کمک کنی؟
به خاطر خدا. با چه شریکی گیر افتادم.
سنگها را بردار. سنگها را بگیر.
من دارم انجامش میدم. -بارسلونیایی!
دارم انجامش میدم. لعنت بهش.
فقط اینکه حالم خوب نیست.
بارسلونایی!
بارسلونایی!
برگرد! برگرد سر کار!
-لطفاً بذار برم بیرون! خواهش میکنم! -برگرد!
-خواهش میکنم! -برگرد!
-لطفاً بذار برم بیرون! -بهت گفتم برگرد!
-بس کن! -برگرد! زود!
همه چی اوکیه! همه چی خوبه!
متشکرم!
آرام باش!
-نمیتونم نفس بکشم، الادیو. الادیو... -آروم باش!
-من نمیخوام اینجا بمیرم، الادیو. -همهش تو ذهنته.
میشه نفس کشید.
-الادیو، من نمیخوام اینجا بمیرم. الادیو... - میتونی نفس بکشی. میتونی.
به من نگاه کن. به چشمام نگاه کن، لعنت بهش!
من نمیخواهم…
نفسی تازه کن.
نفس بکش. یالا.
نفس بکشید.
بذارش بیرون.
با من نفس بکش. با من.
نفس بکش. بگذار بیرون بیاید.
بهتر؟
یالا! تندتر حرکت کن!
برای چی اونجا وایستادی؟ حرکت کن!
بقیه رو معطل نکن! برو بالا!
سریع! سریعتر!
چرا فقط اونجا وایستادی؟ تکون بخور! بریم!
یالا! یه حرکتی بزن دیگه! سریعتر!
حرکت کن!
حرکت کن! بیا!
یالا! حرکت کن! سرعتت رو کم نکن!
بیا! سریعتر!
با من بیا.
بفرمایید.
کمکم کن از گودال بیرونش بیارم.
اینجا.
من هانس مولر هستم.
چه کاری از دستم بر میاد برات انجام بدم دوست من؟
آیا شما یک معاملهگر هستید؟
شاید. چرا؟
من به کاغذ و جوهر نیاز دارم.
سه وعده غذایی نصفه و نیمه.
صبر کن.
چطور میتوانم با رئیس اردوگاه صحبت کنم؟
جدی میگی؟
اون یارو رو اون عقبی میبینی؟
او سرپرست است. با او صحبت کن.
او مترجم و منشی رئیس است.
اگر کسی بتواند شما را معرفی کند، اوست.
چرا با اون بوشه حرف میزنی؟ الان با نازی دوست شدی؟
سریعتر. یکی یکی.
در ردیفهای دو تایی!
سریعتر!
No comments yet. Be the first to leave one.