200 baris pertama.
در پادشاهی جزیرهای گندیده و خونآلود،
گرفتار طاعون و درگیر ناآرامیهای مذهبی،
آنجا ملکهای به نام کاترین پار زندگی میکرد.
او همسر ششم پادشاهی خشمگین و بیمار بود.
از میان همسران پیشین،
دو نفر طرد شدند.
یکی در حین زایمان جان باخت.
و سر دو نفر دیگر از بدنشان جدا شد،
به دستور پادشاه.
دو بار بیوه شده بود، اما خودش هنوز فرزندی نزاییده بود.
ملکه کاترین فرزندان همسران دیگر را دور خود جمع کرد
و ما را مثل فرزندان خودش دوست داشت.
او تنها مادری بود که من تا به حال شناخته بودم.
این یکی به امضای شما نیاز دارد.
ملکه رویای سرزمینی عاری از ستمگری را در سر داشت.
باور داشت که میتواند پادشاهی را به سوی نور هدایت کند.
و وقتی پادشاه به جنگ در آن سوی دریا رفت،
ملکه کاترین نایبالسلطنه شد.
برای لحظهای، گویی بار سنگینی از دوش برداشته شده بود،
و سپیدهدمی نو در راه بود.
کاترین، اسبها آمادهاند.
ممنونم.
او را نزدیک زیارتگاه دیدند.
زیارتگاه مریم باکره، دیروز.
همان که در کوچه گویت است.
او نمیتواند از آنجا دور باشد.
چقدر راه است؟
حدود دو ساعت راه است.
الن، کلاهها کجا هستند؟
اینجا هستند، نگاه کنید.
این باید اندازهت باشد، کاترین.
آن را رها کن، دات. باید عجله کنیم.
علیاحضرت؟
فقط زنان اجازه دارند به زیارتگاه بیایند.
اما علیاحضرت، ما باید شما را همراهی کنیم.
شما نمیتوانید تنها بروید.
ما قبل از غروب برمیگردیم.
بفرمایید، اسب را بگیرید.
ده سال پیش،
پادشاهمان زنجیرهای روم را گسست.
او گفت: «خودتان را از لاتین پاپ رها کنید.
این هم کتاب مقدس به زبان خودتان.»
و با این کار پادشاهمان ما را آزاد کرد.
حال، دهقان و فقیر، سرباز و بازرگان،
مرد و زن،
میتوانستند بفهمند کشیشها چه چیزی برایمان میخواندند.
کسی میداند این یعنی چه؟
نه.
نه؟
اما شما آن را شنیدهاید.
بارها و بارها در کلیسا شنیدهاید.
بهتر است به خدا اعتماد کنید،
تا به شاهزادگان.
مزامیر ۱۱۸، آیه ۹. درست است.
شما، آقا.
اگر کتاب مقدس انگلیسی باشد، نه لاتین،
شما هم میتوانید آن را مثل هر کشیشی بخوانید، اینطور نیست؟
البته که میتوانید!
البته که میتوانید! بله.
و میتوانید آن را به همان خوبی تفسیر کنید.
چون ما صدای خدا را نمیشنیدیم.
در آن موعظهها صدای خدا را نمیشنیدیم،
بلکه صدای کشیش را میشنیدیم.
حالا اسقفها و اربابان و پادشاه ما
این را دوست ندارند، اینطور نیست؟
اوه، نه. اوه، نه، دوست ندارند.
ما تمایلی ایجاد کردهایم
برای به چالش کشیدن کلیسای علیاحضرت، اوه، نه!
ما تمایلی برای اعتراض ایجاد کردهایم!
آنها فریاد میزنند: «این به کجا ختم خواهد شد؟» به کجا ختم خواهد شد؟
اگر اجازه داریم از یک کشیش سؤال کنیم، چه چیز دیگری را زیر سؤال خواهیم برد؟
چه کسی دیگر؟
همه چیز.
هر کسی.
سال گذشته پادشاه و مردانش
بار دیگر کتاب مقدس انگلیسی را ممنوع کردند.
و ما را مجبور کردند از احکام
به زبانی که نمیفهمیم اطاعت کنیم.
اما حالا دیگر نمیتوانند جلوی رودخانه را بگیرند.
وظیفه بالا دستیها نیست که به ما بگویند چه چیزی را باور کنیم!
آفرین! آفرین!
حالا به من گوش دهید. برای حرف زدن دیگر دیر است،
برای عریضه نویسی،
برای تشویق آرام.
ما
ما باید قیام کنیم و آنچه حقمان است را بگیریم.
بله!
انقلاب در راه است!
بله!
پادشاه با ما خواهد بود، یا ما بدون او پیش خواهیم رفت!
بله!
ما نباید اینجا باشیم، درسته؟
نه، این خیانت بود.
علیاحضرت، باید برویم.
چه کسی را باید دنبال کرد؟
اگر نمیتوانید بخوانید، ما به شما یاد خواهیم داد!
به ما بپیوندید!
تو اینجا چکار میکنی؟
شنیدم نزدیک بودی.
باید میدیدمت.
هفت سال.
هفت سال؟
ببین، برات یه چیزی آوردم.
اجازه داد با اسم خودت منتشر کنی؟
شاید اونقدر که تو میخوای رادیکال نباشه،
اما این نوشته منه.
این چیزیه که من بهش اعتقاد دارم.
و هر شاهزادهای
تو هر دربار اروپایی اونو خونده.
اوه؟
خب، اگه برای شاهزادهها به اندازه کافی خوبه...
بیا.
فکر کردم اومدی حرفامو بشنوی.
بشنوی که دارم به شوهرم خیانت میکنم؟
اوه، شوهرت؟
اون قاتلی که مجبور شدی باهاش ازدواج کنی؟
چی، حالا دوسش داری؟
اون هیچوقت دست روم بلند نکرده.
من از همه همسرانش بعد از اولیش بیشتر دووم آوردم.
اون عوض شده، به حرفام گوش میکنه.
داره بهم اجازه میده ادوارد و الیزابت رو
با دین جدید آموزش بدم.
اونا آیندهان، اَن.
وقتی تو فرانسه بود، منو نایبالسلطنه کرد.
همسرش رو روی تخت مینشونه
تا وقتی نیست، هیچ مردی نتونه اونو بگیره.
بهت اجازه دادن کاری بکنی
جز امضای قبضهای خونه؟
اعتمادش به ضعف توئه
که باعث شده تو در امان باشی. هرگز...
هیچوقت تو زندگیم
فکر نمیکردم اینجا وایستی
و بهم بگی پادشاه فقط باید "گوش کنه".
تو طرف کی هستی؟
من باور دارم که انتخاب شدم
توسط خدا، تا ذهن پادشاه رو تغییر بدم.
کیت.
فکر میکنی خدا فقط همین رو برات برنامهریزی کرده بود؟
ادوارد، چرا بیداری؟
حوصلهام سر رفته، ماما.
میخوام برگردم همپتون کورت.
میدونم. میدونم.
اما الان خدا داره ما رو امتحان میکنه.
اون طاعون رو به عنوان اثبات گناهانمون فرستاد.
و به خاطر همینه که ما اینجا هستیم.
بذار ببینم.
"او زیر دست پونتیوس پیلاطس رنج کشید،
"مصلوب شد، مرد و دفن شد.
او به دوزخ نزول کرد."
کلمه "دوزخ" رو انتخاب کردی؟
این یه ترجمه مستقیم از متیه.
بله، اما نمیگه "دوزخ".
میگه "هادس".
که یعنی دنیای زیرین.
دقیقاً همون چیزه.
اِمم.
اما آیا این تنها معنیاشه؟
عمو توماس! ادوارد!
شاهزاده من، چقدر بزرگ شدی!
میتونه به معنی شیطان باشه.
چطوری؟ من حوصلهام سر رفته.
بله، و در یونانی یعنی "ناپیدا".
فکر کن کدوم یکی از نظر بیان غنیتره.
الیزابت، تو ذهن فوقالعادهای داری.
ازش برای چیزی بیشتر از ترجمههای ساده استفاده کن.
واقعاً به اون زیارتگاه رفتی؟
چرا باید جای دیگه میرفتم؟
لطفاً اونو تموم کن.
اَن رو نزدیک زیارتگاه پیدا کردیم.
خب که چی؟
داشت برای یه گروه بزرگ سخنرانی میکرد.
پیروانش دارن بیشتر میشن.
خب که چی؟
میخواد کلیسا رو سرنگون کنه؟
نمیتونه جدی باشه.
من هیچوقت ندیدم که جدی نباشه.
قراره پادشاه رو هم سرنگون کنه؟
معلومه که نه.
خب، تا الان دووم آورده.
طوری که حرف میزد...
منو به وجد آورد.
و هیچکس جز من نمیدونه.
و برادرت؟
خب، ادوارد هم به چیزی که ما باور داریم، باور داره.
باید برگردم آنتورپ.
واقعاً نمیتونم اینجا رو تحمل کنم.
اینجا خیلی عقبافتاده و سرده.
خب، شنیدم شاید اونجا یه مورد خوب برات باشه.
اِمم.
شاید. اِمم.
باباش از من خوشش نمیاد، البته.
اوه؟
اما خودش خوشش میاد.
و تو چی؟
احساس من چه اهمیتی داره؟
هوم؟
من هیچوقت به چیزی که واقعاً میخواستم نرسیدم.
منم همینطور.
پادشاه میدونه که داری به دخترش یاد میدی
که میتونه کتاب مقدس رو هر طور خودش صلاح میدونه ترجمه کنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.