The Color Purple

The Color Purple

Unduh Subtitle Farsi Persian

Informasi rilis

The Color Purple 1985 1080p BluRay x264-AVCHD
The Color Purple 1985 720p BluRay x264-AVCHD
The Color Purple 1985 720p BluRay x264-anoXmou
Komentar oleh Apameh
🟡 آپامه زمانی | ترجمه اصلاح شده، به همراه ترجمه آوازها 🟡

Tag

bluray
زینویس
فارسی_
Diterbitkan pada: 2024-09-28
Unduhan: 70
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

‫«رنگ ارغوانی»

‫ترجمه و زیرنویس: ‫«آپامه زمانی»

‫سیلی! نِتی! ‫همین الان برگردید خونه.

‫خیلی‌خب دخترا، ‫ مامانتون شام خورد.

‫سیلی، تو زشت‌ترین خنده رو توی دنیا داری.

‫هنوز تمومش نکردی؟

‫یه دختره!

‫نه.

‫- من می‌خوامش. ‫- هیس. سیلی. ‫

‫نتی!

‫بهتره به کسی جز خدا حرف نزنی.

‫این کار مامانت رو از پا درمیاره.

‫خدای عزیزم، من چهارده سالمه.

‫من همیشه دختر خوبی بودم.

‫شاید بتونی بهم یه نشونی بدی.

‫بذار بدونم چه بلایی داره سرم میاد.

‫یه روز بابام اومد و بهم گفت،

‫«تو کاری رو می‌کنی که ‫مامانت نمی‌خواد انجام بده.»

‫حالا، من دو تا بچه از بابام دارم.

‫یه پسربچه به اسم آدام، ‫اون رو وقتی خوابیده بودم، برداشت...

‫و یه دختر به اسم اولیویا...

‫که اون رو هم از تو بغلم برداشت...

‫بعدش مامانم مُرد...

‫در حالیکه جیغ می‌زد و نفرین می‌کرد...

‫... برای اینکه قلبش بارها شکست.

‫خدای مهربون، اون جوری رفتار می‌کنه ‫که انگار دیگه نمی‌تونه من رو تحمل کنه.

‫فکر نمی‌کنم که پسرم رو کشته باشه.

‫شنیدم که اون رو به ‫یه واعظ و زنش فروخته.

‫به این امیدم که اون یکی رو ‫ برای ازدواج پیدا کنه.

‫دیدم که اون به خواهر کوچولوم ‫چجوری نگاه می‌کنه.

‫اون ترسیده.

‫ولی من بهش می‌گم: ‫«من با کمک خدا ازت مراقبت می‌کنم.»

‫- یالا! هل بده! ‫- بجنب! بجنب!

‫گاری رو همینجا نگه دار.

‫- یالا! برو بالا! یه نگاه بنداز! ‫- بریم بالا! ‫

‫خدا جون، اون با یه دختر از ‫شهری به اسم «گِرِی»، اومد خونه.

‫ اون تقریباً هم سنِ منه ولی ‫اونا الان دارن با هم ازدواج می‌کنن.

‫خواهر کوچولوم، نتی رو ‫ یه مردی همش می‌پاد.

‫زنش مرده. دوست پسرش وقتی ‫از کلیسا می‌رفته خونه، اون رو کشته.

‫با این وجود سه تا بچه داره.

‫اون نتی رو تو کلیسا دیده.

‫حالا هر یکشنبه بعدازظهر، ‫ آقا میاد اینجا.

‫از این رو نباید نابخردانه و سبکسرانه ‫در این راه وارد شد...

‫... مگر خاضحانه و هوشیارانه ‫و ترسان از خدا. بیاید دعا کنیم.

‫پروردگارا، تمنای مغفرت و رحمت ‫برای برادرمون، دیود هریس داریم!

‫آمین!

‫آمین!

‫من می‌خوام با دخترت نتی ازدواج کنم.

‫ الان به یه نفر احتیاج دارم.

‫کسی رو ندارم مراقب بچه‌هام باشه.

‫اونا با هم می‌جنگن و همدیگر رو ‫زخمی می‌کنن و گاهی روی زمین بالا میارن...

‫... در حالیکه باید به مزرعه‌م برسم.

‫من از نتی خیلی خوب مراقبت می‌کنم.

‫نمی‌تونم بذارم نتی رو بگیری. ‫اون خیلی جوونه.

‫اما بهت می‌گم چی کار کنی، ‫می تونم بذارم سیلی رو داشته باشی.

‫به هر حال اون بزرگتره و ‫باید اول ازدواج کنه.

‫اون باکره نیست، اما انتظار دارم ‫که این رو بدونی.

‫اون دست خورده‌اس، ‫ دو بار.

‫سیلی زشته ولی با سخت کوشی ناآشنا نیست ‫و می‌تونه یاد بگیره.

‫ و خدا هم کمکش می‌کنه.

‫ می‌تونی هر کاری که بخوای رو بکنی. ‫مجبورت نمی‌کنه لباس و غذا براش فراهم کنی.

‫اما نتی، مطلقا نمی‌تونی به دستش بیاری. ‫نه حالا و نه هیچ وقت دیگه.

‫خب، من تا حالا به اون یکی ‫نگاه هم نکردم.

‫بذار دوباره ببینمش.

‫سیلی، آقا می‌خواد ‫یه نگاه دیگه بهت بندازه.

‫تکون بخور. ‫ گازت نمی‌گیره.

‫بچرخ.

‫این کار رو واسه چی می‌کنی؟

‫خواهرت داره به ازدواج فکر می‌کنه.

‫چرا این بیرون وایستادید؟ ‫ منتظر چی هستین؟

‫- این مامانِ جدیدِ شماست. ‫- اون مامان من نیست.

‫هی هارپو! بیا اینجا!

‫هارپو! برگرد اینجا! ‫بیا اینجا بچه!

‫بیا اینجا. بیا.

‫هارپو! ازم فرار نکن پسر!

‫من گریه نمی‌کنم.

‫اونجا دراز کشیدم به نتی فکر می‌کردم، ‫در حالی که اون روی من بود.

‫مونده‌ام که اون در امانه یا نه.

‫و بعد راجع‌به اون زن زیبایی که ‫توی اون عکسه، فکر می‌کنم.

‫می‌دونم کاری که اون داره با من ‫می‌کنه، با اون هم کرده.

‫و شاید هم اون این کار رو دوست داشته.

‫یا خدا!

‫هارپو، بهت نگفته بودم که ‫ زین من رو تمیز کنی؟

‫تمیز کردم، بابا.

‫هارپو، این کپک‌های این کنار رو ببین.

‫به خاک روش نگاه کن. ‫به نظر نمیاد تمیز شده، پسر.

‫رو قاطر جدید بوده، جوئی. ‫نمی‌تونستم از روش برش‌دارم.

‫اون منو گاز می‌گرفت و لگد می‌زد.

‫آخرین بار کِی موهاش شونه کرده؟

‫نه از وقتی که مامانشون این کار رو می‌کرد.

‫بیا، برو زین رو تمیز کن، یالا.

‫مجبورم موهاش رو کوتاه کنم.

‫نه، نه. نه. ‫شگون نداره که یه زن موهاش رو کوتاه کنه.

‫این کار کل روز طول می‌کشه.

‫خفه شو!

‫نمی‌تونم. دردش میاد.

‫ ‫دیگه حاضر جوابی نکن.

‫همون کاری رو بکن که من بهت می‌گم.

‫خدا جون، من دختر بچه‌ام رو دیدم.

‫می‌دونم که خودش بود.

‫اون دقیقاً شبیه من و بابام بود.

‫بیشتر از اینکه ما شبیه به هم باشیم.

‫دختر کوچولوم جوریه که ‫انگار از چیزی ناراحته.

‫اون چشم‌های من رو داشت، ‫ درست مثل چشم‌های الانِ خودم.

‫انگار هر چیزی که من می‌بینم، ‫ اون هم می‌بینه.

‫- امروز حالتون چطوره؟ ‫- خوبم.

‫- شما چطورید؟ ‫- خوبم، ممنون.

‫- همسرتون چطوره؟ ‫- اونم حالش خوبه.

‫خیلی خوشگله.

‫آره. می‌خوام برای خودم و ‫دخترم یه لباس جدید درست کنم.

‫باباش خیلی خوشش میاد.

‫باباش کیه؟

‫آقای «ساموئل».

‫آقای ساموئل. اون کیه؟

‫کشیش ساموئل.

‫این پارچه رو می‌خوای یا نه؟ ‫ مشتری های دیگه‌ای غیر از تو هم داریم.

‫بله آقا. پنج یارد می‌خوام، آقا.

‫- چیزی می‌خوای، دختر؟ ‫- نه، آقا!

‫دختر کوچولوتون رو چند وقته که دارین؟

‫١٥ام، هفت ماهه می‌شه.

‫می‌تونم بغلش کنم؟

‫اگه دوست داری، آره.

‫سرش رو بپا. ‫مواظب باش.

‫بیا.

‫فکر کنم مال خودمه.

‫قلبم می‌گه که اون مالِ منه.

‫ولی نمی‌دونم که اون مال منه یا نه.

‫اگه بچه من باشه، اسمش اولیویاست.

‫من روی همه کهنه هاش اسم ‫ «اولیویا» رو گلدوزی کرده بودم.

‫همینطور هم یه عالمه ستاره و گل ‫گلدوزی کرده بودم.

‫اون وقتی که بردش، ‫کهنه‌ها رو هم برداشته بود.

‫اسمش چیه؟

‫پائولین.

‫اما من اولیویا صداش می‌کنم.

‫- بیا عزیزم، بیا. ‫- اولیویا.

‫- بیا. بیا. ‫- اولیویا.

‫اولیویا.

‫چرا اولیویا صداش می‌کنین ‫ وقتی اسمش این نیست؟

‫به نظر تو اون شکل اولیویا نیست؟

‫تو رو خدا به چشماش نگاه کن.

‫فقط کسی که پیره، ‫چشمایی مثل این داره.

‫برای همین منم بهش می‌گم پیرِ زن.

‫خب، از حرف زدن باهات خوشحال شدم.

‫شوهرم منتظرمه.

‫دختر، تو می‌خوای چیزی بخری یا نه؟

‫ممنونم، آقا.

‫- اینا رو هم بدید به آقای جانسون. ‫- بله، آقا.

‫نتی!

‫سیلی!

‫نتی!

‫سیلی!

‫خیلی خوشحالم که می‌بینمت!

‫نمی‌تونستم از خودم دورش کنم. ‫می‌تونم اینجا پیشت بمونم؟

‫نتی می‌تونه برای یه مدت پیش ما بمونه؟

‫حتماً. اون الان جز خانواده ماست.

‫بین تو بابا چه اتفاقی افتاد؟

‫نمی‌تونستم از خوم دور نگهش دارم.

‫همه چی رو امتحان کرد. ‫می‌دونی که چه جوریه.

‫دیگه اونجا برنمی‌گردم!

‫می‌شنوی چی می‌گم؟ ‫قبلش می‌میرم، سیلی.

‫گم شید!

‫اجازه نده تحقیرت کنن. ‫بهشون نشون بده که کی رئیسه.

‫اون رئیسه.

‫تو باید بجنگی، سیلی. ‫تو مجبوری.

‫ نمی‌دونم چطوری بجنگم.

‫تمام چیزی که می‌دونم ‫اینکه چطور زنده بمونم.

‫نتی، امروز خوشگل شدی.

‫سیلی، پسرم شامش رو می‌خواد.

‫لباس قشنگی پوشیدی.

‫«وای، نتی. چه پوست قشنگی داری...»

‫«... و چه موهای قشنگ و نرمی داری.»

‫«وقتی نزدیکت می‌شینم بوی خوبی می‌دی. ‫و دندونات...»

‫اون راجع‌به دندونات حرف زد؟

‫آره، درمورد اینکه چقدر می‌درخشن.

‫«سیلی! پسرم شام می‌خواد. آشپزخونه باید ‫تمیز شه. گاوها رو باید بدوشی.»

‫«لباسم باید رفو شه. شلوارم باید بدوزی. ‫کفشام باید برق بزنه.»

‫«بچه‌هام غذا می‌خوان.»

‫«و وقتی تو خسته شدی...»

‫«می‌پرم روت و کارم رو انجام می‌دم...»

‫«قبل از اینکه تو حتی بتونی بگی آمین».

‫تو باید خیلی زود از اینجا بری...

‫قبل از اینکه اون بهت دست بزنه.

‫نه.

‫اگه نتونم با تو حرف بزنم، چی کار کنم؟

‫می‌تونیم نامه بنویسیم.

‫- تو می‌تونی خوب بخونی؟ ‫- نمی‌تونم بگم که می‌تونم.

‫پس من باید به جای هر دومون برم مدرسه.

‫هر دومون باید خوب یاد بگیریم قبل ‫از اینکه اون ما رو از هم جدا کنه.

‫آره!

‫سیب. ‫سیب. س-ی-ب. سیب.

‫سیب.

‫اتو.

‫اتو. ا-ت-و. اتو. ‫اتو.

‫کتری. ‫ک-ت-ر-ی. کتری.

‫کتری.

‫تخم مرغ. ‫ ت-خ-م-م-ر-غ. تخم مرغ.

‫قفسه. ‫ق-ف-س-ه.

More Farsi Persian subtitles for The Color Purple

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left