200 baris pertama.
.بیا، میدونم میتونیم از پسش بربیایم
.سه هفتهست که همینو میگیم
خانم، میشه یه کمکی بهم بکنی لطفاً؟
.باشه، ولی لازم نیست سرم داد بزنی. همین الانشم به اندازه کافی حالم بده
.ببین، تقصیر تو نیست که اون اهریمن یه قدم از ما جلوتره
.آره، ولی اگه من قدرتهامو از دست نداده بودم، الان پیداش کرده بودیم
.خب، از دست دادی، پس باید همین کاری که میکنیم رو ادامه بدیم
.منظورت کاریه که تو داشتی میکردی
.که تقریباً همهچیز بوده
.تو تنها خواهری هستی که مونده. نمیدونم چطور از پسش برمیای
.فقط زیاد چرت زدم
.آره، متوجه شدم
میدونی، یه بخش از وجودم میگه بذاریم کار خودشو بکنه، میفهمی؟
یعنی یه اهریمن، اهریمنای دیگه رو بکشه. اینقدر بده؟
.خب، وقتی نمیدونیم کیه یا چرا این کارو میکنه، آره بده
.ممکنه یه پایگاه قدرتی باشه که داره میآد تا با ما بجنگه
.آره
پایپر رو از مدرسه جادو بیرون بیاریم؟
.نه. اونجا امنه، همونجا میمونه
حملههاش هیچ حساب و کتابی نداره، میفهمی؟
.فقط عجیب و غریبن
.حس ششمم میگه امشب میره سراغ اهریمنای دودی
.چرا؟ چون عطارد تو حالت برگشته
.و اونا اون موقع ظاهر میشن
.تئوری جالبیه
،آره، خب، تنها چیزی که من میدونم اینه که هرچی زودتر این یارو رو گیر بندازیم
.زودتر برمیگردم سراغ چرتهام
!خدای من
!نه زیاد. دوباره حدس بزن. فرار کنین
.معجونها خوب عمل کردن
.ولی هنوز نمیدونم چرا به جای اون روی پیرمرده استفاده نکردیم
.چون بهمون گفتن این کارو نکنیم
...حالا بیا از اینجا بریم قبل از اینکه
پیداشون بشه. راهبهها؟
.فکر نکنم
.اون وسیله اسلحه
.ممنون که دوباره جونمو نجات دادی
.آره، مشکلی نیست
.خب، حداقل خوب تونستیم ببینیم کی پشت این قضیهست
،و حتی بهتر از اون
.یه سرنخ برای پیدا کردنشون
.آره، حتماً برای کس دیگهای کار میکنن
آخه، کدوم اهریمن قدرتمندی رو میشناسی که اینقدر بد لباس بپوشه؟
.نکته خوبیه
.میرم کتاب سایهها رو چک کنم. نه. تو به اندازه کافی کار کردی
.من میخوام این کارو بکنم. تو فقط برو خونه استراحت کن، خستگی در کن
.باشه. اگه اصرار داری، فکر کنم این کارو بکنم
.شمعها
.مردی بینقص، اکنون احضار میکنم
.راه دیگری را نمیدانم
.او را اکنون به نور بیاور
.بازگرد به سویم، آقای درستکار
.خوش برگشتی
"عزیز غمگین در سن خوزه، ویاگرا را امتحان کنید."
.وحشتناکه
.شب طولانیای بود؟ لئو! آره. سلام
.فقط دارم روی پیدا کردن اون اهریمن مرموز کار میکنم
.دارم سعی میکنم چند تا طلسم احضار پیدا کنم
...خبری شد؟ نه، ولی اون چیزو دادم
.که به سمتمون پرت کردن، به کریس
به امید اینکه بتونه از طریق رابطهای دنیای زیرین سرنخی پیدا کنه، میدونی؟
"عزیز غمگین در سن خوزه، اگه شوهرتون ناتوانی جنسی داره، دوش آب سرد رو امتحان کنین..."
.چه طلسم قشنگی. بده اون رو به من
!نپرس. دارم میپرسم
چی شده؟
.نمیدونم، فقط حس میکنم دیگه نمیتونم کاری انجام بدم
...و دارم به این فکر میکنم که شاید من بیش از حد
.به قدرتهام تکیه میکردم، بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم
.نه، مشورتهای تو از قلبت میاد، نه از قدرتهات
.تازه، تو خیلی قبلتر از اینکه یه همدل باشی، مشاور ستون روزنامه بودی
.آره، و قبل از اون، یه جادوگر بودم
.و قبل از اون، اصلاً یادم نمیاد چی بودم
.میترسم درست برگشته باشم به همون جایی که شروع کردم
.فقط به خاطر اینکه قدرتت رو نداری، به این معنی نیست که جادوگر نیستی
.هنوز میتونی طلسم بنویسی، معجون بسازی، و حالشونو بگیری
.راهتو دوباره پیدا میکنی، فقط باید صبور باشی
.قول میدی؟ قول میدم
.و بد نیست که یه مدت به پیج تکیه کنی
.اون سالها به تو تکیه کرده بود
راستی اون کجاست؟
.خوابه، بیدارش نکن
.خستهست. دیشب تمام شب رو وول میخورد و اینور و اونور میچرخید
...آروم، اگه خواهرام بفهمن، اونا
.میکُشنت. میدونم
.نگران نباش
خب، اون چیز پرتابی چطور بود؟
.تو کتاب نیست، من چک کردم
تازه، من واقعاً میخوام این کارو بدون کمک تو انجام بدم، باشه؟
خب، من اومدم اینجا که کمک کنم، یادت نیست؟
.حداقل تا وقتی بچه به دنیا بیاد
و بعد از اینکه بچه به دنیا اومد چی میشه؟
.منظورت چیه؟ بین تو و پایپر
شما دو تا اصلاً در موردش حرف زدین؟
.دقیقاً نه
.باشه، اصلاً. فقط... هی چیزا مانع میشن
...خب، لئو، تو نمیتونی همینجوری یه زن رو حامله کنی
.و وانمود کنی هیچی نشده
من اینجوری نیستم، باشه؟
.فقط... پیچیدهست
.ولی بعد از اینکه کریس به دنیا بیاد، کمتر پیچیده نمیشه
.داری در مورد من حرف میزنی؟ نه، جنینت
.چیزی پیدا کردی؟ چیزی نه. کسی رو
.دیموناتریکس. کاری که توی وقت آزادت انجام میدی
...این اسلحه متعلق به یه گروهِ
از قاتلهای مرگبارِ معروف به دیموناتریکس هست...
فهمیدی برای کی کار میکنن؟
.نه، ولی، لئو، اینو ببین، باباست
مگه میمیری بهش بگی "بابا"؟
.ظاهراً این اهریمن به قاتلهاش معجونهای نابودی میده
.معجونهای نابودی خواهران جادوگر
چی؟
چه جوری ممکنه؟ کتابِ جادو؟
اونا نمیتونن بهش دست پیدا کنن. پس چه جوری؟
.خب، یکیشون حتماً میتونه ذهنخونی کنه، مثل اون تلهپاتی که توی مدرسه جادو بود
.مدرسه جادو. مامان. بهتره برم بهش سر بزنم
.نه، ما میریم. تو برو پنهان شو
.قاتلها رو تا اهریمن تعقیب کن
.ولی... ما حواسمون بهش هست
.مطمئن باش هیچی براش اتفاق نمیافته. قول میدم
.میرم پیج رو بیدار کنم
.یه لحظه
.عزیزم، معذرت میخوام که بیدارت کردم
.اوه نه، خوبم
.خوبم، آره، بیدارم
.من و لئو میخوایم بریم مدرسه جادو و به پایپر سر بزنیم
.حالش خوبه؟ آره، آره، حالش خوبه
.نگران نباش. اگه بهت نیاز داشتیم خبرت میکنیم
.زنگ میزنیم بهت، باشه؟ باشه
.باشه، برو بخواب
.دقیقاً همین
.واقعاً، واقعاً باید برم
.گفت نگرانش نباش. پس نگران نباش
!نمیتونم جلوی خودمو بگیرم. چرا که میتونی
.برای همینه که منو ساختی. که برای یه بارم شده روی خودت تمرکز کنی
.ولی من هنوز مسئولیتهایی دارم
.آره، نسبت به خودتم همینطور
.به دلیل وجودیت
.که اگه هی نادیدهاش بگیری، به درد خواهرات نمیخوری
.فکر کنم با فرومونهای زیادی ساختمت
.نه، تو منو ساختی که بفهممت
.که نازتو بکشم، هر نیازت رو که بهش بیتوجهی کردی، برطرف کنم
.آره، ولی چیزی که واقعاً بهش نیاز دارم... یه تعطیلاته
.رانندگی توی توسکانی. با سقف باز
.با سقف باز؟ تو نه، پورشه
.با باد توی موهات، آفتاب روی صورتت
.آزاد، بیدردسر، دوستداشتنی
.باشه، ادامه بده
.یه روزی، قول میدم، از این همه دورِت میکنم
.ولی الان، باید غذا بخوری
.بفرما، همونطور که دوست داری
یه لحظه صبر کن، تو میتونی جادو کنی؟
من هر کاری که ساختی رو میتونم انجام بدم. یادته؟
خب، پس. چرا که نه؟
.سه هفته پیش من پیش تو اومدم
و چی... چی گفتم؟
اولین چیزی که بهت گفتم چی بود؟
کسی؟ نه؟
.اجازه بدید یادآوری کنم
!بهم اعتماد کنید
.به من اعتماد کنید
.و دلیل وجودی من
.ولی یکی از شما این کارو نکرد
.من به طور خاص به شما گفتم
.اهریمنهای دودزا وقتی عطارد در حال حرکت برگشتی بود، دست به کار میشدن
.و من به شما گفتم که خواهران اینو میفهمیدن
.متاسفم، وینسنت. میدونی که من فقط برای خشنودی تو زندگی میکنم
.خفه شو
.آنچه زمانی در این مکان سکونت داشت، به زودی و بیدرنگ از بین خواهد رفت
.این دختر را به مرور زمان پیر کن، به عنوان مجازات جرم شنیعش
،خب
سوالی دارید؟
.نه؟ خوبه
.برای تاکید دوباره
.نمیخوام خواهران پیدام کنن
.مخصوصاً پیج
.تا وقتی که آماده بشم، نه
بعدی سراغ کدوم اهریمن میریم؟
.یه اهریمن نه
.یه پورشه
.متاسفم، پایپر، باید بررسی بشه
.الان میتونم بیام پایین؟ هنوز نه
.کتاب پیشگوییهای لوزوردو، جلد اول رو چک کن
.باشه
...معلق بودن، کار مورد علاقه من نیست. خیلی
.بالاست
!سورپرایز! هی
.سلام، نمیدونستم شماها دارین میاین
چیزی شده؟ نه، چرا باید چیزی شده باشه؟
حتماً باید اتفاقی افتاده باشه که من بیام ملاقات؟
.معمولاً
.ببخشید که حرفتون رو قطع میکنم. خوبه، پیداش کردی. پایین بیا
.آه، روزهای خوب گذشته
نمیخوایم نگرانش کنیم، یادتون که هست؟
.آره، میدونم
.خب، چی کارا میکردی؟ اوه، میدونی، همون کارهای همیشگی
.دارم سعی میکنم بفهمم چه کسی وایِت رو شرور میکنه
راستی، کریس رو دیدی؟
.آره، داریم ازش کار میکشیم
.ولی چیز مهمی نیست، جای نگرانی نیست
.همون کارهای اهریمنی همیشگی
No comments yet. Be the first to leave one.