Berlin

Berlin (Berlín)

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 1

Informasi rilis

Berlin 2023 S01E06 XviD-AFG
Komentar oleh carelless_whissper

Tag

XviD
web
1080
x265
HEVC
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
HD
Diterbitkan pada: 2023-12-29
Unduhan: 59
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

‫خیلی خیلی بده. ‫درست وقتی قرار بود بچه‌دار بشید.

‫می‌خواستید بچه‌دار بشید.

‫درست وقتی می‌خواستید بچه‌دار بشید.

‫می‌خواستید بچه‌دار بشید.

‫به نظرت کسی که

‫برای سرقت 44 میلیون یورو نقشه کشیده ‫تو فکر بچه‌دار شدنه؟

‫و چرا جواهراتی رو بدزده ‫که فقط اون در موردش می‌دونه؟

‫و از خزانه‌ای که فقط ‫خودش بهش دسترسی داره؟

‫به نظرت منطقیه؟

‫باید احمق باشی ‫که واسه این کار برنامه بریزی.

‫درسته، خیلی احمقانه‌س. ‫با عقل جور در نمیاد.

‫ولی می‌دونی، گاهی زندگی...

‫مدارکی که گفتی پلیسا جمع کردن چی؟

‫اگه یکی دزدکی وارد خونه شده چی؟

‫همینه. ‫اون شب زنگ خطر رو فعال نکردیم.

‫یکی دزدکی اومده، ‫کلیدها، کت، ماشین و همه چیزش رو برده.

‫همه چیو برده.

‫کامیل، منکر این نمیشم ‫که بعضی دزد‌ها خل و چل هستن.

‫بعضیا که کلاً روانپریش هستن.

‫ولی با اینحال، باورش برام سخته ‫آدمی به این منحصر به فردی پیدا بشه

‫که 44 میلیون ازش سرقت کنه ‫و بعد دزدکی وارد خونه‌ش بشه.

‫سارق‌ها معمولاً اول دزدی می‌کنن، ‫بعد فرار می‌کنن.

‫نه.

‫نه، شوهرم هیچ وقت گوشیش رو روشن نمی‌ذاشت.

‫و جواهرات رو نمیاورد خونه‌ی روستایی‌مون.

‫فرانسوا عاشق فیلمای سرقت پولـه ‫و این قانون شماره یکه.

‫راستش خودمم طرفدار فیلمای سرقت پول هستم.

‫هشت ساله که می‌شناسمش.

‫و می‌دونم فرانسوا آدم خوبیه.

‫پلیس شاید بهش مضنون باشه، ‫ولی من بهش شک ندارم.

‫تصمیم گرفته بودم شوهرم رو ‫ترک کنم و بیام پاریس با تو زندگی کنم.

‫ولی حالا با اتفاقاتی که در جریانه،

‫نمی‌تونم فرانسوا رو برای جرمی ‫که مرتکب نشده تنها تو زندان ول کنم.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ‫@DigiMoviezb

‫| ترجمه از مریــم |

‫با توجه به مدارک و شواهدی که علیه‌ت داریم،

‫دست‌کم 15 سال حبس بهت میدن.

‫می‌فهمی چی میگم؟

‫اگه همکاری کنی، ‫از زمان محکومیتت کم میشه.

‫ولی زیاد وقت نداری.

‫باید جلوی همدستانت رو بگیریم ‫قبل از اینکه از کشور خارج بشن.

‫بازرس، گوش کن. ‫هر کاری برای کمک می‌کنم.

‫ولی باید حرفم رو باور کنید، ‫من هیچ ربطی به این قضایا ندارم.

‫باشه.

‫فعلاً از قاضی می‌خوام ‫درخواست وثیقه رو رد کنه

‫و بفرستت بازداشتگاه.

‫و کل اموال و دارایی‌هات مصادره میشن

‫و حساب‌های بانکیت بلوکه میشه.

‫منو وادار کردی که ترتیب ‫یه عملیات جستجوی گسترده رو بدم،

‫ولی بهت قول میدم که جواهرات ‫هیچ وقت از فرانسه خارج نمیشن.

‫جاده رو ببندید.

‫زود باش. زنجیر رو بنداز.

‫آروم باشید.

‫چه غلطی می‌کنی؟

‫اگه پلیس جلومون رو گرفت، ‫از دریچه فرار می‌کنم.

‫همگی آروم باشید. مشکلی پیش نمیاد. ‫هیچ سرنخی باقی نذاشتیم.

‫این طور فکر می‌کنی؟ مطمئنی؟ ‫اگه پوشش‌مون رو لو رفته باشه چی؟

‫اگه فیلم‌مون تو دوربین باشه چی؟

‫یا رد کاروان رو گرفته باشن؟

‫چی کار می‌کنن؟

‫- ایست! ‫- اگه ماشین رو نگه دارن، من می‌پرم.

‫می‌بیننت، خنگول! ‫پلیسا همه جا هستن.

‫در بی‌صاحب رو ببند!

‫اونجا. پیاده‌ش کن در اون خونه. ‫نمی‌بیننش.

‫تو تشویقش نکن!

‫ایست!

‫قوطی‌ها رو بذار کنار. ‫ناسلامتی اومدیم تعطیلات خانوادگی!

‫مراقب باش! الان زیرش می‌کنی!

‫زده به سرت؟

‫می‌خواستی زیرم بگیری؟

‫ببخشید...

‫اسپانیایی بگید. ‫فرانسوی بلد نیستیم.

‫نزدیک بود منو بکشی.

‫معذرت می‌خوام. ‫شما رو ندیدم، سرکار.

‫با پسرم بحثم شده بود.

‫در چه مورد؟

‫غذا. می‌خواست نگه داریم.

‫دو بار در عرض دو ساعت.

‫می‌دونید که چطوره.

‫نوجوونای لعنتی سیرمونی ندارن.

‫لطفاً کارت شناسایی.

‫و در پشتی رو باز کن.

‫باشه.

‫مارتیتا، میشه کارت شناسایی رو بدی ‫و در رو باز کنی؟

‫سر جاتون باشید.

‫- از کجا میایید؟ ‫از ورسای.

‫چند روز پاریس بودیم ‫و دیروز ورسای.

‫مدرکی چیزی دارید؟

‫غیر از کاغذ ساندویچ و سوغاتی؟

‫مطمئن نیستم.

‫نمی‌دونم.

‫یه لحظه، اجازه بدید...

‫نه، این نه. بلیت مترو.

‫آره. بایناهاش. اینه.

‫بفرمایید.

‫ساعت 2:40 دقیقه اتاق هتل رو تحویل دادید؟

‫آره.

‫چی باعث شده تو این وقت از سال ‫یه خانواده اسپانیایی بیان فرانسه؟

‫مدرسه نداری؟ ‫اومدید تعطیلات؟

‫بهش نمیگم تعطیلات، نه.

‫برای ادای احترام به مادرمون اومدیم.

‫- سفر خداحافظی. ‫- سه هفته پیش فوت کرد.

‫آرزو داشت یه بار دسته‌جمعی بریم، ‫ولی اجل بهش مهلت نداد.

‫و این خاکستر مادرتونه.

‫تو فرانسه حمل خاکستر بدون مجوز غیرقانونیه.

‫پلیسا که داخل همه قوطی‌ها رو نگاه نمی‌کنن.

‫به عبارت دیگه، ‫هیچ پلیسی تو دنیا وجود نداره

‫که مزاحم یه خانواده سوگوار بشه ‫که تازه مادرشون رو از دست دادن.

‫وقتی برسیم كوه‌هاى پيرنه‌ هنوز با ماست.

‫و بعدش هم همینطور.

‫تو فرانسه پخش کردن ‫خاکستر بدون مجوز غیرقانونیه.

‫در حقیقت حملش هم غیرقانونیه.

‫به دلایل محیط زیستی.

‫به‌خاطر ماده‌های خطرناکی ‫که بعد از سوزاندن جسد آزاد میشن.

‫وجود فلز در دندان یا اندام‌های مصنوعی.

‫متوجه هستید؟

‫قانون اینو میگه. ‫نمی‌تونید باهاش مسافرت کنید.

‫منظورش چیه، بابا؟

‫- می‌خواید مامان رو ازمون بگیرید؟ ‫- اصلاً منطقی نیست.

‫مگه اینجا کشور آزادی نیست؟ هان؟

‫- برابری و برادری؟ ‫- بشین. آروم باش.

‫خوزه لوییس، خفه شو. و بشین.

‫گفتم بشین.!

‫در کوزه رو باز کن.

‫لطفاً در قوطی‌ها رو هم باز کنید.

‫جلوشو بگیرید!

‫دستا بالا!

‫زانو بزن.

‫بندازش!

‫نه، خواهش می‌کنم...

‫بندازش!

‫نه! نه! نه! لطفاً نکنید!

‫دست از سرش بردارید! ‫سنّی نداره. بچه‌س!

‫- چیزی نیست. ‫- مامان...

‫هر کاری لازمه بکنید.

‫هر چقدر می‌خوایید بگردید، ‫ولی مزاحم ما نشید.

‫به طرف یه بچه شلیک کردی.

‫چرا فرار می‌کرد؟

‫خودشو تو خطر انداخت.

‫همه برگردید تو ماشین.

‫به راهتون ادامه بدید.

‫زیرکانه بود.

‫باید بهت اسکار بدن.

‫یه پنه‌لوپه کروز واقعی.

‫به کیلا و بروس زنگ بزن.

‫غلیرغم حضور گسترده‌ی پلیس ‫در محل حادثه،

‫مقامات هنوز سرقت

‫از خانه مزایده ویئنو در پاریس را تایید نکردند.

‫در خبری دیگر، ‫در حومه‌ی شهر نورز...

‫جسد یک زوج مسن و دامادشان ‫بعد از سرقت پیدا شده.

‫به گفته‌ی شاهدان عینی، ‫سارقین که زوج جوانی بودن

‫بیش از 20 بار به مقتولین شلیک کردند.

‫- بله؟ ‫- هنوز تو اتوبوسید؟

‫با بله یا نه جواب بده.

‫آره.

‫عملیات جستجو شروع شده.

‫از پلیسا فهمیدیم

‫که سه جای جاده ایست بازرسی گذاشتن.

‫الان از یکیش رد شدیم. ‫فکر کنم باید توقف کنیم.

‫تو ایستگاه بعدی از اتوبوس پیاده بشید.

‫- بله. ‫- برید سمت جنگل.

‫وقتی هوا تاریک شد، ‫تو یه جای دور افتاده چادر بزنید.

‫با روشنی هوا وسایلتون رو بردارید و برید.

‫ولی به جاده نزدیک نشید. ‫باید از تو جنگل برید.

‫- فهمیدی؟ ‫- بله.

‫تا سه روز آینده تو محوطه کمپ می‌مونیم

‫تا آبا از آسیاب بیفته.

‫- یعنی بهتره اینجا بمونیم؟ ‫- آره.

‫چون فرار کردن از قایم شدن ‫تو روز روشن خطرناک‌تره.

‫جاده‌ها رو بازرسی می‌کنن، ‫نه یه دریاچه محلی رو.

‫پس می‌ریم اونجا.

‫می‌فهمم ازم متنفری، ‫ولی حداقل می‌تونی باهام حرف بزنی.

‫اون چیه؟

‫فکر کردم یه دست دندون دیدم ‫که منتظره لبخندته.

‫بیخیال، کیلا، ‫می‌تونیم همزمان راه بریم و حرف بزنیم.

‫ببین، بروس.

‫من و تو فقط داریم کارمون رو تموم می‌کنیم،

‫نه دوستیم نه همکار.

‫پس مجبور نیستیم تظاهر کنیم ‫که می‌خوایم بریم با هم قهوه بخوریم.

‫یا برای همدیگه کارت کریسمس بفرستیم.

‫و لازم نیست حرف بزنیم.

‫پس وقتی این کار تموم شد، ‫به سلامت.

‫خب، من ساکت نمی‌مونم.

‫نمی‌دونم چی بگم.

‫اعصابم رو خرد کرد.

‫بهتره خفه بشم.

‫باشه، وایسا!

‫شما داخل کاروان رو تزیین کنید. ‫منم بیرون رو.

‫- کمک نمی‌خوای؟ ‫- نه، ممنون.

‫برم یه نگاهی به اطراف بندازم.

‫تصمیم گرفته بودم شوهرم رو ترک کنم ‫و با تو زندگی کنم.

‫می‌دونم فرانسوا آدم خوبیه.

‫عصر بخیر، آقا.

‫اگه می‌دونید چقدر قصد دارید بمونید،

‫لطفاً منو در جریان بذارید.

‫تصمیم گرفتم بمونم.

‫- ممنون. ‫- البته.

‫تمایل دارید نظافتچی بفرستم؟

‫مثلاً اگه می‌خواید ملافه‌ها عوض بشن؟

‫الان مدتی میشه که علامت ‫«مزاحم نشوید» رو به در زدید.

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left