Rise of the Raven

Rise of the Raven (Hunyadi)

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 1

Informasi rilis

Rise of the Raven S01E09
Rise of the Raven S01E09 480p WEB DL
Komentar oleh Phoenix Translation Team
آدرس جـدیـد تـــيـــم تــرجــمـــه قـــقـــنـــوس @subforpersian

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2025-06-04
Unduhan: 90
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

هونيادي

هونيادي! زنده باد هونيادي

به‌عنوان قانون‌گذار مجارستان من طبق منافع ملت، عمل ميکنم

هر کاري که از توانم برمياد، انجام ميدم

تا بدون تعصب و

خشم

يا ميل به انتقام، عمل کنم

من تمام تلاش خودمو ميکنم اما گاهي مرتکب خطا ميشم

منو ببخشيد من فقط يک انسانم

همينجا بمونيد

سيلي کجاست؟

ما تنها آدمهاي اينجا هستيم- اون کجا مخفي شده؟-

اون ميخواد به وين بره تا از فردريچ تقاضاي کمک کنه

و چرا به کمک نياز داره؟

براي جنگيدن با تو

تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد

جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforpersian

آدرس جـدیـد تـــيـــم تــرجــمـــه قـــقـــنـــوس @subforpersian

....::::ترجمه : پـریـســـا یادکــــوری::::.... telegram : @subforpersian

....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـــيـــم تــرجــمـــه قـــقـــنـــوس

منطقه دوک‌نشين وين اتريش

باشکوهه

!ببين کي اينجاست

تو کي هستي؟

ايشون اولريچ سيليه

اولريچ يکي از دوستان خوب مادرت بود

...شايد يک دوست خيلي خوب

يک دوست؟

مهم نيست که من کي هستم

چيزي که مهمه اينه که تو کي هستي

ميدوني؟

پسر اليزابت اوگزامبورگ و آلبرت هابسربورگ

من پادشاه مجارستان، بوهميا دالماتيا و کرواسي هستم

!و شاهزاده اتريش

!معرکه است

اون پسر خيلي باهوشيه

درست مثل پدرش

پادشاهان، چيکار ميکنند؟

نگران نباش

من بهت نشون ميدم

اديرنه امپراطوري عثماني

اين امکان نداره

هيچ‌وقت نميتونيم قسطنطنيه رو تصاحب کنيم

حتي پدرت هم نتونست اين کارو بکنه

!من پدرم نيستم

ما هر ساله، کمپهاي بزرگي عليه اروپا برپا ميکنيم

و با تعداد زيادي طلا و برده برميگرديم

...حضورمون در غرب، کافيه

!کافي نيست

ما بزرگترين ارتش دنيا رو داريم

اما زمان نمي‌ايسته

يک امپراطوري، مثل يک حيوان درنده خو است

اگه براي مدت زيادي بي‌حرکت بمونه بقيه درنده‌ها قوي‌تر ميشند

نميتونيم پيشروي بيشتري به سمت شرق داشته باشيم سلطان بزرگ

اگه يک امپراطوري به رشد خودش ادامه نده

مردم دست از باور داشتن به اون، برميدارند

وقتي اروپا رو اشغال کردم اين کار الهام‌بخش ايمان داشتن به امپراطوري ميشه

و اولين گام، تصاحب قسطنطنيه است

امپراطوري شهرو تصاحب ميکنه و همچنان، بيرون باقي ميمونه

جزيره‌اي مسيحي در دريايي مسلمان

بايد متعلق به ما بشه

...همه مثل هم هستند

ديوارهاي اونجا قوي هستند، پادشاه من

قوي‌ترين ديوارهاي دنيا

هيچ توپي نميتونه نابودشون کنه

فقط بايد ايمان داشته باشيم و بعد خود الله کمکمون ميکنه

ايمانو براي مردم و امامان بگذار

من توپهايي به بزرگي‌اي ميسازم

که فکر ميکني به قهر و غضب خود خداوند تف ميکنند

...من بهترين توپ‌ساز دنيا رو پيدا ميکنم

هونيادي، توپ‌سازه

فقط اون ميتونه توپي بسازه که اونقدري بزرگ باشند که

دروازه‌هاي کفارو منفجر کنند و ديوارهاي اونها رو پايين بيارند

اين بازيسليسکه

بشکه‌هاش اونقدر بزرگه که حتي وزير آناتوليو هم ميبلعه

گلوله‌هاش حتي از يک بچه فيل هم سنگين‌ترند

دقيقا ميتونه تا بالاي تنگه بسفور، شليک کنه

وظيفه ما اينه که منتظر کمک الله نمونيم

! اينه که کاري کنيم اون بهمون اقتخار کنه

برات نامه نوشتم تا بگم که دارم ميام

مطمئني که ميخواي به

دنياي پوست و خون بري، دخترم؟

و طلا برداشتي تا آرامشو در خانقاهمون، تضمين کني؟

خوب، حالا چي؟

اين ديوانگي ديگه برامون کافي نيست؟

ميخواي به هابسبرگز، حمله کني؟

اونها تنها کساني هستند که ميتونند در برابر عثماني‌ها بهمون کمک کنند

من هرکاري که لازم باشه رو انجام ميدم

منظورت چيه؟

يک کم صبحانه ميخوريم

و بعد

در وين راهپيمايي ميکنيم

وين دوک‌نشين اتريش

!خوش اومدي

مطمئنم که ميتوني توضيح بدي

ارتش مجارستان، بيرون دروازه‌هاي شهر من چيکار ميکنه

چون اگه اونها رو به قصر مياوردم اين کارو به‌عنوان يک خطر ميديدي

ميگفتي اون کسي نيست که ميخواستي باهاش بجنگي

نه، اون سگ خائنه که پشت اون مخفي شده

دعواي شما يک مسئله داخليه

...اما اگه نيروهاي شما پا در سرزمين من بگذارند

جنگ شروع ميشه

اون ميگه اين يک مسئله مربوط به مجارستانه

...اما اگه بيشتر پيشروي کنيم

جنگ ميشه

اگه من جاي تو بودم، ريسک نميکردم جوناس عزيز

تا جايي که به من مربوطه اختلاف نظر بي‌اهميتمونو فراموش ميکنم

شرط ميبندم که همين کارو ميکني

حق با توئه اين مسئله‌ايه که مربوط به خودمونه

سيليو بده و ما ميريم

نميتونم اين کارو بکنم

حالا تو و ارتشت ميتونيد بريد

لحظه‌اي که چشم ازت برداشتند !تو يک مرد مرده‌اي

بسه

!بسه

اين دوتا ترغيب به

صلح نميشند

مگر اينکه مجبورشون کنيم الان و همينجا

من هيچ فايده‌اي در مذاکرات بيشتر نميبينم تو ميبيني؟

منظورت چيه، اعلي‌حضرت؟

يک روش امتحان‌شده و قابل اعتماد هست

مهلک‌ترين دشمنان

شادترين خانواده

خانواده؟

ما با دختر سيلي وصلت ميکنيم

به سلامتي فرزند هونيادي، متيوس

اين صلحو تضمين ميکنه، درسته؟

اون چي گفت؟

در مورد وصلت متيوس با دختر سيلي حرف ميزنه

چي؟ نه! شانسي وجود نداره

متاسفانه هيچ چاره ديگه‌اي نداريم- البته که داريم! جنگ-

اگه به هبزبرگ حمله کني با تمام اروپا در جنگ ميفتي

به‌عنوان قانون‌گذار، نميتونيم اينو بخوايم

بايد راه ديگه‌اي هم وجود داشته باشه

قلعه هونياد، پادشاهي مجارستان

!خدا رو شکر

هيچ‌وقت فکر نميکردم که ويتر بتونه

خارج از اون جنگ احمقانه با سيلي باهات حرف بزنه

چيزي شده؟

صلح، يک قيمتي داره

اما اونها فقط بچه هستند

الان فقط داريم در مورد جشن حرف ميزنيم نه شب عروسي

!نه

من اينو ممنوع ميکنم

متيوس پيش سيلي ميمونه و ليزابت با ما زندگي ميکنه

بهت اجازه نميدم که پسرمونو بفروشي- اين کارو نميکنم-

پس مثل يک زنداني، تحويلش ميدي؟

مسئله من نيستم

البته که نيستي

هيچي نيست

باز هم ... اطرافيانت هستند که بهاشو پرداخت ميکنند

چه چاره‌اي دارم؟

نه! تمامش کن نميخوام بشنوم

من اينو هزاران بار شنيدم اين مربوط به ملته

اگه خانواده‌تو دوست داري، بهت التماس ميکنم

که براي اولين بار ما رو نسبت به ملت، ارجحيت بده

!بسه

!پدر

!متيوس

خيلي زود تو رو به خونه ميبريم

و يک، روز تمام اين جنگها تمام ميشند من بهت قول ميدم

و بعد توي خونه کنار ما ميموني؟

بله

و بعد همه ما در نهايت در کنار هم خواهيم بود

..پسرم

من همه‌چيزو برات جبران ميکنم

بهت قول ميدم

قصر بودا پادشاهي مگيار

صبر کن- ولم کن-

متاسفم

تو متاسفي؟

فکر کردي اين قضيه مثل پا گذاشتن روي پام

يا انداختن يک ليوان شيره؟

...باور کن... اگه

...راه ديگه‌اي وجود داشت، انجامش ميدادم

خواهش ميکنم لطفا فقط بهش فکر کن

تو هيچ زره‌اي نداري

ارتشي نداري

تنها چيزي که داري، کتاب و دانشه

...با اين حال، هنوز شبيه به اوني

!شماها خيلي به همديگه ميايد

تبريک ميگم پسرم ازدواج يک پيمان مقدسه

ممنونم

ممنونم

ليزابت، من بهت قول ميدم در قصر هونيادي، زندگي خوبي خواهي داشت

و متيوس تو با وجود سيلي، چيزهاي زيادي ياد ميگيري

اگه ما نامزد کرديم پس چرا نميتونيم باهم زندگي کنيم؟

آره، چرا نميتونيم؟

شما هنوز براي فهميدن خيلي جوانيد... اما

اين به صلاح ملته

اين چيزيه که پدر ميگه

ميدونم عزيز دلم، ميدونم

من تو رو به خونه ميارم بهت قول ميدم

چي اونو آزار ميده؟

اگه جرات کني و به يک تار موي روي سر پسرم دست بزني

...ميدونم فکر ميکني که عدالت و خداوند طرف تو هستند

...اما بگذار يک چيزيو بهت بگم

من پنج فرزند از دست دادم

پنج فرزند

اين درديه که هيچ‌وقت ازش بهبودي پيدا نميکني

Rise of the Raven subtitles in other languages

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left